نقد فیلم مندلورین و گروگو The Mandalorian & Grogu

نقد فیلم مندلورین و گروگو – The Mandalorian & Grogu

این راه و رسمش نیست

1%
  • 0/10
نقد فیلم مندلورین و گروگو – The Mandalorian & Grogu 2 09 خرداد 1405 بررسی فیلم‌های خارجی کپی لینک

بازگشت جنگ ستارگان به پرده نقره‌ای پس از هفت سال سکوت، آن چیزی نبود که هوادارها انتظارش را داشتند. در این مقاله به نقد و بررسی فیلم مندلورین و گروگو (The Mandalorian & Grogu) می‌پردازیم و تمام نکات مثبت و منفی این اثر سینمایی را مرور کنیم.

زمانی که سریال مندلورین از مجموعه محبوب استار وارز برای نخستین بار در قاب پلتفرم دیزنی پلاس میزبان خانه‌ها شد، جادویی را با خود به همراه آورد که سال‌ها در عرصه تلویزیون غایب بود؛ اثری که نه تنها حس شگفتی سه گانه اصلی سری جنگ ستارگان را به زیبایی تداعی کرد، بلکه جسارت آن را داشت تا مسیر منحصر به فرد خود را در کهکشان پس از سقوط امپراتوری بسازد. اما اکنون فیلم مندلورین و گروگو به عنوان اولین حضور سینمایی دین جارین و پسرخوانده‌اش و نخستین فیلم جنگ ستارگان پس از هفت سال سکوت سینمایی، اثری است که از همان دقایق ابتدایی در چرخه باطلی از نوستالژی خودپسندانه گرفتار می‌شود و تا انتها نیز نمی‌تواند خود را از این باتلاق نجات دهد.

داستان فیلم در ساده‌ترین و خطی‌ترین حالت ممکن روایت می‌شود؛ جایی که سرهنگ وارد، با بازی سیگورنی ویور (Sigourney Weaver) از سوی جمهوری جدید، این جایزه‌بگیر و بیبی یودای کوچکش را استخدام می‌کند تا روتا، با بازی جرمی آلن وایت (Jeremy Allen White)، پسر بالغ جابای هات فقید را دستگیر کنند. این ماموریت در واقع به دستور خواهر و برادر دوقلوی جابا تعیین شده است؛ کسانی که پس از ناکامی در سیاره تاتویین در رویدادهای سریال کتاب بوبا فت، اکنون سخت به دنبال تثبیت قدرت خود هستند. گفتنی است که این فیلم در واقع دنباله‌ای بر فصل سوم سریال مندلورین است؛ فصلی که اگر خاطرتان باشد، با استقرار دین جارین و گروگو در سیاره ناوارو و توافق آن‌ها برای همکاری با جمهوری جدید به پایان رسید. اما در کمال تعجب، فیلمنامه‌نویسان تقریبا تمام آن پایه‌ریزی‌های داستانی را نادیده می‌گیرند. سازندگان سه فصل کامل را در دیزنی پلاس صرف خلق شخصیت‌ها و فرهنگ‌های این گوشه از کهکشان کردند، اما رویکرد این فیلم به‌گونه‌ای است که گویی تنها و تنها برای راضی نگه داشتن مخاطبانی ساخته شده که تا به حال فقط اسم سریال به گوششان خورده است.

شاید این استراتژی برای عموم یک نقطه تمیز و سرراست برای ورود به دنیای جنگ ستارگان باشد و تماشای پدری که همزمان در حال انجام ماموریت، بچه‌داری و آموزش گروگو است، برای آن‌ها جذاب باشد، اما برای هواداران دو آتیشه سری جنگ ستارگان که در این چند سال در بلوک‌های کاربونایت منجمد نشده بودند و سریال را دنبال می‌کردند، این فیلم چیزی جز تکرار مکررات مسیرهای گذشته نیست و متاسفانه مندلورین و گروگو انتظارها را برآورده نمی‌کند. در حقیقت، این فیلم در پرداختن به نقاط عطف شخصیتی، مانند مسئله برداشتن کلاهخود مندو یا استفاده گروگو از نیروی کیهانی، در فقر مطلق به سر می‌برد و حسابی تو ذوق طرفدارهای این سری می‌زند.

وقتی نام گروگو در عنوان فیلم می‌آید، طبیعی است که انتظار داریم او نقش پررنگ‌تری در فیلم داشته باشد. اما سایه سنگین حضور او اتفاقا ضعف‌های شخصیتی‌اش را برجسته‌تر می‌کند. بله، ما او را در اکشن‌ها فعال‌تر می‌بینیم، مثل زمانی که با کالسکه‌اش که گویی نهایت سرعت یک سفینه پادریسر را دارد به دنبال روتا می‌افتد، اما مشکل اینجا است که فیلم هرگز برای تصمیم‌های عجولانه و شیطنت‌های او پیامد منفی و تاوانی در نظر نمی‌گیرد. تماشای اینکه او هر بار کار اشتباهی می‌کند و بدون هیچ عواقبی قسر در می‌رود، به سرعت جذابیتش را از دست می‌دهد. در سریال، گروگو موتور محرک تغییرات دین جارین بود و او را وادار به انتخاب‌های سخت می‌کرد. فیلم به جای آن که با استفاده از محدودیت‌های گروگو در تعامل با جهان، خلاقیت به خرج دهد و داستان بسازد، صرفا به دلبری‌های آوایی و نمایش شکم همیشه گرسنه او بسنده می‌کند.

از آن سو، دین جارین نیز هرگز دلیلی برای دست‌کم گرفتن توانایی‌های گروگو یا درک دست‌وپاشکسته او از آرمان‌های مندلورین‌ها نمی‌بیند. حضور گروگو به عنوان یک عنصر غیرقابل پیش‌بینی، نهایتا به یک سوئیچ ساده به نقشه دوم ختم می‌شود و چالش خاصی ایجاد نمی‌کند. این فقدان تنش باعث شده تا پدرو پاسکال، صداپیشه مندو، نیز اجرایی نسبتا خشک داشته باشد، چرا که اتفاقات فیلم هیچ بهانه‌ای به او نمی‌دهند تا از آن خونسردی همیشگی مندلورین فاصله بگیرد. در مجموع، باید گفت که فیلمنامه مشترک جان فاورو، دیو فیلونی و نوآ کلور، به شدت محافظه‌کار است. این بی‌تنش‌ترین نسخه از جنگ ستارگان است و همین مسئله، آن را به خسته‌کننده‌ترین اثر این فرنچایز تبدیل کرده است.

در نبود یک درام گیرا، انتظار می‌رود که اکشن فانتزی فضایی جبران مافات کند، اما اکشن فیلم در بهترین حالت خود، همچنان شلخته و بی‌روح است. البته، فیلم مندلورین و گروگو لحظات اوج و گاها هیجان‌انگیزی هم دارد. برای مثال، سکانسی که مندو و روتا در یک بازی عظیم و واقعی از دجاریک با هیولاهای واقعی روی صفحه هولوچس سفینه فالکون درگیر می‌شوند، ناخودآگاه نبردهای گلادیاتوری سیاره جئونوزیس را تداعی می‌کند که برای لحظاتی، نفس‌گیر و تماشایی است. اما دقیقا در همین نقطه است که بزرگ‌ترین ضعف اکشن فیلمِ مندلورین و گروگو به چشم می‌آید! مندو یک جنگجوی نبرد تن‌به‌تن است، اما درک درگیری‌های او در این فیلم کمی دشوار است. فیلم  اصرار دارد مندو را در فضاهای کوچک و دربسته به جان موجودات و درویدهای کامپیوتری و CGI بیاندازد. به همین خاطر، زاویه‌بندی‌های فاورو نمی‌توانند به خوبی زحمات برندن وین (Brendan Wayne) و لطیف کراودر (Lateef Crowder)، بدلکاران و بازیگران فیزیکی مندو، را در به تصویر کشیدن خلاقیت و بی‌رحمی دین جارین در لحظات حساس مبارزه نشان دهند.

از طرفی، لودویگ گورانسن (Ludwig Göransson)، آهنگساز مجموعه، فرصت‌هایی برای درخشش داشت و نسخه الکترونیک موسیقی متن مندو که هنگام ورود او به سیاره شاکاری (Shakari) پخش می‌شود، واقعا معرکه است، اما باید اعتراف کرد که آثار گورانسن آن‌قدرها هم قدرت ندارند که در پرده سوم فیلم، دقیقا زمانی که فیلم بیشترین نیاز را به تزریق هیجان دارد، به آن جان ببخشند؛ پرده‌ای که با یک سری پیچش‌های داستانی دروغین و بی‌مایه، به‌سختی خود را به خط پایان می‌رساند.

یکی از نقدهای اصلی به مندلورین و گروگو این است که این اثر نه یک فیلم مستقل، بلکه یک فصلِ فشرده‌سازی‌شده از سریال یا یک اپیزود بسیار طولانی است. سریال‌های هشت قسمتی این فرصت را دارند که در طول هفت یا هشت ساعت، ریتم را تغییر دهند، به ژانرهای مختلف سرک بکشند و تغییرات شخصیتی را به مرور شکل دهند. اما وقتی شما تنها ۲ ساعت و ۱۲ دقیقه زمان دارید، مدیریت ریتم و اهمیتِ داستان نیازمند تمرکز و برنامه‌ریزی بسیار بیشتری است.

ساختار فیلم The Mandalorian & Grogu دائما بین این دو شیوه داستان‌گویی در نوسان است. برای مثال، سکانس آغازین در سیاره برفی که مندو به شکار یک جنگ‌سالار امپراتوری می‌رود و چند استورم‌تروپر را از پا درمی‌آورد، هیچ ارتباطی با بدنه اصلی فیلم ندارد و بیشتر شبیه یک تیر مشقی است تا شلیک شروع مسابقه! به عبارت دیگر، گویا صحنه‌ها فقط برای رساندن ما به مرحله بعدی ماموریت طراحی شده‌اند تا فاورو و فیلونی برای آینده‌ این فرنچایز هیچ ریسکی نکرده باشند. اگر بخواهیم با ادبیات سریال پرونده‌های ایکس صحبت کنیم، این فیلم یک اپیزود هیولای هفته است، نه یک قسمت اسطوره‌محور! این برای یک رویداد سینمایی، یک اشتباه محاسباتی ویرانگر است.

نبود شماری از بازیگران سریال مندلورین هنوز هم یکی از سوال‌های بزرگی است که ذهن هوادارها را به خود درگیر کرده، اما باید بدانید که فیلم چند شخصیت مکمل دارد که به آن جان می‌بخشند. سرهنگ وارد هرچند وظیفه تحویل ماموریت را بر عهده دارد، اما آن‌قدر جذبه و خونسردیِ ذاتی دارد که باور می‌کنید اگر پای جنگ به میان بیاید، او نیز سوار بر یک جنگنده ایکس‌وینگ (X-wing) پا به پای جوان‌ترها می‌جنگد. در سوی دیگر، روتا تنها شخصیت فیلم است که بعد و عمق خاص خودش را دارد. ما او را در سیاره شاکاری به‌عنوان گلادیاتور یک گنگستر قدرتمند به نام لرد جانو می‌بینیم که از شرایطش حسابی راضی است و مردم او را به خاطر توانایی‌های خودش تشویق می‌کنند. بازی کنترل‌شده و طبیعی وایت، رفتار ملایمش با گروگو، و ایده‌های جذاب مبارزه‌اش، مانند چرخش مرگبار تمساح‌گونه، او را به بهترین بخش‌های فیلم تبدیل کرده است. فیلم ابتدا سعی می‌کند بین رابطه جابا و روتا و مندو و گروگو یک تقابل مفهومی ایجاد کند، اما متاسفانه با کمرنگ شدن نقش روتا در داستان، این ایده بکر نیز نیمه‌کاره به حال خود رها می‌شود.

در نهایت، تنها دستاورد درخشان فیلم و شاید تنها چیزی که هفته آینده با لبخند به یاد خواهم آورد، گروه آنزلان‌ها، بابو فریک‌ها، هستند که در میانه راه برای تعمیر و ارتقای سفینه جدید مندو از راه می‌رسند. این موجودات با غرغرهای خنده‌دار و عروسک‌گردانی شاهکارشان، نه‌تنها کمدی فیلم را نجات می‌دهند، بلکه زاویه دید جدیدی را وارد اثر می‌کنند. سفینه بسیار کوچک آن‌ها که گروگو در آن شبیه به یک غول به نظر می‌رسد، علاوه بر خلق یک تصویر کمدی بی‌نظیر، از معدود روش‌های موثری بود که فیلم توانست بزرگ شدن گروگو را به تصویر بکشد.

در آخر، باید گفت که مندلورین و گروگو باب میل هوادارها نبود. دو ساعت تمام می‌نشینیم و فیلمی را تماشا می‌کنیم که دین جارین و پسر دوست‌داشتنی‌اش به سیارات مختلف می‌روند و هر ۲۰ دقیقه یک بار، اتاقی پر از هیولا را پاکسازی می‌کنند. این فیلم جنگ ستارگان هیجان، غافلگیری، چالش برای فرنچایز و از همه مهم‌تر، میل به رشد و تغییر شخصیت‌هایش را گم کرده است.


4.5 بد
مندلورین و گروگو به جای آن که یک رویداد سینمایی جسورانه برای گسترش مرزهای فرنچایز باشد، بیشتر شبیه به یک ماموریت بی‌خطر است که در باتلاق نوستالژی‌های گذشته دست‌وپا می‌زند.
  • موسیقی قابل قبول
  • فضای وسترن فضایی جذاب و کیفیت خوب جلوه‌ها
  • نقش‌آفرینی حرفه‌ای بازیگران
  • روایت داستان سطحی
  • فشرده‌سازی بیش از اندازه
  • سکانس‌های اکشن تکراری و بی‌رمق
  • اتکای بیش از حد به نوستالژی و نبود نوآوری

مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید
2 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای