-
0/10
خاطرات داروساز با قرار دادن دشمن در مرکز توجه، قاعدهٔ بازی را تغییر داد
جهانی از معما، سیاست و مشاهدهٔ انسانی
«خاطرات داروساز» (The Apothecary Diaries) یکی از آن آثاری است که با ظاهری آرام و بیادعا آغاز میشود، اما در لایههای زیرین خود جهانی از معما، سیاست و مشاهدهٔ انسانی میسازد.
داستان انیمه «خاطرات داروساز» در فضایی میگذرد که بوی دارو و گیاهان دارویی با بوی قدرت و راز درهم میآمیزد. قهرمان آن، مائوماو (Maomao)، دختری است که بهجای شمشیر و جادو، با دانش و کنجکاوی میجنگد. او داروساز است. او ناظر است. او کسی است که پرسش میپرسد، آنجا که دیگران فقط تماشا میکنند. همین ویژگی، «خاطرات داروساز» را از انبوه آثار مشابه جدا میکند. این مجموعه بهجای تکیه بر نبردهای پرزرقوبرق، بر ذهن و مشاهده تکیه دارد. فصل سوم آن، با معرفی دشمنی تازه، این مسیر را ادامه میدهد. دشمنی که نه در سایه، بلکه در روشنایی صحنه ایستاده است. اما انگیزهاش در تاریکی مانده است.
۱. جایگاه فصل سوم در ساختار روایی
فصل سوم «خاطرات داروساز» (The Apothecary Diaries) گامبهگام بنیانی برای بزرگترین معمای مائوماو (Maomao) فراهم کرده است. هر قسمت با معماهای کوچکتر مهارتهای او را تیز نگه داشته است. قسمت پنجاهوسوم با عنوان «جاودانهٔ مار سفید» (The White-Snake Immortal) سرانجام معمایی پیش روی او گذاشت که میتوانست در آن غرق شود. این ساختار تدریجی، مخاطب را با ریتمی آرام اما هدفمند همراه میکند. انیمه «خاطرات داروساز» بهجای شتابزدگی در معرفی دشمن، لایههای آن را یکییکی میگشاید. چنین رویکردی به سریال اجازه میدهد تعلیق را در طول چند قسمت حفظ کند. همچنین فرصت میدهد شخصیتها در بستر رخدادها رشد کنند. فصل سوم با این تمهید، تصویری روشن از شخصیتی ارائه میدهد که وعده داده است رقیبی جدی برای مائوماو باشد. سریال با قرار دادن دشمن فصل در مرکز توجه از همان آغاز، قاعدهٔ بازی را تغییر میدهد. این تغییر، هم تازگی دارد و هم ریسک. زیرا دشمنی که از ابتدا دیده شود، باید در ادامه عمق پیدا کند.
۲. لاهان (Lahan) و ریکوسان (Rikusan) در نقش تسهیلگران روایت
معرفی لاهان (Lahan) در فصل دوم، نگاهی اجمالی به برادرزادهٔ لاهان (Lakan) داد. لاهان همان کسی است که لاهان به فرزندی پذیرفته است. لاهان به زیبایی اعداد شیفته است، همانگونه که لاهان به ماهیت تاکتیکی بازی گو (Go) دلبسته است. میتوان گفت لاهان تقریباً پسر زیستی لاهان است. این دو در ظاهر و در سرشت بسیار شبیهاند. همین شباهت کار مائوماو را با برادر بزرگترش دشوار میکند. او در او تنها نسخهٔ کوچکشدهٔ همان استراتژیست عجیبی را میبیند که برایش دردسر میآفریند. با این حال، لاهان آشکارا به برادر بزرگتر بودن برای مائوماو افتخار میکند. تنها یک قسمت با حضورش کافی بود تا رقابت خواهر و برادری میان آن دو به خندههایی منجر شود. مائوماو هیچ احترامی برای او قائل نیست. او آگاهانه او را دست میاندازد و به شکل احمقانهای نشانش میدهد. اما این فصل غافلگیری بزرگی برایش در پی دارد. او زمان زیادی را با لاهان خواهد گذراند. این زمان بیش از آن است که در بلندمدت تحملش را داشته باشد.
ورود لاهان به همراه ریکوسان (Rikusan)، از مردان وفادار به استراتژیست، دقیقاً همان چیزی را به مائوماو میدهد که انتظارش را داشت. دعوتنامهای به تئاتر برای دیدن نمایش بانوی سفید (White Lady) مرموز، به او دیدی از نزدیک میدهد. چنین دیدی به او اجازه میدهد بفهمد هیاهو بر سر چیست. او تنها تماشاگر آن نمایش نیست. جینشی (Jinshi) و باسن (Basen) هم آمدهاند. اما چون همه ماسک یا روبند دارند، حتی نمیفهمند که نمایش یکسانی را تماشا میکنند. این تمهید نمایشی هوشمندانه است. زیرا مخاطب را در موقعیتی برتر از شخصیتها قرار میدهد. همزمان، فاصلهٔ میان مائوماو و جینشی را برجسته میکند. هر دو در یک فضا هستند، اما از یکدیگر بیخبرند. این ناآگاهی بعدها میتواند به منبع تنش یا طنز تبدیل شود.
۳. نمایش بانوی سفید و افشای شعبده
در تالار پر از غبار تئاتر، وقتی نمایش آغاز میشود، میز مائوماو برای فرستادن داوطلب به روی صحنه انتخاب میشود. روبندش هویتش را پنهان میکند. اما جینشی لحظهای گمان میکند که اوست، پیش از آنکه به خود بقبولاند چنین چیزی ممکن نیست. داوطلب شدن به مائوماو بازرسی از نزدیک اجرایی را میدهد که در آن مشارکت خواهد داشت. او به شیوهٔ همیشگیاش بیدرنگ همهچیز پیرامونش را فهرستبرداری میکند. از مرکب غلیظ و دانهداری که برای نوشتن یک عدد به او میدهند تا کابینتی که آن عدد را در آن میگذارد، بهظاهر نادیده. او همه را میبیند و ثبت میکند. حتی وقتی بانوی سفید عدد او و سوراخی را که کاغذ در آن گذاشته حدس میزند، مائوماو به اندازهٔ دیگران شگفتزده نمیشود. او شاید هنوز همهچیز را نفهمیده باشد، اما ذهنش بیشک در حال کار است.
در بازگشت به صندلیاش، نمایش را میبیند. بانوی سفید برنز را به نقره و سپس به طلا تبدیل میکند. تماشاگران از شکوه ادعایی آن صحنه آه و تحسین میکنند. او نمایش را با نوشیدن جیوه به پایان میبرد. مائوماو خودش نمیتواند بفهمد چرا کسی چنین سم خطرناکی مینوشد. با این حال بعدها به یاد میآورد که گاهی جیوه بهعنوان دارو تجویز میشود. این نکته ظریف نشان میدهد که مائوماو حتی در برابر رفتار بهظاهر نامعقول، احتمال توضیح پزشکی را کنار نمیگذارد. چنین نگرشی او را از تماشاگران عادی جدا میکند. تماشاگران فقط شگفتزده میشوند. او میپرسد چرا.
هنگامی که جمع در یکی از رستورانهای گرانقیمت شهر برای شام مینشیند، مائوماو میتواند بقیهٔ ماجرا را برای حاضران توضیح دهد. همچنین کشف این نکته که کاغذ در کدام لوله قرار گرفته، با استفاده از هوا از طریق سوراخها و به شکلی شبیه فلوت انجام شده است. او درمییابد که بانوی سفید شنوایی خارقالعادهای داشته است. این توضیح منطقی، هرگونه جادوی واقعی را رد میکند. انیمه «خاطرات داروساز» با این افشا، هم توانایی تحلیلی مائوماو را به رخ میکشد و هم قواعد جهان داستان را روشن میکند. در این جهان، جادو وجود ندارد. آنچه هست، مهارت، فریب و ابزار است. بانوی سفید شعبدهباز است، نه جادوگر. اما شعبدهبازی او هدفمند است.
۴. انگیزهٔ مبهم دشمن و تغییر فرمول شرور
تا اینجا، از منظر تماشاگر، بانوی سفید دشمنی است که نقشههای بدی در سر دارد. پرسشی که هر رفتار عجیب او را از قسمت اول احاطه کرده این است: چرا؟ انگیزهٔ او برای مسموم کردن گرسنگان محلههای فقیرنشین بیپاسخ مانده است. آیا او میکوشد کمک کند و از آسیب خود بیخبر است؟ یا دقیقاً میداند چه میکند؟ نمایشهای او در نقش جاودانهٔ مار سفید ساده به نظر میرسند. او شارلاتانی است که ثروتمندان را از سکههای گرانبهایشان میدوشد. اما این توضیح، ناپدید شدن سریع او از شهر یا مسمومیت مرموز شماری از بازرگانان را روشن نمیکند. حتی مائوماو هم در فهم انگیزهٔ بانوی سفید دشواری دارد. این دشواری، تغییری جالب در فرمول معمول شرور در انیمه «خاطرات داروساز» است. معمولاً شرور انگیزهای روشن دارد. یا قدرت میخواهد، یا انتقام، یا ویرانی. اینجا انگیزه پنهان است. مخاطب و قهرمان هر دو در تاریکیاند. چنین ابهامی، ترس را عمیقتر میکند. زیرا دشمنی که هدفش را نمیفهمی، غیرقابل پیشبینی است.
سریال هرگز از فرمول معمول پیروی نکرده است. اغلب پرسشهای بیشتری مطرح میکند تا پاسخ دهد. تا زمانی که خود داستان آمادهٔ آشکار کردن حقیقت شود، این پرسشها باقی میمانند. فصل دوم انگیزههای شیسویی (Shisui) و سویری (Suirei) را مدتها پنهان نگه داشت. هواداران حتی تا نزدیک پایان نمیدانستند که شیسویی همه را فریب میداده است. حقیقت دربارهٔ بانوی سفید هم سادهتر آشکار نخواهد شد. این آشکارسازی سریع رخ نخواهد داد. مانند هر قسمت پیش از آن، در دو فصل کامل و قسمتهای فصل سوم، معمایی خواهد بود که آرامآرام میسوزد و تکهتکه باز میشود. تا زمانی که داستان برای افشا آماده شود. انیمه «خاطرات داروساز» اعلام میکند که راوی تا پایان همراه است. او به مسیر داستان و انگیزههای شرورانهٔ شخصیتی اعتماد دارد که هنوز فقط سطحش را خراشیدهایم.
۵. تحلیل روابط خانوادگی و طنز موقعیت
رابطهٔ مائوماو و لاهان یکی از جذابترین لایههای این قسمت است. مائوماو برادرش را بهعنوان فردی میبیند که رقابت با او بیفایده است. او او را دست میاندازد. اما لاهان از این تحقیرها خشمگین نمیشود. او به برادر بودن افتخار میکند. این پویایی، طنزی گرم و انسانی میسازد. مخاطب میتواند همزمان با مائوماو همدلی کند و هم از سادگی لاهان لذت ببرد. حضور لاهان در این فصل طولانیتر از حد انتظار است. انیمه «خاطرات داروساز» این را با لحنی شوخآمیز بیان میکند. مائوماو بیش از آنچه بتواند تحمل کند با او خواهد بود. این پیشبینی، انتظار مخاطب را برای موقعیتهای کمدی بعدی برمیانگیزد. همچنین نشان میدهد که داستان قصد دارد روابط خانوادگی را جدیتر از قبل بکاود. لاهان نمایندهٔ دنیای اعداد و منطق است. مائوماو نمایندهٔ دنیای دارو و مشاهده. برخورد این دو جهان، هم خندهدار است و هم معنادار.
۶. همزمانی حضور شخصیتها و ناآگاهی متقابل
حضور همزمان مائوماو، جینشی و باسن در تئاتر، تمهیدی روایی است که چند کارکرد دارد. نخست، تعلیق را افزایش میدهد. مخاطب میداند که هر سه آنجا هستند، اما خودشان نمیدانند. دوم، طنز موقعیت میسازد. سوم، محدودیت دانش شخصیتها را نشان میدهد. جینشی لحظهای گمان میکند داوطلب روی صحنه مائوماو است. اما این گمان را رد میکند. این لحظه کوتاه، پیوند ناخودآگاه او با مائوماو را آشکار میکند. او او را میشناسد، حتی از پشت روبند. اما عقلش اجازه نمیدهد باور کند. چنین جزئیاتی، رابطهٔ آن دو را بدون دیالوگ مستقیم عمق میبخشد. ماسک و روبند در این صحنه نماد فاصلهاند. همه پنهاناند. هیچکس چهرهٔ دیگری را نمیبیند. این استعارهای از جهان داستان است. رازها همهجا هستند. حقیقت پشت لایهها پنهان است.
۷. نقش مائوماو بهعنوان ناظر و تحلیلگر
مائوماو در این قسمت بیش از هر چیز ناظر است. او داوطلب میشود. او مرکب را میبیند. او کابینت را میبیند. او عدد را مینویسد. او سوراخ را به یاد میآورد. سپس در شام، همه را تحلیل میکند. این توالی، روش کار او را نشان میدهد. نخست مشاهدهٔ خام. سپس بازسازی منطقی. او جادو را رد میکند، نه با ایمان کورکورانه به عقل، بلکه با شواهد. نمک در مرکب. هوا در لولهها. شنوایی تیز. هر توضیح او بر شاهدی استوار است. این ویژگی، مائوماو را از قهرمانان معمولی جدا میکند. او قدرت جادویی ندارد. او فقط خوب نگاه میکند. و خوب فکر میکند. حتی وقتی او پاسخ را نمیداند، مثل مورد جیوه، کنجکاویاش را حفظ میکند. او بعدها به یاد میآورد که جیوه گاهی دارو است. این تأخیر در فهم، او را انسانیتر میکند. او دانای کل نیست. او یاد میگیرد.
۸. جیوه بهعنوان نماد ابهام
نوشیدن جیوه در پایان نمایش، نقطهٔ مبهم صحنه است. مائوماو نمیفهمد چرا کسی چنین سم خطرناکی مینوشد. تماشاگران هم نمیفهمند. اما بعدها او به یاد میآورد که جیوه گاهی بهعنوان دارو تجویز میشود. این جزئیات کوچک، چند لایه دارد. نخست، دانش پزشکی مائوماو را نشان میدهد. دوم، مرز میان سم و دارو را برجسته میکند. سوم، به انگیزهٔ بانوی سفید اشارهای غیرمستقیم دارد. آیا او میکوشد کمک کند؟ آیا او با دوزهای خطرناک بازی میکند؟ جیوه در اینجا نماد ابهام اخلاقی است. چیزی که میتواند شفا دهد، میتواند بکشد. بانوی سفید هم چنین است. میتواند فریبکار باشد. میتواند شفا دهنده باشد. یا هر دو. این ابهام پاسخ داده نشده است. بلکه بهعنوان پرسشی باقی مانده است. چنین رویکردی، مخاطب را فعال نگه میدارد. او باید خودش فکر کند. داستان پاسخ آماده به او نمیدهد.
۹. مقایسه با شرورهای پیشین
فصل دوم شیسویی و سویری را مدتها در پرده نگه داشت. هواداران تا نزدیک پایان نمیدانستند شیسویی همه را فریب میداده است. این الگو در فصل سوم تکرار میشود. اما با تفاوتی مهم. این بار دشمن از ابتدا در مرکز صحنه است. او نمایش میدهد. او دیده میشود. او شناخته میشود. اما انگیزهاش پنهان است. این تفاوت، فرمول شرور را تغییر میدهد. در الگوی رایج، شرور یا پنهان است و در پایان افشا میشود، یا آشکار است و انگیزهاش روشن است. اینجا شرور آشکار است اما انگیزهاش تاریک. مخاطب او را میبیند، اما نمیفهمد. این ترکیب، تعلیق را از جنس دیگری میسازد. تعلیق نه از غافلگیری، بلکه از تفسیر. مخاطب میپرسد: این رفتار یعنی چه؟ این نمایش چه هدفی دارد؟ چنین تعلیقی پایدارتر است. زیرا بر شخصیت استوار است، نه بر پیچش داستانی.
۱۰. ریتم آرام و اعتماد به مخاطب
انیمه «خاطرات داروساز» تأکید میکند که حقیقت دربارهٔ بانوی سفید بهسرعت آشکار نخواهد شد. این آهستگی، انتخابی آگاهانه است. سریال به مخاطب اعتماد میکند. او را با پرسشها تنها میگذارد. پاسخها را به تدریج میدهد. چنین ریتمی برای برخی مخاطبان ممکن است کند به نظر برسد. اما برای کسانی که از معماهای لایهدار لذت میبرند، ارزشمند است. نویسنده اعلام میکند که تا پایان همراه است. او به مسیر داستان اعتماد دارد. این اعتماد، خود پیامی دربارهٔ کیفیت روایت است. داستانی که مخاطب را جدی میگیرد، او را با پاسخهای فوری راضی نمیکند. بلکه او را در فرایند کشف شریک میکند. مائوماو نیز چنین است. او پاسخها را میسازد، نه اینکه دریافت کند. مخاطب هم با او میسازد.
نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید