قهرمان تراژیک بازی‌های نقش‌آفرینی
1%
  • 0/10

ده قهرمان تراژیک در بازی‌های نقش‌آفرینی

قهرمان‌هایی که از سرنوشت تلخ خود رهایی ندارند

ده قهرمان تراژیک در بازی‌های نقش‌آفرینی ۰ 16 ساعت قبل ترین‌ها (بازی) کپی لینک

در این مطلب به ده شخصیت قهرمان در بازی‌های ژانر نقش‌آفرینی می‌پردازیم که سرنوشت تراژیک و غم‌انگیزی در انتهای داستان دارند.

برخی از محبوب‌ترین داستان‌های روایت شده متعلق به بازی‌های ژانر RPG یا نقش‌آفرینی هستند و این ژانری است که در آن قهرمان اصلی واقعا فرصت درخشش پیدا می‌کند. در بسیاری از رسانه‌های دیگر مانند کتاب‌ها یا فیلم‌ها، شخصیت موردعلاقه من معمولا قهرمان اصلی نیست، اما بازی‌های RPG به شما آزادی عمل خلاقانه‌ای می‌دهند که این موضوع را تغییر می‌دهد.

کشتن شخصیت اصلی یک بازی نقش‌آفرینی همیشه تصمیمی پرریسک است زیرا هیچ‌وقت معلوم نیست که در دنباله‌های بعدی دوباره به او نیاز پیدا شود. به همین دلیل، تراژدی و رنج معمولا به شکل‌های دیگری به سراغ این شخصیت‌ها می‌آید؛ مانند تماشای مرگ دوستان و عزیزانشان، یا پشت سر گذاشتن سخت‌ترین چالش‌ها، تنها برای اینکه در نهایت متوجه شوند تمام تلاش‌شان بی‌نتیجه بوده است.

قهرمانان این فهرست هرکدام شکل متفاوتی از این رنج را تجربه می‌کنند و برخی از آن‌ها آن‌قدر سختی کشیده‌اند که شاید مرگ برایشان به نوعی رحمت به شمار برود.

10 – بازی Pillars of Eternity – شخصیت The Watcher

زمانی که هویتت از هم می‌پاشد

شخصیت واچر فردی به‌ شدت بدشانس است؛ کسی که نه‌تنها توانایی‌ای را در خود بیدار می‌کند که باعث می‌شود مردم سرزمین Eora از او متنفر باشند، بلکه در وقایع Pillars of Eternity 2 نیز نقشی محوری دارد. به ‌دلیل سیستم تناسخ در دنیای Pillars of Eternity، واچر درمی‌یابد که در یکی از زندگی‌های گذشته خود، متحدی بی‌رحم برای شخصیت منفی اصلی بازی اول بوده است.

یکی از عوارض بیدار شدن این قدرت، توانایی دیدن زندگی‌ها و ارواح گذشته دیگران است؛ قابلیتی که به‌تدریج واچرها را به مرز جنون می‌کشاند. واچر دائما در معرض هجوم افکار و خاطراتی قرار دارد که متعلق به خودش نیستند و همین مسئله پرسش‌های عمیقی درباره هویت او ایجاد می‌کند. از سوی دیگر، داستان کلی مجموعه Pillars of Eternity نیز می‌تواند شخصیت را دچار بحرانی عمیق در باورها و ایمانش کند؛ بحرانی که هر انسانی را به مرز ناامیدی می‌رساند.

9 – سه‌گانه Mass Effect – شخصیت فرمانده شپرد

نبردی که امیدی در آن نیست

شخصیت فرمانده شپرد از سری Mass Effect یکی از محبوب‌ترین شخصیت اصلی بازی‌های ویدیویی برای بسیاری از مخاطبین و طرفداران ژانر نقش‌آفرینی است. شما در طول سه بازی کنترل او را بر عهده دارید و همین موضوع باعث می‌شود ارتباطی عمیق میان شما، شخصیت شپرد و دیگر کاراکترهای بازی شکل بگیرد.

حتی می‌توانید برای شپرد گذشته‌ای تلخ انتخاب کنید؛ گذشته‌ای سرشار از تراژدی که شامل حمله برده‌داران، مرگ تمام اعضای خانواده و زنده ماندن به‌عنوان تنها بازمانده ماموریتی فاجعه‌بار است. اما این تازه آغاز رنج‌های اوست.

شپرد مامور نجات کهکشان می‌شود، اما مجبور است نظاره‌گر ناتوانی کسانی باشد که باید وظیفه خود را انجام دهند. او کشته می‌شود، دوباره به زندگی بازگردانده می‌شود و گاهی نیز باید شاهد مرگ اعضای تیمش باشد؛ مرگ‌هایی که نتیجه تصمیمات خودش هستند. در Mass Effect 3 اوضاع به بدترین شکل ممکن می‌رسد؛ دوستان محبوبش به طرز دردناکی جان می‌بازند، سیارات یکی پس از دیگری به دست ریپرها سقوط می‌کنند و حتی ممکن است این چرخه از حیات نیز به پایان برسد.

در نهایت، سرنوشت شپرد به یک انتخاب سه‌گانه‌ی تلخ ختم می‌شود که هیچ‌کدام واقعا پیروزی محسوب نمی‌شود. در هیچ‌کدام از این مسیرها، شپرد کنار یاران یا معشوقش که در طول سه بازی با آن‌ها پیوند عاطفی عمیقی ساخته، پایانی آرام ندارد؛ حتی در تنها پایانی که امکان زنده ماندنش وجود دارد، این بقا مشروط و نامطمئن است. همین غیبت یک پایان واقعا شاد، پس از سال‌ها فداکاری و از دست دادن، شخصیت شپرد را به یک قهرمان تراژیک در ژانر بازی‌های نقش‌آفرینی تبدیل می‌کند.

8 – بازی Star Wars: Knights of the Old Republic 2 – شخصیت The Jedi Exile

تنها کسی که باقی مانده، خودت هستی

عنوان Star Wars: Knights of the Old Republic 2 – The Sith Lords نه‌تنها نسبت به نسخه اول بلکه نسبت به کل مجموعه Star Wars اثری متفاوت بود. این بازی داستانی بسیار تاریک درباره پیامدهای بلندمدت جنگ، نسل‌کشی و سرنوشت کسانی روایت می‌کند که در این فجایع نقش داشته‌اند.

شما در نقش Jedi Exile بازی می‌کنید؛ ژنرالی از نخستین جنگ داخلی جدای‌ها که دستور استفاده از سلاحی را صادر کرد که سیاره Malachor V و بخش بزرگی از قوم ماندالوری را نابود کرد. ویرانی این سیاره و مرگ تمام ساکنانش باعث شد جدای اگزایل لقب زخمی در نیرو (Force) را دریافت کند.

او در جریان اتفاقات نسخه اول بازی فضای شناخته‌شده کهکشان را ترک می‌کند و پس از بازگشت، با جهانی کاملا دگرگون روبه‌رو می‌شود. گذشته‌اش همواره او را تعقیب می‌کند و شخصیتش تجسمی از اندوه، پشیمانی و زخم‌های روانی ناشی از جنگ است. شاید شخصیت‌های دیگری سختی‌های بیشتری کشیده باشند، اما KotOR 2 هرگز اجازه نمی‌دهد فراموش کنید که گذشته چگونه بر زمان حال سایه می‌اندازد.

7 – بازی Dragon Age 2 – شخصیت هاوک (Hawke)

زنجیره‌ای بی‌پایان از فجایع تکرارنشدنی

برای یک قهرمان بازی ویدیویی، زندگی هاوک واقعا غم‌انگیز است. در طول هشت سالی که داستان Dragon Age 2 جریان دارد، او به‌دلیل وقوع رویدادهای Blight مجبور می‌شود خانه و سرزمینش را ترک کند، تمام اعضای خانواده خود را از دست می‌دهد، با شورش نژاد Qunari روبه‌رو می‌شود و شاهد فروپاشی تدریجی یکی از نزدیک‌ترین دوستانش است؛ دوستی که در نهایت مهم‌ترین ساختمان شهر Kirkwall را منفجر می‌کند.

هاوک حتی فرصت رسیدن به پایانی خوش را هم ندارد. در Dragon Age: Inquisition یا در قلمرو Fade رها می‌شود و احتمالا جان خود را از دست می‌دهد، یا همراه با Grey Wardens می‌رود. با توجه به اتفاقات Dragon Age: The Veilguard که نشان می‌دهد گری واردن‌ها در آشفتگی کامل قرار دارند، بعید است آن سرنوشت نیز پایان خوشی برای هاوک رقم زده باشد. این قهرمان تراژیک  داستانی سرشار از حسرت، شکست و ناکامی دارد؛ هرچند در میان این همه تلخی، گاهی روزنه‌های کوچکی از امید نیز دیده می‌شود.

6 – بازی Baldur’s Gate 3 – شخصیت The Dark Urge

مرده و به فراموشی سپرده‌ شده

شخصیت Dark Urge یک شخصیت کاملا اختیاری است، اما می‌توان استدلال کرد که او در واقع شخصیت اصلی موردنظر Baldur’s Gate 3 بوده است، زیرا در سنت Bhaalspawn قرار می‌گیرد و یکی از آغازگران نقشه Absolute به شمار می‌رود.

در طول بازی بارها و بارها اشاره می‌شود که پیش از آنکه حافظه‌اش را از دست بدهد، همواره در تلاش بوده تا با اشتیاق (Urge) و سرنوشت خود مبارزه کند. دارک ارج چندین پایان غم‌انگیز دارد و بدترین پایان کل بازی نیز متعلق به اوست. اگر در معبد از شخصیت Bhaal سرپیچی نکند، اما در آخرین لحظه علیه او قیام کند،Bhaal  او را به بدترین شکل ممکن مجازات می‌کند.

او عقل خود را از دست می‌دهد و به دیوانه‌ای سرگردان تبدیل می‌شود که تنها انگیزه‌اش کشتن و خلق Bhaalspawnهای بیشتر است. اینکه شخصیتی که دنیا را نجات داده، سرانجام به چنین موجودی تبدیل شود، حقیقتا تراژیک است و حتی Withers نیز درباره این سرنوشت حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

5 – بازی Fallout 4 – شخصیت تنها بازمانده (The Sole Survivor)

انجام دادن کاری که درست است

داستان اصلی Fallout 4 شاید جذاب‌ترین روایت ساخته‌ شده توسط کمپانی بتسدا (Bethesda) نباشد، اما به‌ دلیل ماهیت شخصی آن، بازیکن را با تصمیم‌های بسیار دشواری روبه‌رو می‌کند؛ تصمیم‌هایی که تقریبا در هر صورت به پایانی تراژیک ختم می‌شوند.

این کاراکتر تنها بازمانده جنگ بزرگ در بوستون را پشت سر می‌گذارد، اما سپس شاهد ربوده شدن نوزادش و قتل همسرش می‌شود. وقتی از خواب انجمادی بیدار می‌شود، با جهانی کاملا متفاوت روبه‌روست؛ جهانی که باید یاد بگیرد چگونه در آن زندگی کند.

در طول مسیر، گروه‌های مختلف Fallout 4 وارد داستان می‌شوند و در نهایت مشخص می‌شود پسری که تمام این مدت به دنبالش بوده‌اید، رهبر یکی از شرورترین گروه‌های بازی است. شخصیت Shaun مسئول رنج‌های فراوانی در Commonwealth است و اقداماتش مستقیما بر زندگی چندین نفر از همراهان شما تاثیر گذاشته است. تصمیم گرفتن درباره اینکه شان زنده بماند یا بمیرد، انتخابی بسیار دردناک است و آخرین ضربه بر تراژدی زندگی بازمانده تنها محسوب می‌شود.

4 – بازی Planescape: Torment – شخصیت The Nameless One

احساس گناهی به سنگینی هزاران زندگی

شخصیت اصلی Planescape: Torment کسی است که بار سنگین پشیمانی و اعمالی را که در زندگی‌های گذشته خود مرتکب شده، بر دوش می‌کشد. فراموشی اغلب ابزاری قدرتمند برای روایت داستان است و در این بازی نیز به‌خوبی عمل می‌کند؛ زیرا Nameless One تلاش می‌کند راز جاودانگی خود و حقیقت شخصیتش را کشف کند.

اما سنگینی گناهان او و جان‌هایی که در طول تناسخ‌های متعدد گرفته، باری بسیار عظیم است. در نهایت، او سرنوشت خود را در Lower Planes می‌پذیرد. این پایان، پایان خوشی نیست اما خود Nameless One آن را عادلانه می‌داند. گاهی مرگ و مجازاتی که پس از آن در انتظار فرد است، بهترین پایان ممکن به شمار می‌رود؛ اما این موضوع از تراژیک بودن سرنوشت شخصیت چیزی کم نمی‌کند.

سوال محوری بازی یعنی “چه چیزی می‌تواند ذات یک انسان را تغییر دهد؟” در سراسر داستان تکرار می‌شود و پاسخش را به‌جای بازی، خود بازیکن با انتخاب‌هایش شکل می‌دهد. نکته تلخ‌تر این‌جاست که هر بار مرگ Nameless One و بازگشتش به زندگی، به قیمت جان یک انسان بی‌گناه دیگر تمام شده؛ ارواح همان قربانیان‌اند که در قالب سایه‌ها او را در Fortress of Regrets تعقیب می‌کنند. در پایان او به‌جای طلب بخشش، داوطلبانه به میدان جنگ ابدی Blood War می‌رود تا تاوان قرن‌ها گناه را پس بدهد؛ انتخابی که تراژدی شخصیتش را نه با رستگاری، بلکه با پذیرش رنجی بی‌پایان کامل می‌کند.

3 – بازی The Elder Scrolls IV: Oblivion – شخصیت قهرمان Kvatch

شکست، و سپس جنون

شاید Oblivion در نگاه اول بازی‌ای تراژیک به نظر نرسد؛ مخصوصا با توجه به شوخی‌ها و میم‌های فراوانی که درباره باگ‌ها و دست‌وپاچلفتی بودن آن ساخته شده و اینکه افراد کمی واقعا داستان اصلی آن را به پایان می‌رسانند. اما ماموریت اصلی بازی، به ویژه پایان آن، قهرمان Kvatch را از یک قهرمان معمولی به شخصیتی تراژیک تبدیل می‌کند؛ زیرا او شاهد فداکاری شخصیت مارتین است. فداکاری مارتین به دوران عادی امپراتوری پایان می‌دهد و قهرمان Kvatch زنده می‌ماند تا آشوب‌های پس از آن را ببیند.

علاوه بر این، اگر بسته الحاقی Shivering Isles را پس از پایان داستان اصلی تجربه کنید، با داستان قهرمانی روبه‌رو می‌شوید که به‌تدریج خود را به جنون می‌بازد. این قهرمان هرگز به‌طور کامل از اتفاقاتی که در Oblivion برایش رخ داده عبور نمی‌کند؛ تا جایی که شخصیت Sheogorath در Skyrim همچنان بارها از آن رویداد سخن می‌گوید؛ موضوعی که باعث آزار شخصیت Pelagius the Mad نیز می‌شود.

2 – بازی Cyberpunk 2077 – شخصیت V

از دست دادن همه‌چیز

از دست دادن هویت شخصی، یکی از تراژیک‌ترین انواع داستان‌هاست و دقیقا همین مسئله دغدغه اصلی V در Cyberpunk 2077 است. او در ابتدا تلاش می‌کند جایگاهی برای خود در شهر نایت سیتی پیدا کند، اما خیلی زود بهترین دوستش را از دست می‌دهد و سپس مجبور می‌شود با این واقعیت کنار بیاید که ذهن و هویت او به ‌آرامی در حال جایگزین شدن با آگاهی یک تروریست مرده است. ماجرا زمانی دردناک‌تر می‌شود که V و جانی سیلورهند با صداپیشگی کیانو ریوز (Keanu Reeves)  به دوستانی واقعی تبدیل می‌شوند.

در نتیجه، انتخاب‌های پایان بازی بسیار دشوارتر می‌شوند، زیرا در هر صورت قرار است کسی از دست برود. اینکه پس از تحمل آن همه رنج، خطر و سختی، در نهایت یا یکی دیگر از دوستانت را از دست بدهی یا خودت کاملا از میان بروی، پایانی بسیار غم‌انگیز برای داستان V رقم می‌زند.

بازی چند پایان متفاوت برای این داستان طراحی کرده که هرکدام به‌نوعی همین تراژدی هویت را بازتاب می‌دهند. جالب اینجاست که هرچه بازی جلوتر می‌رود، مرز بین ذهن V و جانی کمرنگ‌تر می‌شود، تا جایی که در برخی پایان‌ها این دو تقریبا یک وجود مشترک به‌حساب می‌آیند. همین ابهام در مرز “خود واقعی” است که Cyberpunk 2077 را از یک داستان بقای صرف، به روایتی عمیقا تراژیک درباره‌ی فرسایش تدریجی هویت انسانی تبدیل می‌کند.

1 – بازی Clair Obscur: Expedition 33 – شخصیت ورسو

شبحی که محکوم به ادامه دادن است

ورسو از بازی تحسین شده Clair Obscur: Expedition 33 از آن دسته شخصیت‌هایی است که یا عاشقش می‌شوید یا از او متنفر می‌شوید. مخاطبین زیادی هستند که از علاقه‌مند به تجربه داستان‌های غم‌انگیز و تراژیک هستند و داستان ورسو تقریبا تمام ویژگی‌های یک تراژدی کامل را دارد.

او جایگزین مردی مرده شده است، تمام خاطرات آن مرد را در ذهن دارد، کودکی‌ای را به یاد می‌آورد که هرگز تجربه نکرده، خودش مرده و خانواده‌اش را پشت سر گذاشته است؛ بنابراین اکنون محکوم است تا ابد زندگی کند و شاهد مرگ تمام کسانی باشد که دوستشان دارد. هر دو پایان داستان ورسو تراژیک هستند.

یا سرانجام پس از بیش از یک قرن، به آرامشی که همیشه در جست‌وجویش بوده می‌رسد، یا مجبور می‌شود نظاره‌گر فروپاشی تدریجی خواهری باشد که روزی جانش را برای نجات او فدا کرده بود. ورسو اشتباهات زیادی مرتکب می‌شود، اما انگیزه‌هایش به شکلی دردناک انسانی هستند و داستان او از ابتدا تا انتها چیزی جز یک تراژدی نیست.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

0 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای