معرفی بهترین انیمیشن های دهه ۹۰

معرفی بهترین انیمیشن های دهه ۹۰ میلادی

ده سال و ده شاهکار ماندگار

1%
  • 0/10
معرفی بهترین انیمیشن های دهه ۹۰ میلادی ۰ 5 ساعت قبل ترین‌ها (سینمایی) کپی لینک

دهه ۹۰ میلادی با بازگرداندن انیمیشن به جریان اصلی سینما، ده سال تکرارنشدنی از شاهکارهای دوبعدی و کامپیوتری را به تاریخ هدیه داد. در این مقاله، به سراغ معرفی و بررسی بهترین انیمیشن های سینمایی در هرسال از دهه ۹۰ می‌رویم؛ آثاری که پس از سه دهه، هنوز هم در قلب مردم هستند.

دهه ۱۹۹۰ میلادی را باید عصر طلایی و رنسانس واقعی صنعت انیمیشن دانست؛ دورانی که این هنر محبوب پس از دو دهه کشمکش، دوباره پرقدرت به جریان اصلی سینما بازگشت و ساختارهای خود را از نو پایه‌ریزی کرد. در این دهه، کمپانی دیزنی با خلق شاهکارهایی بی‌نظیر، اوج شکوه خود را به رخ کشید و در کنار آن، استودیوهای نوپای رقیب نیز قد علم کردند تا طعم موفقیت‌های عظیم تجاری و هنری را بچشند. رنسانسی که دیزنی در اواخر دهه هشتاد آغاز کرده بود، در دهه ۹۰ به اوج شکوفایی رسید. همچنین، این دهه میزبان ظهور قدرت‌های تازه همچون پیکسار (Pixar) با انیمیشن داستان اسباب بازی (Toy Story) و دریم‌ورکس با فیلم مورچه‌ای به نام زی (Antz) بود.

از طرفی، اگر تداوم درخشش استودیو جیبلی از ژاپن و ظهور انیمیشن‌های استاپ‌موشن را نیز به این ترکیب اضافه کنید، متوجه می‌شوید که این دهه تا چه حد برای دنیای انیمیشن شگفت‌انگیز و پربار بوده است. در همین دهه بود که برای نخستین‌بار یک انیمیشن نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم سال شد و اولین انیمیشن بلند کاملا کامپیوتری تاریخ به نمایش درآمد. بزرگانی از جمله جفری کاتزنبرگ، هنری سلیک، هایائو میازاکی، برد برد و جان لستر افق‌های تازه‌ای در این صنعت گشودند؛ تا جایی که هر سال از دهه ۹۰ دست‌کم یک اثر ماندگار انیمیشنی به جهان معرفی کرد که تا امروز نیز در تاریخ سینما می‌درخشد.

در این مقاله، به معرفی بهترین انیمیشن های دهه ۹۰ می‌پردازیم؛ آثاری که هر یک به شکلی ماندگار، بخشی از خاطرات سینمایی مخاطبان این دوران را شکل داده‌اند. در ادامه، همراه رسانه سرگرمی باشید.

فهرست مطالب

۱۹۹۰ — امدادگران: ماموریت زیرزمینی (The Rescuers Down Under)

ماجرا از سال ۱۹۸۹ و با اکران انیمیشن پری دریایی کوچولو شروع شد؛ زمانی که دیزنی جان تازه‌ای گرفت و وارد دوران باشکوه رنسانس خود شد. این شروع رویایی باعث شد تا در طول دهه ۹۰ میلادی، یکی پس از دیگری شاهد اکران آثار درخشان و ماندگار باشیم. اما در لابه‌لای ورق خوردن این صفحات تاریخ، داستان یک انیمیشن جذاب که بین این فیلم و شاهکار سال ۱۹۹۱ گیر کرده بود، تا حدودی به فراموشی سپرده شد. این اثر، هنوز هم داستان فوق‌العاده‌ای برای روایت دارد و وقت آن رسیده که با عشق و توجه بیشتری به تماشای آن بنشینیم.

انیمیشن امدادگران: ماموریت زیرزمینی به عنوان نخستین دنباله انیمیشن بلند سینمایی تاریخ دیزنی، جایگاه بسیار مهمی در کارنامه این استودیو دارد. داستان این فیلم در واقع ادامه ماجراهای انیمیشن کلاسیک امدادگران است که سال‌ها قبل و در سال ۱۹۷۷ به نمایش درآمده بود. برنارد و بیانکا، همان دو موش شجاعی که همیشه برای نجات آدم‌ها داوطلب می‌شدند، دوباره با صدای آشنای باب نیوهارت (Bob Newhart) و اوا گابور (Eva Gabor) به میدان آمده‌اند. داستان این بار آن‌ها را به آن‌سوی دنیا و طبیعت وحشی استرالیا می‌کشاند تا پسربچه‌ای به نام کودی (Cody) را پیدا کرده و به خانه برگردانند. این قصه پرفرازونشیب توانست در سال ۱۹۹۰ به عنوان یکی از سه انیمیشن مهم سال، نام خود را در دل تماشاگران جا کند.

۱۹۹۱ — دیو و دلبر (Beauty And The Beast)

درست است که ماجرای بازگشت پرقدرت دیزنی با انیمیشن پری دریایی کوچولو کلید خورد، اما این قصه دیو و دلبر بود که این استودیو را به دوران اوج و اعتبار خود رساند. این انیمیشن جذاب با یک اتفاق تاریخی همراه شد و به عنوان نخستین انیمیشن تاریخ که نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم شد، نام خود را ثبت کرد. داستان این فیلم که بر اساس افسانه کلاسیک ساخته شده، ما را با دختری به نام بل (Belle) همراه می‌کند که در قلعه یک شاهزاده طلسم‌شده گیر می‌افتد. در این قلعه عجیب، شاهزاده باید پیش از آن که آخرین گلبرگ یک رز جادویی روی زمین بیفتد، معنای واقعی عشق را یاد بگیرد. اگر او نتواند پیش از پایان فرصت خود، عشق واقعی را تجربه کند، این طلسم تاریک برای همیشه پابرجا خواهد ماند.

روایت موفقیت‌های این قصه جذاب در همین نقطه متوقف نشد و این انیمیشن در مجموع نامزد دریافت شش جایزه اسکار شد. در نهایت، این اثر توانست دو جایزه مهم آکادمی یعنی بهترین موسیقی متن اورجینال و بهترین ترانه اورجینال را از آن خود کند. ماجرای بل و شاهزاده طلسم‌شده یک افتخار بزرگ دیگر هم آفرید و به عنوان نخستین انیمیشن، جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم موزیکال یا کمدی را به خانه برد. مخاطبان در سراسر جهان ارتباط بسیار خوبی با این قصه برقرار کردند و به دنبال این استقبال، فروش فیلم از مرز ۴۵۱ میلیون دلار عبور کرد. این دستاورد بزرگ تجاری و هنری به همه نشان داد که یک داستان انیمیشنی می‌تواند تا این حد در گیشه و جوایز سینمایی قدرتمند و تاثیرگذار ظاهر شود.

۱۹۹۲ — علاءالدین (Aladdin)

قصه موفقیت‌های دیزنی در سال بعد هم متوقف نشد و آن‌ها پس از درخشش دیو و دلبر، این بار مخاطبان را با علاءالدین به یک ماجراجویی هیجان‌انگیز بردند. این قصه جذاب که از دل داستان‌های نام‌آشنای هزار و یک شب بیرون آمده بود، با حضور رابین ویلیامز در نقش غول چراغ جادو رنگ و بوی تازه‌ای گرفت. جالب است بدانید اغلب دیالوگ‌های خنده‌دار این غول دوست‌داشتنی، در واقع بداهه پردازی‌های خود ویلیامز در استودیو بود که همه نگاه‌ها را به خود خیره کرد. سازندگان برای روایت بهتر این داستان از تکنیک‌های نوآورانه استفاده کردند و نقاشی‌های سنتی را با گرافیک کامپیوتری پیوند زدند. این ترکیب را می‌توان به وضوح در طراحی شگفت‌انگیز غار عجایب و نقش‌ونگارهای قالیچه پرنده تماشا کرد.

ماجرای این پسر جوان و چراغ جادویش آن‌قدر برای تماشاگران جذاب بود که فروش فیلم در سراسر جهان به سرعت از مرز ۵۰۴ میلیون دلار عبور کرد. از طرفی، علاءالدین به پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۹۹۲ تبدیل شد و قدرت‌نمایی دوباره دیزنی در سینما را به همه ثابت کرد. در فصل جوایز نیز این قصه دست‌خالی نماند و توانست در پنج بخش مختلف نامزد دریافت جایزه آکادمی اسکار شود. در نهایت، دو جایزه مهم بهترین موسیقی متن اورجینال و بهترین ترانه اورجینال به سازندگان این انیمیشن رسید. رابین ویلیامز هم به خاطر اجرای صوتی بی‌نظیر و خلاقانه‌اش، یک جایزه ویژه گلدن گلوب دریافت کرد تا پرونده افتخارات این فیلم تکمیل شود.

۱۹۹۳ — کابوس قبل از کریسمس (The Nightmare Before Christmas)

در سال ۱۹۹۳، وقتی انیمیشن استاپ‌موشن کابوس قبل از کریسمس روی پرده رفت، فضایی متفاوت بر دنیای پویانمایی حاکم شد. این پروژه منحصربه‌فرد با تهیه‌کنندگی تیم برتون و کارگردانی هنری سیلیک شکل گرفت و توجهات بسیاری را به خود جلب کرد. ایده اولیه این قصه سال‌ها در ذهن برتون چرخ می‌خورد، اما از آنجا که او مشغول کارگردانی فیلم بازگشت بتمن (Batman Returns) بود، ترجیح داد وظیفه مهم کارگردانی را به سیلیک بسپارد. داستان این فیلم ما را به شهر عجیب هالووین می‌برد؛ جایی که جک اسکلینگتون، ملقب به پادشاه کدو تنبل، به طور اتفاقی شهر کریسمس را کشف می‌کند. او که از فضای تکراری محیط زندگی‌اش خسته شده، تصمیم می‌گیرد کنترل این جشن شاد را به دست گرفته و سبک خودش را پیاده کند.

طراحی شخصیت‌ها و حرکات میلی‌متری عروسک‌ها در این تکنیک سخت، فرآیند ساخت پروژه را بسیار طولانی و طاقت‌فرسا کرد. سازندگان فیلم مجبور شدند برای نمایش این دنیای عجیب، سه سال تمام وقت و انرژی صرف کنند. با این حال، نتیجه کار نشان داد که این صبوری و تلاش طولانی‌مدت ارزشش را داشته است. این اثر خیلی زود به جایگاه واقعی خود رسید و به یک فیلم کالت بسیار محبوب و ماندگار در تاریخ سینما تبدیل شد. در نهایت، ماجرای سفر جک به شهر کریسمس با بودجه‌ای ۱۸ میلیون دلاری، به فروشی معادل ۱۰۹ میلیون دلار رسید و یک موفقیت تجاری بزرگ را ثبت کرد.

۱۹۹۴ — شیرشاه (The Lion King)

در سال ۱۹۹۴، دیزنی پس از یک سال استراحت، با انیمیشن شیرشاه دوباره به اوج بازگشت؛ این قصه جذاب به جای استفاده از افسانه‌های تکراری، داستانی جدید را با الهام از نمایشنامه معروف هملت، اثر ویلیام شکسپیر روایت می‌کرد. ماجرا حول محور بچه شیری به نام سیمبا (Simba) می‌چرخد که پس از یک اتفاق تلخ، باید برای پس گرفتن تاج و تخت پدرش سفری طولانی و پرماجرا را آغاز کند. سکانس افتتاحیه فیلم با نام چرخه زندگی و صحنه نفس‌گیر فرار گله گوزن‌های یالدار که با کمک کامپیوتر ساخته شده بود، تماشاگران را در سالن‌های سینما میخکوب کرد. این صحنه‌های شگفت‌انگیز به قدری طبیعی و قدرتمند طراحی شده بودند که امروزه از آن‌ها به عنوان شاهکارهای فنی تاریخ انیمیشن یاد می‌شود.

جادوی این قصه تنها در تصویر خلاصه نمی‌شد، بلکه موسیقی ماندگار هانس زیمر در کنار ترانه‌های التون جان و اشعار تیم رایس، روح تازه‌ای به این ماجراجویی آفریقایی بخشید. ترکیب این موسیقی با داستانی پر از احساس باعث شد تا ماجرای سیمبا به سرعت در قلب مردم سراسر جهان جا باز کند. این استقبال شگفت‌انگیز، فروش فیلم را با احتساب اکران‌های مجدد به عدد خیره‌کننده ۹۶۸ میلیون دلار رساند و آن را به پرفروش‌ترین انیمیشن سنتی و دست‌ساز تاریخ تبدیل کرد. در نهایت، داوران آکادمی اسکار نیز نتوانستند از این اثر هنری چشم‌پوشی کنند و دو جایزه ارزشمند را به سازندگان آن تقدیم کردند. این جوایز شامل بهترین موسیقی متن برای زیمر و بهترین ترانه اورجینال بود که پرونده افتخارات این شاهکار را تکمیل کرد.

۱۹۹۵ — داستان اسباب بازی (Toy Story)

در سال ۱۹۹۵، ورق در دنیای انیمیشن به طور کامل برگشت و تاریخ سینما با یک معجزه روبه‌رو شد. استودیو پیکسار در این سال اولین فیلم بلند خود یعنی داستان اسباب بازی را روی پرده فرستاد و نام خود را به عنوان یک قدرت نوظهور و خلاق در هالیوود به رخ کشید. این اثر مهیج، اولین فیلم بلند تاریخ سینما بود که تماما با کدهای کامپیوتری و به صورت سه‌بعدی ساخته شد. ماجرا درباره اسباب بازی‌های یک پسر بچه به نام اندی بود که تام هنکس در نقش وودی، گاوچران مهربان، و تیم آلن در نقش باز لایتیر، فضانورد مغرور، صداپیشگی آن‌ها را بر عهده داشتند. تقابل اولیه این دو شخصیت محبوب و تلاششان برای اثبات خود، یکی از ماندگارترین زوج‌های سینمایی را خلق کرد.

داستان این انیمیشن دست روی ایده بسیار بکری گذاشت و زندگی پنهانی و پررمزوراز اسباب بازی‌ها را وقتی که انسان‌ها حضور ندارند، روایت کرد. این موجودات کوچک کل دنیای خود را فدای این می‌کنند که صاحبشان دوران کودکی شاد و پر از خلاقیتی را پشت سر بگذارد. به لطف نوآوری‌های بی‌سابقه این فیلم، داوران آکادمی، یک جایزه دستاورد ویژه اسکار را به جان لستر، کارگردان و معمار اصلی این پروژه، تقدیم کردند. این قصه نه‌تنها دنیای سرگرمی را تکان داد، بلکه به عنوان سکوی پرتاب پیکسار، نقطه آغاز رسمی عصر مدرن انیمیشن‌های کامپیوتری در جهان شد. در واقع وودی و باز لایتیر با سفر پرماجرای خود، پنجره‌ای رو به آینده سینما باز کردند که هنوز هم باز است.

۱۹۹۶ — بیویس و بات‌هد به آمریکا می‌روند (Beavis And Butt-Head Do America)

در سال ۱۹۹۶، با اینکه دیزنی انیمیشن گوژپشت نتردام (The Hunchback of Notre Dame) را روی پرده داشت، اما شگفتی اصلی سال را یک کمدی جاده‌ای و جسورانه رقم زد. این پدیده عجیب که «بیویس و بات‌هد به آمریکا می‌روند» نام داشت، در واقع اقتباسی پرانرژی از یک سریال انیمیشنی مخصوص بزرگسالان در شبکه ام‌تی‌وی بود. مایک جاج به عنوان خالق و کارگردان این اثر، تصمیم گرفت دو نوجوان بی‌خیال داستانش را که همیشه در حال تماشای موزیک‌ویدیو بودند، وارد یک چالش واقعی کند. قصه از جایی اوج می‌گیرد که تلویزیون محبوب این دو شخصیت به سرقت می‌رود و آن‌ها برای پیدا کردن آن، تمام جاده‌های آمریکا را زیر پا می‌گذارند.

این ماجراجویی پردردسر و خنده‌دار، توانست فضای محدود یک برنامه تلویزیونی را به زیبایی در قالب یک تجربه سینمایی داستان‌محور پیاده کند. جالب است بدانید خود مایک جاج با هنرمندی تمام، صداپیشگی هر دو شخصیت اصلی قصه را بر عهده گرفت تا روح اصلی و لحن آشنای سریال حفظ شود. البته، او در این مسیر پردردسر تنها نبود و ستارگان نام‌داری مثل بروس ویلیس، دمی مور، رابرت استک و کلوریس لیچمن نیز به عنوان صداپیشگان مهمان به این ماجراجویی پیوستند. این کمدی ساختارشکن به قدری در جذب مخاطب موفق عمل کرد که بلافاصله پس از گوژپشت نتردام، در جایگاه دومین انیمیشن پرفروش سال ۱۹۹۶ ایستاد.

۱۹۹۷ — شاهزاده مونونوکه (Princess Mononoke)

در حالی که سینمای غرب با انیمیشن‌های کامپیوتری سرگرم بود، استودیو جیبلی از سال‌ها قبل مسیر متفاوتی را طی می‌کرد و استاد هایائو میازاکی به عنوان بزرگ‌ترین رویاپرداز این صنعت شناخته می‌شد. در سال ۱۹۹۷، اکران اثر حماسی او یعنی شاهزاده مونونوکه، زلزله‌ای بزرگ در گیشه و سینمای ژاپن به پا کرد. این فیلم با فروشی فراتر از ۱۵۰ میلیون دلار، به سرعت عنوان پرفروش‌ترین اثر سال ۱۹۹۷ را در ژاپن به دست آورد و یک رکورد تاریخی خلق کرد. جالب اینجاست که این رکورد دست‌نیافتنی تا سال‌ها پابرجا ماند و در نهایت تنها توسط فیلم بعدی خود میازاکی، یعنی شهر اشباح جابه‌جا شد.

قصه این انیمیشن تماشایی، ما را با شاهزاده جوانی به نام آشیتاکا همراه می‌کند که به یک نفرین شوم و مرگبار مبتلا شده است. او در طول سفرش برای یافتن پادزهر، خود را در میانه یک جنگ خونین و هولناک میان خدایان باستانی جنگل و انسان‌های حریص یک شهر صنعتی می‌بیند. در این میان، آشنایی او با دختری به نام سان که توسط گرگ‌ها بزرگ شده و نام شاهزاده مونونوکه را یدک می‌کشد، داستان را به اوج جذابیت می‌رساند. میازاکی در این فیلم دست روی مفاهیم بسیار عمیقی مثل نابودی محیط‌زیست، صنعتی‌سازی و مرز باریک میان خیر و شر گذاشت که تا پیش از آن در انیمیشن‌های خانوادگی غربی دیده نمی‌شد. اگرچه فیلم در گیشه آمریکا فروش متوسطی داشت، اما در بازار شبکه نمایش خانگی حسابی محبوب شد و نام و اعتبار جهانی استودیو جیبلی را برای همیشه در دل سینمادوستان غربی حک کرد.

۱۹۹۸ — مولان (Mulan)

با فرا رسیدن سال ۱۹۹۸، استودیو دیزنی با یک برگ برنده تازه به نام مولان روی پرده سینماها ظاهر شد و تغییر بزرگی را در مسیر خود رقم زد. این فیلم به دیزنی کمک کرد تا بالاخره از کلیشه‌های سنتی خود فاصله بگیرد و داستان‌هایی با محوریت زنان قدرتمند و مستقل خلق کند. قصه درباره دختر جوانی به نام فا مولان است که پس از حمله ارتش خون‌خوار هون‌ها به خاک چین، تصمیم بسیار سختی می‌گیرد. او برای نجات جان پدر پیر و بیمارش، پنهانی لباس رزم مردانه می‌پوشد و به جای او راهی جبهه جنگ می‌شود. این فداکاری بزرگ، مولان را در مسیر سختی قرار داد تا در میان مردان ارتش، هویت واقعی خود را پنهان کند و به یکی از شجاع‌ترین و ماهرترین جنگجویان تاریخ امپراتوری تبدیل شود.

البته، این انیمیشن حماسی برای موفقیت کار بسیار سختی در پیش داشت، چرا که سال ۱۹۹۸ یکی از شلوغ‌ترین و رقابتی‌ترین دوران را در تاریخ انیمیشن تجربه می‌کرد. مولان ناچار بود با غول‌های تازه‌نفسی مثل مورچه‌ای به نام زی و شاهزاده مصر از استودیو دریم‌ورکس، فیلم زندگی یک حشره از پیکسار و حتی فیلم روگرت‌ها رقابت کند. با این حال، قصه جذاب این دختر جنگجو توانست در گیشه جهانی طوفان به پا کند و رقبای سرسخت خود در دریم‌ورکس را به راحتی پشت سر بگذارد. این اثر در فصل جوایز نیز درخشان ظاهر شد و نامزدی جایزه اسکار بهترین موسیقی متن اورجینال را به دست آورد.

۱۹۹۹ — غول آهنی (The Iron Giant)

پیش از آن که برد برد در استودیو پیکسار به اوج شهرت برسد، نبوغ خارق‌العاده‌ خود را در سال ۱۹۹۹ با انیمیشن سینمایی غول آهنی به جهان نشان داد. داستان این فیلم جذاب با اقتباس از رمان مرد آهنی محصول سال ۱۹۶۸ به قلم تد هیوز شکل گرفت و ما را به دوران پر از تنش جنگ سرد در دهه ۱۹۵۰ برد. داستان ما را به ایالت مین می‌برد؛ درست در همان شبی که یک ربات فلزی و بسیار بزرگ از فضا روی زمین می‌افتد. شاید همه انتظار یک هیولای ترسناک را داشته باشند، اما این غول فضایی با پسربچه‌ای نترس به نام هوگارت رفیق می‌شود! همین دوستی ساده و خالصانه کافی است تا این ماشین بیگانه، قید برنامه‌ریزی‌های خطرناکش را بزند. او در نهایت تصمیم می‌گیرد به جای اینکه یک سلاح کشتار جمعی ترسناک باشد، به عنوان یک قهرمان دوست‌داشتنی، جان آدم‌ها را نجات دهد.

سازندگان برای جان بخشیدن به این قصه، از ستارگان بزرگی مثل جنیفر انیستون، هری کانیک جونیور و وین دیزل در نقش غول آهنی برای صداپیشگی دعوت کردند. با وجود این ترکیب قدرتمند و کیفیت بی‌نظیر داستان، فیلم در زمان اکران با شکستی تلخ مواجه شد و تنها توانست حدود ۲۳ میلیون دلار در گیشه فروش داشته باشد. با این حال، ارزش‌های هنری و پیام عمیق این اثر خیلی زود کشف شد و فیلم را به یک اثر کالت و محبوب در میان منتقدان و سینمادوستان تبدیل کرد. این تجربه به یک سکوی پرتاب طلایی برای برد برد تبدیل شد تا سال‌ها بعد شاهکارهای برنده اسکاري چون شگفت‌انگیزان و راتاتویی (موش سرآشپر) را در استودیو پیکسار کارگردانی کند. امروزه نام غول آهنی با افتخار در فهرست بهترین انیمیشن‌های تاریخ می‌درخشد و همواره جایگاه ویژه‌ای در قلب مخاطبان دارد.

در پایان این سفر نوستالژیک و جذاب، نوبت شماست که دست به قلم شوید! دیدگاه شما در رابطه با بهترین انیمیشن های دهه ۹۰ میلادی چیست؟ د؛ به نظر شما، در دهه ۹۰، کدام استودیو واقعا برنده میدان بود ؟ شما پادشاهی سنتی شیرشاه را ترجیح می‌دهید یا معجزه مدرن پیکسار با داستان اسباب‌بازی را به عنوان بهترین انیمیشن آن دهه می‌دانید؟ فراموشی نکنید که نظرات شخصی خود را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

0 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای