-
0/10
اکنون که سریال لنترنها با الهام از توانسته ژانر ابرقهرمانی را متحول کند، باید در فصل دوم جسارت به خرج و ساختار خود را به کلی تغییر دهد. در این مقاله، به بررسی انتظارها از فصل دوم Lanterns میپردازیم.
ژانر ابرقهرمانی در تلویزیون سالها اسیر فرمولهای تکراری بود، تا اینکه سریال لنترنها (Lanterns) از راه رسید و تمام قواعد بازی را به هم زد. کمتر کسی تصور میکرد پیوند دنیای کمیک با یک درام جنایی و تاریک، چنین معجزهای در تلویزیون رقم بزند و نگاه مخاطبان را به آثار کمیکبوکی تغییر دهد. سازندگان این اثر در دنیای جدید سینمایی دیسی (DCU)، بهجای تکیه بر نبردهای فضایی، موجودات بیگانه و افسانههای طیف احساسی نور، سراغ جنبههای انسانی قصه رفتهاند. در واقع، تمرکز اصلی داستان بر کالبدشکافی روان و چالشهای درونی مردانی است که سنگینی حلقه قدرت گرین لنترن (Green Lantern) را بر دست دارند. به لطف همین رویکرد جسورانه، این مجموعه بیش از هر اثر دیگری به شاهکار پلیسی شبکه اچبیاو (HBO)، یعنی سریال کارآگاه حقیقی (True Detective) شباهت پیدا کرده است.
این رویکرد خیلی زود جای خود را در میان تماشاگران باز کرد. حالا که به ایستگاه پایانی فصل اول لنترنها نزدیک میشویم، آمار خیرهکننده بینندگان و واکنشهای مثبت، ساخت فصل دوم سریال لنترنها را ضروری کرده است. در همین حین، زمزمههایی از آغاز پیشتولید فصل جدید و حتی تغییرات احتمالی در تیم نویسندگان و سازندگان به گوش میرسد. با این حال، فرقی نمیکند در ادامه چه کسی سکان هدایت این پروژه را به دست بگیرد؛ آنها برای اینکه هیجان و کنجکاوی مخاطبان را زنده نگه دارند، باید دقیقا پا جای پای کارآگاه حقیقی بگذارند. در این مقاله، بررسی میکنیم که چرا فصل دوم لنترنها برای تداوم موفقیت خود باید یک تغییر بزرگ را رقم بزند و با کنار گذاشتن قهرمانان فعلی، سراغ ساختار فصلهای مستقل و معرفی گرین لنترنهای جدید برود. در ادامه، همراه رسانه سرگرمی باشید.
لنترنها به ساختار آنتولوژی کارآگاه حقیقی نیاز دارد
سریال کارآگاه حقیقی به محض پخش فصل اول خود از شبکه HBO با نقشآفرینی متیو مککانهی (Matthew McConaughey) و وودی هارلسون (Woody Harrelson)، به یک موفقیت چشمگیر دست یافت. با این وجود، سازندگان سریال تصمیمی جسورانه گرفتند و سراغ ساختار آنتولوژی (فصلهای مستقل) رفتند؛ به این معنی که در هر فصل، شخصیتهای اصلی، بستر زمانی و مکان وقوع داستان را به کلی تغییر دادند.
جالب اینجاست که در مراحل اولیه پروژه لنترنها هم قرار بود دقیقا همین ایده پیاده شود. طبق طرحهای اولیه، از آلن اسکات (Alan Scott) به عنوان گرین لنترن عصر طلایی کمیکها و هال جردن (Hal Jordan) از عصر نقرهای گرفته تا چهرههای بهروزتری مثل جان استوارت (John Stewart)، کایل رینر (Kyle Rayner) و جسیکا کروز (Jessica Cruz)، هرکدام قرار بود محور اصلی یکی از فصلهای این سریال باشند.
حالا که لنترنها (Lanterns) جای پای خود را به عنوان روایتی متفاوت و منحصربهفرد از قصههای ابرقهرمانی محکم کرده، دست سازندگان باز است تا در فصلهای آینده سراغ قهرمانان جدید، فضاسازیهای تازه و حتی سبک و لحن متفاوتی بروند و همچنان موفق عمل کنند.
فرمول اصلی میتواند خیلی ساده و مشخص باشد. در حقیقت، دو یا چند گرین لنترن یا حتی یک لنترن در کنار قهرمانی دیگر مسئول بررسی پروندهای میشوند که زخمهای کهنه، مسائل شخصی و گذشته تاریک هر کدام از این پلیسها را دوباره سر باز میکند. شاید چنین تغییری در ابتدا برای آن دسته از مخاطبانی که دوست دارند همان حالوهوای فصل اول را دوباره تجربه کنند، کمی غافلگیرکننده باشد، اما پذیرفتن این ریسک از چند جهت دستاوردهای بزرگی به همراه خواهد داشت.
پیش از هر چیز، سر زدن به گرین لنترنهای مختلف در هر فصل، بهترین و سریعترین راه برای معرفی سپاه بزرگ گرین لنترن و تمام انسانهایی است که به این تشکیلات پیوستهاند. هر کدام از این شخصیتها، قصه و پیشینه منحصربهفرد خودشان را دارند؛ قصههایی که مثل قطعات پازل در کنار هم قرار میگیرند تا حماسه بزرگتر سپاه گرین لنترن را شکل دهند. برای نمونه، آلن اسکات (Alan Scott) که نخستین گرین لنترن به شمار میرود، پیشینه داستانی متفاوتی دارد. باتری و حلقه او هیچ ارتباطی به نگهبانان یا سپاه لنترن ندارد و سرگذشت او به ابرگروه عصر طلایی دیسی (DC)، یعنی انجمن عدالت آمریکا گره خورده است. فراموش نکنیم که پیشتر به لطف نقاشی دیواری داخل فیلم سوپرمن (Superman)، ردپای این گروه را در دنیای جدید دیسی دیده بودیم و میدانیم که در این جهان حضور دارند. بنابراین، حتی اگر اتفاقات سریال لنترنها کار را کمی پیچیده کرده باشد، هنوز هم ظرفیت بالایی برای برقراری این ارتباطات داستانی وجود دارد.
از طرف دیگر، نباید از گرین لنترنهای جدیدتر یا شخصیتهایی که تاکنون فرصت حضور جدی در آثار لایو اکشن و انیمیشنی را پیدا نکردهاند، غافل شد. در این فهرست، نامهای جذابی مثل سایمون باز (Simon Baz)، جسیکا کروز (Jessica Cruz) و همچنین سوجورنر مالین (Sojourner Mullein) از مینیسریال کمیک فار سکتور (Far Sector) به چشم میخورد؛ کمیکی که خود یک اثر جنایی و معمایی علمیتخیلی بسیار تحسینشده است. آنچه گرین لنترن را در ژانر ابرقهرمانی تا این اندازه منحصربهفرد میکند، دقیقا همین دستبهدست شدن حلقه و میراث آن میان شخصیتهای گوناگون است. اکنون که سریال لنترنها نشان داده چقدر در شخصیتپردازی استادانه عمل میکند، نادیده گرفتن سایر اعضای این سپاه جای تاسف خواهد داشت. علاوهبر این، وجود چنین پشتوانه بزرگی از شخصیتها و قصههای متنوع به این معناست که شبکه اچبیاو و استودیو دیسی همین حالا هم دست پری برای روایت دنبالههای این اثر دارند و میتوانند فصلهای متعددی از آن بسازند.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با آینده و فصل دوم سریال Lanterns چیست؟ آیا شما هم با تغییر ساختار سریال به شکل آنتولوژی و معرفی قهرمانان جدید موافق هستید یا ترجیح میدهید ادامه داستان همین شخصیتهای فصل اول را دنبال کنید؟ فراموش نکنید که نظرات شخصی خود را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید