-
0/10
سریال استرنجر تینگز (Stranger Things) برخی از معماها و سوالها را بیپاسخ به حال خود رها کرد و اکنون همه نگاهها به آثار بعدی این فرنچایز دوخته شده است. در این مقاله، به مرور ۵ ایراد بزرگ دنیای چیزهای عجیب میپردازیم که شاید پروژههای بعدی همه این لکههای تیره را جبران کنند.
قسمت پایانی سریال تحسینشده چیزهای عجیب (Stranger Things) واکنشهای بسیار متناقضی را میان منتقدها و هوادارهای خود برانگیخت. این پایانبندی چنان دوقطبی شدیدی در میان بینندگان خود ایجاد کرد که گروهی از طرفدارها ناراضی، به تئوری توطئهای موسوم به دروازه تطابق (Conformity Gate) پناه بردند. این گروه معتقد بود که پایان فصل پنجم تنها یک فریب روایی برای گمراه کردن بینندگان بوده و به همین خاطر، با اشتیاق منتظر معرفی یک پایان واقعی و بهتری از سوی سازندگان بودند. با این حال، در نهایت، مشخص شد که این ادعا صحت ندارد و بسیاری از شکایتها و اعتراضهای تند و تیزر طرفدارها درباره سریال، از نحوه پردازش یا عدم پردازش شخصیتها گرفته تا جزئیات بسیار مهمتر داستانی، مانند سرنوشت الون (Eleven)، همگی بیپاسخ و حلنشده باقی ماند.
با وجود نقدها، منطق حاکم بر فرنچایزهای بزرگ ثابت کرده که پایان یک فصل، لزوما به معنای مرگ همیشگی آن جهان نیست. نتفلیکس (Netflix) با آگاهی از این موضوع، بلافاصله روی گسترش دنیای هاوکینز (Hawkins) در قالبهای جدید سرمایهگذاری کرد. انیمیشن قصههای سال ۸۵ (Tales From 85) دقیقا همان قطعهای است که میتواند پازل ناقص سریال اصلی را تکمیل کند. خوشبختانه ساخت فصل دوم این انیمیشن از هماکنون قطعی شده و این نشان از اعتماد سازندگان به این مسیر دارد. این پروژههای جانبی در حقیقت ابزارهایی برای مهندسی دوباره روایت و جلب رضایت هوادارها قدیمی هستند. بر این اساس، سازندگان اکنون فرصتی طلایی دارند تا اعتبار خدشهدار شده خود را دوباره بازگردانند.
جذابیت اصلی انیمیشن جدید در بازگشت به دوران طلایی میان فصل دوم و سوم سریال نهفته است. این بازگشت به عقب، بهترین فرصت برای پرداختن به زوایای نادیده گرفته شده شخصیتها و خردهروایتهای رها شده است. در این مقاله تحلیلی، ما ۵ ایراد اساسی و ضعف ساختاری در دنیای محبوب و پررمز و راز Stranger Things را مرور میکنیم. خبر خوب این است این موارد هنوز هم از طریق پروژههای دیگر و اسپینآفهای دنیای استرنجر تینگز قابل اصلاح هستند و به همین خاطر، نباید به این زودیها از این فرنچایز محبوب قطع امید کرد. در ادامه، همراه رسانه سرگرمی همراه شوید.
۱. هویت مستقل الون
فصل نخست انیمیشن قصههای سال ۸۵ گامهای اولیهای برای هویتبخشی به الون یا همان جین هاپر برداشت، اما فصل دوم میتواند گامهای بسیار بلندتری در این راستا بردارد و ظرفیتها بسیار فراتر از اینهاست. یکی از تلخترین جنبههای پایانبندی سریال اصلی این بود که الون، فارغ از اینکه در نهایت زنده ماند یا جان باخت، هرگز مجالی برای کشف خود واقعیاش پیدا نکرد. اوج استقلال او به فصل سوم محدود میشد؛ جایی که در پی یک جدایی موقت از مایک، با همراهی مکس توانست برای مدت کوتاهی استایل شخصی خودش را پیدا کند.
با توجه به سرنوشت تراژیک او در پایان مسیر، این حسرت همواره با بینندگان همراه است که الون هرگز طعم یک زندگی عادی و مستقل را نچشید. فصل دوم این انیمیشن میتواند او را خارج از سایه روابط عاشقانهاش یا پرسه زدنهای ساده در مرکز خرید، به عنوان یک دختر نوجوان با دغدغههای فردی به تصویر بکشد. هرچند که این پرداخت دیرهنگام، تنها تا حدودی میتواند تلخی پایان ویرانگر او را در ذهن طرفدارها تلطیف کند.
۲. بازگشت مایک ویلر به ریشههای کاریزماتیک فصلهای اول
اگر بخواهیم لیستی از ناامیدکنندهترین قوسهای شخصیتی در فصل پنجم سریال چیزهای عجیب تهیه کنیم، نام مایک ویلر (Mike Wheeler) قطعا در صدر آن قرار میگیرد. متاسفانه، انیمیشن قصههای سال ۸۵ نیز در فصل اول نتوانست تصویر مخدوششده او را ترمیم کند. مایک در دو فصل ابتدایی سریال اصلی، نماد بارز وفاداری و قلب تپنده گروه بود؛ پسری که با تمام وجود به شگفتیها باور داشت. درست است که اقتضای بلوغ، تغییر در رفتار است، اما تنزل جایگاه او در فصول پایانی سریال به یک شخصیت حاشیهای برای بسیاری از طرفدارها غیرقابلهضم بود.
حواشی فصل اول سریال انیمیشنی نشان داد که مخاطبها همچنان با این نسخه عصبی و پرخاشگر از مایک ارتباط برقرار نمیکنند؛ به ویژه در سکانسهایی که او بر سر ویل (Will) فریاد میکشد، رفتاری که با ذات مایک در فصل دوم سریال اصلی در تضاد کامل است. انتظار میرود سازندگان در فصل پیشرو، کاریزمای از دست رفته مایک را به او بازگردانند و او را بار دیگر در جایگاه رهبر همدل و حلقه اتصال اعضای گروه قرار دهند.
۳. حضور موثرتر جویس بایرز
در کمال تعجب و ناباوری، جویس بایرز (Joyce Byers) در فصل اول قصههای سال ۸۵ کاملا غایب است و جای خالی او به شدت احساس میشود. اگرچه سازندگان میخواستند تمرکز اصلی این سریال روی بچهها باشد، اما اینکه او مطلقا هیچ نقشی در داستان ایفا نکرد، همچنان شوکهکننده بود و از هیچ زاویهای، توجیهپذیر هم نیست. امیدوار هستیم که سازندگان در فصل دوم سریال در تصمیم خود تجدیدنظر کنند؛ چرا که یکی از ناامیدکنندهترین جنبههای دنیای Stranger Things، عدم پرداخت کافی به شخصیت جویس بود.
با وجود اینکه داستان جویس با یک نامزدی رمانتیک با هاپر (Hopper) به سرانجام رسید، اما گرههای احساسی و دراماتیک مهمتری در زندگی او وجود داشت که باید بیشتر به آن پرداخته میشد. مهمترین آنها، شکاف عاطفی پنهان میان او و پسر ارشدش یعنی جاناتان (Jonathan) است. تمرکز وسواسگونه و البته قابلدرک جویس بر روی امنیت ویل، ناگزیر باعث شد جاناتان در حاشیه قرار بگیرد و به تنهایی بار مشکلات خود را به دوش بکشد. خلق یک دیالوگ عمیق و اصیل بین این مادر و پسر، از آن دست پتانسیلهای دراماتیکی است که فصل جدید انیمیشن به هیچوجه نباید از دست بدهد.
۴. طراحی یک خط داستانی عمیق و اختصاصی برای لوکاس
لوکاس از آن دست شخصیتهایی است که همیشه در قالب یک دوست فداکار یا شریک عاطفی حمایتگر به تصویر کشیده شده، اما بهندرت فرصت داشته تا هویت فردی و دغدغههای شخصیاش در مرکزیت داستان قرار گیرد. اکنون که انیمیشن قصههای سال ۸۵ با تمرکز مستقیم بر دنیای بچهها ساخته شده، بهترین زمان است تا لوکاس از زیر سایه دیگران خارج شود و روایت مختص به خود را پیش ببرد.
این کمکاری در حق شخصیتپردازی، گریبان اریکا (Erica)، خواهر لوکاس را نیز گرفته است. با وجود اینکه هر دو کاراکتر با ویژگیهایی نظیر شجاعت و طنزپردازی درخشانشان شناخته میشوند، اما در مقایسه با سایر اعضای گروه، از عمق روایی چندانی برخوردار نبودهاند. وفاداری و دلسوزی لوکاس تحسینبرانگیز است، اما وقت آن رسیده که لنز دوربین، کمی هم روی جهانبینی و درونیات این خواهر و برادر زوم کند تا ابعاد تازهای از آنها کشف شود.
۵. نمایش واقعگرایانه از تبعات روانشناختی زندگی در هاوکینز
در نهایت، رسالت مهم دیگری که بر دوش انیمیشن قصههای سال ۸۵ قرار دارد، به تصویر کشیدن لایههای تاریک و پیامدهای روانی زندگی در شهری تسخیرشده است. فصل اول انیمیشن با معرفی هیولاهای جدید تا حدودی به این اتمسفر نزدیک شد، اما نه این اثر و نه سریال اصلی، هیچکدام نتوانستند سنگینی سایه ترس و ترومای جمعی را بر روی شهروندان عادی، خارج از حلقه امن قهرمانان داستان، بهدرستی آسیبشناسی کنند.
یکی از نقدهای اساسی به فصل پنجم سریال استرنجر تینگز، نادیده گرفتن و عبور سریع از فضاسازی آخرالزمانیای بود که پایان فصل چهارم نویدش را میداد. اگرچه خط زمانی انیمیشن در گذشته جریان دارد و نمیتواند به طور مستقیم به آن آخرالزمان بپردازد، اما حداقل میتواند در نشان دادن واکنشهای روانی و اجتماعی کل مردم شهر نسبت به این رویدادهای ماورایی، رویکردی بسیار پختهتر، انسانیتر و واقعگرایانهتر اتخاذ کند.
در مجموع، فرنچایز چیزهای عجیب (Stranger Things) علیرغم پایانبندی بحثبرانگیز سریال اصلی، از طریق آثار جانبی نظیر انیمیشن قصههای سال ۸۵ به خوبی فرصت دارد تا کاستیهای داستان و نواقص مهم خود را جبران کند. تمرکز بر هویت مستقل الون و بازگشت مایک به ریشههای اصیل خود، تنها بخشی از ماموریت نجاتبخش این آثار جدید به شمار میرود. علاوه بر این، خروج شخصیتهایی چون لوکاس از حاشیه و پرداختن به لایههای پنهان زندگی در هاوکینز، همگی نشان میدهد که سازندگان باید از ظرفیتهای نادیده گرفته شدهای در این جهان به خوبی استفاده کنند. موفقیت آینده این سریال بحثبرانگیز در گرو عبور از کلیشهها و بازگشت به درام انسانی است که زمانی قلب تپنده این سریال محسوب میشد.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با ۵ ایراد و معضل دنیای چیزهای عجیب (Stranger Things) چیست؟ شما مسیر جدید فرنچایز چیزهای عجیب و انیمیشن قصههای سال ۸۵ را چگونه ارزیابی میکنید؟ به نظر شما آیا این پروژههای جانبی میتوانند لکههای تیره شخصیتپردازی در سریال اصلی را پاک کنند؟ شما چه موارد دیگری را به این فهرست ۵ موردی اضافه میکنید؟ آیا شما هم با نقد ما درباره وضعیت مایک و الون موافق هستید یا دیدگاه متفاوتی نسبت به سرنوشت آنها دارید؟ فراموش نکنید که نظرات شخصی خود را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید