-
0/10
انیمه شیاطین قلمرو سایه ها یک شونن معمولی نیست!
جانشین فولمتال آلکمیست
انیمه شیاطین قلمرو سایه ها با نگاهی تازه به عناصر آشنا فضایی خلق کرده است که همزمان، هم نوستالژیک است و هم غافلگیرکننده.
گاه آثاری پا به عرصه میگذارند که در عین وفاداری به روح شونن، با جرأت تمام، از کلیشههای تکراری فاصله میگیرند و مسیرهایی ناپیموده را پیش روی مخاطب میگشایند. چنین آثاری، نه تنها انتظارات را به چالش میکشند، بلکه تعریف تازهای از آنچه یک داستان اکشن-ماجرایی میتواند باشد، ارائه میدهند. یکی از تازهترین نمونههای این رویکرد نوآورانه، مجموعهای است که توسط هیرومو آراکاوا، خالق نامدار «فولمتال آلکمیست»، خلق شده است. این اثر که شیاطین قلمرو سایه ها (Daemons of The Shadow Realm) نام دارد، با وجود آنکه میراثدارِ سبکِ نویسندهای بزرگ است، بهسرعت نشان میدهد که نه یک تقلید یا دنبالهرو، که اثری کاملاً مستقل با هویتی منحصربهفرد است. آراکاوا و استودیوی سازنده، با نگاهی تازه به عناصر آشنا – همچون موجودات همراه، منازعات خانوادگی، و سفر قهرمان – فضایی خلق کردهاند که همزمان، هم نوستالژیک است و هم غافلگیرکننده.
ما در ادامه این مطلب، به بررسی شش جنبهی کلیدی از شیاطین قلمرو سایه ها میپردازیم که نشان میدهد چگونه این انیمه از قالبهای معمول شونن فراتر رفته و با رویکردی بالغانه، پیچیده و گاه تاریک، مخاطب را به سفری متفاوت دعوت میکند. از خشونتی که در همان دقایق ابتدایی، همهی معادلات را بر هم میزند تا شخصیتهایی که در مرزهای مبهم خیر و شر، وفاداری و خیانت، عشق و نفرت، دستوپنجه نرم میکنند، این اثر نشان میدهد که بلوغ در داستانسرایی، هرگز به قیمت ازدسترفتن هیجان و جذابیت تمام نمیشود.
جهانسازی؛ تقابل سنت و مدرنیته به مثابهٔ درونمایهٔ اصلی
یکی از ظریفترین لایههای شیاطین قلمرو سایه ها، نحوهٔ بهکارگیریِ تقابلِ تمدنها به عنوان موتور محرکِ روایت است. جهان داستان، از یک سو، روستای هیگاشی را به تصویر میکشد که در آن، زندگی بر اساس نظمهای کهن، آیینهای شکار و پیوندی نزدیک با طبیعت جریان دارد. از سوی دیگر، خاندان کاگهموری با فناوری مدرن، سلاحهای گرم و ساختارهای شهریِ پیچیده، نماد جهانِ صنعتیشده و بیرحمِ مدرن است. این دو قطب، نه فقط در صحنههای نبرد، که در رفتار، باورها و حتی زبانِ شخصیتها نیز بازتاب مییابد.
یورو، که در دلِ سنت رشد یافته، در مواجهه با آسانسور، دستشوییِ مدرن یا اسلحهٔ گرم، دچار شوکِ فرهنگی میشود. اما این شوک، او را به فردی منفعل تبدیل نمیکند؛ بلکه او با تکیه بر غرایزِ شکارگری و منطقِ بقایِ خود، بهسرعت خود را با شرایط جدید وفق میدهد. این تضاد میان «ریشههای کهن» و «چالشهای نوین»، استعارهای است از وضعیتِ انسانِ مدرن که در عین برخورداری از فناوری، همچنان با پرسشهای بنیادینِ اخلاقی و وجودیِ نیاکان خود درگیر است. آراکاوا با این رویکرد، فراتر از یک مبارزهٔ سادهٔ خیر علیه شر، به کاوش در هویتِ فرهنگی و تاریخی شخصیتها میپردازد.
حمله به روستای هیگاشی: خشونتی فراتر از انتظار
برخلاف بسیاری از آثار آغازین شونن که با خشونتی محدود و کنترلشده شروع میشوند، شیاطین قلمرو سایه ها با صحنهای نفسگیر و خونین، مخاطب را غافلگیر میکند. حملهٔ خاندان کاگهموری به روستای هیگاشی، نه با شمشیر و کمان، که با هلیکوپتر، سلاحهای گرم مدرن و اهریمنان قدرتمند انجام میشود. این تقابل نابرابر – که یادآور برخورد تمدنها در دوران استعمار است – در همان دقایق ابتدایی، قاعدهٔ بازی را تغییر میدهد. روستایی که با دقتِ تمام، فضایی قرونوسطایی و سنتی برایش ترسیم شده بود، در یک چشمبههمزدن به ویرانهای خونین تبدیل میشود.
از منظر تفسیری، این صحنه نه فقط یک آغازگر اکشن، که بیانیهای است دربارهٔ ماهیت خشونت در این جهان. آراکاوا با به نمایش گذاشتن نابودی کامل یک زیستبوم آشنا، به مخاطب هشدار میدهد که اینجا خبری از ماجراجوییهای پاکیزه و بیخونریزی نیست. جنگ در اینجا نامتقارن، بیرحمانه و توأم با شوک تمدنی است. واکنش یورو، قهرمان داستان، که با کمان و تیر در برابر گلولهها میایستد، این نابرابری را بهخوبی به تصویر میکشد و او را از همان ابتدا در موقعیتی آسیبپذیر اما مصمم قرار میدهد. این جسارت در نابودسازیِ بستر اولیهی روایت، نشان میدهد که اثر حاضر است برای روایت داستانی ژرفتر، از کلیشههای امن فاصله بگیرد.
اهریمنان؛ نمادهای روانشناختی و اخلاقی
اهریمنان در مجموعه شیاطین قلمرو سایه ها، صرفاً هیولاها یا ابزارهای جنگی نیستند؛ آنها بُعدی از روانِ انسانها را به تصویر میکشند. هر اهریمنی، با ویژگیها و تواناییهای خاص خود، بازتابی از خواستههای ناخودآگاه، ترسها یا آرزوهای صاحبش است. رابطهٔ میان انسان و اهریمن، همچون رابطهٔ انسان با سایههای درونیاش است؛ اگر با خشونت و سلطه همراه باشد، اهریمن نیز خشن و سرکش میشود، و اگر با درک و احترام باشد، پیوندی عمیق و همراه با وفاداری مطلق شکل میگیرد.
این رویکرد، به اثر لایهای روانکاوانه میبخشد که در شوننهای معمول کمتر دیده میشود. برای نمونه، اهریمنانِ چپ و راستِ یورو، نه تنها یاران او در نبرد، که نمادی از دوگانگیِ درون او هستند؛ عقلانیت و غریزه، تردید و جزمیت، که در کنار یکدیگر، او را به سمت تعادل سوق میدهند. همچنین، نشان داده میشود که خاندانهای مختلف، رویکردهای متفاوتی به پرورش اهریمنان دارند که خود، بازتابی از فلسفهٔ زندگی و نظامِ ارزشیِ آنهاست. این جهانسازیِ مبتنی بر نماد، مخاطب را به تأملی فراتر از مبارزات فیزیکی دعوت میکند.
پیوند خواهر و برادری آسا و یورو؛ پیچیدهتر از یک رقابت ساده
در بسیاری از داستانهای شونن، رابطهٔ شخصیتهای اصلی با رقیبانشان یا ساده و سیاهوسفید است، یا به کندی به دوستی بدل میشود. اما در مجموعه شیاطین قلمرو سایه ها، پیوند دوقلوهای جداافتاده، یعنی یورو و آسا، از ابتدا در هالهای از ابهام و تناقض فرو میرود. آنها در دو سوی یک مناقشهٔ خونین خانوادگی ایستادهاند؛ یورو از نسل خاندان هیگاشی و آسا از خاندان کاگهموری. با این حال، عشق و وفاداری آنها به یکدیگر، این مرزهای دشمنی را در هم میشکند. آسا رهبری حمله به روستای یورو را بر عهده دارد، اما هدفش از این کار، «نجات» برادرش و بازگرداندن او به کانون خانواده است. این تناقضِ رفتاری، او را از قالب یک «دشمن ساده» خارج میکند.
این رابطهٔ آشفته، بیش از آنکه یک رقابت باشد، ماجرایی است دربارهٔ وفاداریهای چندگانه. آیا وفاداری به خون، بر وفاداری به عقیده یا قبیله اولویت دارد؟ وقتی دوستان آسا، دوستان یورو را میکشند، این پیوندِ ناگسستنیِ عاطفی تحت شدیدترین فشار ممکن قرار میگیرد. آراکاوا با به تصویر کشیدن این آشفتگی عاطفی، از کلیشهٔ «دشمنی که در نهایت به برادر بدل میشود» فراتر رفته و تصویری واقعگرایانه از دشواریهای پیوندهای انسانی در میانهٔ منازعات بیرونی ارائه میدهد. یورو و آسا، بیش از آنکه «رقیب» یا «همپیمان» باشند، دو نیمهٔ یک حقیقت شکستهاند که تلاش میکنند در میانهٔ آتشِ جنگ، پارههای عشق خود را بیابند.
تلفیق پوکمون و فانتزی تاریک؛ رابطهای دوسویه
عنصر «اهریمنان» که نام مجموعه شیاطین قلمرو سایه ها نیز از آن گرفته شده، در نگاه اول ممکن است تداعیکنندهٔ موجودات فرمانبردار در آثاری چون «پوکمون» یا «دیجیمون» باشد. با این حال، این شباهت تنها در سطح «همراهی موجودات با انسانها» باقی میماند. در این جهان، اهریمنان نه تنها ابزارهای جنگیِ قدرتمندی هستند، بلکه دارای شخصیت، احساسات و وابستگیهای عمیق عاطفی به صاحبان خود میباشند. رابطهٔ آنها با انسانها، یک خیانت یا تسخیر صرف نیست؛ بلکه همزیستیای است که نیازمند احترام، درک و گاه، فداکاری است.
نکتهٔ ظریف آنکه خشونت اهریمنان علیه انسانها و یکدیگر، با محبتِ صمیمانهٔ آنها نسبت به «استادان» خود در هم میآمیزد. این دوگانگی، به اثر عمقی اخلاقی میبخشد. همچنین، نشان داده میشود که در هر دو سوی مناقشه (خاندانهای هیگاشی و کاگهموری)، افرادی وجود دارند که با اهریمنان خود با مهربانی رفتار میکنند و این، خطِ سیاهوسفید «خوب» و «بد» را کمرنگ میسازد. این اثر با این کار، از تقلیلگراییِ رایج در آثار مشابه پرهیز کرده و پرسشهایی دربارهٔ ماهیت قدرت و مسئولیت مطرح میکند. آیا داشتن قدرتِ همراه با عشق، امکانپذیر است؟ و آیا خشنترین موجودات، میتوانند مهربانترین همراهان باشند؟
یورو؛ قهرمانی که شکارچی است، نه صرفاً یک مبارز
یورو، قهرمان داستان شیاطین قلمرو سایه ها، از همان نخستین سکانس با شکار یک قرقاول، به عنوان یک «شکارچی» معرفی میشود. این هویت، فراتر از یک مهارت رزمی ساده، به جهانبینی و فلسفهٔ وجودی او شکل میدهد. او در مواجهه با دشمنان مدرن خود در یک پارکینگ، رفتاری غریزی و حسابشده از خود نشان میدهد که برای شخصیتهای شهریِ همراهاش، تکاندهنده و غیرقابلدرک است. بریدن پاهای دشمن برای گرفتن گروگان، یا نگراننشدن از خونریزی شدید او، حاکی از درکی متفاوت از «مرگ» و «خشونت» است؛ درکی که در یک جامعهٔ روستاییِ مبتنی بر شکار و بقا شکل گرفته است.
این تقابلِ جذاب میان «شکارچیِ قرونوسطایی» و «جهان مدرن»، یکی از نوآورانهترین جنبههای شخصیتپردازی در مجموعه است. یورو نه به خاطر یک خصیصهٔ اخلاقی یا هدفی آرمانشهرگرایانه، که به خاطر غریزهٔ بقا و منطقِ شکار، دست به خشونت میزند. او با شگفتی از دستشوییهای مدرن یا آسانسورها روبهرو میشود، اما این تعلّقناپذیریِ تکنولوژیک، با سازگاریپذیریِ شگفتانگیزِ ذهنیاش در موقعیتهای جنگی همراه است. این تضاد، او را از قهرمانهای تیپیکال شونن که اغلب با دنیای خود بیگانه نیستند، فاصله میدهد و به او چهرهای منحصربهفرد و بهیادماندنی میبخشد.
قتل همسان توسط آسا؛ زیر و رو کردن انتظارات
معرفی آسا با صحنهای شوکآور در انیمه شیاطین قلمرو سایه ها همراه است: او دختری را میکشد که یورو او را خواهر خود میپندارد. این اقدام، فوراً او را در موقعیتی پیچیده قرار میدهد. او همزمان، هم «رقیب» و «آنتاگونیست» یورو است و هم «همدل» و «خواهر» او که بهنوعی در پی خیر برادرش عمل میکند. این دوگانگی، او را از شخصیتهای شریرِ یکبعدی یا متحدانِ بیچونوچرا فراتر میبرد. آسا به باور خودش، یک «نجاتدهنده» است که برای بازپسگیری خانوادهاش، دست به هر کاری میزند، حتی اگر این کار شامل کشتن همسانش باشد تا جای او را بگیرد.
این پیچیدگیِ شخصیتی، به خوبی نسبیگراییِ اخلاقی را در جهان داستان به نمایش میگذارد. از نگاه آسا، تمام اقداماتش موجه و درست است؛ او حقیقتِ خود را دارد و برای آن میجنگد. این که مخاطب با او همدردی کند یا نه، امری است که اثر به قضاوتِ او واگذار میکند. آراکاوا با خلق چنین شخصیتی، از کلیشهٔ «زنِ شرورِ حسود» یا «دخترِ خوبِ مطیع» فراتر رفته و زنی را به تصویر میکشد که عاملیت کامل دارد، اشتباه میکند، عشق میورزد و برای رسیدن به اهدافش، از هیچ خشونتی فروگذار نمیکند. قتل همسان، استعارهای از «کشتنِ هویتِ پیشین» برای رسیدن به هویتی تازه است؛ هویتی که در آن، برادرش در کنار او خواهد بود.
گبی؛ تقابل با انتظاراتی که از ادوارد الریک داریم
هنگامی که گبی برای نخستین بار ظاهر میشود، شباهت ظاهری اش به ادوارد الریک از «فولمتال آلکمیست» – با موهای بلوند، کت قرمز و حالتی مصمم – نمیتواند تصادفی باشد. اما این شباهت، دقیقاً برای ایجاد یک «انتظارِ فریبنده» طراحی شده است و سپس، آن را به شکلی هوشمندانه زیر و رو میکند. ادوارد، نمادِ عصیانگری و پرسشگری بود؛ کسی که هرگز فرمان را کورکورانه اطاعت نمیکرد. در مقابل، گبی اگر دستور کشتن بگیرد، بدون تردید آن را اجرا میکند. وفاداریاش به خاندان کاگهموری و به ویژه آسا، مطلق و بیچونوچراست.
با این حال، این اطاعتِ محض، به معنای یک شخصیتِ بیروح نیست. گبی برای خود کدِ اخلاقیِ خاصی دارد؛ مثلاً از کشتن کودکان ابا دارد و برای محافظت از آسا، هر خطری را به جان میخرد. او در عین خشونتپیشگی، مهربان و محافظهکار است. این لایههای متضاد – دوستانه در ابتدا، سپس بیرحم و در نهایت وفادار – هرکدام بخشی از حقیقت وجودی او را آشکار میسازند، بیآنکه با یکدیگر در تناقض باشند. گبی، آینهٔ وارونهٔ ادوارد است؛ پرسشی است دربارهٔ این که اگر قهرمانِ محبوبِ ما، به جای پرسشگری، به یک سربازِ مطیع بدل میشد، چه سرنوشتی مییافت؟ این زیرورو کردنِ هوشمندانهٔ انتظارات، یکی از نقاط عطفِ شخصیتپردازی در مجموعه است.
نقدِ قدرت و ساختارهای سیاسی در بستر فانتزی
در لایهای عمیقتر، شیاطین قلمرو سایه ها به نقدِ ساختارهای قدرت و روابط سلطه میپردازد. خاندان کاگهموری، با بهرهگیری از فناوری و اهریمنان، نه فقط یک قبیلهٔ رقیب، که نمادِ نظامهای استعماری و بهرهکشنده است که به نام «پیشرفت» یا «وحدت»، هویتهای محلی را نابود میکنند. در مقابل، خاندان هیگاشی نمایندهٔ جوامعی است که با وجود ضعفِ فناورانه، از پیوندهای عمیق انسانی و معنوی برخوردارند. با این حال، اثر از کلیشهٔ «سنّتِ خوب در برابر مدرنیتهٔ بد» پرهیز میکند و نشان میدهد که در هر دو سو، ظرفیتهایی برای خشونت و نیز مهربانی وجود دارد.
این رویکرد، ساختارشکنیِ دوگانههای سادهانگارانه است. شخصیتهایی چون آسا و گبی، در دلِ نظام کاگهموری رشد یافتهاند اما همچنان دارای وجدانی اخلاقی هستند و از مرزهای خشونتِ محض عبور میکنند. از سوی دیگر، برخی از اعضای خاندان هیگاشی نیز ممکن است در مسیرِ انتقام، به افراطگری کشیده شوند. آراکاوا با این لایهبندی، به مخاطب یادآوری میکند که در مناقشاتِ انسانی، هیچکس بهطور مطلق در موضعِ حق یا باطل قرار ندارد و هر انتخابِ اخلاقی، هزینهها و پیامدهای خاص خود را به همراه دارد.
نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید