-
0/10
سوالهای بیجواب انیمه حمله به تایتان
موضوع داغ گفتوگوهای هواداران
بررسی ده پرسش بیپاسخ یا بحثبرانگیز دربارهٔ انیمه حمله به تایتان که سالها پس از پایان داستان موضوع داغ گفتوگوهای هواداران هستند.
ما در این مطلب به بررسی ده پرسش بیپاسخ یا بحثبرانگیز دربارهٔ انیمه حمله به تایتان (Attack on Titan) میپردازیم که در مقالهای از وبسایت CBR مطرح شدهاند. این پرسشها که سالها پس از پایان داستان موضوع داغ گفتوگوهای هواداران هستند، نهتنها نشان از عمق جهانسازی هاجیمه ایسایاما دارند، بلکه گرهگاههای روایی و فلسفی اثر را نیز آشکار میسازند. توجه داشته باشید که ادامه این مطلب حاوی اسپویل میباشد.
۱. هدف حقیقی یومیر (Ymir) چه بود؟
داستان انیمه «حمله به تایتان» در واپسین فصلهای خود، با یومیر، بنیادگذار همهٔ تایتانها، به نقطهی اوج احساسی و فلسفی خود میرسد. بر اساس آنچه شخصیتهای اصلی، به ویژه آرمین و ارن، به آن پی میبرند، یومیر در دام وابستگی بیمارگونهای به شاه فریتز اسیر بوده است. این پیوند که از سوی بسیاری از مفسران، مصداق بارز «نشانگان استکهلم» خوانده شده، دو هزار سال به درازا کشیده است؛ پیوندی که بر پایهٔ خشونت و سوءاستفاده شکل گرفته و تداوم یافته است. روایت بهگونهای تلویحی بیان میکند که یومیر، در ژرفای ناخودآگاه خود، در انتظار ورود میکاسا بوده است؛ چراکه تنها اوست که میتواند معمای همزمان عشق ورزیدن و کشتن معشوق را درک کند.
در پایان داستان، وقتی میکاسا، ارن – محبوبترین فرد زندگیاش – را از پای درمیآورد، یومیر شاهد رخدادی میشود که خود هرگز نتوانست به انجام برساند. اگرچه به نظر میرسد یومیر نیز در اعماق وجود از شاه فریتز بیزار بوده، اما چرا دو هزار سال زمان نیاز بوده تا به این خودآگاهی دست یابد؟ مقالهٔ CBR این نکته را مطرح میکند که شاید بهتر باشد هدف یومیر را نه «پایان دادن به یک عشق بیمارگونه»، بلکه «دستیابی به آزادی» تعبیر کنیم. در این خوانش، مرگ یومیر نه یک رهایی عاطفی، بلکه اوج عاملیت و ارادهٔ او پس از قرنها انفعال است.
۲. خاندان آکرمن چگونه به نیروهای خود دست یافت؟
خاندان آکرمن (Ackerman) – با شخصیتهای نیرومندی چون کنی، لیوای و میکاسا – یکی از قدیمیترین رازهای حلنشدهٔ داستان انیمه حمله به تایتان است. در جهان «حمله به تایتان» آشکار میشود که آکرمنها «فرآوردهٔ جانبی دانش تایتان» هستند که در اوج امپراتوری الدیا پرورانده شدهاند. این دانش، به شهروندان الدیایی معمولی تواناییهای ویژهای بخشیده است. میکاسا و لیوای بدون شک نیرومندترین انسانهای داستان هستند و کارنامهٔ رزمی آنها گواهی بر یکتایی نژادشان است.
با این حال، ایسایاما هرگز توضیح نداده است که این تواناییها دقیقاً چگونه خلق شدهاند. هواداران به نظریهپردازی روی آوردهاند: از تزریق مایعنخاع تایتان و اصلاح نژاد گرفته تا دخالت مستقیم تایتان بنیادگذار. افزون بر این، مصونیت آکرمنها در برابر دستکاری حافظهٔ تایتان بنیادگذار، پیچیدگی ماجرا را دوچندان میکند؛ به ویژه آن که ارن، بهنحوی بحثبرانگیز، بر این مصونیت غلبه میکند و با میکاسا گفتوگویی نهایی دارد.
۳. آیا مسیرها هنوز نژاد الدیا را به هم پیوند میدهند؟
مسیرها به عنوان یک شبکهٔ متافیزیکی عمل میکردند که هر الدیایی را در همهٔ زمانها و مکانها به یکدیگر متصل میساخت. این شبکه، امکان بهارثبردن خاطرات و خلق تایتانها را در یک بُعد انتزاعی فراهم میآورد. مسیرها از یومیر جداییناپذیرند؛ کسی که هزاران سال را به قالبگیری تایتانها از شنهای بیپایان جهان کوچک خود گذراند. با مرگ ارن ییگر، قدرت تایتانها از میان میرود و تایتانهای ناب (خالص) به انسان بازمیگردند و نفرین یومیر پایان مییابد.
بر پایهٔ غالب روایتها، پیوند یومیر و «سرچشمهٔ همهٔ مواد زنده» سیستم تایتان را ایجاد کرد که قرنها جهان را به ویرانی کشید. ناپدید شدن این دو، باید به معنی نابودی مسیرها باشد. اما در پایانبندی داستان، درخت عظیمی که شباهت بسیار به درختی دارد که یومیر نخستین بار با آن مواجه شد، سدهها پس از زمان ارن، بار دیگر سر برمیآورد. از آنجا که «حمله به تایتان» هرگز در پایاننامهٔ خود به این قلمرو متافیزیکی بازنمیگردد، هواداران هرگز نمیتوانند مطمئن باشند که آیا مسیرها هنوز وجود دارند یا خیر.
۴. چرا تایتان ناب (خالص) راد رایس (Rod Reiss) اینچنین غولپیکر بود؟
تنها نه تایتان با تواناییهای ویژه وجود دارند، در حالی که تایتانهای ناب (خالص) همگی ساختاری مشابه دارند. هرچند تایتانهای نابهنجار یا غیرطبیعی (Abnormal) که رفتاری غیرمنتظره از خود نشان میدادند، وجود داشتهاند، اما هیچکدام به اندازهٔ تایتان راد رایس عجیب نبودهاند. این تایتان که حتی از تایتانهای دیوار (Wall Titans) نیز بزرگتر و عظیمتر بود، در تلاشی از سر ناامیدی برای تصاحب تایتان بنیادگذار ارن به این شکل درآمد.
بسیاری از شخصیتها از جمله کنی آکرمن، بر این باورند که «تبدیلهای ناموفق» میتوانند پیامدهای فاجعهباری به دنبال داشته باشند؛ این تفاوت را میتوان با مقایسهٔ تزریق سرم تایتان و لیسیدن آن از روی زمین (کاری که راد انجام داد) توضیح داد. اما دیگر احتمالات نیز به همان اندازه محتمل هستند: رگههای خون سلطنتی راد، ممکن است دگرگونی را تشدید کرده باشد؛ یا آسیب ستون فقرات که احتمالاً هنگام پرتاب شدن به زمین توسط (Historia) دریافت کرده، عامل ناپایداری بوده است. بیش از همه، امتناع پیشین راد از تبدیل شدن به تایتان – که کنی آن را بزدلی خوانده – هرگز توضیح داده نشده است.
۵. در دوران تسلط ییگریستها، چه بر سر هیستوریا آمد؟
قوس شخصیتی هیستوریا، یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای داستان را رقم زد؛ از هویت پدر فرزندش تا این که چرا یومیر (شخصیت مدرن از مارلی) تصمیم گرفت به هر قیمتی از او محافظت کند. از جملهٔ این پرسشها، جایگاه هیستوریا در دوران بهنسبت آرامی است که پس از «رامبلینگ» (Rumbling) فرا رسید. جزیرهٔ پارادیس به گونهای در اختیار ییگریستها (Yeagerists) قرار گرفت که کنترل ملکه را تهدید میکرد – چنان که در نامهٔ او به دوستانش آشکار شده است.
ییگریستها به نظر میرسد که همان خشونت نظامی ارن را بیان میکنند، بیآنکه توجه داشته باشند که او تنها برای محافظت از پارادیس به خشونت متوسل شد. اینکه آیا دیدگاه ارن توسط جانشینانش تحریف شده است، تأیید نشده، و دوران حکومت هیستوریا نیز بهطور مشابهی نادیده گرفته شده است. چه بر سر آن «بدترین دختر جهان» و فرزندی که برای بهارثبردن خون رایس به دنیا آورد، آمد؟
۶. سرچشمهٔ همهٔ مواد زنده دقیقاً چه بود؟
«سرچشمهٔ همهٔ مواد زنده» در انیمه حمله به تایتان که هواداران اغلب آن را «هالوسینیا» (Hallucigenia) یا «صدپای درخشان» مینامند، بسیار نامفهومتر از هر تایتانی است. دستکم در مورد تایتانها، مشخص شد که آنها الدیاییهای تغییرشکلیافتهای هستند که ناامیدانه در تلاش برای بازیابی انسانیت ازدسترفتهٔ خویشاند؛ توضیحی پیچخورده، اما تا حدی قابلقبول. در مقابل، «هالوسینیا» به نظر موجودی فراطبیعی میرسد که قدرتهای غیرقابلتوضیحش به سدهها جنگ و نسلکشی انجامید.
این موجود از تایتان بنیادگذار ارن در جریان نبرد نهایی بیرون میآید و نهایتاً وقتی یومیر از پیوند دو هزارسالهٔ خود با این ارگانیسم عجیب دست میکشد، نابود میشود. اما همچنان، تواناییهای غیرممکن سرچشمهٔ همهٔ مواد زنده – تغییر زیستشناسی، پیوند دادن آگاهیها و همزیستی با انسانها – منبع پرسشهای پایانناپذیری باقی مانده است.
۷. آیا قدرت تایتانها هرگز بازمیگردد؟
«رامبلینگ» با مرگ ارن متوقف میشود؛ تایتانهای دیوار، مارش فاجعهبار خود را پایان داده و به انسان بازمیگردند. همین بازگشت برای تایتانهای نهگانهٔ باقیمانده – آرمین، راینر، پورکو، آنی و پیک – نیز رخ میدهد و همهٔ آنها توانایی تغییر شکل خود را از دست میدهند. حتی مادر کانی نیز که به تایتان تبدیل شده بود، انسانیت خود را بازیابی میکند و بدینسان، قدرت تایتانها برای همیشه از جهان محو میشود.
«حمله به تایتان» میتوانست بر پایهای پیروزمندانه به پایان برسد، اما پایانبندی نشان میدهد که چگونه بزرگترین پیروزی، زمانی که تاریخ ناگزیر خود را تکرار میکند، به خاکستر بدل میشود. با این حال، پس از اینکه پارادیس بهکلی توسط دشمنان آیندهاش نابود میشود، درخت عظیمی که بر فراز گور ارن روییده، گویی پسرکی ناشناس را به درون حفرهای غارمانند دعوت میکند؛ همان ژرفای تاریکی که یومیر نخستین بار با صدپای درخشان در آن پیوند خورد. اگر تاریخ واقعاً محکوم به تکرار است، آیا این میتواند به معنای رستاخیز تایتانها در انیمه حمله به تایتان باشد؟
۸. آیا میکاسا سرانجام به ژان کیرشتاین (Jean Kirschtein) میپیوندد؟
جامعهٔ هواداران «حمله به تایتان» به دلایل بسیاری چندپاره شد، اما یکی از اصلیترین آنها، تفسیر رابطهٔ میکاسا و ارن بود. نهایتاً، نخستین تأیید رسمی از احساسات حقیقی ارن نسبت به میکاسا، نزدیک به پایان داستان آشکار شد. ارن در گفتوگو با آرمین در مسیرها، بهگونهای رقتانگیز آرزوی خود را بیان کرد که میکاسا تا «دستکم ده سال» پس از مرگش به سوگ او بنشیند و به کسی دیگر دل نبندد؛ و بدینسان، تمامی طرفدارانِ رابطهٔ آندو را تأیید کرد.
درست همانگونه که ارن میخواست، میکاسا تا پایان عمر هرگز او را فراموش نکرد. با این حال، مشخص نیست که او نهایتاً با چه کسی ازدواج کرد؛ هرچند در پایاننامه، او را با همسر، فرزندان و نهایتاً نوههایش در کنار آرامگاه ارن میبینیم. از آنجا که پیکر همسر تا حدی به ژان شباهت دارد، و با توجه به احساسات پیشین ژان نسبت به میکاسا، برخی هواداران بر این باورند که آندو با یکدیگر ازدواج کردهاند. اما حقیقت، شاید هرگز تأیید نشود.
۹. آینده تا چه اندازه برای ارن قابلدید بود؟
یکی از بزرگترین باورهای غلط دربارهٔ انیمه«حمله به تایتان» این است که ارن از طریق تایتان حملهگر و بنیادگذار، به دانایی مطلق دست یافته است. اما این مجموعه هرگز بیان نمیکند که او همهٔ رویدادها را درک و پیشبینی کرده است؛ به جای آن، چشماندازهای ارن به صورت نماهایی گسسته از آینده به تصویر کشیده شدهاند. ارن در جریان گفتوگوی نهایی خود با آرمین، به درک مبهم خود از بسیاری از جزئیات کوچک اذعان میکند.
همین ابهام توضیح میدهد که چرا ارن اغلب «زندانی سرنوشت» خوانده میشود؛ کسی که در حلقهای از زمان و تقدیر گرفتار آمده که برای رسیدن به پایانی از پیش مقرر طراحی شده است، هرچند چقدر در زیر پا گذاشتن آن بکوشد. حتی اگر او سقوط نهایی پارادیس را دیده باشد، ممکن است ناتوانی خود را در انجام هر کاری فراتر از «رامبلینگ» دریافته باشد. این بدان معناست که ارن میتوانسته از سرنوشت نژاد الدیایی آگاه باشد و در عین حال در تغییر آن ناتوان بوده است.
این بخش، عمیقترین معمای فلسفی انیمه حمله به تایتان را شکل میدهد: آیا ارن «عامل» تغییر بود یا «ابزار» تقدیر؟ تفسیر غالب، او را انسانی میداند که با دیدن آینده، در دام جبرگرایی (Determinism) گرفتار شد. با این حال، میتوان او را نماد «افسوس تاریخی» نیز دانست؛ کسی که بزرگترین شرارت را برای جلوگیری از شرارتی بزرگتر مرتکب شد، اما نهایتاً فهمید که تاریخ راه خود را خواهد رفت. این پرسش که «ارن چقدر میدانست؟»، در واقع پرسش از «حدود اختیار انسان در برابر جبر تاریخی» است.
۱۰. در سال صفر گاهشماری «حمله به تایتان» چه رخ داد؟
«حمله به تایتان» از گاهشماری نامعلومی پیروی میکند که بر پایهٔ آن، یومیر حدود ۱۸۵۰ سال پیش از سال صفر تقویم وجود داشته است. برخی از بزرگترین رویدادهای داستانهای علمی-تخیلی، مانند نبرد یاوین (Battle of Yavin) در جنگ ستارگان که منجر به نابودی ستارهٔ مرگ شد، عملاً گاهشماری جهان خود را به دورانهای «پیش از» و «پس از» تقسیم میکنند. در مقایسه، مطلقاً هیچچیز دربارهٔ رویدادی که فرضاً گاهشماری «حمله به تایتان» را به دو بخش تقسیم کرده است، دانسته نیست.
نظریههای بسیاری پیرامون سال صفر مرموز وجود دارد: برخی هواداران معتقدند که این سال، مصادف با تأسیس رسمی امپراتوری الدیا بوده است، در حالی که دیگران ادعا میکنند که این تاریخ، تقسیم قدرت ایمر به نه تایتان را گرامی میدارد. با توجه به گستردگی تاریخی نژاد الدیا، بسیار عجیب است که هواداران بیشتر از آنچه هزار سال پیش رخ داده، دربارهٔ رویدادهای دو هزار سال پیش میدانند.
این پرسش، بیش از یک نقص روایی، یک بیانیهٔ فلسفی دربارهٔ ماهیت تاریخ است. ایسایاما با این سکوت عمدی، نشان میدهد که تاریخِ ثبتشده، همواره گزینشی و وابسته به قدرت است. آنچه از «سال صفر» میدانیم، نه از روی اسناد تاریخی، که از روی نیاز روایی شخصیتها به گذشتهای اسطورهای ساخته شده است. این ابهام، یادآور این نکته است که در جهان داستان نیز چون جهان واقعی، نقطههای کوری در حافظهٔ تاریخی وجود دارد که هرگز روشن نمیشوند و چهبسا خود «نادانستهها» بخشی از هویت آن نژاد باشند.
معمایی به وسعت یک جهان
انیمه حمله به تایتان با وجود پایان رسمی خود، همچنان به عنوان اثری زنده و پویا در ذهن مخاطبان باقی مانده است. ده پرسش مطرحشده در مقالهٔ CBR، تنها بخشی از این میراث مبهم هستند. آنچه این اثر را از یک داستان اکشن ساده فراتر میبرد، همین گرههای کور است که به مخاطب اجازه میدهند تا خود به تفسیر و تأویل بپردازد. ایسایاما با طراحی هوشمندانهٔ این مجهولات، نه از سر ناتوانی، بلکه از سر درک عمیق از «زیبایی ابهام»، به جهان خود عمقی چندلایه بخشیده است.
در نهایت، پرسشهای بیپاسخ انیمه حمله به تایتان، آینهای هستند از پرسشهای بنیادین زندگی بشر: ریشهٔ خشونت چیست؟ آیا سرنوشت بر اختیار چیره است؟ چگونه عشق و نفرت در هم تنیده میشوند؟ و آیا تاریخ هرگز به پایان میرسد؟ انیمه حمله به تایتان به تمامی این پرسشها پاسخ نهایی نمیدهد، اما بزرگترین خدمت خود را انجام میدهد: به مخاطب میآموزد که چگونه سؤال کند. به همین دلیل، این مجموعه، سالها پس از انتشار واپسین فصل، هنوز در کانون گفتوگوهای داغ و عمیق باقی خواهد ماند و هر نسل از هواداران، خوانشی تازه از این معماهای کهن را با خود به ارمغان خواهند آورد.
نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید