-
0/10
فصل سوم سریال دردویل: تولد دوباره (Daredevil: Born Again) باید جسارت به خرج داده و با عبور از کینگ پین، فضای بیشتری به شرورهای نوظهور اختصاص دهد.
در حالی که تنها یک اپیزود تا پایان فصل دوم سریال دردویل: تولد دوباره (Daredevil: Born Again) باقی مانده، میتوان با اطمینان گفت که این اثر توانسته آبروی از دست رفته مارول در سالهای اخیر را تا حد زیادی بازگرداند. حقیقت این است که پس از وقایع انتقام جویان: پایان بازی (Avengers: Endgame)، دنیای سینمایی مارول (MCU) دچار نوعی سردرگمی شد؛ حتی آثاری مثل دکتر استرنج ۲ یا جاودانگان که روی کاغذ ایدههای جذابی داشتند، نتوانستند آن انسجام همیشگی را حفظ کنند. در این میان، بازگشت شیطان هلز کیچن مثل یک هوای تازه بود. اما با وجود موفقیتهای فصل اول و دوم، حالا یک سوال اساسی ذهن منتقدها را مشغول کرده است؛ اینکه آیا وقت آن نرسیده که این سریال دست از سر ویلسون فیسک بردارد؟
سایه سنگین و تکراری ویلسون فیسک
هیچکس نمیتواند منکر جایگاه ویلسون فیسک (Wilson Fisk) یا همان کینگپین (Kingpin) به عنوان یکی از برترین شروران تاریخ مارول شود. او فقط یک غول بیشاخودم با قدرت فیزیکی وحشتناک نیست؛ فیسک شهری را با نفوذ سیاسی خود به اسارت میگیرد و همین ویژگی، او را به کابوسی مهارنشدنی تبدیل میکند. انتقال تقابل کلاسیک او و مت مورداک (Matt Murdock) از دوران نتفلیکس به فاز جدید مارول، تصمیمی هوشمندانه و حیاتی بود. شهردار شدن فیسک و اعلان جنگ تمامعیار او علیه قهرمانان خیابانی در فصل اول، تنور درگیریها را برای فصل دوم داغ نگه داشت.
اما حالا که به پایان این مسیر نزدیک میشویم، ادامه دادن این کشمکش برای فصل سوم چیزی جز درجا زدن نیست. هرچقدر هم که یک آنتاگونیست کاریزماتیک باشد، کش دادن بیش از حد حضور او به عنوان تهدید اصلی، داستان را به ورطه کلیشه میکشاند. فیسک در فصل دوم لحظات دراماتیک کمنظیری داشت که اوج آن مرگ همسرش، ونسا فیسک بود، اما تمرکز دوباره روی او و کمپین ضدپارتیزانیاش در فصل سوم، بیتردید حوصله مخاطب را سر خواهد برد.
خون تازه در رگهای هلز کیچن
اصرار بر حفظ فیسک در مرکز توجه، به معنای نادیده گرفتن پتانسیلهای عظیمی است که در همین فصل دوم به زیبایی پایهگذاری شدهاند. ما با گزینههایی، از خیزش احتمالی هدر (Heather) در قامت لیدی میوز (Lady Muse) گرفته تا بازگشت جنونآمیز بولزآی (Bullseye)، روبرو هستیم که میتوانند مسیر سریال را به کلی تغییر دهند.
با این حال، شاید برندهترین برگ برنده سریال در حال حاضر، دگرگونی شوکهکننده کارن پیج (Karen Page) باشد؛ شخصیتی که اگرچه در فصل اول در حاشیه قرار داشت، اما اکنون به یک پارتیزان بیرحم تبدیل شده و تا خرخره در منجلاب مشکلات قانونی فرو رفته است. روایت داستان این نیمه تاریک و پیچیده از شخصیت کارن، خوراک بینظیری برای یک درام روانشناختی در فصل آینده است و او بیشک پتانسیل تبدیل شدن به یکی از ارکان اصلی داستان را دارد و میتواند دردویل را وارد عصر جدیدی کند.
موش و گربهبازی به پایان خط رسیده است!
فرقی نمیکند مارول چه خوابی برای آینده دنیای سینمایی مارول دیده است! تقابل مت و فیسک دیگر آن جذابیت خود را از دست داده است. موش و گربهبازی این دو، هرچقدر هم که در گذشته جذاب بوده باشد، اکنون نیازمند یک نقطه پایان است تا سریال رنگ و بوی کهنگی و تکراری به خود نگیرد. از سوی دیگر، با مرگ ونسا (Vanessa)، فیسک یکی از مهمترین لایههای انسانی و ظرافتهای شخصیتی خود را از دست داده است. اگرچه او قطعا به جنگ با قهرمانان نقابدار ادامه خواهد داد، اما انگیزه و عمق عاطفی او دیگر مانند گذشته نیست و این موضوع میتواند رکود شخصیت او را رقم بزند. سریال دردویل: تولد دوباره تا اینجا نشان داده که اثری استخواندار و بالغ در دنیای سینمایی مارول است؛ اثری که برای حفظ این اتمسفر گیرا، باید شجاعت عبور از گذشته و قدم گذاشتن در مسیرهای روایی کاملا جدید را برای فصل سوم داشته باشد.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با آینده تقابل مت مورداک و ویلسون فیسک چیست؟ آیا با ما موافق هستید که فصل سوم سریال Daredevil: Born Again باید از داستان و ماجراهای کینگ پین عبور کند یا هنوز تشنه تماشای نبردهای تکراری این دو هستید؟ فراموش نکنید که نظرات شخصی و تحلیلهای خود را درباره شرور ایدهآلتان برای فصل بعدی، با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید