-
0/10
جان برنثال با ویژه برنامه پانیشر: آخرین قتل (The Punisher: One Last Kill) بار دیگر ثابت کرد که هیچکس جز او نمیتواند خشم افسارگسیخته فرانک کسل را به تصویر بکشد. در این مقاله به نقد و بررسی فیلم کوتاه پانیشر میپردازیم و تمام نکات مثبت و منفی این اثر سینمایی را مرور کنیم.
غیبت فرانک کسل (Frank Castle) با نقش آفرینی جان برنثال (Jon Bernthal) در فصل دوم سریال دردویل: تولد دوباره (Daredevil: Born Again) کاملا به چشم میآمد و شاید همین موضوع یکی از دلایلی بود که فصل دوم نتوانست در حد و اندازههای فصل اول، انتظارهای طرفدارهای این شخصیت مارول را برآورده کند. اما در دل این اتفاق ناامیدکننده، روزنه امیدی هم وجود دارد. شخصیت برنثال امسال بار دیگر به خط مقدم دنیای سینمایی مارول (MCU) بازگشته است؛ بازگشتی که با فیلم کوتاه و ویژه برنامه پانیشر: آخرین قتل کلید میخورد. اگر تشنه تماشای نبرد فرانک با شیاطین درونش هستید و میخواهید قلعوقمع شدن دستههای بیپایان اراذل و اوباش جنایتکار را به دست او ببینید، دقیقا به جای درستی آمدهاید. اما اگر به دنبال برداشت متفاوتی از این شخصیت نسبت به آنچه در پروژههای پیشین مارول دیدهایم بودید، ممکن است در نهایت کمی ناامید شوید.
تیمی آشنا برای روایتی مستقل و نفسگیر
آخرین قتل برنثال را بار دیگر با رینالدو مارکوس گرین (Reinaldo Marcus Green)، کارگردان تحسینشده آثاری چون ما صاحب این شهریم (We Own This City) و شاه ریچارد (King Richard)، هممسیر کرده است. گرین علاوه بر اینکه روی کرسی کارگردانی این اثر نشسته، در کنار خود برنثال وظیفه نگارش فیلمنامه را نیز بر عهده گرفته تا تسلط بازیگر بر کاراکترش، بیش از پیش در تار و پود داستان نفوذ کند. علاوه بر این، تیم بازیگران این اثر شامل جیسون آر. مور (Jason R. Moore)، بازیگر کهنهکار سریال تلویزیونی پانیشر (The Punisher) در نقش کرتیس هویل (Curtis Hoyle)، همرزم قدیمی فرانک (Frank) و جودیت لایت (Judith Light) در نقش زنی است که پایش به دنیای فرانک باز میشود.
از منظر خط زمانی، انتظار میرفت داستان بلافاصله پس از فرار فرانک در سکانس پس از تیتراژ فصل اول دردویل: تولد دوباره آغاز شود و او به سراغ تسویه حساب با شهردار فیسک، وینسنت دن آفریو، و گروه ضد پارتیزان او برود. اما در کمال تعجب میبینیم که فرانک تنها زمانی در گذشته توقف میکند که پای سوگواری و زخمهای عمیق از دست دادن خانوادهاش در میان باشد. نکته جالب توجه، استقلال تحسینبرانگیز این ویژه برنامه است. فیلم خود را از بند پیوندهای پیچیده و زنجیروار با سایر آثار مارول رها کرده است؛ تا جایی که شما به راحتی میتوانید بلافاصله پس از تماشای پایان سریال پانیشر در نتفلیکس، به سراغ این ویژه برنامه بیایید و هیچ خلا داستانی یا گیجشدنی را احساس نکنید. این عدم وابستگی، فرصتی را فراهم کرده تا سازندگان بدون اضافهکاری، روی یک داستان قرص و محکم و کاملا شخصیتمحور تمرکز کنند.
اکشنی بدون ترمز؛ ادای دین به یورش و جان ویک
با وجود تاکید برنثال بر روایت داستانی روانشناختیتر، آخرین قتل تفاوت ساختاری فاحشی با سریال نتفلیکس ندارد. البته، حضور گرین باعث شده تا از نظر بصری با اثر پویاتری روبرو باشیم. ما دوباره با فرانک کسلی روبرو هستیم که میان چاه بیپایانی از خشم و اندوه و میلی غریزی برای یافتن نوری در انتهای تونل، دست و پا میزند. به نظر میرسد پانیشر مارول در تمام این ده سالی که از عمرش میگذرد، مدام در آستانه بازنشستگی بوده است! با این وجود، حتی اگر One Last Kill کار جدیدی با این شخصیت انجام ندهد، همچنان به عنوان یک اکشن بینقص، خشن و نفسگیر در یکی از کثیفترین محلههای نیویورک دنیای سینمایی مارول به خوبی عمل میکند.
در این میان، ریتم تند و زمان ۴۵ دقیقهای فیلم، بزرگترین برگ برنده آن است. دوران نتفلیکس، با وجود تمام نقاط قوتش، گاهی از کشوقوسهای طولانی و خستهکنندهای رنج میبرد که در آنها فرانک صرفا در پناهگاه خود یا آپارتمان مدانی (Madani) مخفی میشد تا زمان درگیری بعدی فرا برسد. در آخرین قتل، مارول دیگر وقت را تلف نمیکند. مکثها کوتاه و صرفا پیشدرآمدی برای طوفان خشونت هستند. ترکیب برنثال و گرین، اکشنی خلق کرده که تلاقی جذابی از اتمسفر کلاستروفوبیک و خشن فیلم یورش (The Raid)، بهویژه در سکانس طولانی درگیری در مجتمع آپارتمانی، و کوریوگرافی بینقص و بیرحمانه جان ویک (John Wick) است. جالب اینجا است که حتی میتوان ردپای مکانیزم بازیهای ویدیویی را در نحوه تعویض سریع سلاحها و جمعآوری مهمات از جنازه دشمنان توسط فرانک به وضوح دید. در اینجا، داستان صرفا بهانهای است تا فرانک از یک حمام خون، حمام خونی دیگری به راه بیاندازد!
تلاقی خشم، اندوه و جنون
نیمه اول فیلم، با ادای دینی آشکار و جذاب به سکانس افتتاحیه شاهکار اینک آخرالزمان (Apocalypse Now)، فرانک را در مردابی از پارانویا و افسردگی مطلق به تصویر میکشد. اما زمانی که این خشم فروخورده سر باز میکند و او یکتنه به جنگ محله ایتالیای کوچک میرود، جادوی حضور برنتال تمام قاب را تسخیر میکند. با این حال، از منظر تحلیلی و وفاداری به منبع اقتباس، انتقاداتی جدی به این برداشت مارول وارد است. فرانک کسلی که بزرگانی چون گارث انیس (Garth Ennis) در کمیکها خلق کردند، یک ماشین کشتار سرد، بیروح و استوار بود؛ کوه یخی که تنها نیروی محرکهاش، تعهد تزلزلناپذیر به ماموریت و پاکسازی خیابانها بود. اما فرانک مارول، یک بمب ساعتی سرشار از خشم، حسرت و تمایلات خودویرانگرانه است که گهگاه برای ادامه مسیر به تلنگر نیاز دارد. حقیقت این است که نقشآفرینی برنثال، در بسیاری از لحظات بیشتر یادآور خوی حیوانی و عصیانگر ولورین (Wolverine) بوده و تا حد زیادی از خونسردی مرگبار پانیشر کمیکها فاصله دارد. در هر حال، مارول سالهاست که مسیر خود را انتخاب کرده و آخرین قتل نیز با قدرت تمام بر همین برداشت سینمایی تاکید میکند.
ضعف در شخصیتپردازی نقشهای مکمل
شاید تنها نقطه ضعف بزرگ و آزاردهنده این فیلم کوتاه، حاشیهنشینی مطلق شخصیتهای مکمل آن باشد. جودیت لایت (Judith Light) با وجود درخشش در همان دو سکانس کوتاهی که به او اختصاص داده شده، به شدت هدر رفته و پیش از رسیدن فیلم به نقطه اوج، به فراموشی سپرده میشود. جیسون آر. مور (Jason R. Moore) در نقش کرتیس نیز صرفا به آینهای برای انعکاس درونیات و کشمکشهای روانی فرانک تبدیل شده است. این فیلم، در ذات خود یک نمایش تکنفره است که اگر نام شما فرانک کسل نباشد، داستان تنها توجهی گذرا به شما خواهد داشت.
در مجموع، فیلم کوتاه پانیشر: آخرین قتل ثابت میکند که فرمت “ویژه برنامه” مارول تا چه اندازه میتواند برای داستانهای متمرکز، مستقل و شخصیتمحور کارآمد باشد. این اثر با هرس کردن شاخوبرگهای اضافی سریال نتفلیکس، دقیقا روی نقطه قوت کاراکترش یعنی اکشن عریان، ضربآهنگ بالا و خشم افسارگسیخته دست گذاشته است. اگرچه این رویکرد، تحول عمیقی در شخصیتپردازی فرانک ایجاد نمیکند و نقصهای بنیادین این برداشت سینمایی را نمیپوشاند، اما ضیافتی ۴۵ دقیقهای از خون و باروت است که هواداران اکشن را حسابی به وجد میآورد. تنها میتوان امیدوار بود که مارول به پتانسیل بالای این شخصیت پی برده باشد و این، آخرین باری نباشد که فرانک کسل را در قاب شبکه دیزنی پلاس میبینیم.
بازی خیرهکننده جان برنثال
فرمت ۴۵ دقیقهای
سکانسهای اکشن تماشایی
روایت مستقل و بیحاشیه
عدم نوآوری در شخصیتپردازی
ضعف بازیگران مکمل
فاصله از ریشههای کمیکبوکی

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید