-
0/10
فروپاشی خط زمانی مقدس و ظهور واریانتهای بیشمار، ساختار دنیای سینمایی مارول را به گونهای تغییر داده که تماشای فیلم Avengers: Doomsday بدون مرور این قوانین برای بسیاری از تماشاگران گیجکننده خواهد بود. در این مقاله، هرآنچه باید درباره مولتیورس دنیای مارول پیش از تماشای فیلم جدید انتقام جویان بدانید را مرور میکنیم.
روزگاری فکر میکردیم قهرمانان دنیای مارول تنها در یک جهان زندگی میکنند، اما باید گفت دنیای سینمایی مارول (MCU) دیگر تنها یک کیهان واحد نیست! ما اکنون در هزارتوی بیانتهای چندجهانی یا همان مولتیورس (Multiverse) قدم گذاشتهایم. این اتفاق، زودتر از آنچه که فکر میکنید، به قلب تپنده داستانهای جدید مارول در فازهای چهارم، پنجم و ششم مارول تبدیل شد؛ دورانی که به حماسه مولتیورس معروف بوده و با رمز و رازهای شهر وستویو در سریال وانداویژن آغاز شده و این بار در مسیر رسیدن به یک نبرد نهایی در انتقام جویان: جنگهای مخفی (Avengers: Secret Wars) است.
هرچند ایده چندجهانی مارول در تمام آثار این حماسه حضور پررنگی نداشته، اما بدون شک، کلیدیترین و پرتکرارترین تم داستانی این سالهای مارول بوده و در آثاری نظیر سریال لوکی (Loki)، فیلم سینمایی مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست (Spider-Man: No Way Home)، دکتر استرنج در چندجهانی دیوانگی (Doctor Strange in the Multiverse of Madness)، مارولها (The Marvels) و البته بلاکباستر ددپول و ولورین (Deadpool & Wolverine)، اوج هیجان را برای هواداران همیشگی مارول رقم زده است.
حقیقت این است که ریشههای مولتیورس بسیار عمیقتر از دنیای سینمایی مارول است. این مفهوم در واقع چتری است که از صفحات بیشمار کمیکهای مارول گرفته تا فیلمهای قدیمیتر که در خط داستانی اصلی قرار ندارند و حتی اسباببازیها و دنیاهای فرعی، تمام تاریخ مارول را در بر میگیرد. با این حال، معماران دنیای سینمایی مارول در تلاشاند تا این کلاف سردرگم را در قالب فیلمها و سریالهای خود برای مخاطب عام رمزگشایی کنند. اکنون که زمان زیادی هم به اکران فیلم مورد انتظار انتقام جویان: روز نابودی باقی نمانده، فرصت خوبی است تا تمام قطعات این پازل کیهانی را کنار هم بگذاریم. در ادامه، همراه رسانه سرگرمی باشید.
از قوانین مولتیورس دنیای سینمایی مارول چه میدانیم؟
جهان چندگانه مارول یا همان مولتیورس به قدری پهناور و پیچیده است که شاید درست مثل کیهان واقعی خودمان، هرگز نتوانیم به درک کاملی از تاریخچه و رمز و رازهایش برسیم. تا به امروز، مارول برای درک این فضا، قوانین، مفاهیم و اصطلاحات خاصی را معرفی کرده است. اما یک نکته طلایی را نباید از یاد برد؛ اینکه تمام این قوانین صرفا تئوریهایی هستند که از زبان شخصیتهای درون داستان بیان شدهاند. بنابراین، هیچ بعید نیست که در آثار آینده کشف کنیم برخی از این پیشفرضها از اساس اشتباه بودهاند!
سازمان تناقضات زمانی (TVA) و استبداد خط زمانی مقدس
درهای مولتیورس به شکل رسمی در سریال لوکی به روی ما باز شد؛ جایی که با سازمان تناقضات زمانی (TVA) روبرو شدیم. این تشکیلات عظیم و مرموز توسط شخصیتی به نام کسی که باقی میماند (He Who Remains) تاسیس شد تا هدفی حیاتی یعنی جلوگیری از تولد نسخههای شرور و ویرانگر خودش را دنبال کند. در آن زمان، واریانت (Variant) یا متغیر به انحرافات اشخاصی گفته میشد که مسیر تعیینشده در خط زمانی مقدس (The Sacred Timeline) را نقض میکردند. به عنوان مثال، وقتی لوکی در سال ۲۰۱۲ مکعب تسراکت را دزدید و فرار کرد، عملا به یک واریانت تبدیل شد؛ چرا که او دیگر اتفاقات فیلمهای بعدی ثور و جنگ ابدیت (Infinity War) را تجربه نکرد و از مسیر اصلی خارج شد.
سازمان TVA با استفاده از دستگاهی به نام بافنده زمانی (Temporal Loom)، خطوط زمانی خام و بینظم را به یک مسیر واحد و کنترلشده تبدیل میکرد؛ مسیری که تحت حاکمیت خودسرانه کسی که باقی میماند، همان خط زمانی مقدس نام گرفت. به بیان سادهتر، خط زمانی مقدس مجموعهای دستچینشده از جهانها بود که سازمان اجازه بقا و شکوفایی به آنها میداد. در این میان، هر واقعیتی که خارج از این چارچوب بود، بیرحمانه نابود میشد تا مبادا واریانتهای دردسرساز کانگ (Kang) مجال ظهور پیدا کنند و قدرت بنیانگذار سازمان را به چالش بکشند.
اما این نظم آهنین دوام نیاورد. وقتی لوکی و نسخه مؤنث او، سیلوی (Sylvie)، به نیت شوم سازمان پی بردند، بنیانگذار آن را به قتل رساندند. این اتفاق، مولتیورس را از بند رها کرد و نقطه پایانی بر مفهوم خط زمانی مقدس گذاشت. در نهایت، در ایستگاه پایانی فصل دوم سریال، لوکی این جهان چندگانه را در قامت درختی اساطیری به نام ایگدراسیل (Yggdrasil) بازآفرینی کرد؛ مفهومی عمیق که قطعا در فیلم روز نابودی بیشتر دربارهاش خواهیم شنید. جالب است بدانید حالا که دیگر خط زمانی مقدسی در کار نیست، کلمه واریانت معنای عامیانهتری پیدا کرده و صرفا برای اشاره به نسخههای مختلف یک شخصیت در جهانهای موازی استفاده میشود.
رویدادهای نکسوس، نقاط مطلق، موجودات لنگر و کابوس تداخلات
بر اساس منطق سریال لوکی، رویدادهای نکسوس (Nexus Events) اتفاقاتی هستند که باعث انشعاب خطوط زمانی و خلق دنیاهای جدید میشوند. از آنجایی که در فصل اول، سازمان TVA سفتوسخت از خط زمانی مقدس محافظت میکرد، هر رویداد نکسوس در واقع شاخهای غیرمجاز از همان خط اصلی بود. دزدیدن تسراکت توسط لوکی در سال ۲۰۱۲ دقیقا یک رویداد نکسوس بود که بر پایه ظهور یک واریانت کلیدی، به خلق یک تایملاین جدید منجر شد. در سوی دیگر، سریال انیمیشنی چه میشد اگر…؟ (What If…?) مفهوم جذاب و در عین حال تراژیک نقاط مطلق (Absolute Points) را به دایره واژگان مارول اضافه کرد. این نقاط، حوادثی گریزناپذیرند که باید و باید در یک خط زمانی رخ دهند. اگر کسی بخواهد جلوی وقوع آنها را بگیرد، آن واقعیت دچار بیثباتی شده و نابود میگردد. تلخترین مثال این قانون، مرگ کریستین در خط داستانی نسخه تاریک دکتر استرنج (ملقب به استرنج سوپریم) است؛ جایی که استرنج هرچه برای نجات عشقش تقلا میکند، ناکام میماند و در نهایت، پافشاری او به فروپاشی کامل جهانش ختم میشود.
البته این نقاط مطلق را نباید با رویدادهای کنون (Canon Events) اشتباه گرفت. هرچند رویدادهای کنون بخشی از دنیای سینمایی مارول نیستند و در انیمیشن مرد عنکبوتی: در میان دنیای عنکبوتی (Spider-Man: Across the Spider-Vers) معرفی شدند، اما قانون مشابهی دارند؛ اتفاقاتی که وقوعشان در تمام خطوط زمانی الزامی است و نبودشان خط زمانی را به مرز فروپاشی میکشاند. مرگ عمو بن (Uncle Ben) برای پیتر پارکر (Peter Parker)، مرگ جفرسون دیویس (Jefferson Davis) برای مایلز مورالز و مرگ پیتر پارکر در دنیای گوئن استیسی، از همین رویدادهای تغییرناپذیرند.
با اکران فیلم محبوب ددپول و ولورین (Deadpool & Wolverine)، پای مفهوم حیاتی دیگری به نام موجودات لنگر (Anchor Beings) به داستان باز شد. اینها افرادی هستند که ستون فقرات یک خط زمانی محسوب میشوند. اگر یک موجود لنگر بمیرد، جهانِ او نیز آرامآرام پوسیده و نابود میشود. ولورین ساکن زمین-۱۰۰۰۵ یک موجود لنگر بود. پس از مرگ قهرمانانه او در فیلم تحسینشده لوگان (Logan)، سازمان TVA تصمیم گرفت جهان مردان ایکس فاکس را پیش از نابودی طبیعی، به طور کامل هرس کند؛ فاجعهای که با اتحاد غیرمنتظره ددپول و بدترین ولورینِ ممکن در لحظات آخر متوقف شد.
کابوس تداخل جهانها و سایه شوم فیلم روز نابودی
ترسناکترین پدیدهای که سایهاش بر سر فیلم Avengers: Doomsday سنگینی میکند، فاجعه تداخلات یا انکرژنها (Incursions) است. همانطور که در فیلم دکتر استرنج در چندجهانی دیوانگی هشدار داده شد، انکرژن یک رویداد آخرالزمانی است که وقتی سفرهای بیپروا و دستکاری در مولتیورس از حد بگذرد، رخ میدهد و به برخورد و نابودی یک یا چند جهان منجر میشود. نمونه بارز این فاجعه را زمانی دیدیم که یک واریانت دکتر استرنج برای شکست تانوس به جادوی ممنوعه و خطرناک راهپیمایی در رویا (Dreamwalking) متوسل شد و با این کار، خط زمانی خودش را به خاکستر تبدیل کرد.
حال، طرفداران با هیجان و اضطراب به یک تئوری بزرگ چشم دوختهاند؛ اینکه انکرژنها هسته اصلی بحران در فیلم جدید انتقام جویان خواهند بود. اما مقصر چه کسی است؟ به نظر میرسد دستکاریهای عظیم در زمان و معکوس کردن واقعه بشکن (The Snap) در فیلم انتقام جویان: پایان بازی (Avengers: Endgame)، پیامدهای کیهانی جبرانناپذیری داشته است. در این میان، انگشت اتهام به سوی اقدامات شاید خودخواهانه قهرمانانی چون استیو راجرز (Steve Rogers) نشانه رفته است. کاپیتان آمریکا با سفر به گذشته برای زندگی با پگی کارتر (Peggy Carter)، به احتمال فراوان یک بیثباتی وحشتناک در خطوط زمانی ایجاد کرده است؛ جرقهای که میتواند به زودی آتش مهیب یک انکرژن ویرانگر را در سراسر مولتیورس شعلهور کند.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با بحران مولتیورس پیش از فیلم Avengers: Doomsday چیست؟ آیا با این تئوری موافق هستید که اقدامات استیو راجرز برای بازگشت به گذشته و زندگی با پگی کارتر، آغازگر اصلی فروپاشی خطوط زمانی و انکرژنها بوده است؟ آیا فکر میکنید حق با استبداد کسی که باقی میماند بود و آزادسازی مولتیورس توسط لوکی در نهایت یک اشتباه بزرگ و مرگبار محسوب میشود؟ فراموش نکنید که نظرات و تئوریهای شخصی خود را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید