همه سه‌گانه‌های MCU؛ از آغاز تا پایان قهرمان‌ها
1%
  • 0/10

همه سه‌گانه‌های MCU؛ از آغاز تا پایان قهرمان‌ها

برترین سه‌گانه‌های تاریخ مارول

همه سه‌گانه‌های MCU؛ از آغاز تا پایان قهرمان‌ها 11 20 خرداد 1405 مقالات جانبی (سینمایی) کپی لینک

نگاهی به مهم‌ترین سه‌گانه‌های MCU که مسیر دنیای سینمایی مارول را تغییر دادند و قهرمانانش را به نمادهای فرهنگ عامه تبدیل کردند.

سه‌گانه‌های MCU همیشه بخش مهمی از موفقیت دنیای سینمایی مارول بوده‌اند؛ مجموعه‌هایی که نه‌تنها مسیر قهرمانان محبوب را شکل داده‌اند، بلکه استاندارد تازه‌ای برای فیلم‌های ابرقهرمانی به وجود آورده‌اند. از ماجراجویی‌های پرزرق‌وبرق Iron Man گرفته تا نبردهای حماسی Captain America و جهان کیهانی Guardians of the Galaxy، هر سه‌گانه تلاش کرده هویت مستقلی داشته باشد و درعین‌حال به داستان بزرگ‌تر MCU وفادار بماند. همین انسجام باعث شده مخاطبان در طول سال‌ها ارتباط عمیق‌تری با شخصیت‌ها برقرار کنند؛ اتفاقی که البته برای استودیوها معادل چاپ پول است، چون ظاهرا بشر هنوز هم حاضر است بارها و بارها برای دیدن آدم‌هایی با شنل و چکش بلیط بخرد.
در میان تمام سه‌گانه‌های MCU، بعضی آثار بیش از بقیه مورد توجه منتقدان و طرفداران قرار گرفته‌اند. سه‌گانه Captain America به‌دلیل فضای سیاسی و اکشن متفاوتش تحسین شد و سه‌گانه Spider-Man با حضور Tom Holland توانست نسل تازه‌ای از مخاطبان را جذب کند. از سوی دیگر، Thor سال‌ها مسیر پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشت تا سرانجام با تغییر لحن و کارگردانی Taika Waititi دوباره به یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های مارول تبدیل شود. موفقیت این فیلم‌ها نشان می‌دهد مارول فراتر از ساخت چند دنباله ساده عمل کرده و تلاش داشته هر سه‌گانه به بخشی ماندگار از فرهنگ عامه تبدیل شود؛ صنعتی عظیم که با هر فیلم جدید ثابت می‌کند ابرقهرمان‌ها فعلا قصد بازنشستگی ندارند.

Ant-Man

سه‌گانه Ant-Man شاید در ابتدا یکی از غیرمنتظره‌ترین پروژه‌های MCU به نظر می‌رسید، چون این شخصیت در مقایسه با قهرمانانی مثل Spider-Man یا Thor محبوبیت گسترده‌ای نداشت. بااین‌حال، حضور Paul Rudd همه‌چیز را تغییر داد. کاریزما و طنز طبیعی او باعث شد نخستین فیلم Ant-Man در سال ۲۰۱۵ به اثری سرگرم‌کننده و متفاوت تبدیل شود؛ فیلمی که بیشتر روی شوخی‌ها، ماجراجویی‌های سبک و فضای خانوادگی تمرکز داشت و همین ویژگی‌ها آن را از بسیاری آثار ابرقهرمانی دیگر متمایز کرد. در ادامه نیز Ant-Man and the Wasp توانست همان فرمول موفق را حفظ کند و با اضافه شدن نقش پررنگ‌تر Evangeline Lilly، صحنه‌های اکشن و تعامل شخصیت‌ها جذاب‌تر از قبل شدند. لحن آرام‌تر و کم‌تنش این فیلم دقیقا همان چیزی بود که بخشی از مخاطبان پس از پایان تلخ Avengers: Infinity War به آن نیاز داشتند؛ استراحتی کوتاه میان آن‌همه بحران نجات جهان، چون ظاهرا حتی ابرقهرمان‌ها هم گاهی باید کمی نفس بکشند.
بااین‌حال، سه‌گانه Ant-Man در سومین قسمت یعنی Ant-Man and the Wasp: Quantumania نتوانست انتظارات را برآورده کند. این فیلم ضعیف‌ترین بازخورد مجموعه را دریافت کرد و در Rotten Tomatoes امتیاز ۴۶ درصد را به دست آورد. همچنین فروش آن در گیشه، مخصوصا در مقایسه با بودجه سنگین تولید، ناامیدکننده بود. بسیاری از منتقدان استفاده بیش‌ازحد از CGI و جلوه‌های بصری نه‌چندان چشمگیر را یکی از بزرگ‌ترین مشکلات فیلم دانستند؛ موضوعی که باعث شد داستان و شخصیت‌ها زیر حجم تصاویر دیجیتالی گم شوند. همین افت کیفیت باعث شد سه‌گانه Ant-Man هرگز در حد بهترین سه‌گانه‌های MCU قرار نگیرد، اما درنهایت این مجموعه هنوز هم برای طرفداران مارول تجربه‌ای سرگرم‌کننده و پرانرژی محسوب می‌شود؛ مجموعه‌ای که ثابت کرد حتی قهرمانی با قدرت کوچک شدن هم می‌تواند برای مدتی توجه دنیای سینما را به خودش جلب کند.

Thor

سه‌گانه Thor در میان سه‌گانه‌های MCU یکی از عجیب‌ترین مسیرهای ممکن را طی کرد. با وجود اینکه Thor از شناخته‌شده‌ترین شخصیت‌های مارول محسوب می‌شد، شروع او در دنیای سینمایی مارول آن‌طور که انتظار می‌رفت قدرتمند نبود. فیلم Thor در سال ۲۰۱۱ اثری قابل‌قبول و سرگرم‌کننده به حساب می‌آمد که با ایده قرار گرفتن خدای رعد در محیطی کاملا متفاوت مثل نیومکزیکو، فضای متفاوتی ایجاد کرده بود. بااین‌حال، بسیاری از طرفداران اعتقاد داشتند این فیلم در مقایسه با آثار Iron Man و Captain America جذابیت و هیجان کمتری دارد. شرایط با اکران Thor: The Dark World حتی پیچیده‌تر شد؛ دنباله‌ای که پس از محبوبیت گسترده Thor و Loki در The Avengers انتظارات بالایی ایجاد کرده بود، اما درنهایت نتوانست از ظرفیت شخصیت‌ها استفاده کند و برای سال‌ها به‌عنوان یکی از ضعیف‌ترین آثار MCU شناخته می‌شد. ظاهرا حتی خدایان Asgard هم گاهی درگیر بحران هویت سینمایی می‌شوند.
همه‌چیز زمانی تغییر کرد که Taika Waititi هدایت Thor: Ragnarok را برعهده گرفت و مسیر این مجموعه را کاملا دگرگون کرد. او با ترکیب طنز، رنگ‌بندی متفاوت و ایده‌های خلاقانه، جان تازه‌ای به شخصیت Thor بخشید و به Chris Hemsworth اجازه داد توانایی کمدی خود را بیشتر نشان دهد؛ تصمیمی که به یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم تبدیل شد. در کنار آن، حضور شخصیت‌های تازه‌ای مثل Valkyrie و Grandmaster و همچنین معرفی Hela به‌عنوان یکی از بهترین شرورهای MCU، باعث شد Ragnarok به یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های این جهان سینمایی تبدیل شود. موفقیت این قسمت نه‌تنها اعتبار شخصیت Thor را احیا کرد، بلکه کیفیت کلی این سه‌گانه را هم به شکل محسوسی بالا برد و ثابت کرد گاهی یک تغییر خلاقانه می‌تواند سرنوشت کامل یک مجموعه را نجات دهد؛ صنعتی که البته عاشق احیای برندهاست، چون هیچ‌چیز در هالیوود بیشتر از پول بوی رستگاری نمی‌دهد.

Iron Man

همه‌چیز برای دنیای سینمایی مارول باید از جایی آغاز می‌شد و این نقطه شروع، فیلم Iron Man در سال ۲۰۰۸ بود؛ اثری که نه‌تنها مسیر MCU را شکل داد، بلکه استاندارد تازه‌ای برای فیلم‌های ابرقهرمانی به وجود آورد. وقتی امروز به این فیلم نگاه می‌کنیم، کاملا مشخص است که مارول هنوز فرمول نهایی موفقیت خود را پیدا نکرده بود، اما اجرای فوق‌العاده Robert Downey Jr. باعث شد Iron Man به تجربه‌ای ماندگار تبدیل شود. کاریزما، شوخ‌طبعی و انرژی او شخصیت Tony Stark را به قلب تپنده MCU تبدیل کرد و لحن کلی این جهان سینمایی را پایه‌گذاری کرد. چند سال بعد، Iron Man 2 اکران شد؛ فیلمی که هرچند نتوانست کیفیت قسمت اول را تکرار کند، اما نقش مهمی در گسترش دنیای مارول داشت. این فیلم علاوه‌بر زمینه‌سازی برای The Avengers، شخصیت Natasha Romanoff را معرفی کرد و حضور بیشتر Nick Fury و Justin Hammer با بازی Sam Rockwell نیز به جذابیت آن افزود. چون ظاهرا در MCU حتی وقتی داستان کمی شلوغ می‌شود، باز هم چند شخصیت تازه از راه می‌رسند تا مخاطب فراموش کند دقیقا قرار بود چه اتفاقی بیفتد.
در این میان، Iron Man 3 شاید بحث‌برانگیزترین بخش این سه‌گانه باشد؛ فیلمی که واکنش‌های کاملا متفاوتی از طرفداران دریافت کرد. برخی از مخاطبان از نحوه استفاده از شخصیت Mandarin ناامید شدند، اما بسیاری معتقد بودند همین تصمیم جسورانه یکی از دلایل متفاوت بودن فیلم است. برخلاف قسمت‌های قبلی، این‌بار بخش زیادی از فناوری‌ها و زره‌های Tony Stark کنار گذاشته می‌شود و او مجبور است بیشتر از هوش و خلاقیتش استفاده کند. همین موضوع باعث شد شخصیت Tony در Iron Man 3 باهوش‌تر و انسانی‌تر از همیشه به نظر برسد. درنهایت، سه‌گانه Iron Man نه‌تنها یکی از مهم‌ترین سه‌گانه‌های MCU محسوب می‌شود، بلکه پایه و اساس موفقیت چندین میلیارد دلاری مارول را شکل داد؛ مجموعه‌ای که ثابت کرد یک مرد با زره آهنی می‌تواند کل صنعت سینما را تغییر دهد، البته اگر استودیوها بوی سود را به‌موقع تشخیص دهند.

Captain America

برای سال‌های طولانی، بسیاری از طرفداران اعتقاد داشتند سه‌گانه Captain America بهترین مجموعه در میان سه‌گانه‌های MCU است؛ نظری که هنوز هم مخالفان چندانی ندارد. یکی از مهم‌ترین دلایل این موفقیت، انسجام داستانی فوق‌العاده میان هر سه فیلم است؛ آثاری که کاملا به یکدیگر متصل هستند و مسیر شخصیت Steve Rogers را به‌شکلی دقیق دنبال می‌کنند. Captain America: The First Avenger نه‌تنها یک داستان آغازین موفق برای این قهرمان بود، بلکه با پایان تلخ و احساسی خود، هویت واقعی Steve را شکل داد و هم‌زمان رابطه عمیق او با Bucky Barnes و همچنین اهمیت Tesseract را پایه‌گذاری کرد. همین پیوند احساسی میان Steve و Bucky به ستون اصلی ادامه سه‌گانه تبدیل شد؛ موضوعی که بعدها تاثیرش را در سراسر MCU نشان داد. چون ظاهرا حتی بزرگ‌ترین جنگ‌های دنیا هم در مارول بدون چند رفیق قدیمی و کمی بحران عاطفی کامل نمی‌شوند.
اوج این مسیر در Captain America: The Winter Soldier دیده می‌شود؛ فیلمی که بسیاری آن را بهترین اثر تاریخ MCU می‌دانند. فضای سیاسی و هیجان‌انگیز فیلم، در کنار بازگشت شوکه‌کننده Bucky به‌عنوان Winter Soldier، داستان را وارد مرحله‌ای تازه کرد و یکی از مهم‌ترین پیچش‌های دنیای مارول را رقم زد. پس از آن، Captain America: Civil War با حضور تعداد زیادی از قهرمانان عملا به یک فیلم Avengers تبدیل شد، اما با وجود این شلوغی، داستان هرگز تمرکز خود را روی Steve Rogers و رابطه‌اش با Bucky از دست نداد. معرفی Black Panther و Spider-Man نیز به جذابیت فیلم اضافه کرد، بدون اینکه هویت اصلی داستان قربانی شود. درنهایت، سه‌گانه Captain America به نمونه‌ای کم‌نقص از روایت بلندمدت در سینمای ابرقهرمانی تبدیل شد؛ مجموعه‌ای که نشان داد مارول زمانی در بهترین حالت خود قرار می‌گیرد که میان اکشن عظیم و احساسات انسانی تعادل برقرار کند.

Spider-Man

نسخه MCU از Spider-Man از همان ابتدا با انتظارات بسیار بزرگی روبه‌رو بود. سه‌گانه محبوب Sam Raimi هنوز هم برای بسیاری از طرفداران جایگاه ویژه‌ای دارد و همین موضوع باعث می‌شد هر برداشت تازه‌ای از Peter Parker زیر ذره‌بین قرار بگیرد. بااین‌حال، مارول توانست با Spider-Man: Homecoming شروعی موفق داشته باشد؛ فیلمی که فضای دبیرستانی و نوجوانانه Peter Parker را به‌خوبی به تصویر کشید و درعین‌حال یکی از بهترین شرورهای MCU یعنی Vulture را معرفی کرد. حضور Tony Stark نیز به‌عنوان راهنما و حامی Peter، به جذابیت داستان اضافه کرد و رابطه‌ای متفاوت میان دو نسل از قهرمانان مارول به وجود آورد. پس از آن، Spider-Man: Far From Home شاید فراموش‌شدنی‌ترین قسمت این سه‌گانه باشد، اما همچنان اثری سرگرم‌کننده و پرانرژی محسوب می‌شود. فیلم علاوه‌بر فضای ابرقهرمانی، به‌خوبی از عناصر کمدی نوجوانانه و داستان عاشقانه استفاده کرد و شخصیت Mysterio نیز به یکی از متفاوت‌ترین دشمنان Spider-Man تبدیل شد. چون ظاهرا زندگی یک نوجوان عادی در MCU شامل سفر اروپایی، بحران هویتی و مبارزه با توهمات عظیم دیجیتالی است؛ چیزی که احتمالا مشاور مدرسه هم برایش آماده نیست.
بااین‌حال، نقطه اوج این مجموعه بدون شک Spider-Man: No Way Home بود؛ فیلمی که توانست یکی از جاه‌طلبانه‌ترین ایده‌های مارول را به شکلی موفق اجرا کند. بازگشت نسخه‌های Spider-Man با بازی Tobey Maguire و Andrew Garfield می‌توانست به یک نمایش صرفا نوستالژیک تبدیل شود، اما فیلم هوشمندانه این شخصیت‌ها را در دل داستان اصلی قرار داد و اجازه نداد حضورشان شبیه مجموعه‌ای از cameoهای بی‌هدف به نظر برسد. ترکیب خطوط داستانی مختلف، بازگشت دشمنان قدیمی و فشار احساسی واردشده به Peter Parker باعث شد No Way Home برای بسیاری از مخاطبان بهترین فیلم MCU پس از Avengers: Endgame باشد. موفقیت عظیم تجاری فیلم نیز بار دیگر نشان داد Spider-Man همچنان یکی از ارزشمندترین دارایی‌های مارول است؛ قهرمانی که هر نسل تصور می‌کند نسخه محبوب خودش را دارد و درعین‌حال باز هم برای دیدن نسخه بعدی بلیت می‌خرد.

Guardians Of The Galaxy

سه‌گانه Guardians of the Galaxy یکی از بزرگ‌ترین غافلگیری‌های تاریخ MCU بود؛ مجموعه‌ای که تقریبا هیچ‌کس انتظار موفقیت عظیمش را نداشت. در دنیای کمیک، اعضای این گروه بیشتر در حد شخصیت‌های درجه چندم شناخته می‌شدند و کمتر کسی تصور می‌کرد فیلمی درباره این تیم عجیب و نامنظم بتواند به پدیده‌ای جهانی تبدیل شود. بااین‌حال، نخستین فیلم Guardians of the Galaxy با ترکیب طنز، موسیقی نوستالژیک و شیمی فوق‌العاده میان شخصیت‌ها خیلی سریع دل مخاطبان را به دست آورد. مهم‌تر از همه، فیلم از همان ابتدا روابط میان اعضای تیم را به‌خوبی شکل داد؛ رابطه‌هایی که بعدها به قلب احساسی این سه‌گانه تبدیل شدند. Guardians of the Galaxy Vol. 2 نیز این مسیر را ادامه داد و با داستانی احساسی‌تر، مفهوم خانواده انتخابی را در مرکز روایت قرار داد. همین موضوع باعث شد جایگاه این گروه میان محبوب‌ترین شخصیت‌های MCU مستحکم‌تر شود. چون ظاهرا کافی است چند خلافکار فضایی با مشکلات روحی کنار هم قرار بگیرند تا هالیوود دوباره فرمول موفقیت تازه‌ای کشف کند.
پس از فاصله‌ای طولانی، Guardians of the Galaxy Vol. 3 سرانجام این داستان را به شکلی تاثیرگذار و رضایت‌بخش به پایان رساند. اتفاقات مربوط به نبرد با Thanos ساختار تیم را تغییر داده بود، اما فیلم توانست برای هر شخصیت پایانی مناسب خلق کند. Star-Lord به زمین بازگشت، Rocket با گذشته تلخ خود روبه‌رو شد و درنهایت رهبری تیم را برعهده گرفت و Gamora نیز مسیر تازه‌ای برای زندگی‌اش پیدا کرد. نکته مهم درباره این سه‌گانه آن است که انتخاب بهترین قسمت تقریبا غیرممکن به نظر می‌رسد، چون هر فیلم ویژگی منحصربه‌فرد خودش را دارد و در کنار هم یک روایت کامل و منسجم را شکل می‌دهند. به همین دلیل، بسیاری از طرفداران معتقدند Guardians of the Galaxy نه‌تنها یکی از بهترین سه‌گانه‌های MCU، بلکه یکی از موفق‌ترین مجموعه‌های ابرقهرمانی تاریخ سینماست؛ دستاوردی عجیب برای گروهی که زمانی کمتر کسی حتی نامشان را شنیده بود.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید
11 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای