فیلم Midsommar؛ کپی پیست ضعیفی از فیلم مرد حصیری؟

مقایسه‌ی مروری دو فیلم قابل احترام

اری استر، کارگردان جویای نامی است که در سال ۲۰۱۹ نام خودش را با فیلم سینمایی Midsommar در ژانر وحشت مجدد مطرح ساخت اما این اثر سینمایی، جدا از نقاط قوت و ضعف خود، زیر سایه‌ی فیلم مشهوری به نام The Wicker Man قرار دارد.

در جمله‌ی ابتدایی یادداشت اگر دقت کرده باشید، ذکر شده «مجدد»؛ از این جهت که نخستین اثر اری استر، فیلم Hereditary است که در سال ۲۰۱۸ میلادی به مرحله‌ی اکران رسید. فیلم «موروثی» در ژانر وحشت، اثر قابل احترامی است که در زمان خودش به شدت مورد تحسین قرار گرفت اما «موروثی» به شدت از فیلم مشهور رومن پلانسکی به نام «بچه‌ی رزماری» (Rosemary’s Baby) الهام گرفته بود. اری استر برای ساخت فیلم دوم خود یعنی Midsommar به سراغ فیلم ماندگار دیگری به نام «مرد حصیری» رفت. با این تفاوت که میدسامر نسبت به اولین فیلم اری استر، شباهت بیشتری با اثر مرجع خود دارد.

فیلم مرد حصیری و میدسامر هر دو در زیر ژانرِ «وحشت فولکلور» طبقه‌بندی می‌شوند. الزاما هر دو فیلم مشابهی از لحاظ داستانی که در یک زیرژانر قرار می‌گیرند را نمی‌توان حکمی صادر کرد مبنی بر اینکه فیلم جدید، حتما از یک فیلم قدیمی کپی‌برداری کرده است. با این تفاسیر و با در نظر گرفتن این نکته، اجازه دهید به این مقوله بیشتر بپردازیم که آیا میدسامر به تنهایی حرف خاصی برای گفتن دارد یا دست‌پرورده‌ی رابین هاردی پس از این همه سال، همچنان یک سر و گردن بالاتر از مخلوق اری استر قرار می‌گیرد.

آنتونی شِیفِر در سال ۱۹۷۳ سناریوی به شدت جذاب و نابی را برای فیلم The Wicker Man به رشته تحریر در آورد. یک افسر پلیس به جزیره‌‌ای مرموز در اسکاتلند سفر می‌کند تا درباره‌ی پرونده‌ی مفقود شدن یک دختربچه‌ از مردم شهر سوال کند. دختربچه‌ای که مردم شهر نه تنها او را نمی‌شناسند، بلکه احتمال سرقت و حتی قتل چنین شخصی را در جزیره با سماجت تکذیب می‌کنند. در این میان، قهرمان ماجرا باید سر از رمز و راز این جزیره در بیاورد؛ رمز و رازهایی که افشای آن‌ها قاعدتا به نفع هیچکسی نیست.

رسته‌ی «ترس فلکلور» در دنیای سینما، فراز و نشیب‌های زیادی در طول تاریخ داشته است؛ به عنوان مثال همین فیلم The Wicker Man، در سال ۲۰۰۶ میلادی توسط کارگردان دیگری با هنرنمایی نیکولاس کیج دوباره روی پرده‌ی سینماها رفت. با اینکه برخی از وقایع فیلمِ جدید با نسخه‌ی اصلی تفاوت‌های قابل توجهی داشته اما همچنان توسط مخاطبین تحویل گرفته شد.

ظاهرا همین تحویل گرفتن‌ها باعث شده اری استر به سراغ این زیرژانر تمایل نشان بدهد و چه بسا تلاش کند تا نامش را سر زبان‌ها بیندازد. با این اوصاف، پی‌رنگ دو فیلم‌های میدسامر و مرد حصیری تا حدودی به یکدیگر شباهت دارند اما شیوه‌ی روایت و مصالح داستانی این دو اثر، تفاوت عمده‌ای با هم دارند. حتی نحوه‌ی بهره‌برداری از مصالح غیرداستانی مثل فضاسازی‌ها در دو اثر سینمایی، زمین تا آسمان متفاوت است. برخلاف «مرد حصیری»‌ که یک حس خفقان را تداعی می‌کند، فرقه‌ی موجود در میدسامر تلاش می‌کند شخصیت‌های قصه را از دیدگاه خودشان به مرحله‌ی رستگاری و تعالی برسانند.

اری استر شخصا اعلام کرده که از فیلم «مرد حصیری» الهام گرفته

البته ناگفته نماند که اری استر شخصا اعلام کرده که از فیلم «مرد حصیری» الهام گرفته اما تلاش کرده در زمان توسعه و کارگردانی فیلم میدسامر، الزاما هر تدبیری که رابین هاردی در پنجاه سال گذشته انجام داده را کورکورانه انجام ندهد و خلاقیت به خرج بدهد. با این تفاسیر اگر پای فیلم میدسامر نشسته باشید، الهام گرفتن‌های اری استر را کاملا حس خواهید کرد. به خصوص سکانس آتش‌سوزی در پایان فیلم، تداعی‌کننده‌ی حوادث فیلم مرد حصیری در انتهاست. از طرفی دیگر در هر دو فیلم، عنصر «قربانی» و نه «فداکاری» باید حتما انجام شود تا قصه به سمت جلو حرکت کند. عواملی این چنینی، میدسامر و مرد حصیری را از حیث شباهت فرم روایی به یکدیگر نزدیک می‌کند.

از دیگر الهامات اری استر در ساخت فیلمش می‌توان به لباس پوست خرس اشاره کرد. هر چند در مرد حصیری، پوست خرس ماجرای کاملا متفاوتی در برابر قصه‌ی میدسامر دارد و از این جنبه، اری استر توانسته تا حدودی جلوی کپی‌برداریِ محضِ این ایده را در فیلم خود بگیرد.

در ابتدای فیلم نمی‌دانیم چرا این خرس در قفس است و تنها در انتها می‌فهمیم ماجرا چیست اما اری استر علاقه دارد در همان اوایل داستان، به نوعی دست به پیشگویی بزند که مخاطب توان درک این آینده‌بینی را نداشته باشد. فیلمساز علنا آینده را در همین قاب به صورت کاملا غیرمستقیم به ما نشان می‌دهد. این موضوع در حالی است که رابین هاردی در مرد حصیری از این روش استفاده نمی‌کند.

نکته جالب اینجاست عنصری در میدسامر وجود دارد که رسما فیلم را از مقایسه‌ی بی‌امان با مرد حصیری نجات می‌دهد. عنصری مهمتر از هر المانی که در خدمت قصه‌گویی در هر دو فیلم قلمداد می‌شود و آن هم چیزی نیست جز نمادگرایی. استر از همان لحظه‌ای که شخصیت‌های داستان به فرقه می‌پیوندند، نمادها را با بهره جستن از نماهای خاص به ما نشان می‌دهد. البته که ما در همان ابتدا هیچ ایده‌ای نداریم چرا باید کارگردان، چند صفحه‌ نقاشی را به ما نشان دهد، اما در نهایت به طرز عجیبی تمام این تدبیرها، معنی‌دار تعبیر می‌شوند. از طرفی اری استر از عدد ۹ در فیلم خود به صورت مستقیم و غیرمستقیم استفاده‌های زیادی می‌کند. شما زمانی می‌توانید مفاهیم مندرج در بطن قصه‌ی به ظاهر ساده‌ی میدسامر را کشف کنید که پاسخ به این سوال را پیدا کنید: چرا فیلمساز به عدد ۹ علاقه‌مند است؟ در بررسی فیلم میدسامر، پاسخ قاطعانه‌ای را برای این سوال پیدا کردیم.

در هر صورت، در پاسخ به این سوال که آیا فیلم Midsommar کپی پیست ضعیفی از فیلم ماندگار The Wicker Man است یا نه، باید با قاطعیت «خیر» گفت. هر چند اگر کسی بین تماشای این دو فیلم تردید داشته باشد، من به شخصه توصیه می‌کنم که فیلم «مرد حصیری» محصول سال ۱۹۷۳ را ابتدا تماشا کند؛ چرا که این فیلم سینمایی قدیمی، از حیث داستان‌پردازی و فرم روایی برای علاقه‌مندان به ژانر وحشت همچنان طراوت و تازگی دارد. اری استر شاید نوآوری‌های خوبی در میدسامر ارائه کرده اما همچنان مرد حصیری، گل سرسبد زیرژانر «ترس فولکلور» محسوب می‌شود.


نظرات

guest
0 دیدگاه
Inline Feedbacks
View all comments
بالا