ایرادهای داستان Toy Story 5 داستان اسباب بازی ۵

۵ اتفاق در داستان فیلم Toy Story 5 که هیچ منطقی ندارند

نقض قوانین جهان پیکسار

1%
  • 0/10
۵ اتفاق در داستان فیلم Toy Story 5 که هیچ منطقی ندارند ۱ 2 ساعت قبل مقالات جانبی (سینمایی) کپی لینک

انیمیشن داستان اسباب بازی ۵ (Tory Story 5) با وجود رکوردشکنی‌های تاریخی در گیشه، از حفره‌های داستانی بزرگی رنج می‌برد که منطق دنیای پیکسار را زیر سوال برده‌اند. در این مقاله، به بررسی ۵ اتفاق عجیب در این فیلم می‌پردازیم که چندان منطقی به نظر نمی‌رسند.

اکران جهانی انیمیشن داستان اسباب بازی ۵ در نخستین آخر هفته خود، طوفانی به پا کرد که جای هیچ شک و تردیدی را برای موفقیت تجاری غول‌آسای این دنباله جدید باقی نگذاشت. این عضو جدید از مجموعه محبوب داستان اسباب بازی در همین مدت کوتاه توانسته تمام معادلات را برهم بزند و رکوردهای پیشین فروش گیشه برای استودیو پیکسار (Pixar) را به طور کامل جابه‌جا کند. علاوه بر این، عنوان پرفروش‌ترین فیلم در کل گیشه‌های سال ۲۰۲۶ میلادی نیز اکنون به این انیمیشن جذاب اختصاص یافته و گویا جادوی این عروسک‌های دوست‌داشتنی هنوز برای مردم جذابیت دارد. در کنار موفقیت‌های تجاری، استقبال منتقدها و تماشاگرها در وب‌سایت معتبر راتن تومیتوز نیز بسیار چشمگیر و خیره‌کننده بوده و به طور کلی، این روزها همه از تبحر پیکسار در ساخت این دنباله سخن می‌گویند.

مشاهده چنین استقبال گسترده و مثبتی از سوی جامعه سینمایی برای علاقه‌مندان به این مجموعه بسیار مسرت‌بخش و امیدوارکننده است. این بازخوردها به روشنی نشان می‌دهند که قسمت پنجم توانسته از خطرات معمول دنباله‌سازی در امان بماند و ارزش و اعتبار قسمت‌های قبلی مجموعه را به درستی حفظ کند. همچنین، با توجه به گزارش‌هایی که درباره ساخت انیمیشن Toy Story 6 نیز به گوش می‌رسد، شکی نیست که این موفقیت بزرگ می‌تواند نویدبخش آینده‌ای بسیار روشن و جذاب برای تداوم این فرنچایز محبوب نیز باشد. با وجود تمام این دستاوردها و تعریف‌ها، باید پذیرفت که این انیمیشن پرطرفدار اثری کاملا بی‌نقص و عاری از اشتباه نیست. در واقع، اگر لایه نوستالژیک فیلم را کنار بزنیم، با ۵ اتفاق در خط داستانی مواجه می‌شویم که فرسنگ‌ها با منطق فاصله دارند. در این مقاله، به بررسی ۵ ایراد در داستان این انیمیشن می‌پردازیم که هرگز منطقی نبوده و با عقل جور درنمی‌آیند. در ادامه، همراه رسانه سرگرمی باشید.

۱. چرا بو پیپ هیچ‌وقت نمی‌تواند حضور کاملی در یک فیلم داشته باشد؟

اگر تمام قسمت‌های داستان اسباب بازی را تماشا کرده باشید، به خوبی می‌دانید که بو پیپ (Bo Peep) تاریخچه عجیبی و مسیر پرفراز و نشیبی را در سری Toy Story داشته است. او در قسمت اول، نقش بسیار پررنگی به عنوان معشوقه وودی (Woody) داشت و آتش حسادت او را نسبت به باز لایتیر (Buzz Lightyear) شعله‌ورتر می‌کرد. این رابطه در قسمت دوم نیز کم‌ابزارتر اما پابرجا ماند. در واقع، اگرچه داستان به دلیل جدایی وودی از جمع اسباب بازی‌های اندی (Andy)، مسیر دیگری را پیش گرفت. اما در قسمت سوم، پیکسار با اعلام اینکه بو پیپ به شخص دیگری واگذار شده، همه مخاطب‌ها را شوکه کرد.

این تصمیم اصلا به مذاق طرفداران خوش نیامد؛ شاید به همین دلیل بود که نویسندگان در قسمت چهارم او را در قامت یک منجی مستقل، شلوارپوش و ماجراجو که پناهگاه اسباب بازی‌های بی‌سرپرست شده بود، به داستان بازگرداندند. پایان‌بندی آن فیلم و تصمیم جنجالی وودی برای رها کردن دوستانش به‌خاطر ماندن در کنار بو، جنجال‌های زیادی به پا کرد. با این اوصاف، وقتی بازگشت وودی در داستان اسباب بازی ۵ تایید شد، همه منتظر بودند حضور پررنگ بو پیپ را هم تماشا کنند.

اما فیلم در اقدامی عجیب، او را تنها در سکانس‌های ابتدایی و پایانی جلو دوربین می‌آورد و در باقی زمان داستان، بدون هیچ دلیل موجهی او را به حاشیه می‌راند. بو پیپ کاراکتر محبوبی است و حذف دوباره او، آن‌هم درست بعد از اینکه در قسمت قبل به عنوان نمادی از توانمندی کاراکترهای زن معرفی شد؛ نشان‌دهنده بی‌برنامگی نویسندگان در پرداخت به این شخصیت است.

۲. یادگاری‌های امیلی برای دخترش؛ درامی احساسی که منطق را قربانی کرد

یکی از احساسی‌ترین و تاثیرگذارترین لحظات فیلم زمانی رقم می‌خورد که جسی (Jessie) به خانه قدیمی نخستین صاحب خود، یعنی امیلی (Emily) قدم می‌گذارد و یک جعبه خاطرات مدفون‌شده را پیدا می‌کند. جسی ابتدا گمان می‌کند این جعبه متعلق به خود امیلی است، اما کمی بعد متوجه می‌شود که این یادگاری‌ها به دختر امیلی که نام جسی را روی او گذاشته‌اند، تعلق دارد. این گره‌گشایی، تسلی خاطر بزرگی برای جسی به همراه دارد و عملا مرهمی بر زخم قدیمی رها شدن او توسط امیلی می‌شود. اگرچه این سکانس اشک تماشاگرهای احساسی را درمی‌آورد، اما زیر بار منطق روایی دوام نمی‌آورد. اگر امیلی واقعا آن‌قدر عاشق جسی بود که نام دخترش را از روی اسباب بازی دوران کودکی‌اش انتخاب کرد، پس چطور سال‌ها پیش توانست او را آن‌قدر بی‌رحمانه در یک جعبه، گوشه جاده رها کند؟ این اتفاق هیچ شباهتی به رفتار فداکارانه اندی نداشت که اسباب بازی‌هایش را با رضایت و آرامش به بانی (Bonnie) سپرد تا زندگی جدیدی داشته باشند. برهیچکس پوشیده نیست که امیلی عملا جسی را دور انداخت. پیداست که دیزنی (Disney) با این ترفند صرفا به دنبال بازی با احساسات مخاطب بوده، اما این ایده از نظر عقلانی کاملا می‌لنگد و به هیچ طریقی نمی‌توان آن را توجیه کرد.

۳. وودی چاق می‌شود! پیکسار قوانین دنیای خود را نقض می‌کند

اگر حواشی پیرامون داستان اسباب بازی را دنبال کرده باشید، احتمالا می‌توانید که در خصوص لکه طاسی روی سر وودی در تریلرهای Toy Story 5، حرق و حدیث‌های زیادی شکل گرفت و تماشاگرها نسبت به اینکه چرا یک اسباب بازی باید کچل شود، معترض بودند. با این حال، فیلم این مسئله را بسیار هوشمندانه توجیه می‌کند! سر وودی دچار ریزش مو نشده، چرا که او اصلا مویی در ندارد، بلکه سایش مداوم گذاشتن و برداشتن کلاهش در طول این سال‌ها، رنگ آن بخش از سر پلاستیکی‌اش را از بین برده است. اما آنچه به‌هیچ‌وجه با عقل جور درنمی‌آید، ایده اضافه وزن و چاق شدن وودی است.

در طول فیلم، شوخی‌های متعددی با پیر شدن وودی به چشم می‌خورند که اتفاقا بامزه هستند؛ اما شوخی با ظاهر فیزیکی و نشان دادن وودی با شکمی برآمده، فرسنگ‌ها با قوانین این فرنچایز فاصله دارد. وودی یک اسباب‌بازی پارچه‌ای – پلاستیکی است، غذا نمی‌خورد و فیزیک بدنش نباید دستخوش تغییر حجم شود. این تناقض آشکار، پایه‌ای‌ترین قانون جهان‌سازی پیکسار را زیر سوال می‌برد؛ چرا که یک کودک قطعا متوجه چاق شدن ناگهانی عروسک خود خواهد شد.

۴. شکرآب شدن رفاقت باز و وودی؛ یک دنده عقب فاحش در شخصیت‌پردازی

همان‌طور که می‌دانیم، در اواخر قسمت چهارم، وودی و بو پیپ مسیر خود را جدا کردند و سایر اسباب بازی‌ها پیش بانی ماندند. به همین خاطر، منطقی بود که پس از این دوری طولانی‌مدت، ملاقات دوباره وودی با دوستان قدیمی‌اش کمی با حس معذبی و غریبگی همراه باشد؛ اما رابطه میان باز لایتیر و وودی در قسمت پنجم، فراتر از یک دوری ساده، به شدت متشنج و سرد به نظر می‌رسد. در واقع، آن‌ها در بسیاری از لحظات فیلم شبیه دوستان صمیمی سابق رفتار نمی‌کنند. نمود عینی این مسئله، بحث و جدل عجیب و بچه‌گانه آن‌ها بر سر این است که کدام‌یک کلانتر واقعی جسی محسوب می‌شود؛ فضایی رقابتی و حتی خصمانه که تماشای آن برای طرفدارها چندان جالب نیست. این رویکرد، یک عقب‌گرد فاحش برای کاراکترهایی است که دهه‌ها فرآیند رشد و تکامل را پشت سر گذاشته و از رقیب به دو برادر تبدیل شده بودند. کمی کل‌کل و سر به سر گذاشتن می‌توانست شیرین و وفادار به گذشته باشد، اما این پویایی تقابلی و ناموزون، اصلا وصله تن این دو شخصیت نبود.

۵. باز هم غزل خداحافظی؛ فرار نویسندگان از خلق یک سرانجام ماندگار

در نهایت، بزرگ‌ترین فرصت‌سوزی انیمیشن داستان اسباب بازی ۵ که می‌توان آن را سلیقه عجیب تیم خلاق پشت صحنه دانست، تصمیم به جدایی دوباره وودی و بو پیپ در پایان فیلم است. رها کردن اسباب بازی‌ها توسط وودی در انتهای قسمت چهارم، موجی از نارضایتی را میان طرفدارها ایجاد کرده بود؛ به همین دلیل وقتی بازگشت او در قسمت پنجم رسما تایید شد، همه امیدوار بودند که او این‌بار برای همیشه در فیلم ماندگار شود. اما فیلم باز هم همان فرمول قدیمی را تکرار می‌کند و آینده روابط آن‌ها را در هاله‌ای از ابهام قرار می‌دهد.

شاید توجیه فیلم‌نامه‌ای ماندن وودی در خانه بانی چالش‌برانگیز به نظر می‌رسید، اما راستش را بخواهید، وقتی عروسک لیلی‌پد (Lilypad) بانی پس از گم شدن در محیط بیرون، ناگهان درون ماشین پیدا می‌شود، نه بانی و نه والدینش کوچک‌ترین تعجبی نمی‌کنند! با توجه به این ساده‌انگاری از سوی صاحبان اسباب بازی‌ها، بازگرداندن همیشگی وودی کار چندان سختی نبود و می‌توانست بزرگ‌ترین نقطه ضعف قسمت چهارم را اصلاح کند، اما نویسندگان ترجیح دادند دوباره درها را برای دنباله‌های بعدی باز بگذارند.

در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با حفره‌های داستانی و نکات غیرمنطقی انیمیشن موفق و پرفروش داستان اسباب بازی ۵ چیست؟ آیا شما هم هنگام تماشای این فیلم رکوردشکن متوجه این گاف‌های داستانی شده‌اید؟ به نظر شما، آیا پیکسار باز هم در قسمت‌های بعدی دست به تکرار این فرمول خواهد زد؟ فراموش نکنید که نظرات و تحلیل‌های شخصی خود را در رابطه با این فیلم با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای