-
0/10
شخصیت های شرور جوجوتسو کایسن که از آکاتسوکی در ناروتو بهتر بودند!
استقلال از پیشینهٔ تراژیک
در انیمه جوجوتسو کایسن، شرورها «نیروهایی» بنیادین برای به چالش کشیدنِ مفهومِ انسانیت و نظمِ اخلاقیِ اثر به شمار میروند.
با گذشت زمان و ظهور نسلهای تازهای از داستانسرایی، تعریف «شرّارتِ برتر» دستخوش دگرگونی شده است. آثار جدید، دیگر به دنبال ارائهٔ شرورانی با انگیزههای قابلهمدلی یا پیشینههای غمانگیز صرف نیستند؛ بلکه رویکردی تازه را در پیش گرفتهاند: پرداختن به «هستیِ شر» به عنوان یک اصلِ جداییناپذیر از جهانِ داستان، نیرویی که نه برای تغییرِ جهان، که برای تحققِ ماهیتِ خودش به هرجومرج و ویرانی دامن میزند. در این چارچوب، ٔ انیمه جوجوتسو کایسن با ارائهٔ انبوهی از شخصیتهای شرورِ متنوع – از ارواحِ نفرینشدهی فاجعهبار گرفته تا جادوگرانِ منحرف و هیولاهایی با اخلاقیاتِ صفر و یک – مرزهای جدیدی را در این ژانر گشوده است.
این تفسیر، به مقایسهٔ رویکرد انیمه جوجوتسو کایسن و ناروتو در خلقِ شخصیتهای شرور نمیپردازد، بلکه با تمرکز بر ده نمونه از شخصیتهای «جوجوتسو کایسن» که هرکدام بهنحوی، گفتمانِ رایج دربارهٔ «برتریِ شرّ» را به چالش میکشند، نشان میدهد که چگونه این مجموعه، با تکیه بر ویژگیهایی چون پایداریِ ایدئولوژیک، استقلال از پیشینهٔ تراژیک، کارکردِ ساختاریِ بنیادین و انطباقپذیریِ روایی فراتر از مرگ، معیارهای تازهای برای سنجشِ عمق و تأثیرِ شخصیتهای شریر ارائه میدهد. در این جهان، شرورها بیش از آنکه «رقیبانی» برای شکست خوردن باشند، «نیروهایی» بنیادین برای به چالش کشیدنِ مفهومِ خودِ انسانیت و نظمِ اخلاقیِ اثر به شمار میروند.
شر به مثابهٔ نیرویی پویا؛ گذار از ناروتو به جوجوتسو کایسن
سازمان آکاتسوکی در «ناروتو» برای سالها، به عنوان یکی از نمادینترین گروههای شرور در تاریخ انیمه شناخته میشد. اعضای این گروه، با پیشینههای تراژیک، اهداف فلسفیِ پیچیده و قدرتی خارقالعاده، الگویی شدند که بسیاری از آثار بعدی از آن الهام گرفتند. با این حال، «جوجوتسو کایسن» با خلق شخصیتهای شروری که نه فقط از نظر قدرت، که از حیثِ پیچیدگیِ روانی، ثبات در شرارت و تأثیر بر ساختار داستان، گامی فراتر از این الگو برداشتهاند، معادله را تغییر داده است.
نکتهٔ کلیدی در این برتریِ روایی، پویاییِ شخصیتهای شرور است. در حالی که بسیاری از اعضای آکاتسوکی در طول داستان دچار تغییر یا حتی تردید میشوند، شخصیتهای شرور انیمه جوجوتسو کایسن اغلب با شرارتی یکپارچه و بیچونوچرا به مسیر خود ادامه میدهند و این ویژگی، آنها را به نیروهایی غیرقابلپیشبینی و هراسانگیز تبدیل میکند.
هاروتا شیگمو (Haruta Shigemo)؛ فرصتطلبیِ ناب در برابر دستکاریِ زتسو (Zetsu)
هاروتا شیگمو، با وجود ظاهر کودکانهاش، نمونهای از شرِ فرصتطلبانه و سادیستی است که در انیمه جوجوتسو کایسن به تصویر کشیده میشود. او برخلاف زتسو که با دستکاریِ پیچیده و طرحی کهنه، یکی از غافلگیرکنندهترین پیچشهای داستانی «ناروتو» را رقم میزند، در شرارت خود ثابتقدم و قابلپیشبینی است. زتسو با فریب مادارا (Madara) و تغییر مسیر تاریخ، قدرتِ پنهان و نقشآفرینیِ والایی دارد، اما این نقشآفرینی، بسیاری از مخاطبان را به دلیلِ کمرنگکردنِ شکستِ نهاییِ مادارا، ناراضی کرد.
در مقابل، هاروتا با اینکه از حیثِ قدرت در سطحی بسیار پایینتر قرار دارد، به عنوان «عاملِ محرک» (Catalyst) برای رویدادهای بزرگتر عمل میکند. حضور او در نبردِ سکونا (Sukuna) و ماهوراگا (Mahoraga)، گرچه کوتاه است، اما تأثیری مستقیم بر پیشبردِ یکی از مهمترین نبردهای مجموعه دارد. برتریِ هاروتا در این مقایسه، نه در قدرتِ تخریب، که در کارکردِ رواییِ دقیق و بیحاشیهٔ اوست. او شریر است، بدون آنکه داستان را درگیرِ توضیحِ انگیزههای پیچیدهای کند که گاه، هویتِ شرور را کمرنگ میسازد.
نائویا زنین (Naoya Zenin)؛ شرارتی که از مرگ فراتر میرود
نائویا زنین، به عنوان عضوی از خاندان قدرتمند زنین، نماد سیستمِ پوسیدهٔ جامعهٔ جوجوتسو است. او نه فقط یک فرد شرور، که تجسمِ تعصباتِ طبقاتی و سوءاستفاده از قدرت در این جهان به شمار میرود. شخصیت او در تقابل با هیدان (Hidan) از آکاتسوکی قرار میگیرد؛ هیدان که شرش ریشه در تعصبِ مذهبیِ خشنی دارد، اما در همان قالبِ اولیه متوقف میشود و به عنوان یک شخصیت یکبعدی و تکبعدی باقی میماند. خط داستانیِ هیدان، هرچند به یادماندنی است، اما فاقدِ تحول است.
در مقابل، نائویا به لطف نفرینی که پس از مرگ، او را به عنوان «روحِ کینهتوزِ انتقامجو» (Vengeful Cursed Spirit) بازمیگرداند، از مرزهای مرگ عبور میکند و شرارت او به شکل هولناکتری تداوم مییابد. این تحولِ پسامرگی، نشان میدهد که شر در جهان انیمه جوجوتسو کایسن مفهومی سیال و پایدار است که حتی با نابودیِ جسم، از بین نمیرود. نائویا با این ویژگی، نه تنها از هیدان، که از بسیاری از شخصیتهای شرورِ سنتی، پیچیدهتر و ماندگارتر ظاهر میشود.
جوگو (Jogo)؛ قدرتِ مهارشده در برابر دیدارا (Deidara)
جوگو، هیولایی با قدرت آتشفشانی، و دیوارا، نینجایی که انفجار را هنر میداند، هر دو به نوعی با «انفجار» گره خوردهاند. اما تفاوتِ بنیادین آنها در کنترل بر احساسات و استراتژی نهفته است. دیدارا، با وجود نبوغ تاکتیکیِ اولیه، اسیرِ غرورِ خود میشود و مرگش به یک طنز تلخ بدل میگردد؛ انفجاری که حاصلِ خودشیفتگیاش است و به هدفِ اصلیاش آسیبی نمیزند. این عدمِ تعادلِ عاطفی، نقطهٔ ضعفِ بزرگِ اوست.
جوگو اما، با اینکه به دلیل انتخابِ حریفانِ اشتباه (مانند گوجو و سکونا) دستبهعقبنشینی میزند، هرگز آرامشِ استراتژیکِ خود را از دست نمیدهد. او توانایی استفاده از قلمرو گسترش (Domain Expansion) را دارد، که در سیستم قدرت انیمه جوجوتسو کایسن، اوجِ تسلط بر انرژیِ نفرین محسوب میشود. در حالی که دیوارا درگیرِ زیباییشناسیِ انفجارهایش است، جوگو از قدرت خود برای هدفی فراتر – یعنی برتریِ روحهای نفرینشده – استفاده میکند. این رویکردِ هدفمحور و کنترلشده، جوگو را به شخصیتی مؤثرتر و در نتیجه، شروری برتر تبدیل میسازد.
اورائومه (Uraume)؛ وفاداریِ مطلق در برابر کونان (Konan)
اورائومه و کونان، هر دو دستراستیِ قدرتمند برای رهبرانِ شرورِ خود – به ترتیب، سکونا و ناگاتو (Nagato) – هستند. با این حال، ماهیتِ وفاداری آنها بهکلی متفاوت است. کونان، با وجود ظاهر سرد و مقامِ دومِ آکاتسوکی، در قلب خود انسانی است که به آرمانِ صلحِ یاهیکو (Yahiko) ایمان دارد و وفاداریاش به ناگاتو، از سرِ باور به این رویاست. این لایهٔ انسانی، هرچند او را پیچیده میکند، از شدتِ شرارتِ او میکاهد.
در مقابل، اورائومه هیچگونه تردیدِ اخلاقی یا پیشینهای جز پرستشِ سکونا ندارد. وفاداریِ اورائومه، وفاداریِ یک متعصبِ مذهبیِ بیچونوچراست که رضایتِ استادش را به هر قیمتی – از جمله نسلکشی – جستجو میکند. قدرتِ یخبندانِ او، استعارهای از قلبِ سرد و بیرحماش است. در حالی که کونان ممکن است در لحظاتی، به ارزشِ زندگیِ انسانها بیندیشد، اورائومه این مفهوم را بهکلی نادیده میگیرد. این اخلاقیاتِ صفر و یک، اورائومه را به شروری خالصتر و در نتیجه، از منظرِ رواییِ محض، برتر از کونان معرفی میکند.
داگون (Dagon)؛ وحشتِ اعماق در برابر کیسامه (Kisame)
کیسامه، با شمشیرِ کوسهگونه و تقدیرِ تراژیکاش، یکی از محبوبترین اعضای آکاتسوکی است. سردرگمیِ او در جهانی پر از دروغ و جستجویِ شرافت، شخصیتاش را به یادماندنی کرده است. اما در مقامِ یک «هیولا»، داگون – روحِ نفرینشدهٔ فاجعه – در سطحی کاملاً متفاوت عمل میکند. کیسامه، در نهایت، یک نینجایِ قدرتمند است با سلاحی که چاکرا (انرژی) میمکد، اما داگون تجسمِ هراسِ نیاکانیِ انسان از دریاست.
حضور داگون در نبرد، به معنای رهاسازیِ خشمی کیهانی و بیشخصیت است که با هر موج، موجوداتی هراسانگیز را برای بلعیدنِ دشمن میگسیلد. در حالی که کیسامه با تاکتیک و قدرتِ فردی میجنگد، داگون نمایندهٔ نیرویی عنصری و غیرقابلکنترل است. در یک رویارویی فرضی، هرچند کیسامه از حیثِ مهارتِ رزمی کمنظیر است، اما ماهیتِ فراتر از انسانیِ داگون – که یادآور هیولاهایی چون کتولو (Cthulhu)ست – او را در جایگاهی قرار میدهد که مفاهیمِ سنتیِ قدرتِ رزمی را بیمعنا میسازد. این تفاوتِ کیفی، برتریِ داگون را در این مقایسه رقم میزند.
چوسو (Choso)؛ سمِ بیپایانِ برادرکشی در برابر ساسوری (Sasori)
ساسوری، با اندوهی حلنشده از یتیمی، خود و دیگران را به عروسکهایی بیجان تبدیل میکند. سمِ او، ابزاری برای مرگی آهسته و نمایشی از تسلطِ او بر زندگی و مرگ است. چوسو، اما شخصیتی است که سیرِ تکاملیِ جذابی را طی میکند: از یک دشمنِ کینهتوز که به دنبال انتقامِ برادرانِ ازدسترفتهاش است، به برادری فداکار برای یوجی (Yuji) تبدیل میشود. این تحول، او را از یک شرورِ صرف به شخصیتی چندلایه و در نهایت، همسفرِ قهرمانان بدل میکند.
با این حال، حتی در اوجِ شرارتِ اولیهاش، چوسو با ساسوری تفاوتی بنیادین دارد: انگیزهٔ او مبتنی بر «پیوند» و «خون» است، نه بر «گریز از واقعیت». قدرتِ کنترلِ خونِ او، نه تنها بیپایان است، بلکه به سادگی و بیدرنگ به دشمن آسیب میزند، در حالی که سمِ ساسوری، کند و محدود است. چوسو، با وجود لایههای انسانی، وقتی به عنوان یک شرور ظاهر میشود، نیرویی خشن و بیامان است که باورِ راسخش، او را از ساسوریِ سرگشته و پناهندهبه-عروسکها، متمایز و برتر میسازد.
توجی فوشیگورو (Toji Fushiguro)؛ شکارچیِ بینشان در برابر کاکوزو (Kakuzu)
توجی فوشیگورو، «جادوگرِ قاتل» (Sorcerer Killer)، تجسمِ اوجِ تواناییِ انسانیِ فارغ از هرگونه انرژیِ نفرین است. در تقابل با کاکوزو، مزدورِ پولدوستِ آکاتسوکی، تفاوت در نگرش به قدرت و مرگ بهوضوح دیده میشود. کاکوزو با جمعآوریِ قلبها و داشتنِ جانهای متعدد، به دنبال بقا و ثروت است. مرگِ او، در نهایت، واکنشی است به شکستِ جاهطلبیهای مادیاش.
توجی اما، با داشتن «تلسکوبِ آسمانیِ وارونه» (Inverted Spear of Heaven) که میتواند تکنیکهای جادویی را خنثی کند، و نیز عدمِ وجودِ ردِّ انرژی، شکارچیای است که از سایهها به دشمنانش حمله میکند. او به دنبال پول نیست، بلکه به دنبال اثباتِ برتریِ «جسمِ بینشان» بر «قدرتِ ادعایی» است. شرارتِ او، حاصلِ تحقیرِ عمیقی است که از خاندانش به ارث برده، اما این تحقیر، او را به موجودی بینظیر در جهانِ جوجوتسو تبدیل کرده است. در یک رویارویی، تواناییِ توجی در نادیدهگرفتنِ تمامِ دفاعهای جادوییِ کاکوزو، او را به پیروزیِ قاطع میرساند.
ساگورو گتو (Suguru Geto)؛ سقوطِ آرمانگرا در برابر ایتاچی اوچیها (Itachi Uchiha)
ایتاچی و گتو، هر دو از آرمانهای والا به ورطهٔ تاریکی سقوط کردند. ایتاچی، قربانیِ مناقشاتِ سیاسی و عشقِ مشروط به برادرش، و گتو، قربانیِ انزجار از بشریتِ ضعیف. هر دو، شخصیتهایی تراژیک و هوشمندند. با این حال، برتریِ رواییِ گتو در این مقایسه، به ثباتِ ایدئولوژیک و بیرحمانیِ عمل او بازمیگردد. ایتاچی، با وجود اعمالِ هولناکش، هرگز از عشق به برادر و دهکدهاش دست نمیکشد و این، او را به مرزهای قهرمانی نزدیک میکند.
گتو اما، پس از فروپاشیِ ذهنیاش در انیمه حوحوتسو کایسن، به موجودی تبدیل میشود که هدفش را نابودیِ تمامِ غیرجادوگران میداند تا از رنجِ جادوگران بکاهد. او برای رسیدن به این هدف، از هیچ اقدامی – از جمله همدستی با موجودات نفرینشده – ابا ندارد. فقدانِ کاملِ شفقت در گتو، در کنار نبوغِ استراتژیکاش، او را به شروری مهیبتر و قابلپیشبینینشدهتر از ایتاچی تبدیل میکند. در حالی که ایتاچی ممکن است به دلیلِ بیماری یا تردید، در نبردی مستقیم محدود شود، گتو با ارتشِ عظیمِ روحهای نفرینشدهاش، میتواند از این نقاطِ ضعف بهرهبرداری کند.
کنجاکو (Kenjaku)؛ کالبدشکافِ حقیقت در مقابل اوبیتو (Obito)
اوبیتو، با پشت سر گذاشتنِ رنجی طاقتفرسا، به دنبال خلقِ جهانی آرمانی در قالبِ «طرحِ ماهِ بینهایت» (Infinite Tsukuyomi) است. انگیزهی او، هرچند ویرانگر، ریشه در «فرار از واقعیتِ تلخ» دارد. کنجاکو اما، دانشمندی دیوانه و دیرینهسال است که برای هزار سال، بدنها را تغییر داده و طرحهای مرگبار را برای درکِ ماهیتِ انرژیِ نفرین و تکاملِ انسانیت به اجرا گذاشته است. او به دنبال فرار نیست؛ او به دنبال «حقیقتی» است که درکِ آن برای انسانهای عادی محال است.
برتریِ کنجاکو در این مقایسه، در بینهایت بودنِ افقِ فکری اوست. در حالی که اوبیتو اسیرِ ترومایِ شخصیِ خود و محدودیتهای زمانیِ تواناییهایش (مانند کامویی) است، کنجاکو با زرنگیِ تمام، از نقاطِ ضعفِ روانیِ حریفان بهره میبرد و سیستمِ قدرت را علیه خودِ آنها به کار میگیرد. گسترشِ قلمرو (Domain Expansion) او، اگر نگوییم هولناکترین، یکی از مخربترین هاست. کنجاکو، در تقابل با اوبیتو، نه یک رقیب، که یک «معمای حلنشدنی» است که میتواند ذهنِ پریشانِ اوبیتو را چنان درگیر کند که فرصتِ استفاده از تواناییهایش را از او بگیرد.
ریومن سکونا (Ryomen Sukuna)؛ پادشاهِ نفرین در برابر ناگاتو (پین)
ناگاتو، که با نامِ «پین» (Pain) شناخته میشود، برای بسیاری از مخاطبان، نمادِ یک شرورِ فلسفی است که با طرحِ پرسشهایی دربارهٔ خشونت و صلح، به یکی از تأثیرگذارترین آنتاگونیستهای تاریخ انیمه بدل شد. با این حال، سکونا، «پادشاهِ نفرینها» در انیمه جوجوتسو کایسن، این مفهوم را بهکلی دگرگون میکند. در حالی که پین به دنبالِ دردی است که جهان را به درکِ صلح برساند، سکونا به دنبالِ لذتِ نابِ نبرد و سلطه است. او فاقدِ هرگونه پیشینهٔ تراژیک یا آرمانی برای توجیهِ شرارتهای خویش است.
برتریِ مطلقِ سکونا در این مقایسه، از «پوچیِ محضِ وجودی» او سرچشمه میگیرد. او به خاطرِ «توانستن»، وحشت میآفریند. تکنیکهای او مانند «برشِ جهان» (World-Cutting Slash) و «حرمسرایِ شیطانی» (Malevolent Shrine) چنان مطلق هستند که میتوانند تمامیِ شش مسیرِ پین را در یک چشمبههمزدن نابود کنند. جذابیتِ سکونا در این است که او هیچگونه گفتوگویی را برنمیتابد؛ او معیارهای اخلاقیِ جهانِ خود را به سخره میگیرد و با قدرتِ نابِ خود، معنای جدیدی از «شرور» را تعریف میکند. در برابر سکونا، ناگاتو و سازمانِ آکاتسوکی، نه فقط شکستخوردگانِ یک نبرد، که یادآورِ جهانیاند که در آن، حتی پیچیدهترین فلسفهها هم در برابرِ ارادهٔ محضِ یک هیولا، رنگ میبازند.
نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید