-
0/10
۹ شرور انیمه که در آرک پایانی محبوبیت خود را از دست دادند
کاراکترهایی از مشهوریت خسته شدند
یک شرور قدرتمند میتواند ستون اصلی یک انیمه باشد، اما پایانبندی ضعیف کافی است تا تمام ابهت او را از بین ببرد. در این مطلب، سراغ ۹ شرور انیمه میرویم که با وجود شروعی درخشان و پتانسیل بالا، در آرک پایانی نتوانستند انتظارات مخاطبان را برآورده کنند.
یک شرور قدرتمند میتواند سرنوشت یک انیمه را تغییر دهد و به یکی از نقاط قوت اصلی آن تبدیل شود، اما در مقابل، پرداخت ضعیف شخصیت منفی میتواند تأثیرگذاری کل داستان را زیر سؤال ببرد. متأسفانه همه شرورها نمیتوانند در پایان مسیر بهاندازه شروع قدرتمند ظاهر شوند. برخی از بهترین شخصیتهای منفی دنیای انیمه، مانند Griffith از Berserk، در ادامه داستان بخشی از ابهت و تهدید اولیه خود را از دست دادهاند. تغییرات ناگهانی در مسیر روایت، تصمیمهای داستانی نامناسب یا پایانبندی عجولانه گاهی باعث میشوند شخصیتی که زمانی حضوری ترسناک و تأثیرگذار داشت، دیگر نتواند همان جایگاه را حفظ کند. چنین اتفاقی بهخصوص زمانی ناامیدکننده است که یک شرور انیمه در نخستین حضورهای خود پتانسیل بسیار بالایی از خود نشان داده باشد.
شخصیتهایی مانند Zeref و Naraku نیز نمونههای دیگری از این گروه هستند. داستان آنها در ابتدا به شکلی پیش میرفت که مخاطب انتظار داشت با تهدیدهایی بزرگ و فراموشنشدنی روبهرو شود، اما روایت در بخشهای پایانی نتوانست از تمام ظرفیت این شخصیتها استفاده کند. همین مسئله باعث میشود پایان داستان آنها بیش از یک پایان معمولی، حس یک فرصت ازدسترفته را به همراه داشته باشد. مسیر اولیه این شخصیتها نشان میداد که میتوانستند در فهرست بزرگترین شرورهای تاریخ انیمه قرار بگیرند، اما مشکلات روایی و نحوه جمعبندی داستان مانع از آن شد که به تمام پتانسیل خود برسند.
بازگشت Annie به Attack on Titan پس از سالها انتظار، ناامیدکننده از آب درآمد
بازگشت Annie پس از سالها انتظار، در آرک پایانی Attack on Titan ناامیدکننده از آب درآمد. بهجای آنکه فرصتی برای جمعبندی داستان این شخصیت فراهم شود، او خیلی زود به حاشیه رفت. آرک پایانی آنقدر درگیر معرفی عناصر جدید و پیشبرد اتفاقات مختلف بود که فرصتی برای پرداخت مناسب به سرنوشت Annie باقی نماند. او پس از سالها محبوس بودن در کریستال، با شخصیتی کاملا متفاوت از گذشته بیدار شد و در ادامه، بدون مقدمهچینی کافی، مسیر رستگاری او با عجله به پایان رسید.
این تصمیم باعث شد بازگشت شخصیتی که طرفداران مدتها منتظرش بودند، تأثیر چندانی بر روایت نهایی نداشته باشد. Annie زمانی یکی از مرموزترین و خطرناکترین شخصیتهای داستان بود، اما بازگشت او نتوانست پیچیدگیهای گذشتهاش را به شکلی رضایتبخش تکمیل کند. در نتیجه، فرصتی که میتوانست به یکی از بخشهای مهم آرک پایانی تبدیل شود، به حضوری کمرنگ و پایانی شتابزده برای داستان او ختم شد.
ابهت ویرانگر Griffith در اقتباسهای جدیدتر Berserk رنگ باخت
انیمه و مانگای Berserk از برجستهترین آثار ژانر فانتزی تاریک به شمار میروند که با روایت خشن، فضای قرونوسطایی و شخصیتپردازی پیچیده خود شناخته میشوند. داستان حول محور شمشیرزنی به نام Guts شکل میگیرد که به گروه جنگجویان Band of the Hawk به رهبری Griffith کاریزماتیک میپیوندد. رابطه این دو در ابتدا بر پایه رفاقت و همکاری شکل گرفته است، اما جاهطلبی بیحدومرز Griffith بهتدریج مسیر زندگی او را تغییر میدهد و از او یکی از بدنامترین شخصیتهای منفی دنیای انیمه را میسازد. جذابیت Griffith در ابتدا تنها به قدرت و نفوذ او محدود نمیشد، بلکه تضاد میان آرزوهای بزرگ، روابط انسانی و تصمیمهای سرنوشتسازش، او را به شخصیتی چندلایه تبدیل میکرد. مانگای Berserk و اقتباس انیمهای سال ۱۹۹۷ توانستند ابعاد مختلف شخصیت Griffith را بهخوبی به تصویر بکشند، اما
سهگانه فیلمهای سینمایی Golden Age در پایان مسیری متفاوت را برای نمایش او انتخاب کرد. در فیلم پایانی، Griffith با رقم زدن رویداد Eclipse به Femto تبدیل میشود و برای رسیدن به قدرتی فراتر از محدودیتهای انسانی، اعضای گروه Band of the Hawk را قربانی میکند. این اتفاق نقطه عطفی در داستان است، اما نحوه نمایش آن در اقتباس سینمایی باعث میشود پیچیدگیهای شخصیتی Griffith تا حد زیادی زیر سایه اعمال بیرحمانهاش قرار بگیرد. در نتیجه، او بیش از آنکه شخصیتی تراژیک با انگیزههایی قابلبررسی به نظر برسد، به چهرهای شرور و مطلق تبدیل میشود؛ تغییری که از بخشی از عمق و جذابیت او میکاهد و تصویری کمظرافتتر از یکی از مهمترین شخصیتهای منفی فانتزی تاریک ارائه میدهد.
گذشته تراژیک Zeref هم نتوانست آرک پایانی ضعیف او را نجات دهد
Zeref در انیمه Fairy Tail بهعنوان تهدیدی بزرگ و یکی از مهمترین شخصیتهای منفی داستان معرفی شد؛ جادوگری سیاه و جاودانه که مدتها پیش از آشکار شدن نقش اصلیاش، سایه حضورش بر اتفاقات داستان سنگینی میکرد. هویت مرموز او و اطلاعات محدودی که در هر حضور از گذشته و قدرتهایش فاش میشد، کنجکاوی مخاطبان را برمیانگیخت و این انتظار را ایجاد میکرد که با شخصیتی پیچیده و تأثیرگذار روبهرو خواهند شد. با این حال، هرچه داستان پیش رفت، حجم اطلاعات مربوط به گذشته، قدرتها و ارتباطات Zeref افزایش یافت و پیچیدگیهای روایی بهجای عمیقتر کردن شخصیت او، به عاملی برای سردرگمی مخاطبان تبدیل شد. در نتیجه، یکی از مهمترین شرورهای انیمه Fairy Tail بهتدریج بخشی از جذابیت اولیه خود را از دست داد.
ارتباط Zeref با Natsu نیز به رقابتی طولانی تبدیل شد که در نهایت نتوانست از تمام ظرفیت دراماتیک خود استفاده کند. مشکل دیگر، تغییر مداوم انگیزههای Zeref بود؛ شخصیتی که گاهی از ناامیدی و رنج گذشتهاش تأثیر میگرفت و گاهی در مسیر سلطه و قدرتطلبی قدم برمیداشت. این جابهجاییها باعث شد درک اهداف واقعی او دشوارتر شود و انسجام شخصیتیاش آسیب ببیند. در آرک پایانی، گذشته تراژیک Zeref بهتنهایی نتوانست این مشکلات را جبران کند و سرنوشت او آنطور که از مقدمهچینی طولانی داستان انتظار میرفت، تأثیرگذار از آب درنیامد. ضعف در پرداخت این شخصیت یکی از عواملی است که باعث میشود بخشهایی از Fairy Tail، با وجود محبوبیت و جذابیتهایش، هنگام بازبینی چندان رضایتبخش به نظر نرسند.
فروپاشی تمام مقدمهچینیهای Madara Uchiha با یک پیچش داستانی ناگهانی در لحظات پایانی
Madara Uchiha سالها بهعنوان یکی از بزرگترین تهدیدهای دنیای Naruto معرفی میشد و داستان با مقدمهچینی طولانی، او را به دشمنی افسانهای و چالشی نهایی برای قهرمانان تبدیل کرده بود. زمانی که سرانجام در جریان جنگ بزرگ چهارم نینجا وارد میدان شد، قدرت خیرهکننده و حضور ترسناکش تمام انتظارات را برآورده کرد. او با شکست دادن دشمنان قدرتمند و نمایش تواناییهایی فراتر از تصور، به یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای منفی داستان تبدیل شد. به همین دلیل، تصمیم ناگهانی روایت برای کنار زدن او و جایگزین کردن Kaguya Otsutsuki بهعنوان تهدید نهایی، برای بسیاری از طرفداران ناامیدکننده بود.
بهجای آنکه Madara پس از سالها مقدمهچینی به آخرین مانع قهرمانان تبدیل شود و داستانش با نبردی درخور قدرت و جایگاه او به پایان برسد، روایت بهشکلی ناگهانی او را از مرکز درگیری خارج کرد. این پیچش داستانی نهتنها فرصت جمعبندی مناسب مسیر شخصیت او را از بین برد، بلکه طرفداران را از تماشای نبردی محروم کرد که میتوانست Madara را تا آخرین حد تواناییهایش به چالش بکشد. در نتیجه، یکی از مهمترین شرورهای انیمه Naruto بدون رویارویی نهایی مورد انتظار از داستان کنار رفت و سالها مقدمهچینی برای تبدیل شدن او به دشمن نهایی، آنطور که انتظار میرفت، به نتیجه نرسید.
نقشههای تکراری Naraku در Inuyasha، حضور او را بیش از حد طولانی کردند
در آغاز انیمه Inuyasha، شخصیت Naraku بهعنوان مغز متفکر مرموزی معرفی میشود که اغلب پشت پرده اتفاقات قرار دارد و بدون آنکه مستقیماً وارد میدان شود، مسیر داستان را تغییر میدهد. او موجودی کهن، خطرناک و استاد فریبکاری و دستکاری دیگران است که با نقشههای پیچیده خود، قهرمانان را بارها در موقعیتهای دشوار قرار میدهد. هر بار که Naraku وارد ماجرا میشد، سطح خطر افزایش پیدا میکرد و مخاطبان انتظار داشتند با تهدیدی جدیتر از قبل روبهرو شوند. با این حال، هرچند مقدمهچینی برای این شرور انیمه در بخشهای ابتدایی داستان بسیار قدرتمند بود، پایانبندی Inuyasha نتوانست به همان اندازه تأثیرگذار ظاهر شود و انتظاراتی را که در طول روایت شکل گرفته بود، برآورده کند.
آرک پایانی Inuyasha از نظر سرعت روایت و نحوه پرداخت اتفاقات، با مشکلاتی همراه بود که تأثیر نبرد نهایی را کاهش داد. داستان در این مرحله شتابزده پیش رفت و شکست Naraku نیز سریعتر از آنچه از یک دشمن اصلی با چنین سابقه طولانی انتظار میرفت، رقم خورد. از سوی دیگر، تکرار نقشهها و روشهای همیشگی این شخصیت باعث شده بود که برای بخشی از مخاطبان، Naraku به کاراکتری تکبعدی تبدیل شود که دیگر جذابیت و غافلگیری گذشته را نداشت. به همین دلیل، شکست او همزمان دو حس متفاوت ایجاد میکرد: از یک طرف، پایان ماجرا آنقدر که باید رضایتبخش نبود و از طرف دیگر، بسیاری از بینندگان احساس میکردند دوران حضور طولانی او در داستان بیش از اندازه کش پیدا کرده است.
نبرد طولانی Donquixote Doflamingo از ابهت او در One Piece کاست
در انیمه One Piece، شخصیت Doflamingo نخستین دشمن بزرگ گروه Straw Hat پس از ورود آنها به دنیای جدید بود؛ جنگسالاری بیرحم که پروندهای مملو از جنایت داشت و از قدرت و نفوذ خود برای کنترل دیگران استفاده میکرد. او نخستین بار در جریان آرک Summit War معرفی شد، اما در آرک Dressrosa بود که به یکی از شخصیتهای محوری داستان تبدیل شد. Doflamingo با ترکیبی از کاریزما، قدرت و تمایل بیمارگونه به آزار دیگران، بر قلمرو خود حکومت میکرد و با مهارت در فریبکاری و دستکاری اطرافیان، مخالفانش را به بازی میگرفت. شخصیتپردازی او بهعنوان یک شرور انیمه، بهخوبی نشان میداد که چگونه یک چهره جذاب و بانفوذ میتواند در پس ظاهر فریبنده خود، خشونت و بیرحمی عمیقی پنهان کرده باشد.
با این حال، آرک Dressrosa به دلیل ریتم کند و کشدار روایت، همواره یکی از بخشهای بحثبرانگیز One Piece بوده است؛ مشکلی که بهشدت بر نحوه نمایش شکست Doflamingo تأثیر گذاشت. نبرد نهایی او با Luffy بیش از دوازده قسمت طول کشید و این مدت، جدا از مبارزات دیگری بود که همزمان در جریان بودند. طولانی شدن درگیریها و وقفههای مکرر میان اتفاقات باعث شد هیجان نبرد بهتدریج کاهش پیدا کند و رویارویی با یکی از مهمترین دشمنان گروه Straw Hat به تجربهای خستهکننده تبدیل شود. در نهایت، زمانی که Luffy ضربه نهایی را وارد کرد، بخشی از مخاطبان بیش از آنکه از پایان نبرد احساس رضایت کنند، از تمام شدن آن آسودهخاطر بودند. به این ترتیب، ریتم نامناسب داستان باعث شد شکست Doflamingo، با وجود اهمیت این شخصیت و جایگاهش در روایت، آن تأثیرگذاری مورد انتظار را نداشته باشد.
نبوغ Light Yagami در پایانبندی شتابزده Death Note فرو ریخت
Light Yagami در بیشتر قسمتهای انیمه Death Note بهعنوان نابغهای استراتژیست و استاد طراحی نقشههای پیچیده شناخته میشد. بخش قابلتوجهی از داستان به نمایش توانایی ذهنی او اختصاص داشت؛ جایی که Light حتی برای سادهترین مشکلات، راهحلهایی چندلایه طراحی میکرد و با دقتی مثالزدنی آنها را به اجرا درمیآورد. رفتار حسابشده و تصمیمهای غیرمنتظره او، بخش مهمی از رقابت نفسگیر میان او و L را شکل میداد و تقابل این دو ذهن باهوش، به یکی از جذابترین جنبههای Death Note تبدیل شده بود. با این حال، پس از مرگ L، مسیر داستان تغییر کرد و بهتدریج بخشی از ویژگیهایی که Light را به شخصیتی منحصربهفرد تبدیل کرده بودند، کمرنگ شدند. در آرک پایانی Death Note، Light دیگر آن نبوغ و دقت همیشگی را نداشت
و اعتمادبهنفس بیش از اندازهاش به نقطهضعفی جدی تبدیل شد. اشتباههای او در محاسبه شرایط و دستکم گرفتن رقبایش، سرانجام زمینه سقوطش را فراهم کرد. در نهایت، Near و Mello توانستند از همین ضعفها استفاده کنند و نقشههای او را به شکست بکشانند. با این حال، برخی طرفداران معتقدند که نویسندگان برای به پایان رساندن داستان به چنین تغییری نیاز داشتند؛ زیرا Light در اوج تواناییهایش احتمالاً بهسادگی مرتکب اشتباههایی نمیشد که راه را برای افشای هویتش هموار کنند. به همین دلیل، پایانبندی او برای بخشی از مخاطبان این پرسش را به وجود آورد که آیا شکست یکی از باهوشترین شرورهای انیمه، بدون تضعیف تواناییهایش امکانپذیر بود یا خیر.
پایانبندی ناگهانی Akame ga Kill! از ابهت و ترسناکی Esdeath کاست
شخصیت Esdeath در انیمه Akame ga Kill! یکی از شخصیتهای منفی برجسته در آثار انیمهای معاصر به شمار میرود. او فرماندهای بیرحم و سنگدل است که وفاداری عمیقی به امپراتوری دارد و برای حفظ قدرت و تحقق اهداف آن، از هیچ خشونتی ابایی ندارد. برخلاف بسیاری از دشمنان داستان که عمدتاً به دنبال منافع شخصی هستند، Esdeath بهجز علاقه وسواسگونهاش به Tatsumi، انگیزههای خودخواهانه چندانی ندارد. این ویژگی میتوانست لایهای پیچیدهتر به شخصیت او اضافه کند و تضاد میان خشونت بیحدومرز و احساسات شخصیاش را برجستهتر سازد. با این حال، علاقه او به Tatsumi بهتدریج به یکی از معدود ویژگیهای اصلی شخصیتش در کنار سادیسم و تمایل به شکنجه دیگران تبدیل شد و فرصت پرداخت عمیقتر به ابعاد شخصیتی او را محدود کرد.
Esdeath در پایان انیمه کشته میشود، اما نحوه مرگ او برای بسیاری از مخاطبان آرامتر از چیزی بود که با توجه به جنایتهایش انتظار میرفت. نبرد نهایی او با Akame از نظر بصری جذاب بود و ضربات قدرتمندی که Akame به او وارد کرد، بخشی از هیجان رویارویی را شکل میداد؛ با این حال، سرعت بالای روایت باعث شد این مبارزه فرصت کافی برای رسیدن به اوج دراماتیک خود نداشته باشد. از سوی دیگر، Esdeath در لحظات پایانی در حالی جان میدهد که Tatsumi را در آغوش گرفته است؛ پایانی احساسی که در مقایسه با مرگهای خشن و بیرحمانه دیگر شخصیتهای داستان، لحنی غیرمنتظره و ملایم دارد. همین انتخاب باعث شد سرنوشت این شرور انیمه برای برخی از بینندگان بهاندازه اعمال بیرحمانهاش تلخ و تکاندهنده نباشد و پایان داستان او نتواند تمام ظرفیت دراماتیک شخصیتش را به نمایش بگذارد.
پایانبندی Dio Brando به شکوه مقدمهچینی افسانهای او نرسید
شخصیتهای منفی کمی در دنیای انیمه وجود دارند که بهاندازه Dio از مجموعه JoJo’s Bizarre Adventure به شهرت رسیده باشند. دشمنی او با خاندان Joestar نسلها ادامه پیدا کرد و این خونآشام سادیست در طول سالها برای نابودی این خاندان، ثروت و قدرت فراوانی به دست آورد. Dio تجسمی از نفرت، جاهطلبی افراطی و میل سیریناپذیر به سلطه بود؛ شخصیتی که برای رسیدن به اهدافش از هیچ توطئه و جنایتی عقبنشینی نمیکرد. در بخش Phantom Blood، پیشینه او بهخوبی انگیزهها و ماهیت شرورانهاش را توضیح میداد و بازگشتش در Stardust Crusaders این فرصت را فراهم میکرد تا دشمنی دیرینه او با خاندان Joestar به نقطه اوج خود برسد. با این حال، Dio در Stardust Crusaders بیش از آنکه همان استاد فریبکاری و دستکاری دیگران باشد، به شخصیتی
اغراقآمیز و شبیه شرورهای کارتونی تبدیل شد. توانایی Stand او با نام The World که امکان متوقف کردن زمان را فراهم میکرد، به ابزاری برای پیشبرد داستان تبدیل شد و روایت برای شکست خوردن او به دست Jotaro، بیش از اندازه به سمت راهحلهای غیرمنتظره رفت. نقطه بحثبرانگیز ماجرا زمانی بود که مشخص شد Stand متعلق به Jotaro، یعنی Star Platinum، نیز میتواند زمان را متوقف کند. این تصمیم باعث شد رویارویی نهایی بهجای تکیه بر هوش، نقشهکشی و برتری تاکتیکی شخصیتها، بیش از حد به شباهت ناگهانی قدرتهای آنها وابسته شود. در نتیجه، پایان این نبرد برای برخی از مخاطبان نتوانست شکوه و تأثیری را که از تقابل دو دشمن دیرینه انتظار میرفت، به همراه داشته باشد.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید