-
0/10
هشت شخصیت در انیمه بلیچ که هرگز قدرت کاملشان را نشان ندادند
چرا این ابهام مهم است؟
ما در ادامه این مطلب به معرفی هشت شخصیت در انیمه بلیچ میپردازیم که هرگز قدرت کاملشان را نشان ندادند زیرا که در خط داستانی این انیمه، قدرت همیشه قابل اندازهگیری نیست.
در دنیای انیمه بلیج (Bleach)، قدرت همیشه قابل اندازهگیری نیست. بعضی شخصیتها در نبردها میدرخشند. بعضی دیگر اما رازآلود میمانند. آنها هرگز تمام توان خود را رو نمیکنند. دلیلش هم میتواند متفاوت باشد. برخی عمداً بَنکای خود را به کار نمیبرند. برخی فرصت نمیکنند. یکی از ناخداها حتی پیش از آنکه بَنکای خود را نشان دهد، جان میبازد. یکی از قویترین کویینسیها هم قدرت کاملش را استفاده نمیکند. با اینکه در مرحلههای پایانی جنگ میبایست زمان زیادی را صرف جنگیدن میکرد.
این موضوع فقط یک کنجکاوی ساده نیست. وقتی شخصیتی قدرت کاملش را نشان نمیدهد، ذهن طرفداران درگیر میشود. آنها حدس میزنند. بحث میکنند. مقایسه میکنند. بعضی از این شخصیتها در لحظههای حساس ظاهر میشوند. اما هرگز تمام توانشان را بیرون نمیریزند. همین باعث میشود جایگاهشان در ذهن مخاطب، خاص بماند. بر همین اساس، ما در ادامه این مطلب به معرفی هشت شخصیت در انیمه بلیچ میپردازیم که هرگز قدرت کاملشان را نشان ندادند!
ایسشین کوروساکی (Isshin Kurosaki)
کارکتر ایسشین در انیمه بلیچ پیشتر رهبر خاندان شیبا (Shiba) بود. ناخدای جوخه ده (Squad 10) هم بود. اما آن زندگی را رها کرد. بعد از آشنایی و عشق به ماساکی کوروساکی (Masaki Kurosaki)، مسیرش عوض شد. او خانوادهاش را بالاتر از جایگاه و مسئولیت گذاشت. همین انتخاب، زندگی ایچیگو (Ichigo) را هم شکل داد.
ایچیگو بخش زیادی از قدرتش را از ایسشین گرفت. همین پدر بود که به او یاد داد چگونه فینال گِتسوگا تِنسو (Final Getsuga Tensho) را علیه آیزن (Aizen) به کار ببرد. بدون آن آموزش، ایچیگو در برابر آیزن شانسی نداشت. پس نقش ایسشین فقط یک حضور پدرانه نیست. او مسیر نبرد نهایی را تغییر داد.
سالها طول کشید تا ایسشین قدرت کاملش را بازگرداند. با همان قدرت میتواند آیزنی را که با هوگیوکو (Hogyoku) تقویت شده، با یک حرکت انگشت پرت کند. این یعنی قدرت او در سطحی است که کمتر کسی به آن میرسد. طرفداران فقط در یک فلشبک او را دیدند. آنجا شیکای (Shikai) خود را علیه وایت (White) نشان داد. وایت یک هالو مصنوعی با قدرتی در سطح واستو لورد (Vasto Lorde) بود. خود این مقایسه نشان میدهد ایسشین با چه حریفی روبهرو شده.
ایسشین میتواند خونش را با اِنگِتسو (Engetsu) ترکیب کند. نتیجه، شعلههای شدید و بیثبات است. این توانایی هم تهاجمی است، هم خطرناک. او میخواست بَنکای (Bankai) خود را به کار ببرد. اما آیزن پیش از آزادسازی زخمیاش کرد. اگر آن زخم نبود، شاید تاریخ جنگ فرق میکرد. گفته میشود بَنکای او فشار جسمی زیادی دارد. تا حدی که اگر کاربر زخمی باشد، نمیتواند از آن استفاده کند. همین محدودیت باعث شد طرفداران هرگز قدرت نهایی او را نبینند.
ریوکن ایشیدا (Ryuken Ishida)
ریوکن پدر اوریو (Uryu) است. در جنگ هزار ساله خیلی به او پرداخته نشد. با این حال میتوان گفت قویترین کویینسی (Quincy) خالص در دنیای انسانهاست. قدرتش با یک ناخدای شینگامی (Soul Reaper) قابل مقایسه است. این یک ادعای کم نیست. چون کویینسیها معمولاً در برابر شینگامیها ضعیفتر دیده میشوند.
او پیکان نقرهای ساکن (Still Silver Arrowhead) را به اوریو میرساند. این موضوع مهم است. چون آن پیکان قدرت یهواچ (Yhwach) را موقتاً خنثی میکند. بدون آن پیکان، شاید هیچکس نمیتوانست یهواچ را متوقف کند. پس ریوکن حتی وقتی نمیجنگد، سرنوشت نبرد را عوض میکند.
ریوکن انرژی معنوی زیادی دارد. بیشتر قدرت و تکنیکهایش را از پدرش گرفته. پدری که زمانی در خدمت یهواچ بود. او همه تکنیکهای سنتی کویینسی را بلد است. میتواند اندازه کمانش را تغییر دهد. چند تیر را همزمان پرتاب کند. این مهارتها او را به یک جنگنده کامل تبدیل میکند. با این حال طرفداران هرگز تکنیکهای پیشرفته اوریو را از او ندیدند. معلوم نیست آیا فرم فولاستندینگ (Vollstandig) کویینسی دارد یا نه. همین ابهام، جایگاه او را خاص میکند.
جوشیرو اوکیتاکه (Jushiro Ukitake)
اوکیتاکه یکی از اولین شینگامیهای انیمه بلیچ بود که از آکادمی یاماموتو (Yamamoto) فارغالتحصیل شد. دستکم دویست سال ناخدای جوخه سیزده (Squad 13) بود. این مدت طولانی نشان میدهد چقدر باتجربه و بادوام بوده. در جنگ هزار ساله نقش مهمی داشت. خودش را فدا کرد تا میمیهاگی (Mimihagi) را احضار کند. میمیهاگی بازوی راست پادشاه روح (Soul King) است. اگر اوکیتاکه نبود، یهواچ خیلی زودتر سه جهان را نابود میکرد.
اوکیتاکه تمام عمر با یک بیماری کشنده دستوپنجه نرم میکرد. به همین دلیل نمیتوانست مدت زیادی بجنگد. با این حال توانست با یاماموتو و کویوت استارک (Coyote Starrk) بجنگد. البته با کمک ناخدا کیوراکو (Kyoraku). این یعنی حتی در وضعیت جسمی ضعیف، در سطح ناخداهای بزرگ قرار داشت. اوکیتاکه شیکای خود را نشان داد. اما پیش از آنکه بَنکای خود را در نبردی به کار ببرد، جان باخت.
احتمال زیادی هست که در قوس جهنم (Hell Arc) دوباره بجنگد. پس شاید در آینده قدرت کاملش را ببینیم. اگر آن اتفاق بیفتد، طرفداران بالاخره بَنکای او را خواهند دید. این یکی از بزرگترین انتظارهای جامعه طرفداران است.
یورویچی شیوئین (Yoruichi Shihoin)
بیش از یک قرن پیش، یورویچی ناخدای جوخه دو (Squad 2) بود. فرمانده نیروی مخفی (Stealth Force) هم بود. این کارکتر آنقدر در شونپو (Shunpo) مهارت دارد که لقب «الهه فلش» را گرفته است. میتوان گفت سریعترین شخصیت خط داستانی انیمه بلیچ او است. سرعت او فقط یک مهارت نیست. یک سلاح کامل است.
یورویچی شونکو (Shunko) را هم mastered کرده. شونکو یک سبک مبارزه ترکیبی است. از کیدو (Kido) و هنرهای رزمی دستبهدست استفاده میکند. همین ترکیب او را به حریفی غیرقابل پیشبینی تبدیل میکند. آسکین ناک لو وار (Askin Nakk Le Vaar) یکی از گارد سلطنتی یهواچ بود. یورویچی او را نابود میکرد. اگر شریفت (Schrift) و فولاستندینگ آسکین او را نسبت به انرژی معنویاش ایمن نکرده بود.
یورویچی یکی از قویترین شخصیتهای زن در پایان داستان است. اما هرگز تمام توانش را به کار نبرد. ترجیح میدهد در نبرد به سرعت و مهارت رزمیاش تکیه کند. به همین دلیل هرگز شیکای یا بَنکای خود را استفاده نکرده. در واقع زانپاکوتو (Zanpakuto) خود را هم بیرون نکشیده. حتی وقتی با آیزن جنگید. این تصمیم عجیب به نظر میرسد. چون یک زانپاکوتو معمولاً سلاح اصلی هر شینگامی است. اما یورویچی نشان میدهد میتوان بدون آن هم ترسناک بود.
کیریو هیکیفونه (Kirio Hikifune)
جوخه صفر (Squad Zero) در انیمه بلیچ از پنج شینگامی در سطح ناخدا تشکیل شده. گفته میشود از کل گوتی سیزده (Gotei 13) با هم قویترند. این ادعا بزرگی است. اما جایگاه جوخه صفر هم بزرگ است. کیریو پیشتر ناخدای جوخه دوازده (Squad 12) بود. بعد به جوخه صفر ارتقا یافت. دلیلش ساخت قرصهای گیکون (Gikon) بود. همان قرصها روح شینگامی را از گیگای (Gigai) جدا میکنند.
او در نبردی تکبهتک پرنیدا (Pernida) را نبرد. اما این قابل درک است. چون پرنیدا عملاً بازوی چپ پادشاه روح بود. شکست خوردن از چنین موجودی، نقطه ضعف بزرگی نیست. شیکای کیریو به شکل یک ووک چوان (Wok Chuan) بزرگ دودستی ظاهر میشود. اما هرگز توانایی ویژهاش را نشان نمیدهد. این یعنی حتی شیکای او هم کامل رو نشده.
به جای جنگیدن با زانپاکوتو، از قفس زندگی (Cage of Life) استفاده کرد. آن قفس شاخههای درختی تولید میکند که انرژی میکشند. مثل بیشتر اعضای جوخه صفر، قدرت کامل کیریو با مهر سوگند خون (Blood Oath’s Seal) محدود شده بود. این مهر فقط وقتی میشکست که سه عضو دیگر خود را فدا کنند. در نتیجه کیریو نمیتواند مثل شینگامیهای عادی از بَنکای استفاده کند. این محدودیت، قدرت واقعی او را پنهان نگه داشت.
تنجیرو کیرینجی (Tenjiro Kirinji)
تنجیرو زمانی ناخدای شینگامی بود. بعد به جوخه صفر ارتقا یافت. دلیلش اختراع کایدو (Kaido) بود. همان کیدوی درمانی که بیشتر اونوهانا (Unohana) از آن استفاده میکرد. این اختراع، چهره درمان در دنیای شینگامیها را عوض کرد. سویفنگ (Sui-Feng) یکی از سریعترین شخصیتهای این داستان است. با این حال تنجیرو قبل از آنکه او متوجه شود، پشتش ظاهر شد. این صحنه بهتنهایی نشان میدهد سرعت او در چه سطحی است.
اگر توانایی افراطی «مرگآور» (The Deathdealing) نبود، تنجیرو احتمالاً میتوانست آسکین را تنهایی شکست دهد. این جمله یعنی او حتی در برابر یک گارد سلطنتی هم شانس واقعی داشت. تنجیرو شیکای خود را در نبرد کاخ پادشاه روح (Soul King’s Palace) نشان داد. نورش موقتاً حریف را کور میکند. درست پیش از حمله. همین نور باعث شد تنجیرو سپر هاشوالت (Haschwalth) را بشکافد. بدون اینکه بدشانسی بیاورد.
تنجیرو نتوانست بَنکای خود را استفاده کند. چون قدرت کاملش با مهر سوگند خون بسته شده بود. پس حتی وقتی جنگید، کامل نبود. این محدودیت برای همه اعضای جوخه صفر وجود داشت. اما تنجیرو یکی از واضحترین نمونههاست. او نشان داد چه میتواند بکند، اما هرگز نشان نداد تا کجا میتواند برود.
اوتسو نیمایا (Oetsu Nimaya)
اوتسو به جوخه صفر دعوت شد چون زانپاکوتو را ساخت. همان سلاحی که هر شینگامی از آن استفاده میکند. این جایگاه او را از بقیه جدا میکند. او فقط یک جنگنده نیست. خالق سلاح جنگندههاست. مثل دیگر اعضای جوخه صفر، فوقالعاده قوی و سریع است. بر اساس عملکردش در کاخ پادشاه روح، بهترین شمشیرزن گروه است.
او کل گارد سلطنتی یهواچ را در چند ثانیه از پا درآورد. از جمله لیل (Lille)، جرارد (Gerard) و پرنیدا. که همه تقریباً در سطح خدا بودند. این صحنه یکی از بهیادماندنیترین لحظههای جنگ است. نکته تحسینبرانگیز این است که اوتسو این کار را بدون زانپاکوتوی واقعیاش کرد. او از کاتانایی به نام سایافوشی (Sayafushi) استفاده کرد. که خودش ساخته بود. آنقدر تیز است که تقریباً هر چیزی را میبرد.
اوتسو نه بَنکای به کار برده، نه شیکای. با توجه به اینکه قدرت واقعیاش هم مهر و موم شده بود، بَنکایش احتمالاً هنگام آزادسازی کل واقعیت را درهم میشکست. این جمله شاید اغراقآمیز به نظر برسد. اما وقتی به جایگاه او نگاه میکنیم، چندان هم دور از ذهن نیست. خالق زانپاکوتوها قطعاً چیزهای بیشتری در چنته دارد.
سوسکه آیزن (Sosuke Aizen)
آیزن برای بخش زیادی از داستان انیمه بلیچ، شرور اصلی بود. اما در پرده پایانی جنگ هزار ساله، در کنار رنجی (Renji) و ایچیگو با یهواچ جنگید. این تغییر نقش، یکی از جالبترین بخشهای داستان است. بعد از آمیختن با هوگیوکو جاودانه شد. انرژی معنوی بیکرانش یهواچ را مجبور کرد او را یکی از پنج قدرت جنگی ویژه (Special War Powers) بنامد. آیزن میتواند تنهایی با دهها شخصیت در سطح ناخدا بجنگد. اما قدرت کاملش هنوز رو نشده.
در مدت زمانی که آیزن در موکن (Muken) بود، قدرتش بهطور چشمگیری زیاد شد. اما هیچکس اندازهاش را نمیداند. چون بیشتر قدرتش هنگام نبرد با یهواچ هنوز مهر و موم بود. این یعنی حتی در آن نبرد هم او کامل نبود. شیکای کیوکا سویگتسو (Kyoka Suigetsu) دیگران را در هیپنوتیزم کامل فرو میبرد. همین شیکا علیه یهواچ هم کار کرد. یهواچ یکی از قویترین خدایان در انیمه شونن (Shonen) است.
آیزن هنوز بَنکای خود را نشان نداده. این عجیب است. چون اگر شیکایش میتواند یک خدای قادر مطلق را تحت تأثیر بگذارد، بَنکایش باید فوقالعاده قدرتمند باشد. بعضی طرفداران معتقدند بَنکای او آنقدر خطرناک است که حتی خودش هم از آن میترسد. بعضی دیگر فکر میکنند شاید بَنکای او هیچوقت لازم نشده. در هر صورت، این یکی از بزرگترین رازهای باقیمانده در دنیای این داستان است.
چرا این ابهام مهم است؟
وقتی شخصیتی قدرت کاملش را نشان نمیدهد، داستان زنده میماند. طرفداران حدس میزنند. بحث میکنند. نظریه میسازند. این ابهام فقط یک نقص نیست. یک ابزار روایی است. بعضی از این شخصیتها شاید هرگز قدرت کاملشان را نشان ندهند. بعضی دیگر ممکن است در ادامه انیمه بلیچ، به داستان برگردند. اما تا آن روز، جایگاهشان در ذهن مخاطب خاص میماند.
قدرت فقط عدد و رقم نیست. قدرت گاهی سکوت است. گاهی صبر است. گاهی رازی است که نگه داشته میشود. این هشت شخصیت، هر کدام به شکلی، همین راز را نمایندگی میکنند. بعضی با بیماری. بعضی با محدودیت. بعضی با انتخاب. و بعضی با مرگ. همین تنوع است که آنها را بهیادماندنی میکند.
بعضی از این شخصیتها قدرتشان را پنهان نکردند. بلکه شرایط اجازه نداد. اوکیتاکه بیمار بود. تنجیرو و کیریو با مهر سوگند خون بسته شده بودند. اوتسو هم زیر همان مهر بود. ایسشین زخمی شد. ریوکن اصلاً وارد نبرد نشد. یورویچی ترجیح داد با مشت و سرعت بجنگد. آیزن هنوز در قید و بند بود. پس هر کدام دلیلی متفاوت داشتند. اما نتیجه یکی بود. قدرت کاملشان هرگز دیده نشد.
این موضوع فقط درباره جنگ نیست. درباره شخصیت هم هست. وقتی کسی تمام توانش را نشان نمیدهد، ما او را نمیشناسیم. بخشی از او پنهان میماند. همین بخش پنهان، او را جذاب میکند. شاید به همین دلیل است که سالها بعد از پایان داستان، هنوز درباره این هشت نفر حرف میزنیم. هنوز میپرسیم: اگر آن مهر نبود چه میشد؟ اگر آن زخم نبود چه میشد؟ اگر آن بیماری نبود چه میشد؟
نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید