نقد فیلم کلی فیس Clayface دی سی DC

نقد فیلم Clayface – کلی فیس

ضیافت خونین اما بی‌روح دی سی

1%
  • 0/10
نقد فیلم Clayface – کلی فیس ۰ 1 ساعت قبل بررسی فیلم‌های خارجی کپی لینک

فیلم Clayface با وجود صحنه‌های چندش‌آور و خونینش، در نهایت قربانی روایت سطحی و جلوه‌های بصری ارزان‌قیمت خود می‌شود. در این مقاله، به نقد فیلم کلی فیس می‌پردازیم و تمام نکات مثبت و منفی اثر سینمایی جدید دی سی (DCU) را مرور کنیم.

حال و روز این روزهای دی سی شبیه کسی است که به بن‌بست خورده است؛ استودیویی که مانند مارول، آرام آرام متوجه شده تب داغ شنل‌پوش‌ها فروکش کرده و بازار فیلم‌های ابرقهرمانی دیگر مثل گذشته نیست. البته که هنوز ته‌مانده‌هایی از این اشتیاق در بین سینمادوستان به چشم می‌خورد و فیلم جدید Spider-Man که تابستان امسال اکران شد و حالا لقب پرفروش‌ترین فیلم تاریخ آمریکا را یدک می‌کشد، مهر تاییدی بر این ادعاست. با این حال، دیگر اوضاع مثل گذشته نیست؛ دیگر نمی‌توان خط تولید بی‌توقف فیلم‌ها را به حال خود رها کرد و بی‌خیال کیفیت شد. اگر به یاد داشته باشید، سال ۲۰۱۹ سالی بود که ۱۰ فیلم ابرقهرمانی با سروصدای زیاد اکران شدند، اما نتیجه‌اش چیزی جز یک خستگی و دل‌زدگی اجتناب‌ناپذیر نبود؛ خستگی‌ای که با همه‌گیری کووید هم گره خورد و باعث شد غول‌های گیشه به موفقیت‌هایی ناچیز قناعت کنند و پروژه‌هایی که زمانی سودشان تضمین‌شده بود، به شکست‌هایی پرهزینه بدل شوند.

بیایید به همین تابستان امسال نگاه کنیم؛ در حالی که پیتر پارکر گیشه‌ها را تسخیر کرده بود و یکی یکی رکوردها را می‌شکست، فیلم سوپرگرل (Supergirl) از دی‌سی چنان زمین خورد که به گفته تحلیلگرها، احتمالا داغی ۲۰۰ میلیون دلاری روی پیشانی برادران وارنر گذاشته است. اما این تنها قطره‌ای از دریای ناکامی‌های اخیر این برند بود. پیش از این، آثاری مثل بلک آدام (Black Adam)، قسمت دوم جوکر (Joker: Folie à Deux)، بلو بیتل (Blue Beetle) و فلش (The Flash) همگی پایین‌تر از حد انتظار ظاهر شدند. حتی بازگشت پرآب‌وتاب سوپرمن (Superman) در سال گذشته هم تنها توانست به فروش آبرومندانه اما معمولی ۶۱۸ میلیون دلار برسد؛ رقمی که با دوران باشکوه فیلم‌های میلیاردی این ژانر فرسنگ‌ها فاصله دارد.

اوضاع آن‌قدر وخیم و خنده‌دار شده بود که دی‌سی حتی فیلم بت‌گرل (Batgirl) را که کامل فیلم‌برداری شده بود، فقط برای استفاده از معافیت‌های مالیاتی دور انداخت! نکته جالب و قابل‌تامل اینجاست که آخرین اثر دی‌سی که توانست از مرز یک میلیارد دلار عبور کند، فیلم جوکر (Joker) در سال ۲۰۱۹ بود؛ اثری کم‌هزینه که به جای یک قهرمان پاستوریزه، روی یک شرور روان‌پریش دست گذاشت و با ریسک خطرناکی، برنده بازی شد. شاید خیلی‌ها فیلم تاد فیلیپس  (Todd Phillips) را نسخه ضعیفی از راننده تاکسی (Taxi Driver)  بدانند، اما این اثر با تمام ضعف‌هایش توانست به دنیای سینمایی دی‌سی (DCU) که معمولا جدی گرفته نمی‌شود، اعتبار، هیجان و اسکار هدیه دهد؛ جوکر یک استثنای درخشان و یک ایده واقعا ناب بود. 

حال، نوبت به فیلم کلی‌فیس رسیده است؛ اثری با درجه‌بندی سنی بزرگسال که قصه پیدایش یک ابرشرور دیگر را با بودجه‌ای بسیار کمتر از ریخت‌وپاش‌های همیشگی دی سی روایت می‌کند. شاید ساخت این پروژه پاسخ مستقیمی به موفقیت جوکر نباشد و چه بسا طبق گفته‌ها، این اولین قدم از فاز جدید خدایان و هیولاها است. با این حال، کاملا پیداست که جیمز گان، مدیر جدید استودیو دی سی، تمایل دارد همان مسیر قبلی را دوباره طی کند؛ البته این بار بیشتر به امید فتح گیشه و فروش بیشتر تا درخشش در فصل جوایز!

فیلم کلی فیس به جای اینکه شما را میخکوب کند، گاها  آن‌قدر خسته‌کننده به نظر می‌رسد که شما را مدام به چک کردن گوشی یا نگاه کردن به زمان باقیمانده فیلم وامی‌دارد. در همین لحظات بی‌حوصلگی است که اثر فیلیپس ناخودآگاه در ذهن تداعی شده و تازه برتری بی‌چون‌وچرای جوکر به چشم می‌آید. ساخته فیلیپس هرچند در لایه‌های زیرین کمی سطحی و پرمدعا بود و گاهی نقش‌آفرینی بازیگر اصلی‌اش روی اعصاب می‌رفت، اما از نظر بصری حسابی کوبنده بود. جوکر با آن اتمسفر خفه‌کننده و طراحی صحنه دقیقش، مثل بهترین اقتباس‌های کمیک‌بوکی، تماشاگر را در خود غرق می‌کرد؛ اثری که بدون شک یک اتفاق سینمایی بود.

اما کلی‌فیس به هیچ‌وجه یک اتفاق نیست. بله، اهداف این فیلم بسیار کوچک‌تر است. آن‌طور که به گوش رسیده، فیلم‌نامه اولیه مایک فلنگن (Mike Flanagan) که ظاهرا ساختاری لایه‌لایه‌تر و پیچیده‌تر داشته، به طور کامل دستخوش بازنویسی شده است. با این حال، این اثر حتی در قامت یک مسیر تازه و یک فیلم ترسناک مستقل برای تماشاگرانی که دیگر حوصله قهرمانان شنل‌پوش را ندارند، چیزی جز یک فرصت‌سوزی بزرگ و ناشیانه نیست. کلی فیس فقط یک یادآوری تلخ دیگر است که مدیران دی‌سی اصلا نمی‌دانند چه کاری انجام می‌دهند و چه بسا چرا در این مسیر قدم گذاشته‌اند!

کلی فیس با بودجه‌ای حدود ۴۰ میلیون دلار ساخته شده، اما به جای اینکه حس یک فیلم سینمایی جمع‌وجور دی‌سی را به شما بدهد، شبیه سریال‌های تلویزیونی شبکه‌ای از آب درآمده است؛ گویا بیشتر با تولیدات شبکه فاکس (Fox) طرف هستیم تا اچ‌بی‌او مکس (HBO Max)، و حال و هوایش به‌جای اینکه شبیه به سریال جدید لنترن‌ها (Lanterns) باشد، بیشتر به سریال گاتهام (Gotham) شبیه است. در زمانه‌ای که استانداردهای تلویزیون آن‌قدر بالا رفته که میزبانی سریال جذابی مثل پنگوئن (The Penguin) بودیم، کیفیت بصری توخالی و نبود یک کارگردانی بااعتمادبه‌نفس در این فیلم ناامیدکننده است. این ضعف‌ها هم برای داستانی در دنیای دی‌سی و هم برای یک اثر در ژانر وحشت، آن هم وقتی فیلم‌های بسیار کم‌خرجی مثل وسواس (Obsession) و اتاق‌های پشتی (Backrooms) این‌قدر خلاقانه ظاهر می‌شوند، مثل یک نمره مردودی است. جا زدن خیابان‌های لیورپول به جای گاتهام در این اثر چنان ناشیانه است که اگر پیش‌تر پذیرش منچستر به جای نیویورک در فیلم Spider-Man: Brand New Day برای تماشاگر سخت بود، حالا استانداردهای همان فیلم به‌مراتب قابل‌تحمل‌تر جلوه می‌کند.

اما داستان از چه قرار است؟ ماجرا در دل گاتهام می‌گذرد؛ جایی که پسری موفق از طبقه کارگر به نام مت (Matt) با بازی نسبتا خوب تام ریس هریس (Tom Rhys Harries)بزرگ شده و همیشه تشنه فرار از آنجا بوده است. او حالا یک ستاره نوظهور سینماست که اولین نامزدی اسکارش را هم به دست آورده و حسابی در باد غرور خوابیده است. اما در یک سفر به زادگاهش، مت مرتکب اشتباهی احمقانه و مرگبار شده و با معشوقه یک گانگستر خشن وارد رابطه می‌شود. سکانس معرفی این گانگستر با قطعه Ooh La La از گروه گلدفراپ (Goldfrapp) گره خورده است؛ یکی از همان ترفندهای کلیشه‌ای و تاریخ‌مصرف‌گذشته‌ای که سازندگان به کار بسته‌اند تا مثلا فضای فیلم را به‌اصطلاح خفن و جذاب نشان دهند. تاوان این اشتباه وحشتناک است؛ نوچه‌های گانگستر چهره زیبای مت را که ماشین پول‌سازی‌اش بود، چاک‌چاک می‌کنند. حرفه او در چشم‌به‌هم‌زدنی نابود می‌شود و او با تمام ثروتی که پای جراحی‌های بی‌فایده وکیل فریبکار به هدر رفته، به یک اتاق اجاره‌ای و مخروبه برمی‌گردد.

مت که در آتش انتقام و آرزوی بازگشت به روزهای اوج می‌سوزد، تصادفا با دکتری آشنا می‌شود که روی جراحی‌های تجربی پوست کار می‌کند. نائومی آکی (Naomi Ackie) در نقش این دکتر بازی کرده که به معنای واقعی کلمه، تمام تلاشش را برای ایفای بهترین نقش به کار گرفته است. مت پیش خودش فکر می‌کند بلیط برنده‌اش را پیدا کرده است. اما پیش از آنکه حتی مجالی برای به زبان آوردن نام فیلم ماده (The Substance) پیدا کنید، تفاوت اکسیر قرمز این فیلم با سبز معروف برت به چشم بیاید، اوضاع به شکلی فاجعه‌بار از کنترل خارج می‌شود.

اگر بخواهیم منصفانه به فیلم نگاه کنیم، کاری که کلی فیس در آن استادانه عمل می‌کند، ایجاد همان حس چندش و تهوع‌آوری است که برای بیننده رقم می‌زند! پوست مت به خاطر این داروی عجیب، هماهنگ با احساسات و وضعیت روانی‌اش شروع به تغییر شکل می‌کند. همین صحنه‌ها و تماشای لزج‌ترین و خونین‌ترین لحظات فیلم شاید برای جلب رضایت عده‌ای کافی باشد. تلاش جنون‌آمیز مت در یک پرواز برای بریدن گوشت اضافه روی چشمان، به شکلی درخشان، ترسناک و آزاردهنده به تصویر کشیده شده است.

دقیقا در همین لحظات صمیمی‌تر و مورمورکننده است که جیمز واتکینز (James Watkins) در مقام کارگردان، مهارت و تسلط خاک‌خورده‌اش در ژانر وحشت را به رخ می‌کشد. نباید فراموش کرد که بهترین کارهای او همیشه همان پروژه‌های جمع‌وجورترِ قبلی‌اش مانند فیلم ترسناک و پیشروی چشم کوچک من (My Little Eye) در سال ۲۰۰۲ و تریلر خشن دریاچه بهشت (Eden Lake) در سال ۲۰۰۸ بوده‌اند. اما مشکل اینجاست که وقتی بوم نقاشی او بزرگ‌تر می‌شود، دیگر آن اعتمادبه‌نفس و تسلط همیشگی را ندارد.

نورپردازی کلی‌فیس به طرز عجیبی ضعیف است و ساختار کلی آن به قدری سرسری و بی‌کیفیت از آب درآمده که شما را یاد پیش‌پاافتاده‌ترین فیلم‌های شبکه‌های استریم می‌اندازد. حتی برای یک ثانیه هم حس نمی‌کنید که در گاتهام قدم می‌زنید؛ آن هم با گروهی از بازیگران غیرآمریکایی که فقط زور می‌زنند تا در مسابقه تقلید لهجه، مچ یکدیگر را بخوابانند. بدتر از همه، ایده‌هایی که شاید در زمان نویسندگی مایک فلنگن عمیق و درگیرکننده بودند، مثل پرداختن به هوش مصنوعی، مرزهای واقعیت و متد اکتینگ (Method acting)، حالا چنان رنگ باخته‌اند که فیلم را در حد یک تریلر انتقام‌جویانه تکراری و فرمولی پایین آورده‌اند. شخصیت اصلی داستان حالا بیشتر به معجونی ارزان‌قیمت از ونوم (Venom)، هالک (Hulk)، جوکر (Joker) و میستیک (Mystique) شبیه است. توانایی‌های مت و منطق پشت آن‌ها آن‌قدر روی هوا و بد تعریف شده که او فقط به یک ابزار دم‌دستی برای فیلم‌نامه‌نویس تبدیل شده تا در هر لحظه، هر کاری که داستان گیر کرده را برایشان انجام دهد.

در نهایت، تمام بار دراماتیک و تراژدی عمیقی که می‌شد از دل این شخصیت و سفر سقوطش بیرون کشید، فدای روایتی خطی و شبیه به بازی‌های ویدیویی شده است؛ روندی که در آن فقط از یک مرحله تکراری به مرحله بعدی می‌پرید. Clayface شاید روی کاغذ شروع یک دوران جسورانه برای دی‌سی باشد، اما برای ما تماشاگران، صرفا همان نقاب خسته‌کننده‌ای است که پیش‌تر بارها تماشایش کرده‌ایم. حالا باید این سوال را پرسید که آیا دی‌سی واقعا تصور می‌کند با بازیافت فرمول‌های کهنه و تزریق خشونت بیشتر می‌تواند امپراتوری در حال فروپاشی‌اش را نجات دهد، یا کلی فیس تنها میخ دیگری بر تابوت سینمای کمیک‌بوکی است؟


4.5 بد
کلی فیس به عنوان یک فیلم بادی هارور پر از خون، تهی و بدترکیب از ایده‌های هدررفته، ثابت می‌کند دی‌سی هنوز راه درازی تا تکرار فرمول طلایی جوکر دارد.
  • اجرای عالی وحشت جسمی (بادی هارور) و صحنه‌های پرخون
  • سکانس‌های دلهره‌آور
  • روایت داستان مستقل
  • فیلم‌نامه سطحی، کلیشه‌ای و قابل‌پیش‌بینی
  • کیفیت بصری ضعیف و نورپردازی نه چندان جالب
  • فضاسازی غیرقابل‌باور گاتهام
  • بی‌منطق بودن قدرت‌های کلی‌فیس
  • شخصیت‌پردازی تقلیدی و هدر دادن پتانسیل

مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

0 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای