-
10/10
حسرت بزرگ هواداران برای بهترین سریال ساخته نشده دنیای سینمایی مارول
شاهکار گمشده مارول
دنیای سینمایی مارول همواره مملو از پتانسیلهای استفاده نشده بوده، اما هیچکدام به اندازه لغو احتمالی سریال مستقل بولزآی (Bullseye) ناامیدکننده نیست؛ مجموعهای که میتوانست لقب یکی از بهترین سریال های مارول را به خود اختصاص دهد که متاسفانه با تغییر مسیر این قاتل بیرحم به سمت رستگاری، شانس تماشای یک شاهکار شرورانه را از هوادارها گرفت!
دنیای سینمایی مارول (MCU) تا به امروز میزبان سریالهای تلویزیونی فوقالعادهای بوده است، اما بدون شک، دوران طلایی و تکرارنشدنی این فرنچایز در شبکه خانگی با پخش سریال دردویل (Daredevil) در پلتفرم نتفلیکس رقم خورد. این اثر تحسینشده نه تنها استانداردهای اکشن و داستانگویی در ژانر ابرقهرمانی را فرسنگها جابهجا کرد، بلکه به یک سکوی پرتاب بینظیر برای خلق جهانی تاریکتر و بزرگسالانهتر تبدیل شد. درخشش این مجموعه به حدی بود که زمینه را برای ساخت اسپینآفهای موفقی چون پانیشر (The Punisher) و مینیسریال مدافعان (The Defenders) به بهترین شکل ممکن فراهم کرد. بر همین اساس، با تایید بازگشت این مجموعه تحت عنوان دردویل: تولدی دوباره (Daredevil: Born Again) به شبکه دیزنی پلاس، موجی از هیجان در میان هوادارها به راه افتاد. بسیاری از طرفدارها انتظار داشتند که سنت دیرینه مارول در خلق اسپینآفهای جذاب و شخصیتمحور کماکان با قدرت ادامه یابد. در این میان، با توجه به پتانسیل بالای داستانهای خیابانی، نام شخصیت بولزآی (Bullseye) بیش از همه برای داشتن یک سریال مستقل میدرخشید. در واقع، این قاتل روانی و جذاب، محتملترین گزینه برای گسترش این دنیای خشن و واقعگرایانه به شمار میرفت.
با این حال، اتفاقات شوکهکننده و روایتهای جسورانهای که در چهار قسمت ابتدایی از فصل دوم دردویل: تولدی دوباره به تصویر کشیده شد، خط بطلانی بر تمام این امیدها و گمانهزنیها کشید. در حالی که فصل اول این سریال تا حدودی محتاطانه و دستبهعصا عمل کرد تا جای پای خود را محکم کند، سازندگان در فصل دوم رویکرد کاملا متفاوتی در پیش گرفتند. آنها تمام تعارفات، محافظهکاریها و محدودیتهای پیشین را کنار گذاشته و به طور مستقیم به سراغ هسته اصلی و تاریک داستان رفتهاند. تاکنون در همین چهار قسمت ابتدایی، شاهد انواع تحولات کلیدی، غافلگیریهای پیدرپی و افشاگریهای داستانی بسیار مهمی بودهایم. این ضرباهنگ تند و اتفاقات غیرمنتظره، ساختار روایی سریال را به گونهای تغییر داده که تمرکز کامل داستان روی یک مسیر مشخص قفل شده است. یکی از همین خطوط داستانی پیچیده و درهمتنیده، امکان ساخت هرگونه اسپینآف احتمالی را در آینده نزدیک عملا غیرممکن کرده است. به عبارت دیگر، سرعت بالای پیشبرد قصه، مجالی برای پرداختن به داستانهای فرعی و مستقل باقی نگذاشته است.
مارول با این تصمیمات داستانی اخیرش، به صورت غیرمستقیم تایید کرد که مستعدترین شخصیتش برای داشتن یک سریال مستقل، هرگز فرصت درخشش انفرادی را پیدا نخواهد کرد. بولزآی با آن کاریزما و پیچیدگیهای روانی خاص خود، به راحتی میتوانست بار یک سریال دلهرهآور و روانشناختی را به تنهایی بر دوش بکشد. اما گنجاندن او در مسیر فعلی داستان و تغییرات بنیادینی که در انگیزههایش ایجاد شده، هویت مستقل او را به شدت تحتالشعاع قرار داده است. در حقیقت، وقتی یک شخصیت تا این حد عمیق با تاروپود داستان شخصیت اصلی (دردویل) گره میخورد، جدا کردن او برای یک ماجراجویی جداگانه، منطق روایی خود را از دست میدهد. استودیوی مارول با قربانی کردن ایده اسپینآف بولزآی به نفع جذابیت فصل دوم دردویل، یک قمار بزرگ و پرریسک را انجام داده است. این استراتژی اگرچه ممکن است کیفیت و هیجان سریال اصلی را به اوج برساند، اما یک فرصتسوزی تاریخی برای خلق اثری متفاوت در دنیای تلویزیون محسوب میشود. در نهایت، هوادارها باید بپذیرند که شاهکار تاریک مارول با محوریت بولزآی، پروژهای است که پیش از آغاز مراحل ساخت، برای همیشه بایگانی شده است.
اگر دنیای سینمایی مارول بخواهد یک اسپینآف مستقل برای بولزآی (Bullseye) بسازد، باید قید مسیر رستگاری او را بزند!
بولزآی یکی از بهترین شخصیتهای سریال دردویل (Daredevil) و چه بسا دنیای سینمایی مارول (MCU) محسوب میشود و به لطف محبوبیت خود، همواره این شانس را داشته که سریال مستقل خود را داشته باشد. بولزآی در حقیقت تکمیلکننده مثلث فوقالعاده جذابی است که با حضور فیسک (Fisk) و دردویل شکل گرفته است؛ سه شخصیتی که نفرتی عمیق و بیاندازه نسبت به یکدیگر دارند. اگرچه بولزآی یک قاتل خونسرد است، اما تماشای او به معنای واقعی کلمه، لذتبخش و نفسگیر است؛ همانطور که سکانس غذاخوری در قسمت چهارم از فصل دوم سریال تولدی دوباره به خوبی این موضوع را به تصویر میکشد. در این میان، هیچ شکی نیست که ساخت یک سریال اسپینآف با محوریت برخی از شرورانهترین جنایات بولزآی میتوانست اثری بینهایت سرگرمکننده باشد و در عین حال، با فرو رفتن هرچه بیشتر او در باتلاق شرارت، حس انزجار را در بینندگان برانگیزد.
با این وجود، ساخت چنین سریالی دیگر امکانپذیر نیست. فصل دوم تولدی دوباره (Born Again) در حال زمینهچینی برای مسیر رستگاری بولزآی است؛ اتفاقی که در فصل اول اصلا انتظارش را نداشتیم. با وجود اینکه بولزآی در فصل دوم همچنان به کشتار ادامه میدهد، اما این بار آتش انتقام خود را به سمت خانواده فیسک و نیروی ویژه ضد پارتیزان نشانه رفته است. او به عمد اعضای این نیروی ویژه را به دام میاندازد تا آنها را به قتل برساند و در ذهن خود، تصور میکند که در حال انجام یک کار خیر و قهرمانانه است. با وجود اینکه این نیروی ویژه ذاتا شرور هستند، اما مت (Matt) به خوبی میداند که کشتن آنها راه درستی نیست؛ حتی اگر بولزآی بخواهد برای همیشه به شرارتهای آنها پایان دهد.
بولزآی در فصل دوم جان دردویل را نجات داده و امیدوار است با انجام یک کار خیر پایانی، که احتمالا به قتل رساندن ویلسون فیسک (Wilson Fisk) و ونسا فیسک (Vanessa Fisk) است، تاوان جنایات گذشته خود را پس بدهد. بنابراین، سریال تولدی دوباره در حال تغییر ماهیت شخصیت بولزآی است و او را به جای یک شرور تمامعیار، در قامت یک ضدقهرمان قرار میدهد. اگرچه این رویکرد برای روایتی که فصل دوم تولدی دوباره (Born Again) در پیش گرفته کاملا منطقی و کارآمد به نظر میرسد، اما ساخت یک اسپینآف با محوریت این شخصیت را حسابی دشوار میکند؛ چرا که ویژگیهای منحصربهفردی که او را نسبت به سایر قاتلها متمایز میساخت، از او سلب شده است.
اگر قرار باشد بولزآی تنها یک ضدقهرمان قاتل دیگر باشد، شباهت بیش از حدی به شخصیتهایی نظیر پانیشر (The Punisher) و ددپول (Deadpool) پیدا خواهد کرد که پیشتر پروژههای اختصاصی خود را داشتهاند. به همین خاطر، اضافه کردن بولزآی به این فهرست طولانی، صرفا تکرار مکررات است. تاریخ عصر طلایی تلویزیون با آثار سرشناسی از جمله بریکینگ بد (Breaking Bad) و سوپرانوز (The Sopranos) به ما آموخته که واکاوی ذهن انسانهای شرور، تا چه حد میتواند مسحورکننده و تماشایی باشد. با این حال، مارول با عقبنشینی از نمایش شرارت ذاتی بولزآی، ثابت کرد که هنوز شجاعت ساخت سریالی درباره یک شرور واقعی که دست به اعمال شیطانی میزند، را ندارد؛ اثری که میتوانست تجربهای کاملا نوآورانه در کارنامه این استودیو و حتی تمام آثار دنیای سینمایی مارول باشد.
بهترین اسپینآف برای بولزآی (Bullseye) پس از تولدی دوباره، دنباله فیلم تاندربولتس (Thunderbolts) خواهد بود!
آنطور که به نظر میرسد، بسیار بعید است که دنیای سینمایی مارول (MCU) دست به ریسک بزرگی زده و سریالی با محوریت شرارتهای بولزآی (Bullseye) خلق کند. در نتیجه، اگر این فرنچایز بخواهد مسیر رستگاری او را پس از فصل دوم تولدی دوباره همچنان ادامه دهد، بهترین مسیر پیش رو برای بولزآی، حضور در دنباله فیلم تاندربولتس (Thunderbolts) خواهد بود. بولزآی شخصیت بسیار جذابی است و نمیتوان او را تنها به سریال دردویل محدود کرد. با توجه به تمرکز گسترده کمپینهای تبلیغاتی روی این شخصیت، احتمالا استودیوی مارول قصد دارد او را به عنوان یک شخصیت مستقل و خارج از سایه سریالهای دردویل به هوادارها عرضه کند. بر این اساس، اگر ساخت سریال اختصاصی برای بولزآی در دستور کار نباشد، بدون شک تاندربولتس بدیهیترین گزینه بعدی خواهد بود.
همانطور که میدانیم، فیلم تاندربولتس اقتباس دقیقی از تیم حاضر در کامیکبوکها نبود. بیشتر اعضای تیم در فیلم، قهرمان بودند. این در حالی است که در دنیای کمیکبوکها، آنها در حقیقت شخصیتهای شرور و منفی هستند. بولزآی میتواند به عنوان یک عضو بینقص برای تیم جدید تاندربولتس ظاهر شود؛ به خصوص که او یک شرور واقعی است و مهارتهای مرگبار او میتواند به عنوان یک دارایی و برگ برنده فوقالعاده برای والنتینا آلگرا د فانتین (Valentina Allegra de Fontaine) محسوب شود. باید در نظر داشت که دی فانتین (De Fontaine) پیش از این نیز از طریق شخصیت آقای چارلز (Mr. Charles) وارد خط داستانی فصل دوم سریال تولدی دوباره شده و بنابراین، این احتمال وجود دارد که او را برای عضویت در یک تیم جدید استخدام کند.
بولزآی با حضور در تیمی مانند تاندربولتس، میتواند به انجام کارهایی که در ظاهر قهرمانانه به نظر میرسند، ادامه دهد. با این حال، نیمه تاریک و شرورانه او همواره ممکن است خودی نشان دهد و باعث شود تا او کمی بیشتر از حد لزوم دست به کشتار بزند. در هر حال، باید گفت که پس از تکمیل مسیر رستگاری بولزآی، بازگرداندن او به تنظیمات کارخانه و لغو این تکامل شخصیتی کار بسیار دشواری است و به همین خاطر، به نظر میرسد این بهترین و متعادلترین مسیر برای آینده دنیای سینمایی مارول (MCU) خواهد بود.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با تغییر مسیر شخصیت بولزآی و لغو احتمالی یکی از بهترین سریال های دنیای سینمایی مارول چیست؟ آیا ترجیح میدادید او را به عنوان یک شرور بیرحم در سریال اختصاصی خودش ببینید یا حضورش در تیم تاندربولتس را تصمیم منطقیتری برای مارول میدانید؟ فراموش نکنید که نظرات و تحلیلهای شخصی خود را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید