-
0/10
۹ سال بعد، بهترین دیالوگ Rick Sanchez هنوز هم ماندگارترین جمله در تاریخ Rick & Morty است
اعجوبه Adult Swim
سالها از آغاز پخش Rick and Morty میگذرد، اما بعضی از دیالوگهای Rick Sanchez هنوز هم بهاندازه روز اول ماندگارند؛ در میان تمام جملات فلسفی، تلخ و طعنهآمیز این نابغه دیوانه، یک دیالوگ بهعنوان بهترین دیالوگ Rick Sanchez جایگاه ویژهای پیدا کرده است.
دیالوگهای Rick and Morty معمولا به هوشمندی، طعنه و شوخیهای تیز خود شناخته میشوند، اما در میان تمام جملههای ماندگار این مجموعه، یک مورد جایگاه ویژهای دارد؛ جملهای که اتفاقا در سالهای ابتدایی پخش سریال مطرح شد و هنوز هم یکی از بهترین نمونهها برای نشان دادن سبک خاص نویسندگی آن به شمار میرود. سریال Rick and Morty از زمان آغاز پخش در سال ۲۰۱۳، بارها مرزهای انیمیشن بزرگسالان را جابهجا کرده است. داستانهای جسورانه و غیرقابلپیشبینی، مسیرهای طولانی رشد شخصیتها و نگاه نسبتا نیهیلیستی به جهان باعث شدهاند این اثر بهسادگی در قالبهای رایج ژانر قرار نگیرد. در کنار این ویژگیها، نویسندگان سریال توانستهاند از طیف گستردهای از آثار و عناصر فرهنگ عامه الهام بگیرند، آنها را با ایدههای تازه ترکیب کنند و نتیجهای خلق کنند که برای مخاطبان بسیار گستردهای جذاب باشد. به همین دلیل، پیدا کردن بهترین دیالوگ Rick Sanchez در میان انبوهی از جملههای طعنهآمیز و فلسفی این شخصیت، کار سادهای نیست.
با وجود فضای گاه تاریک و شخصیتهایی که همیشه قرار نیست دوستداشتنی باشند، Rick and Morty توانسته هویتی مستقل و قابلتشخیص برای خود بسازد. این سریال در کنار کمدی هوشمندانه، گاهی پرسشهایی جدی درباره زندگی، مرگ، روابط انسانی و معنای وجود مطرح میکند و همین ترکیب عجیب میان طنز و فلسفه، یکی از دلایل ماندگاری آن است. تداوم موفقیت سریال نیز این موضوع را بهخوبی نشان میدهد؛ اثری که ۱۳ سال پس از نخستین پخش همچنان ادامه دارد و حتی تا فصل ۱۲ تمدید شده است، در حالی که فصل ۹ آن بهتازگی به پایان رسیده. این موفقیت در شرایطی به دست آمده که مجموعه در پشت صحنه نیز تغییرات مهمی را تجربه کرده و جدایی Justin Roiland، یکی از خالقان و صداپیشگان اصلی، نقطه عطف مهمی در مسیر تولید آن بوده است.
لحظه نادر خودشناسی Rick؛ زیباترین وجه پنهان این شخصیت!
Rick and Morty در طول سالهای پخش خود، بهتدریج از فرمول ماجراجوییهای مستقل که در فصلهای ابتدایی محور اصلی سریال بود فاصله گرفت و به اثری شخصیتمحورتر تبدیل شد. هرچه مخاطبان شناخت بیشتری از شخصیتها پیدا کردند و روایت گستردهتر شد، پرداختن به لایههای عمیقتر آنها نیز به بخش مهمی از داستان تبدیل شد. این تغییر اتفاقا خیلی زودتر از چیزی که انتظار میرود خودش را نشان داد و ثابت کرد Rick and Morty تنها مجموعهای درباره سفرهای عجیب میان جهانهای موازی و موقعیتهای کمدی نیست، بلکه میتواند به شکل جدیتری سراغ احساسات، تضادهای درونی و نگاه شخصیتهایش به زندگی برود.
این موضوع را میتوان بهخوبی در قسمت دوم از فصل سوم مشاهده کرد؛ همان قسمتی که یکی از ماندگارترین دیالوگهای Rick Sanchez در کل سریال را در خود جای داده است. این جمله در واقع تا حد زیادی فلسفهای را توضیح میدهد که Rick and Morty بر اساس آن پیش میرود. از طرف دیگر، شنیدن چنین حرفی از Rick اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا او معمولا فردی بسته، سرد و گریزان از صمیمیت است و بهندرت اجازه میدهد احساسات واقعیاش آشکار شوند. بااینحال، در این لحظه، Rick برای مدتی کوتاه از این حصار همیشگی فاصله میگیرد و توصیهای قابلتأمل درباره زندگی، خطر کردن و انتخاب مسیر خود به مخاطب ارائه میدهد:
"برای زندگی کردن باید همهچیز را به خطر انداخت؛ وگرنه چیزی جز تودهای بیجان از مولکولهای تصادفی نیستی که هرجا باد کیهان بوزد، همانجا سرگردان میشوی…"
Rick شخصیتی پیچیده است که بخش قابلتوجهی از زندگی خود را صرف فرار از گذشته، سرگرم کردن ذهن خود و دوری از پذیرش هرگونه مسئولیت میکند. بااینحال، این دیالوگ برخلاف بسیاری از صحبتهای تلخ و نیهیلیستی او، رنگوبویی امیدوارکننده دارد و در عین حال همچنان با جهانبینی خاص Rick تناقضی پیدا نمیکند. حرف او در واقع یادآوری میکند که زندگی بدون پذیرش خطر و رویارویی با ناشناختهها، ممکن است به وجودی منفعل و بیهدف تبدیل شود؛ دیدگاهی که مخاطب نیز میتواند آن را در زندگی شخصی خود به کار بگیرد. به همین دلیل، این جمله تنها یک دیالوگ تاثیرگذار برای یک شخصیت خیالی نیست، بلکه نوعی توصیه درباره جسارت، انتخاب و پیدا کردن معنا در جهانی غیرقابلپیشبینی است.
در میان انبوه دیالوگهای Rick، این جمله بیش از حد معمول سرشار از احساس، صداقت و حقیقت است و شاید به همین دلیل بتوان آن را یکی از بهترین نمونهها برای شناخت شخصیت او دانست. حتی از زاویهای گستردهتر، این دیالوگ توصیف مناسبی از فلسفه کلی Rick and Morty ارائه میدهد. Rick با وجود آگاهی از وسعت بینهایت جهانهای موازی و زخمهایی که از گذشته با خود حمل میکند، بارها آگاهانه به سمت خطر، دردسر و موقعیتهای ناشناخته قدم میگذارد. او بهجای آنکه در برابر پوچی احتمالی جهان تسلیم شود، تلاش میکند از همین زندگی محدود معنایی برای خود بسازد. همین تضاد میان نگاه نیهیلیستی Rick و میل او برای تجربه کردن، خطر کردن و یافتن هدف، یکی از مهمترین دلایلی است که این دیالوگ را به لحظهای متفاوت و ماندگار در سریال تبدیل میکند.
Rick and Morty در گذر سالها تغییر کرده، اما قلب آن همچنان همان است
در فصلهای ابتدایی Rick and Morty، بهوضوح مشخص بود که Rick وابستگی چندانی به خانواده خود ندارد. هرچند گاهی برای محافظت از آنها یا دور نگه داشتنشان از دردسر وارد عمل میشد، اما اعضای خانواده بیشتر شبیه باری بودند که Rick ترجیح میداد مسئولیت چندانی در قبال آنها نپذیرد. بااینحال، حضور خانواده Smith برای او نوعی حس آشنایی و آرامش ایجاد میکرد و همین دلبستگی پنهان باعث میشد نتواند بهسادگی آنها را از زندگی خود کنار بگذارد. این تناقض، از همان ابتدا یکی از جنبههای مهم شخصیت Rick بود؛ مردی که مدام وانمود میکند به هیچکس نیاز ندارد، اما در عمل همچنان به حضور اطرافیانش وابسته است.
با ادامه پیدا کردن سریال، اعضای خانواده Smith نیز مسیرهای شخصی خود را طی کردند و به شخصیتهایی مستقل، توانمند و تاثیرگذار تبدیل شدند. شاید هیچکدام از آنها هنوز به سطح Rick نرسیده باشند، اما دیگر نمیتوان آنها را همان موجودات منفعل توصیف کرد که صرفا در جریان اتفاقات زندگی سرگردان هستند. حالا بیش از هر زمان دیگری، تمام اعضای اصلی گروه به شکلی نمادین به همان حرف Rick درباره زندگی و خطر کردن تبدیل شدهاند. همین موضوع باعث شده آن دیالوگ با گذشت زمان معنای عمیقتری پیدا کند و حتی فراتر از یک جمله تاثیرگذار از زبان Rick قرار بگیرد. این نقلقول به بخشی از هویت Rick and Morty تبدیل شده و نشان میدهد شخصیتها، درست مانند خود سریال، در مسیر زندگی بارها تغییر کردهاند، اما میل آنها برای ادامه دادن، خطر کردن و پیدا کردن معنایی برای وجودشان همچنان پابرجا مانده است.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید