اولتران در VisionQuest | اشتباهی که مارول نباید مرتکب می‌شد

اشتباه مارول درباره شرورها

1%
  • 0/10
اولتران در VisionQuest | اشتباهی که مارول نباید مرتکب می‌شد 3 6 ساعت قبل مقالات جانبی (تلویزیون) کپی لینک

بازگشت اولتران در سریال ویژن کوئست (VisionQuest) نشان داد که دنیای سینمایی مارول با حذف زودهنگام بهترین شرورهای خود، سال‌هاست که با تکرار اشتباه‌های خود، پتانسیل‌های داستانی عظیمی را هدر می‌دهد.

سریال ویژن کوئست دقیقا دست روی نقطه‌ای گذاشته که مدت‌ها منتظرش بودیم. مارول در سریال جدید خود سرانجام به سراغ معمای پیچیده شخصیت ویژن (Vision) رفته است. با این حال، هوادارانی که مرگ تلخ او را به دست تانوس دیده بودند، حالا باید با شخصیتی جدید و بدون احساس به نام ویژن سفید ارتباط برقرار کنند. این ابرقهرمان ماشینی اکنون در گردابی از بحران هویت گرفتار شده و به دنبال اتصال خاطرات محوشده به جسم سرد فعلی‌اش است. البته، سازندگان سریال او را در این مسیر تنها نگذاشته‌اند و پای دستیاران هوشمند تونی استارک (Tony Stark) را نیز به داستان باز کرده‌اند. بدین ترتیب، هوش‌های مصنوعی آشنایی از جمله فرایدی (F.R.I.D.A.Y)، دومی (D.U.M.E) و ادیت (E.D.I.T.H) به کمک او آمده‌اند تا در این هزارتو راهنمایش باشند.

در حالی که به نظر می‌رسد همه‌چیز به خوبی پیش می‌رود، قصه روی تاریک خودش را نشان می‌دهد. هیچ‌کس نمی‌دانست که اولتران (Ultron)، همان دشمن قدیمی و بی‌رحم، در گوشه‌ای از ذهن ویژن برای خودش خانه‌ای ساخته است. او روزهای متوالی مثل یک شبح در ذهن ویژن قدم می‌زد و او را از درون آزار می‌داد. وقتی به قسمت چهارم داستان می‌رسیم، ناگهان همه‌چیز تغییر می‌کند و اولتران با تمام قوا به میدان می‌آید. او در یک چشم به هم زدن کنترل بدن ویژن را می‌دزدد و به آن قدرت و پادشاهی که سال‌ها آرزویش را داشت، می‌رسد.

اولتران؛ جواهری که مارول خیلی دیر قدرش را دانست

درخشش بی‌نظیر جیمز اسپایدر (James Spader) در ویژن کوئست اتفاق عجیبی نیست. او از آغاز قرن بیست‌ویکم با هنرنمایی در آثاری مثل بوستون لیگال (Boston Legal)، اداره (The Office) و لیست سیاه (The Blacklist)، هنر بازیگری خود در قاب تلویزیون را ثابت کرده است. با این حال، اما تماشای عمق و پیچیدگی جذابی که اسپایدر در این قالب طولانی‌تر به شخصیت اولتران بخشیده، تجربه‌ای است که همزمان الهام‌بخش و حسرت‌بار جلوه می‌کند.

با تماشای هر قسمت، این حقیقت تلخ بیشتر توی ذوق می‌زند که اولتران می‌توانست یکی از وزنه‌های سنگین دنیای سینمایی مارول (MCU) باشد و حضور مداومش، عیار این فرنچایز را به مراتب بالاتر ببرد. اما مارول به جای حفظ او، ۱۱ سال زمان برد تا متوجه اشتباه بزرگش در کشتن این شرور جذاب در فیلم انتقام جویان: عصر اولتران (Avengers: Age of Ultron) بشود و بالاخره بازیگر توانمندی مثل اسپایدر را دوباره به این جهان بازگرداند.

شرورهای مارول شایسته فرصت بیشتری بودند

نکته مهم ماجرا این است که اولتران بالاخره شانس بازگشت پیدا کرد، اما بسیاری دیگر از شروران مارول رنگ این خوش‌شانسی را ندیدند. کافی است نگاهی به شخصیت‌های رونان، کراس‌بونز، ایگو، گور قصاب خدایان، مالکیث، هلا، رد اسکول، اوبادیا استین، آلدریچ کیلیان، ون‌وو و کیل‌مانگر بیندازید. هیچ‌کدام از این شخصیت‌های جذاب نتوانستند از یک خط داستانی محدود یا یک فیلم واحد فراتر بروند. حتی تانوس (Thanos) هم تنها در دو فیلم جنگ ابدیت (Infinity War) و پایان بازی (Endgame) فرصت عرض اندام پیدا کرد و به طور مستقیم دست به اعمال شرورانه زد.

دردناک‌تر از حذف زودهنگام این شخصیت‌ها، هدر رفتن استعدادهای بی‌نظیری است که نقش آن‌ها را ایفا کردند. ما درباره برندگان اسکاری مثل کریستین بیل (Christian Bale)، کیت بلانشت (Cate Blanchett)، جف بریجز (Jeff Bridges)، ویلیام هرت (William Hurt) و بن کینگزلی (Ben Kingsley) یا نامزدهای اسکاری همچون مایکل کیتون (Michael Keaton)، تیم راث (Tim Roth) و میکی رورک (Mickey Rourke) صحبت می‌کنیم. مارول می‌توانست بارها و بارها از هنرنمایی این نوابغ در آثار مختلف استفاده کند. اساسا وقتی در حال ساخت یک دنیای سینمایی بر اساس کمیک‌بوک‌ها هستید، باید به قوانین همان دنیای کمیک پایبند باشید، این‌طور نیست؟

در جهان کمیک‌بوک‌ها، شرورها زمین می‌خورند اما از بین نمی‌روند؛ آن‌ها برمی‌گردند، قوی‌تر می‌شوند و حتی تغییر ماهیت می‌دهند تا نسخه‌هایی چندلایه و جذاب‌تر خلق کنند. برای مثال، کافی است به تکامل ونوم (Venom) نگاه کنید. البته مارول همواره هنر خود را در به تصویر کشیدن مسیر رستگاری به رخ کشیده است. بهترین مثال برای این قضیه، داستان لوکی (Loki) و سرباز زمستان (Sebastian Stan) است؛ شخصیت‌هایی که یک روز دشمنانی ترسناک و توقف‌ناپذیر به حساب می‌آمدند، اما مارول کاری کرد که حالا به دوست‌داشتنی‌ترین ستاره‌های کل فرنچایز تبدیل شده‌اند.

در مجموع، باید گفت که حفظ آنتاگونیست‌های قدرتمند و استفاده دوباره از ستارگان برجسته‌ای که نقش آن‌ها را ایفا می‌کنند، یک پیروزی همه‌جانبه برای دنیای سینمایی مارول محسوب می‌شود. تاریخچه اقتباس‌های کمیک‌بوکی، همان‌طور که در اثری مانند بتمن در برابر سوپرمن (Batman v Superman) شاهد بودیم، به وضوح نشان می‌دهد که خلق یک شرور بی‌نقص و ماندگار تا چه حد چالش‌برانگیز و دشوار است و نباید چنین پتانسیل‌هایی را به سادگی هدر داد.

در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با بازگشت اولتران در سریال VisionQuest و سیاست‌های مارول در قبال شرورهایش چیست؟ آیا شما هم موافق هستید که مارول با کشتن زودهنگام شرورهایش، تیشه به ریشه دنیای سینمایی خود زده است؟ شما دوست داشتید کدام شرور کشته شده مارول، شانس دوباره‌ای پیدا می‌کرد و با یک خط داستانی طولانی به این جهان سینمایی بازمی‌گشت؟ فراموش نکنید که نظرات شخصی خود را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

3 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای