-
0/10
تازهترین بلاکباستر دی سی با وجود جلوههای بصری چشمنواز و بازی درخشان میلی آلکاک، در ارائه یک تصویر عالی و بیابهام از هویت واقعی سوپرگرل ناکام میماند. در این مقاله به نقد فیلم Supergirl میپردازیم و تمام نکات مثبت و منفی این اثر سینمایی را مرور کنیم.
تقریبا یک سال پس از آن که جیمز گان (James Gunn) با اکران فیلم سوپرمن (Superman) جانی دوباره به دنیای دیسی بخشید، اکنون دومین پروژه این فرنچایز تازه یعنی سوپرگرل روانه پرده سینماها شده است. داستان فیلم دقیقا از همان نقطهای جان میگیرد که سوپرمن به پایان رسیده بود؛ جایی که کاشف به عمل آمد کلارک (Clark) با بازی دیوید کورنسوت (David Corenswet) وظیفه نگهداری از کریپتو (Krypto) را به دوش میکشد؛ چرا که دخترعمویش، کارا (Kara) با بازی میلی آلکاک (Milly Alcock) فرسنگها دورتر از زمین، مشغول خوشگذرانی در کهکشانها بوده است.
فیلم جدید دی سی ما را به دل همین سبک زندگی گریزگرایانه میبرد؛ جایی که کارا در بحبوحه جشن تولد ۲۳ سالگیاش، کریپتو را با خود به اینسو و آنسو میکشاند و تماسهای مکرر پسرعمویش را نادیده میگیرد. این فضا با ورود دختری جوان به نام روثی مری نول (Ruthye Marye Knoll) با بازی ایو ریدلی (Eve Ridley) به همان کافهای که کارا در آن حضور دارد، به هم میریزد. در واقع، روثی میخواهد انتقام خون خانوادهاش را از راهزنی بیرحم به نام کرم تپههای زرد (Krem of the Yellow Hills) با بازی ماتیاس خونارتس (Matthias Schoenaerts) بگیرد. با این حال، کارا تمایلی به دخالت ندارد؛ تا اینکه کرم سگ محبوب او یعنی کریپتو را مسموم میکند و به او تنها سه روز فرصت میدهد تا پادزهر را به چنگ آورد. همین اولتیماتوم، آغازگر یک ماجراجویی مهیج و کیهانی است.
تضادهای درونی یک قهرمان؛ کارا کیست؟
آنچه سوپرمن جیمز گان را به اثری درخشان و تحسینبرانگیز تبدیل کرد، شناخت عمیق و بدون لکنت فیلمساز از جهانبینی قهرمانش بود؛ کلارک نماد بینظیر امید بود که برای نجات هر جانی میجنگید. در نقطه مقابل، شخصیت کارا در این فیلم درگیر نوعی تناقض است. او در حالی به روثی نصیحت میکند که غم درون کشنده است که خودش در باتلاق سوگ و اندوه دست و پا میزند! البته، نمیتوان منکر عمق و پیچیدگیهای بیشتر کارا نسبت به کلارک شد. او در ویرانههای سیاه کریپتون (Krypton) بالیده، عشق پدر و مادرش، زور-ال (Zor-El) با بازی دیوید کرامهولتز (David Krumholtz) و آلورا این-زه (Alura In-Ze) با بازی امیلی بیچام (Emily Beecham)، را با تمام وجود لمس کرده و در نهایت، تماشاگر نابودی دنیایش بوده و از همه مهمتر، به جای مرگ در کنار همنوعانش، راه فرار را پیش گرفته است. به همین خاطر، زخم روان کارا با کلارک تفاوت زیادی دارد و خوشبختانه میلی آلکاک توانسته این آسیب و شکنندگی پنهان در پشت نقاب بیتفاوتی را به زیبایی به تصویر بکشد. سکانسهایی که او در سوگ والدینش میشکند یا نگران جان کریپتو شده، از معدود لحظات تاثیرگذار فیلم دی سی به شمار میرود.
با این وجود، نقطه عطف تحول کارا در فیلم بههیچ وجه روشن و شفاف نیست. شخصیتپردازی او و همچنین سیر تکامل احساسی فیلم زیر سایه رویدادهای پیرامونش و در لابهلای ریتم تند اکشنها گم میشود. برای مثال، سکانس اکشن ابتدایی فیلم اگرچه از نظر بصری به معنای واقعی کلمه خیرهکننده به نظر میرسد، اما کاربردی جز خودنمایی قدرتهای کارا زیر نور خورشید زرد ندارد. از سوی دیگر، حضور لوبو با بازی جیسون موموآ (Jason Momoa) در نقش جایزهبگیر میان ستارهای، با وجود تمام جذابیتهایش، هیچ کمکی به شخصیتپردازی بهتر کارا نمیکند. در حقیقت، لوبو صرفا به ابزاری برای پیشبرد خط داستانی تبدیل شده و تمرکز داستان را از سوپرگرل دور میکند. در نهایت، باید اشاره کرد که همین آشفتگی درونی قهرمان داستان، بزرگترین نقطه ضعف فیلم بوده و به نظر میرسد فیلم تمایلی ندارد که واقعا اثری درباره سوپرگرل (Supergirl) باشد!
کارگردانی پرانرژی، روایتی ناپایدار و موسیقی تکراری
از نظر کارگردانی، کریگ گیلسپی (Craig Gillespie) تلاش کرده تا همان امضای بصری پرجنبوجوش و پرشتاب خود در فیلمهایی چون من تونیا هستم (I, Tonya) را به این حماسه کیهانی تزریق کند؛ رویکردی که در نیمه اول فیلم اتمسفری زنده و پرانرژی ساخته، اما در ادامه به ریتم کلی اثر ضربه میزند. نکته مهم بعدی این است که ریتم فیلم چندان پایدار نیست و سناریو آنقدر برای رسیدن به سکانسهای اکشن عجله دارد که به درام عاطفی قصه مجالی برای تنفس نمیدهد. این شلختگی در ریتم، در فضاسازی و پالت رنگی فیلم نیز مشهود است؛ اثر که با رنگهایی زنده، براق و پرطراوت آغاز شده بود، در پرده سوم ناگهان به ورطه پالت رنگی بیروح، کدر و خاکستری قهوهای سقوط میکند و هویت بصری جذاب خود را در پایان داستان از دست میدهد.
موسیقی متن فیلم که توسط نیتن بار (Nathan Barr) ساخته شده، در تلاش است تا میان ابعاد حماسی و کیهانی اثر با لایههای احساسی و شکننده شخصیت کارا توازن برقرار کند، اما خروجی آن چندان و یکدست نیست. در واقع، اگرچه در سکانسهای اکشن، تمهای ارکسترال قدرتمند و ضربآهنگهای کوبنده به خوبی هیجان یک ماجراجویی فضایی پرتنش را به بیننده منتقل میکنند، اما موسیقی در بخشهای دراماتیک عملکرد ضعیفتری دارد و به همان الگوهای تکراری سینمای ابرقهرمانی نزدیک میشود. به خاطر همین نوسان مداوم، موسیقی فیلم به جای آن که یک امضای مستقل و هویتساز برای سوپرگرل باشد، صرفا در حد یک عنصر همراهیکننده برای تصاویر به کار خود ادامه میدهد.
هنرنمایی درخشان آلکاک
البته این بدان معنا نیست که Supergirl هیچ نقاط قوت و لحظه درخشانی ندارد. بازی آلکاک در نقش کارا بینظیر بوده و لحظات احساسی که او نگران کریپتو شده یا در سوگ والدینش مینشیند، اشک را به چشمان مخاطبها درمیآورد. حتی صحنههای سادهتر کارا، مانند زمانی که با روثی شوخی میکند، به لطف هنرنمایی آلکاک جذاب و تماشایی به نظر میرسند. اما زمانی که او با شخصیت شرور اغراقآمیز و کارتونی کرم یا پسزمینه داستانی بیشازحد ملودراماتیک روثی (Ruthye) دست و پنجه نرم میکند، کیفیت نقشآفرینیها به شدت افت کرده و صحنهها بیروح میشود. با این وجود، همچنان میتوان صحنههای طنز و سرگرمکننده زیادی در سوپرگرل یافت. کرامهولتز (Krumholtz) در نقش پدر کارا (Kara) یک بازی احساسی و تکاندهنده ارائه میدهد و حضور کریپتو در هر صحنهای، لذتبخش است. سکانسهای اکشن، هیجانانگیز، نفسگیر و دقیقا همان چیزی هستند که از یک فیلم ابرقهرمانی انتظار دارید. در مجموع، اگرچه سوپرگرل نمیتواند مثل سوپرمن نتواند دنیا را به وجد بیاورد و سر و صدا به پا کند، اما باز هم یک فیلم پاپکورنی و تابستانی قابلقبول است.
چالش هالیوود با ابرقهرمانان زن و چرخه باطل انتظارها
مایه تاسف است که سوپرگرل نمیتواند در حد و اندازههای فیلم گان ظاهر شود؛ به خصوص با توجه به این که دنیای سینمایی دی سی (DCU) با سرعت عمل خود در ساخت یک فیلم مستقل با محوریت یک قهرمان زن، از تمام فرنچایزهای ابرقهرمانی دیگر پیشی گرفته است. حتی با وجود انفجار اقتباسهای ابرقهرمانی، همچنان به ندرت پیش میآید که استودیوها فیلمی مستقل با حضور یک قهرمان زن منتشر کنند، و زمانی هم که این کار را میکنند، این فیلمها بسیار سختگیرانهتر از فیلمهای قهرمانان مرد زیر ذرهبین قرار میگیرند. اگر خاطرتان باشد، پیش از این، آثاری چون واندر وومن (Wonder Woman) و دنباله آن به نام واندر وومن ۱۹۸۴ (Wonder Woman 1984)، کاپیتان مارول (Captain Marvel) و بلک ویدو (Black Widow) همگی با چنین رویکرد موشکافانه و منتقدانهای روبرو شده بودند.
شرایط درباره فیلم سوپرگرل به مراتب پیچیدهتر است. در واقع، به خاطر وجود یک متر و معیار یعنی فیلم سوپرمن، قیاس سوپرگرل با دیگر آثار ابرقهرمانی را بیرحمانهتر کرده است. اگرچه قرار نبود و نباید این اثر کپی و برابر سوپرمن باشد، اما چنین احساسی داریم که هالیوود درگیر نوعی پیشگویی آرزوبخش یا چرخه باطل شده است. به دلیل سابقه ناموفق یا ضعیف فیلمهای ابرقهرمانی زن محور در گذشته، به نظر میرسد که استودیوهای فیلمسازی هنوز هم فرمول درست پرداخت این داستانها را پیدا نکردهاند و متاسفانه، فیلم جدید سوپرگرل نیز از این قاعده مستثنی نیست.
راستش را بخواهید، قبل از شروع فیلم، با همان ذهنیت فیلم سینمایی سوپرمن، آماده بودم تا غرق در ماجراجویی کارا و قصهاش شوم. خوشبختانه، سکانس افتتاحیه مهیج و شلوغ که حس و حال یک دختر پرانرژی و بیخیال را به بهترین شکل ممکن ساخته بود، عالی بود، اما هرچقدر جلوتر که رفتیم، کارا در فضای بیروح فیلم کمرنگ و کمرنگتر شد و حتی آن صحنه بزرگ آخر فیلم هم اصلا به دل ننشست و چندان باورکردنی نبود. زمانی که تیتراژ فیلم به نمایش گذاشته شد، دیگر خبری از آن انرژی فوقالعاده و حال خوب بعد از فیلم سوپرمن نبود و گویا بعد از تماشای فیلم، هنوز هم شناختی نسبت به قهرمان داستان یعنی کارا نداریم؛ چه بسا که شاید خود کارا نیز بعد از پایان فیلم درک درستی از هویت واقعیاش نداشته باشد!
در یک نگاه کلی، فیلم سوپرگرل (Supergirl) به کارگردانی کریگ گیلسپی و قلم آنا نوگیرا (Ana Nogueira)، اثری قابلقبول در ژانر ابرقهرمانی و جهان سینمایی دی سی به شمار میرود. با این حال، این اثر نمیتواند به استانداردهای درخشانی که تابستان گذشته توسط سوپرمن پایهگذاری شد، دست پیدا کند. اگرچه فیلم با روایتی احساسی از مواجهه با سوگ، اکشنهای مهیج و حضور جذاب جیسون موموآ بیننده را با خود همراه میکند، اما انگار یک جای کار میلنگد! مشکل اینجا است که سناریو هرگز به درک عمیق و منسجمی از چیستی و جهانبینی واقعی شخصیت کارا دست نمییابد.
بازی درخشان میلی آلکاک
سکانسهای اکشن مهیج و پرانرژی
طراحی بصری خلاقانه جهانهای کیهانی
حضور احساسی و سرگرمکننده کریپتو
سردرگمی در شخصیتپردازی و هویت کارا
روایت ضعیف داستان
تحمیل حضور لوبو
ریتم ناپایدار و لحن غیرمنسجم
وابستگی بیش از حد به فرمولهای آشنای دنیای ابرقهرمانی

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید