-
0/10
عقبنشینی استراتژیک مارول از پلتفرم دیزنیپلاس، در نهایت همان هدیه طلایی را در اختیار دیسی (DC) قرار داد که برای اثبات استقلال و کیفیت دنیای جدیدش به آن نیاز داشت. در این مقاله، استراتژی عقبنشینی مارول و استفاده به موقع دیسی از آثار تلویزیونی را بررسی میکنیم.
در رقابت تاریخی استودیوهای کمیکبوکی، گاهی کفه ترازو نه با قدرت گرفتن ناگهانی یک طرف، بلکه با اشتباهات محاسباتی طرف مقابل جابهجا میشود؛ قاعدهای که امروز مارول را در قاب تلویزیون به نفع دیسی عقب رانده است. ماجرای دنیای سینمایی جدید دیسی (DCU) تازه در فصل اول خود قرار دارد و هنوز راه درازی پیش روی قهرمانانش است. داستان این دنیای تازه از سال گذشته و با اکران فیلم سوپرمن (Superman) آغاز شد و تا امروز تنها چند برگ از این کمیکبوکهای برای هواداران ورق خورده است. در این میانم، آثاری نظیر جوخه انتحار، بلو بیتل و کماندوهای هیولا پلی میان گذشته و آینده این فرنچایز هستند، اما هسته اصلی DCU حول محور پروژههایی سوپرمن، فصل دوم پیسمیکر (Peacemaker)، سوپرگرل (Supergirl) و سریال فانوسها (Lanterns) میچرخد. جالب اینجاست این شروع خلوت و داستانهای محدود، توانسته تماشاگران را شیفته خود کند و دیسی با همین چند قدم کوتاه، توانست در دو سال اول یک افتتاحیه پرماجرا و جذابی را برای قصه جدیدش خلق کند.
بدون شک، فیلمهای سوپرمن و سوپرگرل به عنوان ستونهای اصلی دنیای سینمایی دیسی شناخته میشوند. اما این استودیو با یک رویکرد غافلگیرکننده، در همان سالهای اول توجه بسیار زیادی به تولید سریالهای تلویزیونی نشان داد. همانطور که اشاره شد، سریالهای موفقی چون کماندوهای هیولا و پیسمیکر از شبکه محبوب اچبیاو (HBO) مستقیما به این دنیای جدید راه پیدا کردند و اخیرا سریال فانوسها نیز به آنها پیوسته است. این آثار در کنار یکدیگر موفق شدند مهرههای کلیدی مثل ریک فلگ سنیور، سالویشن، هال جردن و منهانترز را به مخاطبان معرفی کنند. شاید این تمرکز زودهنگام روی تلویزیون در نگاه اول یک قمار بزرگ و پرریسک به نظر میرسید، اما در نهایت، این استراتژی هوشمندانه به یکی از درخشانترین و اصلیترین نقاط قوت دیسی تبدیل شد. در این مقاله، به بررسی چگونگی تغییر موازنه قدرت در دنیای اقتباسهای کمیکبوکی و استفاده بینقص دیسی از اشتباهات رقیب دیرینهاش میپردازیم. در ادامه، همراه رسانه سرگرمی باشید.
شراکت دیسی و HBO در روزهای افول دیزنی پلاس
دیسی در گذشته نیز طعم موفقیت در قاب تلویزیون را چشیده بود. آنها در گذشته با آثاری از جمله اسمالویل (Smallville) و دنیای پرطرفدار اروورس (Arrowverse) روزهای خوشی را تجربه کرده بودند. حتی در دنیای سینمایی پیشین (DCEU) نیز تلاشهایی مانند فصل اول پیسمیکر صورت گرفت، اما حواشی و مشکلات مدیریتی پشتصحنه باعث شد تا این فرنچایز هرگز نتواند از پتانسیل بینظیر پلتفرمهای استریم بهرهبرداری کند.
در همان زمان، رقیب قدرتمندتر یعنی دنیای سینمایی مارول (MCU) در حال تاختوتاز در این عرصه بود. مارول که پیشتر با سریالهای نتفلیکسی خود مانند دردویل (Daredevil) و آثار شبکههای کابلی مثل ماموران شیلد دل هواداران را به دست آورده بود، با انتشار سریال وانداویژن (WandaVision) رسما وارد فاز جدیدی از اقتباسهای تلویزیونی شد. موفقیت آثاری همچون فالکون و سرباز زمستان (The Falcon and the Winter Soldier)، لوکی (Loki) و هاکای (Hawkeye)، هر کدام به سهم خود ثابت کردند که گسترش یک دنیای سینمایی به مدیوم تلویزیون تا چه اندازه میتواند امیدوارکننده باشد.
اما این ماه عسل برای مارول دوام چندانی نداشت. با وجود تکجرقههایی مانند دردویل: تولد دوباره (Daredevil: Born Again)، کیفیت سریالهای دیزنی پلاس به سرعت در سراشیبی سقوط افتاد. آثاری مانند تهاجم مخفی (Secret Invasion) و اکو (Echo) فرسنگها با استانداردهای تحسینبرانگیز همیشگی MCU فاصله داشتند و سریالهایی چون خانم مارول (Ms. Marvel)، آگاتا در تمام مدت (Agatha All Along) و واندر من (Wonder Man) نیز نتوانستند موجی مشابه فیلمهای سینمایی ایجاد کنند. این ناکامیها در نهایت شرکت دیزنی را وادار کرد تا ترمز تولیدات تلویزیونی پرهزینه خود را بکشد؛ تصمیمی که با موجی از لغو پروژهها در صدر اخبار قرار گرفت. فصل دوم واندر من به بایگانی رفت و شنیدهها حاکی از آن است که سریالهای نوا (Nova) و جنگهای زرهی (Armor Wars) در قالب فیلم سینمایی بازسازی خواهند شد. ترکشهای این عقبنشینی حتی به خارج از MCU هم رسید؛ جایی که پروژههایی مثل گارگویلها (Gargoyles) و پاور رنجرز (Power Rangers) به کلی لغو شدند و دیزنی به قرارداد خود با سریال محبوب دکتر هو (Doctor Who) نیز پایان داد.
در شرایطی که با وجود سریالهایی نظیر ویژنکوئست (VisionQuest) و فصل سوم دردویل: تولد دوباره، آینده تلویزیونی مارول در دیزنی پلاس در هالهای از ابهام قرار دارد، دیسی با تمام قوا در حال پیشروی است. شراکت استراتژیک آنها با شبکه اچبیاو (HBO)، به خلق آثار تحسینبرانگیزی در دنیای دیسییو و حتی آثار مستقلی نظیر پنگوئن (The Penguin) ختم شده است. در واقع، ماشین سریالسازی دیسی توقفناپذیر به نظر میرسد؛ پروژههایی چون مردم در برابر گوریلا گراد (The People v. Gorilla Grodd) و بوستر گلد (Booster Gold) در دست توسعه هستند و یک انیمیشن سریالی به نام مستر میراکل (Mister Miracle) در کنار دنبالههای مختلفی از سریالهای پخششدهی دیسی، در صف انتظار قرار دارند.
همکاریهای دیسی و اچبیاو تا به امروز فراتر از انتظار بوده و کاتالوگی به مراتب غنیتر و منسجمتر از آرشیو مارول در دیزنی پلاس خلق کرده است. بیشک، چالشهای مالی تولید مستقیم سریالهای بلاکباستری برای پلتفرمهای استریم، یکی از دلایل اصلی تغییر مسیر مارول بوده است؛ بنابراین، زمان ثابت خواهد کرد که آیا این استراتژی پرهزینه برای دیسی نیز توجیه اقتصادی خواهد داشت یا خیر! اما در زمان حال، این یک فرصت بینظیر برای دیسی است تا پادشاهی بیرقیب تلویزیونهای ابرقهرمانی را از آن خود کند و پس از سالها سایهنشینی، سرانجام گوی سبقت را از رقیب دیرینه برباید.
میراث باشکوه HBO؛ تیغ برنده دیسی در برابر دیزنی پلاس
اگرچه مارول سریالهای قابلدفاعی در سرویس دیزنی پلاس ساخته است، اما وقتی صحبت از عیار و کیفیت هنری میشود، محصولات دیسی در شبکه اچبیاو با فاصله زیادی رقیب خود را کنار میزنند. سطح کیفی آثاری مانند پنگوئن، پیسمیکر و فانوسها به قدری بالاست که از بین تمام سریالهای مارول، شاید فقط لوکی و دردویل: تولد دوباره بتوانند پا به پای آنها رقابت کنند. از طرفی، نباید از یاد ببریم که نام شبکه اچبیاو سالهاست به نماد سریالهای خوشساخت و درجهیک تبدیل شده است؛ شبکهای که با خلق آثار تحسینشدهای مثل سوپرانوز (The Sopranos) و وایر (The Wire)، عملا معمار عصر طلایی تلویزیون بود. دیسی با استفاده از این استانداردها، ثابت کرد که روایتهای ابرقهرمانی هم میتوانند به اندازه درامهای بزرگ تلویزیونی، عمیق و تفکربرانگیز باشند. با در نظر گرفتن چنین تاریخچه درخشانی، اصلا عجیب نیست که آرشیو دیزنی پلاس در برابر غول بزرگ اچبیاو مکس (HBO Max)، بیشتر شبیه به کلکسیونی بیثبات جلوه کند که نمیتوان همیشه روی کیفیت آثارش حساب کرد.
از طرفی، باید در نظر داشت که برتری دیسی تنها به آثار لایو اکشن هم محدود نشده است؛ رویکرد انیمیشنی دنیای جدید دیسی نیز به مراتب هیجانانگیزتر از تلاشهای مارول و در عمل، یک سر و گردن از رقیب دیرینه خود بالاتر است. کماندوهای هیولا (Creature Commandos) از نظر فرم و محتوا یک سر و گردن بالاتر از رقبای خود میایستد. در سمت مقابل، در حالی که سریالهایی مانند چه میشد اگر…؟ (?…What If) و زامبیهای مارول (Marvel Zombies) ایدههای جذابی دارند و توانستهاند مخاطب را پای تلویزیونها بکشانند، اما سبک بصری و انیمیشنی آنها همواره زیر تیغ انتقادات شدید مخاطبان بوده و بعید است بتوانند به استانداردهای هنری اثری چون مستر میراکل (Mister Miracle) دست پیدا کنند.
در مجموع، مارول در عرصه تلویزیون شروع بسیار خیرهکننده و قدرتمندی داشت، اما خیلی زود در باتلاق افت کیفیت و تکرار گرفتار شد! حال، این بار نوبت به قهرمانان دنیای جدید دیسی رسیده که ماجراجویی خود را آغاز کنند. البته که دی سی هنوز در ابتدای راه است و هیچ تضمینی وجود ندارد که این دنیای ابرقهرمانی نیز در آینده از دام چنین افت کیفیتی در امان بماند. در واقع، حفظ کیفیت در طولانیمدت، چالش بزرگی است که هر استودیویی باید برای آن برنامهریزی دقیقی داشته باشد. اگر بخواهیم شرایط فعلی را در نظر بگیریم، دیسی در موقعیتی بسیار عالی قرار دارد. آنها با تولید سریالهای اورجینال باکیفیت، بهترین استفاده را از فرصت پیشآمده کردهاند و جایگاهشان در تلویزیون را به نام خود سند زدهاند. بنابراین، حتی اگر مارول بخواهد به سرمایهگذاری در تلویزیون ادامه دهد، کار بسیار سختی برای رقابت با جایگاه فعلی دیسی خواهد داشت؛ کاری که در حقیقت تاوان اشتباهات خود مارول در سالهای اخیر بوده که کلید پیروزی در آن را دودستی به دیسی تقدیم کرد.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با مسیر متفاوت استودیوی کمیکبوکی دی سی و مارول و تغییر موازنه قدرت در قاب تلویزیون چیست؟ به نظر شما، آیا دوران پادشاهی کوین فایگی رسما به پایان رسیده و جیمز گان با استفاده از شبکه اچبیاو، در حال کوبیدن میخ آخر بر تابوت امپراتوری تلویزیونی مارول است؟ آیا تمرکز دیسی روی آثار متنوع تلویزیونی میتواند جای خالی ناشی از لغو پروژههای متعدد مارول را برای طرفداران پر کند؟ فراموش نکنید که نظرات شخصی خود را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید