-
10/10
در دهههایی که اقتباس از بازیها معمولا به شکستهای سریع ختم میشد، Resident Evil توانست جهان سینمایی پرهرجومرج خودش را بسازد و سالها در گیشه دوام بیاورد. در این مقاله، با بررسی تمام فیلمهای رزیدنت اویل، آنها را از بدترین تا بهترین آثار سینمایی رتبهبندی میکنیم.
رزیدنت اویل در هالیوود بیش از آن که یک فرنچایز سرشناس باشد، میدان آزمون و خطایی بود که برای بیش از دو دهه میان اکشنهای پرهیاهو و روایتهای آخرالزمانی سرگردان ماند تا بالاخره هویت سینمایی خود را پیدا کند. در واقع، این مجموعه در تاریخ بازیها همواره با وحشت و بقا گره خورده و جایگاهی دستنیافتنی برای خود دست و پا کرده است، اما حسرت تماشای یک اقتباس سینمایی جذاب و بهیادماندنی از آن سالیان سال در دلمان مانده بود. البته، این روند ناامیدکننده سرانجام به دست کارگردانی خلاق به نام زک کرگر (Zach Cregger) خاتمه یافت. او که پیش از این با ساخت فیلم تحسینشده سلاحها (Weapons) مهارت خود را در ژانر وحشت ثابت کرده بود، با نگاهی تازه به سراغ این فرنچایز رفت و ضمن ادای دین به بازیهای اصلی، از افتادن در دام کلیشههای رایج اقتباسهای ویدیویی در امان ماند.
پیش از فیلم جدید کرگر، این فرنچایز روزهای پرفراز و نشیبی را با آثار سرگرمکننده دیگری نیز تجربه کرده بود. پل دبلیو. اس. اندرسون (Paul W. S. Anderson) با خلق یک مجموعه ششگانه، پایهگذار ورود این نام بزرگ به دنیای هالیوود محسوب میشود. او شخصیتی جدید به نام آلیس (Alice) را وارد داستان کرد که هیچ ریشهای در بازیهای اصلی نداشت. قسمت اول این مجموعه یک فیلم ترسناک و نسبتا وفادار بود، اما قسمتهای بعدی خیلی زود به سمت اکشنهای پرخرج و ماجراجویانه تغییر مسیر دادند. در این مسیر، آلیس در طی شش فیلم به قهرمانی نمادین تبدیل شد که یکتنه به جنگ دنیای نابودشده میرفت.
وقتی کتاب ماجراجوییهای آلیس بسته شد، فیلم رزیدنت اویل: به راکون سیتی خوش آمدید (Resident Evil: Welcome to Raccoon City) در سال ۲۰۲۱ سعی کرد داستان را از نو بنویسد. این روایت جدید نتوانست هواداران را با خود همراه کند و شکست تلخی را در کارنامه این مجموعه سینمایی به ثبت رساند. سرانجام، بعد از پنج سال سکوت، کرگر فصل جدید و درخشانی را آغاز کرد. او با روایت یک تعقیبوگریز نفسگیر، روحی تازه به کالبد خسته این فرنچایز دمید. اکنون که ۸ فیلم لایو اکشن از جهان Resident Evil ساخته شده، زمان آن فرا رسیده تا تمامی آنها را از ضعیفترین تا بهترین اثر رتبهبندی کنیم. در ادامه این مقاله، همراه رسانه سرگرمی باشید.
فهرست مطالب
۸. فیلم رزیدنت اویل: آخرالزمان (Resident Evil: Apocalypse)
- سال اکران: ۲۰۰۴ (۱۳۸۳)
- کارگردان: الکساندر ویت (Alexander Witt)
- محصول: اسکرین جمز و کنستانتین فیلم
- نمره IMDb: امتیاز ۶.۱
وقتی پس از موفقیت فیلم اول، نوبت به ساخت دنباله رسید، انتظارهای هواداران به شدت بالا بود. با این حال، فیلم Apocalypse ثابت کرد که وجود عناصر جذاب روی کاغذ، لزوما به یک فیلم خوب ختم نمیشود. با وجود اینکه اندرسون شخصا فیلمنامه را نوشته بود، صندلی کارگردانی به الکساندر ویت (Alexander Witt) واگذار شد؛ تصمیمی که به قیمت از دست رفتن انسجام نسخه اول تمام شد. در حالی که فیلم نخست توانسته بود به عنوان یک اثر ترسناک مستقل گلیم خود را از آب بیرون بکشد، آخرالزمان تلاش کرد المانهای بیشتری از بازیها را به داستان تزریق کند، اما متاسفانه در این مسیر زمین خورد.
قصه فیلم آخرالزمان از جایی شروع میشود که ویروس آمبرلا از آزمایشگاه به بیرون درز کرده و راکون سیتی به تسخیر زامبیها درآمده است. آلیس پس از بیداری در یک بیمارستان متروکه، با گروهی از بازماندهها از جمله جیل ولنتاین همراه میشود تا راهی برای فرار پیدا کنند. اما ماجرا وقتی دلهرهآور میشود که میفهمند آمبرلا قصد دارد با طلوع آفتاب، کل شهر را با بمب هستهای با خاک یکسان کند. حالا تنها بلیط نجات این دو این است که دختر گمشده یکی از دانشمندان آمبرلا در دل این آشوب را پیدا کنند تا در ازای تحویل او، بتوانند با هلیکوپتر از این جهنم فرار کنند.
بزرگترین حسرت فیلم، هدر رفتن پتانسیل شخصیتهای نمادین سری رزیدنت اویل چون جیل ولنتاین و هیولای بیرحمی مثل نمسیس (Nemesis) است. جیل ولنتاین در این اقتباس، به جای آن که یک بازمانده باهوش باشد، بیشتر شبیه به یک کاریکاتور سطحی از زنان قهرمان در فیلمهای اکشن است. در مجموع، فیلم رزیدنت اویل: آخرالزمان یک سقوط آزاد بود و نمره فاجعهبار ۱۸ درصد در سایت راتن تومیتوز، کاملا گویای این شکست است.
۷. فیلم رزیدنت اویل: زندگی پس از مرگ (Resident Evil: Afterlife)
- سال اکران: ۲۰۱۰ (۱۳۸۹)
- کارگردان: پل دبلیو. اس. اندرسون (Paul W.S. Anderson)
- محصول: اسکرین جمز و کنستانتین فیلم
- نمره IMDb: امتیاز ۵.۸
در ایستگاه چهارم، پل دبلیو. اس. اندرسون پس از دو قسمت غیبت، دوباره سکان کارگردانی را به دست گرفت. اما بازگشت او با یک اشتباه استراتژیک همراه بود! در واقع، اندرسون سعی کرد تمام ایدههایی را که در این سالها در سر پرورانده بود، بهیکباره در همین یک فیلم پیاده کند. نتیجه این بلندپروازی کنترلنشده، اثری بیش از حد شلوغ، پرزرقوبرق و فاقد تمرکز داستانی است.
در این فیلم، ویروس آمبرلا دنیا را به یک بیابان بیآبوعلف تبدیل کرده است. آلیس که به دنبال یافتن پناهگاهی به اسم آرکیدیا است، پس از یافتن کلر ردفیلد، سر از لسآنجلس درمیآورد. آنها مجبور میشوند در زندانی که توسط هزاران زامبی محاصره شده پناه بگیرند. خیلی زود مشخص میشود که آرکیدیا، در واقع یک شهر نیست، بلکه کشتی بزرگی است که روی آبهای ساحل لنگر انداخته است. حالا این گروه برای رسیدن به کشتی، باید از میان زامبی و هیولاها عبور کنند.
با این حال، Afterlife یک سر و گردن از آخرالزمان بالاتر است و این برتری را باید مدیون شخصیتهایش بود. کیم کوتس (Kim Coates) در نقش بنت (Bennett) میدرخشد و رابطه جذاب خواهر و برادر ردفیلد وزن احساسی خوبی به فیلم میدهد. با این حال، عطش اندرسون برای خلق سکانسهای اکشن افراطی و اسلوموشنهای بیپایان، بزرگترین نقطه ضعف فیلم است. این صحنهها گاها آنقدر مضحک میشوند که داستان اصلی به حاشیه میرود.
۶. فیلم رزیدنت اویل: به راکون سیتی خوش آمدید (Resident Evil: Welcome to Raccoon City)
- سال اکران: ۲۰۲۱ (۱۴۰۰)
- کارگردان: یوهانس رابرتس (Johannes Roberts)
- محصول: سونی پیکچرز و کنستانتین فیلم
- نمره IMDb: امتیاز ۵.۲
سال ۲۰۲۱ بود که زمان ریبوت این فرنچایز با فیلم Welcome to Raccoon City فرا رسید؛ اثری که برای اولین بار نه خبری از میلا یوویچ در نقش آلیس بود و نه ردپایی از حضور فعال اندرسون در تیم سازنده دیده میشد. این بار داستان به جای تمرکز بر یک ابرقهرمان یکهتاز، روایتگر تلاش گروهی از بازماندگان بود که در دل بحران شیوع زامبیها در راکون سیتی (Raccoon City)، برای حفظ جان خود میجنگیدند. ماجرای این قسمت با یک پرش زمانی به سال ۱۹۹۸، داستان دو لوکیشن نمادین و ترسناک بازیها را به هم گره میزند.
در این داستان، شهر معروف راکون سیتی روزهای آخرش را سپری میکند و با درز ویروس ناشناخته، همهچیز در یک شب برهم میریزد. در این میان، کلر ردفیلد که تازه به شهر برگشته، همراه با یک پلیس تازهکار به نام لیان کندی، در اداره پلیس شهر گیر میافتند و باید در برابر موجی از زامبیها مقاومت کنند. در همین حین، کریس و تیمش برای بررسی یک اتفاق مشکوک به عمارت تاریک اسپنسر در حومه شهر اعزام میشوند تا پرده از رازهای این اتفاق عجیب و غریب شهر دربیاورند.
با وجود اینکه فیلم اول رزیدنت اویل یک اثر ترسناک خالص بود، سایر فیلمهای این سری بیشتر به سمت ژانر اکشن پسا آخرالزمانی تغییر مسیر دادند. هدف اصلی فیلم این بود که دوباره وحشت را به این مجموعه بازگرداند و همزمان صحنهها را طوری فیلمبرداری کند که شبیه به کاتسینهای بازیهای ویدیویی به نظر برسند. با تمام این اوصاف، نتیجه نهایی چندان به دل ننشست؛ ثبت امتیاز ناامیدکننده ۳۰ درصدی از سوی منتقدان و به دنبال آن شکست تجاری در گیشه، باعث شد تا پرونده ساخت دنباله آن برای همیشه بسته شود.
۵. فیلم رزیدنت اویل: قسمت پایانی (Resident Evil: The Final Chapter)
- سال اکران: ۲۰۱۶ (۱۳۹۵)
- کارگردان: پل دبلیو. اس. اندرسون (Paul W.S. Anderson)
- محصول: اسکرین جمز و کنستانتین فیلم
- نمره IMDb: امتیاز ۵.۵
این فیلم نقطه پایانی بر ماجراجوییهای میلا یوویچ در نقش آلیس بود؛ اثری که دیگر از یک فیلم ترسناک فاصله گرفته و رسما به یک تریلر هیجانانگیز پسا آخرالزمانی تبدیل شده بود. اگرچه قسمت پایانی از لحاظ فرم و محتوا یک شاهکار سینمایی نیست، اما بهشدت سرگرمکننده است و میتوان آن را صاحب یکی از منسجمترین خطوط داستانی در مجموعه ششگانه اصلی دانست. برای هوادارانی که این مسیر طولانی را از ابتدا همراهی کرده بودند، این فیلم یک حسن ختام رضایتبخش محسوب میشد.
قصه قسمت آخر با یک ماموریت انتحاری و بازگشت به نقطه صفر آغاز میشود. در شرایطی که تنها چند هزار انسان زنده روی کره زمین باقی ماندهاند، آلیس متوجه میشود که کلید نجات بشریت در دل آزمایشگاههای ویرانشده راکون سیتی پنهان شده است. او مجبور میشود پا به همان جهنمی بگذارد که سالها پیش از آن فرار کرده بود. در این مسیر پرخطر، کلر ردفیلد نیز به او میپیوندد تا با هم از میان تلههای مرگبار آمبرلا و لشکری از هیولاهای جهشیافته عبور کنند. این سفر نه تنها به یک رویارویی خونین با رهبران آمبرلا ختم میشود، بلکه بالاخره پرده از رازهای تاریک گذشته آلیس و هویت واقعی او نیز برمیدارد.
از نظر بسیاری از هواداران پروپاقرص سری رزیدنت اویل، جای خالی شخصیتهای محبوبی از جمله جیل، لیان (Leon) و ایدا (Ada) در این قسمت به شدت احساس میشوود و این موضوع کمی توی ذوق میزند، اما سرنوشتی که در نهایت برای آلیس رقم میخورد، دقیقا همان پایانبندی شایستهای است که این شخصیت به آن نیاز داشت. البته نمیتوان از ضعفهای فنی فیلم چشمپوشی کرد و تدوین سریع و کاتهای سرگیجهآور را باید از ایرادهای جدی این اثر دانست. با این وجود، قدرت داستان و حس رضایتبخش پایان یک حماسه، باعث شد این فیلم یک موفقیت بزرگ را برای مجموعه رقم بزند.
۴. فیلم رزیدنت اویل: قصاص (Resident Evil: Retribution)
- سال اکران: ۲۰۱۲ (۱۳۹۱)
- کارگردان: پل دبلیو. اس. اندرسون (Paul W.S. Anderson)
- محصول: اسکرین جمز و کنستانتین فیلم
- نمره IMDb: امتیاز ۵.۳
پنجمین قسمت از این مجموعه، بار دیگر پل اندرسون در مقام نویسنده و کارگردان در این پروژه حضور دارد و فیلم دوباره یوویچ را به عنوان ستاره اصلی به تصویر میکشد. در میان تمامی فیلمهای اورجینال، قصاص بیشترین شباهت ژنتیکی را با یک بازی ویدیویی دارد. بخش عمدهای از داستان در دل تاسیسات زیرزمینی و مخوف شرکت آمبرلا میگذرد؛ جهنمی که در آن، محیطهای واقعی دنیا برای آزمایش سلاحهای بیولوژیکی شبیهسازی شدهاند.
در این فیلم، آلیس پس از یک درگیری سنگین، به اسارت درآمده و وقتی چشم باز میکند، خودش را در یک آزمایشگاه عظیم میبیند. آمبرلا در این مکان، شهرهای بزرگی مثل توکیو، مسکو و نیویورک را با جزئیات کامل بازسازی کرده تا سلاحهای بیولوژیکی خود را در محیطهای شهری شبیهسازی کند. حالا آلیس برای فرار از این هزارتوی توهمزا، با شخصیتی مرموز به نام ایدا وانگ و یک تیم نجات به رهبری لیان کندی همراه میشود. آنها باید با عبور از این مراحل شبیهسازیشده، از سد ارتش زامبیها و البته نسخه شستوشوی مغزیشده جیل ولنتاین بگذرند تا راهی به سوی سطح زمین بیابند.
فیلم تمام ماجرا را در یک لوکیشن بسته پیش میبرد، اما به لطف ایده بکرش، شما را در یک چشمبرهمزدن از خیابانهای توکیو و نیویورک به قلب میدان سرخ مسکو و حومه شهرهای آمریکا میبرد. این سیستم، کپی دقیقِ ریتم بازیهای ویدیویی است؛ هر لوکیشن نقش یک مرحله را بازی میکند و شخصیت اصلی در پایان هر بخش، باید رودرروی یک باس فایت قرار بگیرد. علاوه بر این ریتم تند، تیم بازیگری هم به داد فیلم رسیده است. بینگبینگ لی در نقش ایدا وانگ و کوین دوراند در قالب بری برتون بازیهای قابل قبولی ارائه میدهند و فیلم بالاخره خطاهای قبلی در پرداخت شخصیت جیل ولنتاین را هم جبران میکند. کنار هم قرار گرفتن این بخشها باعث شده تا فیلم Retribution به یک نامه عاشقانه هیجانانگیز، درست مطابق میل گیمرها تبدیل شود.
۳. فیلم رزیدنت اویل (Resident Evil) – محصول ۲۰۰۲
- سال اکران: ۲۰۰۲ (۱۳۸۱)
- کارگردان: پل دبلیو. اس. اندرسون (Paul W.S. Anderson)
- محصول: اسکرین جمز و کنستانتین فیلم
- نمره IMDb: امتیاز ۶.۶
باید به سال ۲۰۰۲ برگردیم؛ جایی که همهچیز از آنجا شروع شد. اولین قدم اندرسون در دنیای رزیدنت اویل، یک فیلم ترسناک، خوشریتم بود که لحظه آغاز فاجعه در راکون سیتی را به تصویر میکشید. این اثر به جای کپیبرداری موبهمو از بازی، مسیر خلق یک داستان مستقل را در پیش گرفت و ما را با آلیس آشنا کرد؛ زنی که در یک عمارت زیرزمینی پر از تلههای مرگبار و زامبیهای گرسنه، برای بقا میجنگد.
قسمت اول با بیداری آلیس در این عمارتی آغاز میشود؛ جایی که آلیس بدون هیچ خاطرهای از گذشته چشم باز میکند، اما فرصتی برای گیجزدن ندارد. ورود ناگهانی یک تیم از کماندوهای ویژه، او را بلافاصله وسط یک کابوس تمامعیار میبرد . مقصد آنها هایو است؛ یک آزمایشگاه فوقسری در اعماق زمین که هوش مصنوعی شرکت آمبرلا، یعنی ملکه سرخ (Red Queen)، برای مهار یک ویروس مرگبار تمام خروجیهایش را بسته و همه کارکنان را قتلعام کرده است. اما نقطه عطف ماجرا درست جایی رقم میخورد که تیم نظامی تصمیم میگیرد این سیستم هوش مصنوعی را خاموش کند. با این کار، فاجعه تازه آغاز میشود! درها باز میشوند، کشتهشدهها در هیبت زامبیهایی گرسنه برمیگردند و حالا اعضای گروه باید پیش از بسته شدن همیشگی راههای خروج، از این هزارتوی زیرزمینی جان سالم به در ببرند.
هرچند منتقدان سختگیر بازی به دلیل عدم وفاداری کامل به منبع اصلی، نقدهایی به آن وارد کردند، اما نمیتوان کتمان کرد که این اثر در جایگاه یک فیلم ترسناک، عملکردی درخشان داشت. ترکیب میلا یوویچ و میشل رودریگز (Michelle Rodriguez) در نقش رین (Rain) روی پرده، تصویر قدرتمند و بینقص از دو قهرمان اکشن زن ارائه داد که در اوج آمادگی با مرگ دستوپنجه نرم میکردند. طراحی شخصیت شرور و نمادین ملکه سرخ نیز جذابیتهای اثر دو چندان کرد. این فیلم اگرچه میتوانست تنها یک شاهکار ترسناک مستقل باقی بماند، اما به بهترین شکل ممکن پیرنگ خلق یک فرنچایز عظیم را پایهریزی کرد.
۲. فیلم رزیدنت اویل: انقراض (Resident Evil: Extinction)
- سال اکران: ۲۰۰۷ (۱۳۸۶)
- کارگردان: راسل مالکی (Russell Mulcahy)
- محصول: اسکرین جمز و کنستانتین فیلم
- نمره IMDb: امتیاز ۶.۲
با اینکه فیلمنامه سومین فیلم مجموعه رزیدنت اویل دسترنج اندرسون بود، اما کارگردانی این پروژه به راسل مالکی (Russell Mulcahy)، کارگردان نامآشنای فیلم کوهنشین (Highlander)، سپرده شد. پس از بازخوردها و ناامیدیهای قسمت دوم یعنی فیلم رزیدنت اویل: آخرالزمان، این فیلم انقراض بود که عملا در نقش یک ناجی ظاهر شد و مسیر را برای تکمیل حماسه آلیس هموار کرد. بدون شک، بخش بزرگی از این موفقیت را باید مدیون گسترش هوشمندانه جهان داستان و هنر کارگردانی مالکی بود.
در فیلم رزیدنت اویل: انقراض، داستان از دیوارهای بسته راکون سیتی فراتر رفت. در حقیقت، نسل بشر نفسهای آخرش را میکشد و مدیران آمبرلا در پناهگاههای زیرزمینی، با آزمایشهای پیاپی روی کلونهای آلیس به دنبال مهار ویروس هستند. با این حال، شرایط در روی زمین کاملا متفاوت است؛ آلیس واقعی برای اینکه خطری متوجه دوستانش نشود، تنهایی را انتخاب کرده و بیابانهای برهوت آمریکا را زیر پا میگذارد. این تصمیم جسورانه دوام زیادی ندارد؛ وقتی کاروان بازماندهها به رهبری کلر ردفیلد زیر هجوم مرگبار کلاغهای آلوده گیر میافتد، آلیس سر بزنگاه وارد معرکه شده و نجاتشان میدهد. پس از این تجدید دیدار، گروه برای تامین سوخت مسیر آلاسکا راهی خرابههای لاسوگاس میشود؛ غافل از اینکه دکتر آیزاکس با لشکری از زامبیهای جهشیافته همانجا کمین کرده تا یک حمام خون به پا کند.
سازندگان فیلم انقراض به خوبی از فضای کلاستروفوبیک دو قسمت قبل فاصله گرفته و فضایی پسا آخرالزمانی شبیه به فیلمهای مکس دیوانه (Mad Max) خلق کردهاند؛ دنیایی بیرحم که در آن گروههای مختلف علاوه بر نبرد با زامبیها، برای بقا و تسلط بر منابع با یکدیگر نیز میجنگند. ورود شخصیت کلر ردفیلد به داستان و بازگشت کارلوس اولیویرا (Carlos Oliveira)، ترکیب برندهای ساخت که انقراض را با اختلاف به سرگرمکنندهترین و جذابترین فیلم در دوران اصلی این فرنچایز تبدیل کرد.
۱. فیلم رزیدنت اویل (Resident Evil) – محصول ۲۰۲۶
- سال اکران: ۲۰۲۶ (۱۴۰۵)
- کارگردان: زک کرگر (Zach Cregger)
- محصول: سونی پیکچرز و کنستانتین فیلم
- نمره IMDb: امتیاز ۷.۸
تاج پادشاهی بهترین فیلم در تاریخ اقتباسهای رزیدنت اویل، بدون شک بر سر ریبوت سال ۲۰۲۶ به کارگردانی زک کرگر مینشیند. در واقع، حسرت تماشای یک اقتباس سینمایی وفادار به اتمسفر بازیهای رزیدنت اویل، بغضی بیستساله برای گیمرها بود که سرانجام به دست زک کرگر شکسته شد. کرگر که پیشتر با ساخت آثار درخشانی چون بربر (Barbarian) و سلاحها، نبوغ خود را در تلفیق هنرمندانه وحشت و کمدی ثابت کرده بود، در این فیلم نیز غوغا میکند. او چنان استادانه لحظات منزجرکننده و هولناک را با طنز و دیالوگهای کنایهآمیز درمیآمیزد که مجالی برای نفس کشیدن هم پیدا نمیکنید.
قصه فیلم جدید رزیدنت اویل به جای تمرکز روی قهرمانهای همیشگی و کپی از بازیهای ویدیویی، کاملا اورجینال و مستقل بوده و ماجرای یک پیک دارویی ساده به اسم برایان (Bryan) با بازی آستین آبرامز (Austin Abrams) را روایت میکند. داستان دقیقا از شبی آغاز میشود که او باید یک بسته دارو به بیمارستان راکون سیتی است، اما وسط جاده ناگهان با زنی تصادف میکند. در پی این حادثه، او خیلی زود میفهمد که تصادف اتفاقی نبوده و شیوع ویروسی مرموز، راکون سیتی را به شهری گرفتار در میان مرگ و جنون تبدیل کرده است. با این حال، برایان چارهای جز ادامه مسیر ندارد و باید بسته دارو را به بیمارستان برساند.
برخلاف روند همیشگی فرنچایز، برایان هیچ بویی از یک قهرمان اکشن نبرده و توانایی مبارزه با این حجم از زامبیهای دیوانه را ندارد. تنها راه نجات او فرار از مخمصه است. همین درماندگی او است که این نسخه از رزیدنت اویل را به یک تریلر ترسناک میخکوبکننده، پرتنش و در عین حال مفرح تبدیل میکند؛ اثری که نهتنها با تمام قوا به منبع اصلی احترام میگذارد، بلکه تجربهای را خلق میکند که حتی از برخی بازیهای این مجموعه هم جذابتر است.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با رتبهبندی فیلمهای لایو اکشن رزیدنت اویل چیست؟ آیا با جایگاه فیلمها در این فهرست موافق هستید یا ترتیب دیگری را در نظر دارید؟ به نظر شما، آیا فیلمهای اکشن و پرزرقوبرق میلا یوویچ یک خیانت بزرگ به ریشههای ترسناک بازیهای رزیدنت اویل بود؟ اگر قرار باشد بین قسمت اول کلاسیک و این ریبوت جدید، فقط یکی را به عنوان بهترین اقتباس تاریخ رزیدنت اویل انتخاب کنید، رای شما کدام است؟ فراموش نکنید که نظرات و رتبهبندی شخصی خود را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید