-
10/10
اقتباس سینمایی جدید Resident Evil به کارگردانی زک کرگر، با وجود پایان تلخ و بحثبرانگیزش، بالاخره طلسم اقتباسهای ضعیف این فرنچایز را شکست. در این مقاله، ضمن توضیح کامل صحنه پایانی و رازآلود فیلم، تئوریهای مطرح شده درباره آینده سینمایی دنیای رزیدنت اویل را نیز بررسی میکنیم.
سالها پیش، وقتی زمزمههای احیای فرنچایز رزیدنت اویل توسط زک کرگر (Zach Cregger)، خالق اثر کالت و موفق بربر (Barbarian)، به گوش رسید، کورسوی امیدی در دل مخاطبان خسته سینما و بازیهای ویدیویی روشن شد. این امیدواری تنها به کارنامه درخشان و شهرت کرگر به عنوان یک فیلمساز صاحبسبک گره نخورده بود؛ بلکه نویدبخش نجات مجموعهای بود که سالها در باتلاق اقتباسهای سینمایی سطحی و ناامیدکننده دستوپا میزد. کرگر به خوبی میدانست که برای احیای این نام بزرگ، اتکای صرف به نوستالژی و کپیبرداری مستقیم از شخصیتهای نمادین بازیها کافی نیست. به همین خاطر، او مسیر بلندپروازانهتر و البته پرخطرتری را در پیش گرفت. کرگر به جای بازسازی یک داستان آشنا، تصمیم گرفت حسوحال خالص و اتمسفر پراسترس یک بازی ترسناک بقا را روی پرده سینما به نمایش بگذارد.
اکنون، با توجه به بازخوردها، میتوان با قاطعیت گفت که این ایده جسورانه جواب داده است. فیلم جدید رزیدنت اویل نهتنها رکورد بالاترین امتیاز را در میان تمام آثار اقتباسی کپکام (Capcom) شکسته، بلکه اکنون به تحسینشدهترین فیلم اقتباسی از بازیهای ویدیویی در تاریخ سینما تبدیل شده است. با این وجود، این روایت منسجم و مهیج به یک پایان تاریک و پیچیده ختم میشود که ذهن بسیاری از تماشاگران را درگیر کرده است. برای اثری که ریشه در چنین فرنچایز تاریکی دارد، غافلگیریهای جسورانه پرده آخر نباید چندان عجیب به نظر برسد؛ اما برای آن دسته از تماشاگرانی که در میان حمام خون و وحشت دقایق پایانی سردرگم شدهاند، درک کامل اتفاقات پرده آخر کار سادهای نیست. به همین دلیل، در این مقاله قرار است پایان فیلم جدید رزیدنت اویل را به طور کامل توضیح دهیم و رازهای نهفته در سرانجام داستان را کالبدشکافی کنیم. در ادامه، همراه رسانه سرگرمی باشید.
تحلیل پرده آخر؛ سرانجام شوم و تراژیک برایان
داستان فیلم روی لبه تیغ حرکت میکند؛ جایی که شخصیتی به نام برایان (Bryan) با بازی آستین آبرامز (Austin Abrams)، در یک ماموریت حیاتی باید محمولهای را به بیمارستان عمومی راکون سیتی برساند. او در این جاده جهنمی از چنگال یک سگ جهشیافته فرار میکند، اما در نهایت با گازگرفتگی غافلگیرکننده یک دختربچه آلوده، خود را در مسیر سرنوشتی شوم قرار میدهد. نقطه عطف داستان زمانی رقم میخورد که برایان در خودروی یکی از مدیران شرکت آمبرلا با حقیقتی تکاندهنده روبهرو میشود.
محموله او، برخلاف تصورش، یک عضو پیوندی برای نجات یک کودک نیست؛ بلکه حامل یکی از اجزای حیاتی پادزهری است که باید برای سنتز نهایی به تیم آزمایشگاهی آمبرلا برسد. برایان که حالا خودش طعمه ویروس شده و سایه مرگ را روی شانههایش حس میکند، به امید تصاحب پادزهر، از میان لشکری از زامبیها، هیولاهای اسیدپاش و یک جانور ترکیبی مخوف راه خود را باز میکند. او سرانجام موفق میشود محموله را به آزمایشگاه برساند، اما دیگر دیر شده است؛ سم ناشی از گازگرفتگی در حال بلعیدن کالبد اوست. تلاشهای درمانده برایان برای پنهان کردن دست جهشیافتهاش به جایی نمیرسد. در سکانسی تکاندهنده و ادای دینی آشکار به فیلم شاهکار موجود (The Thing) اثر جان کارپنتر (John Carpenter)، شاخکهایی چندشآور از کمر برایان بیرون میزنند و شکمش با دهانی پر از دندانهای غولپیکر و هیولایی شکافته میشود.
اوج تلخی داستان دقیقا در همین نقطه است. ذهن برایان هنوز کاملا انسان است؛ او متوجه بلایی که بر سرش آمده شده و با گریه و التماس از دانشمندان میخواهد پادزهر را به او بدهند. اما فاجعه اینجاست که بدنش دیگر از او فرمان نمیگیرد. این بدن جهشیافته حالا ارادهای کاملا مستقل و وحشیانه پیدا کرده و جلوی چشمان وحشتزده خود برایان، دانشمندان داخل اتاق را یکییکی تکهتکه میکند. در میان این هرجومرج نفسگیر، آخرین امید برایان هم از بین میرود. شیشه پادزهر از میان دستهای لرزان او لیز میخورد و به قعر دره که بیشتر از ۲۰ طبقه ارتفاع دارد، سقوط میکند. درست در همان لحظه، هلیکوپتر گارد ملی که در حال گشتزنی است از راه میرسد و نورافکنش را روی بدن کاملا هیولایی برایان میاندازد؛ بدنی که دیگر هیچ شباهتی به یک آدم عادی ندارد. پیش از آنکه تماشاگر فرصت کند این اتفاقات سریع را هضم کند، تصویر ناگهان سیاه شده و عنوان Resident Evil مثل یک پتک سنگین روی پرده سینما کوبیده میشود تا مخاطب را در اوج هیجان و بهت رها کند.
تولد یک کابوس؛ چرا این پایانبندی بینقص است؟
این پایان کوبنده و ناگهانی، بیشک احساسات مخاطبی را که ۹۰ دقیقه با قهرمان بختبرگشته داستان همذاتپنداری کرده، تحت تاثیر قرار میدهد. اما کرگر دقیقا میدانست در حال انجام چه کاری است. در دنیای بازیهای رزیدنت اویل، ما همیشه با روایتهای محیطی و پنهانی روبرو هستیم؛ مانند یادداشتهای بهجامانده از یک دانشمند یا صدای ضبطشده یک نامهرسان نگونبخت که داستانهای ناگفتهای را فاش میکنند. کرگر از همین الگو با هوشمندی تمام بهره برده است. با وجود اینکه هیولای پایانی فیلم، هیچ مابهازای مستقیمی در دنیای بازیها ندارد، اما به نظر میرسد این فیلم فراتر از یک تجربه سینمایی است. این اثر در واقع یک داستان پیدایش برای تولد یک باسفایت (Boss Fight) حماسی است. هرچند، هنوز هیچ خبر رسمی از ساخت دنباله فیلم منتشر نشده و در حال حاضر همهچیز در حد ابراز علاقه کارگردان باقی مانده، اما تمام قطعات پازل فریاد میزنند که این پایان، تازه شروع یک ماجرای بسیار بزرگتر است.
آیا باید منتظر دنباله فیلم رزیدنت اویل باشیم؟ نگاهی به تئوریهای داستان بعدی
در عصر سلطه بلاکباسترها، تماشاگران عادت کردهاند برای تماشای سرنخهای بعدی، تا پایان عبور اسامی تیتراژ روی صندلیهای خود بمانند. فرقی نمیکند در حال حاضر در صف سینما هستید یا در خانه منتظر شروع فیلم؛ پاسخ به این سوال بسیار ساده و سرراست است: فیلم رزیدنت اویل هیچگونه صحنه میانتیتراژ یا پس از تیتراژی ندارد. وقتی نام فیلم در انتها روی پرده نقش میبندد، همهچیز تمام شده است. با این حال، اگر تئوری ما درست باشد و این فیلم واقعا راوی تولد هیولایی باشد که روزی قرار است در یکی از بازیها یا فیلمهای آینده مقابل قهرمانانی مثل لیان کندی (Leon Kennedy) قرار بگیرد، در آینده با یک چالش احساسی بزرگ روبرو خواهیم شد. در آن نبرد حماسی، آیا طرف قهرمانان محبوبمان را میگیریم یا دلمان برای برایان جهشیافتهای میسوزد که روزی با چشمانی گریان فقط میخواست زنده بماند؟
اما اگر بپذیریم که این پایان تکاندهنده واقعا نقطه آغازی بر یک روایت بزرگتر است، هیولای متولدشده از کالبد برایان تنها سرنخ داستان نخواهد بود. شیشه پادزهری که در حساسترین ثانیهها از دستان لرزان او رها شد، پتانسیل این را دارد که به یکی از مهمترین عناصر داستانی در آینده این مجموعه تبدیل شود. فراموش نکنیم که این ماده، یک درمان کاملا کاربردی و نهایی بود؛ دانشمندان موفق شده بودند آن را به مرحلهای برسانند که توانایی توقف کامل روند عفونت را داشت. با این وجود، سقوط دراماتیک سرنگ به قعر تاریکی، سرنوشت این داروی حیاتی را در هالهای از ابهام فرو برد.
همین ابهام، میتواند در صورت ساخت دنباله فیلم، یک مسیر داستانی بسیار جذاب و منطقی را پیش پای سازندگان بگذارد. در حقیقت، آیا این پادزهر در میان آوار بیمارستان از بین رفته است یا بازمانده دیگری موفق به کشف آن میشود؟ حتی اگر فرض کنیم سرنگ در اثر سقوط نابود شده باشد، باز هم دادهها و تحقیقات بهجامانده از دانشمندان آمبرلا میتواند روزنه امیدی برای بازسازی فرمول آن فراهم کند. به این ترتیب، خط داستانی اصلی در قسمت بعدی میتواند علاوه بر تقابل نفسگیر با تهدیدهای جدید، حول محور تلاش برای یافتن یا بازسازی درمانی شکل بگیرد که در پرده آخر این فیلم، برای همیشه از دسترفته به نظر میرسید. اتفاقا این ایده با ریشهها و عناصر کلاسیک مجموعه رزیدنت اویل نیز همخوانی دارد؛ دنیایی که در آن، جستجو برای کشف پادزهر و تقلا برای فرار از چنگال ویروسها، همواره یکی از جذابترین بخشهای داستان بوده است.
گفتنی است که اکران فیلم جدی Resident Evil از دیروز در سینماهای سراسر جهان آغاز شده است. با این حال، در حال حاضر تاریخی برای انتشار نسخه با کیفیت این فیلم اعلام نشده است. بدین ترتیب، علاقهمندان باید برای تماشای خانگی این اثر کمی بیشتر منتظر بمانند؛ با این حال، طبق روال معمول هالیوود، پیشبینی میشود نسخه دیجیتال فیلم حدودا در ماه اکتبر (اواخر مهر یا آبان) و نسخه فیزیکی شامل دیسکهای بلوری و 4K نیز یک ماه پس از آن، یعنی در ماه نوامبر (آبان یا آذر) روانه بازار شود.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با پایان تاریک و جنجالی فیلم جدید رزیدنت اویل (Resident Evil) چیست؟ آیا شما هم معتقد هستید که این پایان، در واقع پیشدرآمدی برای خلق یک غولآخر حماسی در آینده است؟ آیا تصمیم جسورانه او برای خلق چنین پایان تلخی توانست انتظارات شما را برآورده کند یا انتظار سرانجام دیگری را داشتید؟ به نظر شما، داستان فیلم بعدی حول چه محوری میچرخد؟ فراموش نکنید که نظرات و تئوریهای شخصی خود درباره دنباله این اثر را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید