-
0/10
چرا بازی Red Dead Redemption 2 اثری ماندگار و بیرقیب در تاریخ است؟
که شاید هرگز به مانند آن ساخته نشود
در این مطلب نگاهی مجدد به بازی Red Dead Redemption 2 خواهیم داشت و ضمن بازنگری آن، دلایل ماندگار بودن آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
کمتر عنوانی به اندازه بازی Red Dead Redemption 2 اثر وسترن و ماجراجویانه استودیو راکاستار گیمز (Rockstar Games) محصول سال 2018 و پیشدرآمدی بر نسخه سال 2010 مورد تحسین منتقدان قرار گرفته است. مباحث پیرامون زمان عرضه این بازی، میان طرفدارانی که آن را بهترین بازی ساخته شده در تاریخ مینامیدند و عدهای دیگر که آن را اثری اورریتد یا بیش از حد بزرگنمایی شده و متظاهرانه میدانستند، در نوسان بود. با این حال هفت سال بعد بسیاری از آن صداهای مخالف، محو شده و در حال حاضر یک اتفاق نظر کلی و مثبت درباره کیفیت نهایی این بازی شکل گرفته و وجود دارد.
اگرچه شخصا معتقد هستم بازی Red Dead Redemption 2 یک شاهکار است، اما میپذیرم که منتقدان اولیه بازی نکات درستی را مطرح میکردند. رایجترین و بدیهیترین نقدها به عنوان RDR2 حول محور گیمپلی آن میچرخد که طراحی مراحل اصلی آن، فضای کمی برای تجربهگرایی معنادار یا پیشروی غیرخطی باقی میگذارد. اگر گیمپلی لحظه به لحظه RDR2 را با اثری مثل Elden Ring یا حتی نسخههای جدیدتر از مجموعه Assassin’s Creed مقایسه کنید، میتوان حتی از عبارتهایی چون سطحی برای توصیف آن استفاده کرد چرا که قطعا فاقد سیستمهای گسترده نقش آفرینی موجود در آن بازیها است. اما چیزی که بازی Red Dead Redemption 2 ارائه کرده و دلیل بر ماندگار بودنش میشود، موضوعی است که گیمپلی عناوینی چون Elden Ring و Assassin’s Creed هرگز نمیتوانند جای خالیاش را پر کنند.
نویسندگی بازی Red Dead Redemption 2 عالی نیست بلکه استثنایی است
بازیهای بزرگ و پرهزینهای که با برچسب “سینمایی” یا “داستانمحور” بازاریابی میشوند، همیشه لزوما از سطح نویسندگی و نگارش داستان خوبی برخوردار نیستند. تا جایی که برخی از عناوینی که سعی دارند در این قالب بگنجند، در هیچ مدیوم دیگری غیر از مدیوم ویدئوگیم پذیرفته نمیشوند. حتی داستانهایی با ایدههای قدرتمند نیز ممکن است گرفتار زیادهگوییهایی شوند که اغلب ناشی از شیوههای روتین و کلیشهای در طراحی بازی است و همین موضوع باعث میشود آنطور که باید، از نظر احساسی تاثیرگذار نباشند.
در بازی Red Dead Redemption 2 روایت داستان مهمترین رکن و یکی از مهمترین دلایل ماندگار بودن است. همهچیز از دل روایت بیرون میآید، نه برعکس. به عنوان مثال، در حالی که بسیاری از داستانها شخصیتی چون چارلز را در نقش کلیشهای “بهترین دوست” قرار میدادند که صرفا برای حمایت از آرتور مورگان در بازی حضور دارد، Red Dead 2 رویکرد متفاوتی را در پیش میگیرد. چارلز آرزوها و ارزشهای خاص خود را به طور مستقل از آرتور دارد که گواه آن، همکاری او با قبیله واپیتی و زمانهایی است که این دو نفر با هم درگیر شده یا مخالفت میکنند. او مانند یک انسان واقعی به نظر رسیده و صرفا ابزاری برای پیشبرد سفر آرتور محسوب نمیشود. در واقع، داستان Red Dead Redemption 2 و شخصیتهای آن از هر نظر جدی گرفته شده است. در حالی که به نظر میرسد بسیاری از بازیهای دیگر، شخصیتهای خاص، گرههای داستانی و پیامهای مضمونی را به عنوان موارد فرعی و یا صرفا برای پر کردن کلیشهها و قراردادهای مرسوم اضافه میکنند.
بازی Red Dead Redemption 2 از اکثر بازیها بالغتر است
یکی از ناامیدکنندهترین روندهای همیشگی در صنعت بازیهای مدرن، فقدان درام انسانیِ واقعی است. من هم به اندازه هر شخص دیگری از پیامهای مثبت و روحیهبخش لذت میبرم، اما وقتی اثری مثل بازی Marvel’s Spider-Man 2 را تجربه میکنید که عناصر تند و تیز منبع اقتباس خود را تلطیف میکند، نمیتوان جلوی حس ناامیدی خود را گرفت. منظور این نیست که هر داستانی باید به یک نمایش ترسناک، سیاه و حتی افراطی به سبک بازی The Last of Us Part 2 تبدیل شود، اما لزومی هم ندارد که تا این حد از تاریکی ترسید. به ویژه وقتی بازی برای مخاطب بزرگسال ساخته شده است و از این منظر دارای محدودیتهای خاصی نیست.
عنوان Red Dead Redemption 2 در اینجا تعادل خوبی برقرار میکند. این بازی شخصیتهای آسیبدیده و مشکلدار را بدون اینکه نیازی به شعار دادن یا تضعیف تضادهای داستانی حس کند، به تصویر میکشد. برای مثال شخصیت مایکا بل، شخصیتی است که به پستی و نفرتانگیز بودن شهرت دارد. او تا آخرین لحظه مرتکب قتل میشود، خیانت میکند، دروغ میگوید و بازی روانی راه میاندازد تا زمانی که توسط داچ تیر میخورد و توسط جان از پا درمیآید. او بازداشت نمیشود یا در دفاع از شخصی کشته نمیشود؛ او را از پا درمیآورند. او به قصد انتقام و تقاص پس دادن کشته میشود.
بازی با اجازه دادن به جان برای تخلیه خشمش بر سر مایکا، میتواند نکات ظریف و پیچیدهای درباره اخلاقیات مطرح کند به جای اینکه به تمِ کلیشهای “خشونت بد است” پناه ببرد. مضمونی که بازیها معمولا وقتی حرف دیگری برای گفتن ندارند، به آن متوسل میشوند. در این بازی خبری از لحظات “تنبه و توبه” که در آن همه شخصیتها یکدیگر را در آغوش بگیرند نیست، و با دست در دست هم گذاشتن شخصیتهای اصلی و تماشای غروب خورشید هم به پایان نمیرسد. عنوان Red Dead Redemption 2 با مرگ و خیانت در همه جبههها خاتمه مییابد و داستان هرگز سعی نمیکند اصرار کند که این اتفاقات درست هستند یا غلط، بلکه سعی میکند جایگاه خود را به عنوان یک راوی صرف حفظ کند و این کار را به بهترین شکل ممکن انجام میدهد.
بازی Red Dead Redemption 2 با شانه خالی نکردن از موضوعات زشت یا ناراحتکننده، نسبت به اکثریت قریب به اتفاق بازیهای AAA در بازار، ماندگارتر و قدرتمندتر ظاهر میشود. خودِ آرتور هم با یک قهرمان معمولی فاصله زیادی دارد. او با بیقیدی تمام به کشتن، دزدی و تعرض به همنوعانش دست میزند. در مقطعی، او حتی پیشنهاد میدهد که یکی از همگروههای خودشان یعنی شخصیت شان مکگوایر را پشت خطوط دشمن رها کنند، اگر این کار به معنای شانس بیشتر بقیه گروه برای بقا باشد. او مرامنامه اخلاقی خاص خود را دارد و میتوان با او همذاتپنداری کرد، اما این ویژگیها به قیمت از بین رفتن پیچیدگیهایش تمام نمیشوند. بگذارید اینطور بگویم: دلیلی وجود دارد که آرتور مورگان بسیار محبوبتر و ماندگارتر از شخصیتهایی مثل الوی از مجموعه بازی Horizon، روک از بازی Dragon Age: The Veilguard یا کال کستیس از سری بازی Star Wars Jedi است، با وجود اینکه او بسیار تندخوتر و از نظر اخلاقی لغزشخوردهتر است. آن شخصیتها در مقایسه با او، صیقلخورده بوده و ابعاد شخصیتی متمایزی ندارند. آنها فاقد آن لبههای تیز و بُرندهای هستند که نه تنها در آرتور، بلکه در تکتک اعضای گروه داچ ون در لین در بازی دیده میشود.
عناوین دیگری که داستان بالغانهای مانند Red Dead Redemption 2 داشتند:
- بازی Cyberpunk 2077
- بازی The Witcher 3
- بازی Disco Elysium
- بازی The Last of Us Part 2
- بازی What Remains of Edith Finch
- بازی Kentucky Route Zero
عنوان Red Dead Redemption 2 به شکل ماندگار و خیرهکنندهای پرجزئیات است
در کنار روایت داستانی، توجه وسواسگونه به جزئیات در بازی Red Dead Redemption 2 به تثبیت آن به عنوان اثری حقیقتا منحصر به فرد و ماندگار کمک میکند. موارد به ظاهر کوچکی مانند آناتومی بیش از حد واقعگرایانه اسبها معمولا بیشترین توجه را به خود جلب میکنند، اما جزئینگری RDR 2 معنایی بسیار فراتر از این ویژگیهای طنزآمیز دارد. انتخابهای هوشمندانه در طراحی، مانند در نظر گرفتن روتینهای روزانه دقیق برای تکتک شخصیتهای غیرقابلبازی یا همان NPCها، دنیای بازی را بینهایت باورپذیرتر و درگیرکنندهتر کرده است. درست مانند گفتگوهای پنهانی که آرتور میتواند با همتیمیهایش در کمپ داشته باشد. همچنین تعاملات آرتور با اسلحهاش نیز یکی دیگر از نقاط قوت و متمایز بازی است.
اکثر بازیها تلاشی برای گنجاندن این سطح از جزئیات نمیکنند که البته قابل درک است. اگرچه نوشتن یک داستان خوب لزوما هزینهی بیشتری نسبت به یک داستان بد ندارد، اما پیادهسازی تعاملات پنهان NPCها، پوشش گیاهی واقعگرایانه و دیگر جزئیات بسیار ریز، اغلب با هزینههای سنگینی همراه است که شاید اکثر بازیکنان حتی هرگز با آنها مواجه نشوند. با این حال، عنوان RDR2 از این منظر همچنان شایسته ستایش است. راکاستار گیمز با چنین دقت و وسواسی، یک بازی AAA ساخت که حس میشود واقعا لایق این عنوان است و از تکنولوژی مدرن مخصوص به زمان انتشار، نهایت استفاده را کرد تا در نحوه ارائه اثر، فراتر از تمامی استانداردهای معمول قدم بردارد.
بازیهایی که سطح جزئیات آنها به Red Dead Redemption 2 نزدیک است:
- بازی The Last of Us Part 2
- بازی Death Stranding 2
- بازی Metal Gear Solid: The Phantom Pain
- بازی Hitman: World of Assassination
- بازی Kingdom Come: Deliverance 2
طراحی جهانباز، عنوان Red Dead Redemption 2 را زنده میکند
نمیخواهم ادعا کنم که Red Dead Redemption 2 بهترین جهانباز یا Open-World موجود را دارد. بازیهایی مثل بازی Elden Ring، بازی The Legend of Zelda: Breath of the Wild و حتی بازی Ghost of Tsushima از نظر طراحی محیط، پیمایش و اکتشاف، قطعا آن را پشت سر میگذارند. اما در عین حال، نمیتوان کتمان کرد که Red Dead Redemption 2 با محیطهای واقعگرایانه، سرسبز و متنوعش چقدر تاثیرگذار ظاهر شده است. محیطهایی که با طراحی هنری درخشان خود، نقاط قوت منحصر به فردی را فراتر از اکتشافات رایج و بازیگونه ارائه میدهند.
گشتوگذار در دنیای Red Dead Redemption 2 تجربهای بهطور منحصر به فرد آرامشبخش است که با نورپردازی پویا، سیستمهای آبوهوایی تاثیرگذار، جلوههای بصری ظریف و طراحی صوتی همهجانبه تقویت شده است. باز هم باید گفت که توجه به جزئیات در اینجا نقشی حیاتی دارد و به ایجاد این توهم باورپذیر کمک میکند که جهانی که میبینید در واقع واقعی است. حتی فراتر از این، میتوان ادعا کرد که جهانباز عنوان Red Dead Redemption 2 فراواقعگرایانه است.
بخش ایالت جنوبی لموین در بازی Red Dead Redemption 2 به طور مستقیم از ایالت فلوریدا، جورجیا و لوئیزیانا الهام گرفتهاند. اگر بخواهید این مناطق را در فضای آنلاین مشاهده کرده یا از افرادی که در این ایالات زندگی کردهاند بپرسید، متوجه میشوید که ایالت لموین در بازی به هیچ وجه یک بازسازی دقیق و یکبهیک نیست. از سوی دیگر وفتی از مرداب بایو نوا به سمت سنت دنیس در حال تازیدن با اسب خود هستید ذهن شما با این واقعیت درگیر نمیشود که مردابهای بزرگ معمولا تا این حد به مناطق کلانشهری نزدیک نیستند. دنیای بازی تصویری اکسپرسیونیستی یا بیانگرا از ایالات متحده است، گویی از دلِ خاطرات کسانی جان گرفته که با ایالتهایی مثل فلوریدا، جورجیا و لوئیزیانا آشنا هستند. خلاصه اینکه، نقشه عنوان Red Dead Redemption 2 واقعیتر از واقعیت به نظر میرسد؛ یک نقاشی پرجزئیات از حومه شهرهای آمریکا که نه بر دقیقترین جزئیات جغرافیایی آن بلکه بر اساسیترین جنبههای آن تمرکز کرده است.
بازیهایی با جهانباز آرامشبخش، مشابه بازی Red Dead Redemption 2:
- بازی Assassin’s Creed Shadows
- بازی Horizon Forbidden West
- بازی Ghost of Yotei
- بازی No Man’s Sky
- بازی The Legend of Zelda: Breath of the Wild
چیزی به نام کمال مطلق وجود ندارد، اما Red Dead 2 به آن بسیار نزدیک است
لزوما نمیتوان گفت که Red Dead Redemption 2 بازی محبوب من است. شاید در میان ده بازی برتر تمام دوران من جا بگیرد، اما احتمالا در بین سه یا پنج بازی اول نخواهد بود. نقاط قوت آن متعدد و قابل توجه هستند، اما در عین حال از مبارزات نسبتا معمولی، اکتشافات نه چندان عمیق و طراحی مراحل قدیمی رنج میبرد. این بازی در زمینه روایت و توجه به جزئیات عالی عمل میکند، اما نوآوریهایش در همینجا به پایان میرسد. از نظر مکانیکهای بازی، عنوان RDR2 از بسیاری از همدورههای خود عقب میماند و قطعا بسیاری از بهترین بازیهای جهانباز این دهه از آن پیشی گرفتهاند.
با این حال، نکته بسیار جالب درباره Red Dead Redemption 2 این است که این ضعفها نه تنها برای شخص من بلکه برای عموم مخاطبین چقدر کماهمیت هستند. این یادآوری مهمی است که بازیهای ویدئویی نباید صرفا یا حتی عمدتا، بر اساس عمق مکانیکیشان قضاوت شوند. داستان بینقص، تیم شخصیتهای فراموشنشدنی و انبوهی از جزئیات معنادار و ظریف RDR2 دقیقا همان چیزهایی هستند که آن را به اثری استادانه تبدیل میکنند. در اینجا گیمپلی در خدمت ارتقای داستان است، نه برعکس. در مقابل داستانهای بازیهای AAA گاهی سرسری و تقلیدی به نظر میرسند و شاید فقط از روی اجبار و انتظار مخاطب گنجانده شده باشند.
همین تعهد تزلزلناپذیر به یک روایت غنی، خلاقانه و پیچیده و خلق دنیایی پویا است که بازی Red Dead Redemption 2 را به اثری ماندگار و به عنوان یکی از بهترین بازیهای تاریخ تثبیت میکند. و این همان چیزی است که مخاطبان، سالها پس از انتشار این عنوان و مدتها پس از فراموش شدن بسیاری از بازیهای پرزرق و برق دیگر، از آن به یاد خواهند داشت و در رابطه با آن به گفتگو میپردازند.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید