نقد و بررسی فیلم جدید رزیدنت اویل ۲۰۲۶ Resident Evil زک کرکر

نقد فیلم Resident Evil – رزیدنت اویل زک کرگر

کابوسی خون‌بار و باشکوه

1%
  • 0/10
نقد فیلم Resident Evil – رزیدنت اویل زک کرگر ۰ 1 ساعت قبل بررسی فیلم‌های خارجی کپی لینک

فیلم جدید Resident Evil به جای تکرار کلیشه‌های همیشگی و تکیه بر قهرمانان قدیمی، داستانی مستقل، جمع‌وجور و بی‌رحمانه را روایت می‌کند که امضای شخصی زک کرگر در تک‌تک سکانس‌های آن می‌درخشد. در این مقاله، به نقد فیلم جدید رزیدنت اویل می‌پردازیم و تمام نکات مثبت و منفی این اثر سینمایی را مرور کنیم.

وقتی پای اقتباس‌های سینمایی به میان می‌آید، اولین سوال مهم و سرنوشت‌ساز، این است که تا چه اندازه باید به منبع اصلی وفادار ماند؟ فیلم‌سازان در طول این مسیر معمولا بر سر یک دوراهی قرار می‌گیرند. اولین مسیر، بازآفرینی خط‌به‌خط روایت است؛ رویکردی که در آن ستون‌های اصلی قصه و شخصیت‌ها دست‌نخورده باقی می‌ماند تا یک اثر از دنیای بازی‌ها به روی پرده سینما به نمایش درآید. اما مسیر دوم پا را کمی فراتر گذاشته و دیگر قیدوبندهای همیشگی را به رسمیت نمی‌شناسد. در این نگاه، دست کارگردان برای خلاقیت کاملا باز بوده تا به جای بازگویی صرف قصه، اتمسفر و عصاره ناب اثر را روی پرده نقره‌ای زنده کند. این سبک از اقتباس، همزمان که به اتمسفر منبع اصلی وفادار می‌ماند، ساختار آن را زیرورو می‌کند تا اثری بر دیدگاه شخصی کارگردان خلق کند. شکی نیست که چنین انتخابی، به‌ویژه زمانی که پای یک اثر پرطرفدار در میان باشد، ریسک بزرگی محسوب می‌شود؛ با این حال، قماری است که اگر برنده از آب دربیاید، پاداش آن خلق یک فیلم ارزشمند و خلاقانه خواهد بود.

تمام این مقدمه‌چینی‌ها برای این بود که بگوییم فیلم جدید رزیدنت ایول (Resident Evil) یک اثر فوق‌العاده است. برداشت آزاد زک کرگر (Zach Cregger) از مجموعه بازی‌های ترسناک و کلاسیک شرکت کپکام، به جای اینکه خودش را درگیر بازسازی خط داستانی شلوغ و پرپیچ‌وخم بازی‌ها کند، مستقیما از حس تجربه کردن خود بازی الهام گرفته است. این تصمیم، انتخابی درست از سوی کارگردان فیلم سلاح‌ها (Weapons) بوده است؛ تصمیمی که به او اجازه داده با تکیه بر ظرفیت‌های این فرنچایز، اثری به مراتب شخصی‌تر، ملموس‌تر و رعب‌آورتر خلق کند. رزیدنت ایول با تکیه بر همان مهارت و خلاقیتی که دو فیلم قبلی کرگر را به آثاری کوبنده تبدیل کرده بود، یک فیلم ترسناک درخشان با فضایی سرد و تیره است که بی‌مقدمه دست روی شاهرگ مخاطب می‌گذارد و او را به قلب یک وحشت خالص می‌برد.

فیلم جدید رزیدنت اویل از همان لحظه اول، حساب خود را از آن پیوستگی داستانی و لحنی که چه در بازی‌های اصلی و چه در اقتباس‌های لایو اکشن قبلی دیده بودیم، جدا می‌کند. فیلم هرگز بیش از اندازه درگیر افسانه‌ها، پیش‌زمینه داستانی یا شرایط پیچیده حاکم بر این جهان نمی‌شود و در عوض، روی ریل یک خط سرراست و کارآمد باقی می‌ماند. برای اینکه متوجه شوید داستان از چه قرار است، باید بگویم که اینجا دیگر خبری از کماندوها یا نیروهای پلیس نیست؛ بلکه خط داستانی فیلم روی یک پیک تجهیزات پزشکی به نام برایان (Bryan) با بازی آستین آبرامز (Austin Abrams) تمرکز دارد. برایان (Bryan) که پس از شنیدن خبر بارداری ناخواسته نامزدش با ترس و اضطرابی عمیق و وجودی دست‌وپنجه نرم می‌کند، در دقیقه نود کاری را قبول می‌کند تا بسته‌ای مرموز را به بیمارستان عمومی راکون سیتی برساند.

ماجراجویی او در دل کوهستان، زمانی که زنی سرگردان جلوی خودرویش سبز می‌شود و با او تصادف می‌کند، به ناگهان ورق می‌خورد و از همان لحظه، همه‌چیز به سمت نابودی کشیده می‌شود. فیلم خطی گام‌به‌گام و مرحله‌به‌مرحله را دنبال می‌کند؛ به طوری که برایان در مسیر ورود به شهر، بارها پا به محیط‌های تازه‌ای می‌گذارد و تمام تقلایش این است که جان سالم به در ببرد. از نظر ساختاری، به وضوح شاهد بازسازی سیستم پیشروی در بازی‌های ویدیویی هستیم که با کشف انواع جدیدی از دشمنان و جهش‌های هیولایی در طول مسیر تکمیل می‌شود. البته، این موضوع به هیچ وجه یک گلایه یا نقطه ضعف نیست؛ هنر Resident Evil در این است که حتی در حین روایت قصه مستقل خود، به شکلی درخشان با تجربه دنیای گیم و بازی کردن ارتباط برقرار می‌کند.

همین روایت بدون حاشیه، فضای کافی را در اختیار زک کرکر کرگر قرار داده تا طنز سیاه، تلخ و خنده‌دار مختص به خودش را در کنار استعداد کم‌نظیرش در خلق تصاویر هولناک و وحشت‌انگیز به رخ بکشد؛ او در حالی که بازی‌های اصلی را سرمشق کار خود قرار داده، برای غنی‌تر کردن روایتش از پیش‌زمینه داستانی گسترده‌تر مجموعه نیز الهام گرفته است. برخی از صحنه‌های رونمایی از هیولاها، امضای خالص خود کرگر را پای خود دارند. برای مثال، سکانس فراموش‌نشدنی و غرق در خون بخش زایشگاه در نیمه دوم فیلم که به شکلی تماشایی و زیبا، کابوس‌‌وار است.

طبیعتا وقتی فیلمی با چنین لحنی جلو می‌رود، فرصت چندانی برای پرداختن به درام‌های عمیق انسانی باقی نمی‌ماند. با این وجود، آستین آبرامز به‌‌تنهایی بار فیلمی را به دوش می‌کشد که بدون یک نقطه اتکای محکم، خیلی راحت می‌توانست بی‌هدف و رها به نظر برسد. بازی درخشان او باعث شده تصمیمات احمقانه شخصیتش در لحظه وقوع، منطقی و باورپذیر جلوه کنند و آن چند سکانس کوتاه احساسی و ترحم‌برانگیز نیز دقیقا به هدف بنشینند و دل مخاطب را بلرزانند. در کنار او، پاول والتر هاوزر (Paul Walter Hauser)، کالی ریس (Kali Reis) و زک چری (Zach Cherry) نیز حضورهای کوتاه اما به‌یادماندنی‌‌ای دارند؛ هرچند نقش‌هایی که بازی می‌کنند، بیشتر شخصیت‌هایی تک‌بعدی هستند که در جریان این ماجراجویی مرگبار، تنها از مسیر برایان عبور می‌کنند.

یکی از نقاط قوت فیلم سینمایی Resident Evil این است که برخلاف بسیاری از اقتباس‌های ویدیویی، خود را درگیر جهان‌سازی‌های پرمدعا و کلیشه‌ای نمی‌کند. در واقع، فیلم تمام شاخ‌وبرگ‌های اضافی را به درستی هرس کرده تا به یک اثر هیولای جمع‌وجور، بی‌رحم و نفس‌گیر تبدیل شود. خط اصلی داستان پیچیدگی خاصی ندارد و فیلم‌نامه هرچند در لحظاتی به مضامین عمیق‌تر، فلسفی‌تر و غنی‌تر نزدیک می‌شود، اما آگاهانه پا به میدان تحلیل‌های سنگین نمی‌گذارد تا ضرب‌آهنگ تند اثر از دست نرود. در عوض، کارگردان تمام انرژی و تمرکزش را به کار گرفته تا اثری بسازد که همزمان تا مغز استخوان ترسناک، به شکلی دیوانه‌وار خنده‌دار و به طرزی غافلگیرکننده تلخ و اندوهگین باشد؛ و دقیقا به لطف همین انتخاب‌ها است که فیلم تا این اندازه سرگرم‌کننده و تماشایی از آب درآمده است.

اما فراتر از تمام این‌ها، برگ برنده اصلی فیلم جدید رزیدنت ایول در سینمای امروزی، پایبندی سرسختانه‌اش به داشتن یک هویت مستقل و دور از منبع اصلی است. تقریبا هیچ‌کدام از ایستراگ‌ها یا ارجاعات ریز فیلم، ربطی به خط داستانی آشنای این فرنچایز ندارند؛ کار حتی به جایی می‌‌رسد که مبتلایان حاضر در فیلم نیز موجوداتی متفاوت و متمایز از زامبی‌های همیشگی بازی‌ها به نظر می‌رسند. بنابراین، اگر طرفداران دوآتشه‌ای مجموعه هستید و چشم‌انتظار دیدن اشاراتی به قهرمانان محبوبی مثل لیان کندی (Leon Kennedy) هستید، احتمالا حسابی ناامید خواهید شد.

با این وجود، ارجاعات فیلم نه به نام‌ها، بلکه به مکانیک‌های گیم‌پلی، تنوع هیولاها و چگونگی یافتن آیتم‌هاست؛ یعنی همان جزئیاتی که حس واقعی کنترلر به دست گرفتن در دنیای رزیدنت ایول را زنده می‌کنند. به عنوان یکی از طرفداران قدیمی بازی‌های اصلی باید بگویم که فیلم در ثبت آن وحشت، تنش و حتی لحظات انفجاری حس پیروزی در بازی و ترکیب آن‌ها با شوخ‌طبعی منحصربه‌فرد، نگاه هجوآمیز قدرتمند و مخلوقات رعب‌آور و آزاردهنده کرگر، عملکردی درخشان از خود به جا می‌گذارد.

از طرفی، باید گفت که ردپای سینمای جان کارپنتر (John Carpenter) در تک‌تک لحظات این فیلم، بیش از هر اثر دیگری به چشم می‌خورد. با این حال، هویت مستقل کارگردان آن‌قدر در تاروپود اثر تنیده شده که به‌راحتی می‌توان امضای خالق فیلم‌های بربر (Barbarian) و سلاح‌ها را در آن تشخیص داد. ترکیب کارگردانی بصری هوشمندانه، بی‌پروایی مطلق در طراحی صحنه‌های ترسناک و طنز صریحی که از ساده‌لوحی قهرمان داستان نشات می‌گیرد، Resident Evil را به همان اثر ایده‌آلی تبدیل کرده که ژانر وحشت تشنه‌اش بود؛ کمدی‌ای که حتی در نفس‌گیرترین لحظات فیلم نیز رها نشده و با فریاد بامزه قهرمان داستان درباره بازی‌های ویدیویی، صحنه‌ای رقم می‌زند که از همین حالا می‌تواند به یکی از میم‌های پرطرفدار فضای مجازی تبدیل شود.

در آخر، باید گفت درست است که چرخش ناگهانی لحن و سبک اثر در پایان‌بندی و گرایش آن به سینمای سم ریمی (Sam Raimi)، با آن ترکیب جنون‌آمیز از کمدی اسلپ‌استیک، خشونت خون‌بار و بی‌منطق و فضایی تیره و ناامیدکننده، در نگاه اول یک تغییر جهتی سنگین و غافلگیرکننده به نظر می‌رسد، اما در نهایت با پیشروی داستان تمام قطعات این پازل به شکلی استادانه و منطقی کنار هم چفت می‌شوند. شهامت فیلم در پذیرش ریسک‌های بزرگ و وارد کردن ضربات بی‌رحمانه به مخاطب، در سطحی است که سریال‌های بزرگی از جمله مردگان متحرک (The Walking Dead) هرگز حتی جرئت نزدیک شدن به آن را هم نداشت. در مجموع، رزیدنت ایول اثری حساب‌شده و کم نقص است که همزمان شما را می‌ترساند، می‌خنداند و به شکلی غافلگیرکننده، غمی عمیق به دلتان می‌نشاند؛ فیلمی که اگرچه ممکن است به مذاق هواداران سرسخت و قدیمی بازی‌های آن خوش نیاید، اما بدون شک طرفداران سینمای وحشت را شیفته خود خواهد کرد.


9 شاهکار
زک کرگر در اقتباس جسورانه خود از رزیدنت اویل، با کنار گذاشتن خط داستانی شلوغ بازی‌ها و تمرکز بر انتقال حس‌و‌حال گیم‌پلی، یک اثر ترسناک مستقل و سرگرم‌کننده خلق کرده که استانداردهای این فرنچایز را در سینما جابه‌جا می‌کند.
  • کارگردانی جسورانه و کابوس‌وار زک کرگر
  • بازسازی حس‌‌وحال بازی‌ها
  • ترکیب بی‌نقص وحشت، طنز و اندوه
  • بازی درخشان آستین آبرامز
  • هویت مستقل فیلم
  • روایت سرراست و بدون حاشیه
  • نبود درام عمیق انسانی
  • شخصیت‌های فرعی سطحی
  • غیبت قهرمانان محبوب و نادیده گرفتن خط داستانی بازی‌ها

مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

0 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای