نقد فیلم قلب هیولا Heart of the Beast برد پیت

نقد فیلم Heart of the Beast – قلب هیولا

رفاقت در سرمای آلاسکا

1%
  • 0/10
نقد فیلم Heart of the Beast – قلب هیولا 4 6 ساعت قبل بررسی فیلم‌های خارجی کپی لینک

فیلم Heart of the Beast روایتی نفس‌گیر از بقاست که در آن عشق خالصانه میان برد پیت و سگ وفادارش، بر خشم مهارنشدنی طبیعت غلبه می‌کند. در این مقاله، به نقد فیلم قلب هیولا می‌پردازیم و تمام نکات مثبت و منفی اثر سینمایی جدید برد پیت را مرور کنیم.

تصور کنید یک مرد و سگ وفادارش، تک‌وتنها در دل طبیعتی بی‌رحم سرگردان به حال خود رها شده‌اند؛ این دقیقا همان ماجراجویی جذابی است که در درام بقامحور قلب هیولا با آن روبه‌رو می‌شویم. این اثر به کارگردانی دیوید آیر (David Ayer)، قلم کامرون الکساندر و نقش‌آفرینی کاریزماتیک برد پیت (Brad Pitt)، از همان انتخاب هوشمندانه کلمات عنوانش نشان می‌دهد که قرار است معجونی از احساسات لطیف و هیجان خالص باشد. در واقع، فیلم یک عاشقانه سرگرم‌کننده میان انسان و حیوان است؛ رابطه‌ای چنان عمیق که شاید شما را یاد ارتباط بی‌نظیر اوون ویلسون در مارلی و من (Marley & Me) بیندازد. همچنین، این ارتباط چیزی شبیه به زوج برنی وینترز و اشنوربیتز نیز به نظر می‌رسد، اما خوشبختانه این بار خبری از آن اندوه ویرانگر و پایان‌بندی‌های تلخ نیست.

برد پیت که پیش از این در اکشن نفس‌گیر و جنگی خشم (Fury) همکاری موفقی با دیوید آیر داشت، این‌بار در نقش یک کهنه‌سرباز نیروهای ویژه ارتش آمریکا به نام جیمز بلمونت (James Belmont) بازی می‌کند. بلمونت همان شخصیت سرسخت، خودساخته و البته کم‌حرف و شوخ‌طبعی است که از کلاسیک‌ترین نقش‌های برد پیت انتظار داریم. او حالا دوران بازنشستگی‌اش را با پروازهای ماجراجویانه با هواپیمای دریایی خود بر فراز مناظر بکر و وحشی آلاسکا می‌گذراند.

در مسیر پرماجرای برد پیت، بهترین و تنها رفیق او، سگ خدمتکار و آموزش‌دیده‌اش، اودین (Odin) با بازی تحسین‌برانگیز چهار ژرمن شپرد مختلف است. فلاش‌بک‌های گاها مبهم فیلم به ما نشان می‌دهند که اودین در میدان‌های نبرد نیز دوشادوش بلمونت جنگیده و حالا هر دو در کنار هم بازنشسته شده‌اند. با این وجود، این فلش‌بک‌ها بعد تازه‌ای به آسیب‌های روانی مشترک شخصیت‌ها نمی‌بخشند و چندان اطلاعات مفیدی در اختیارمان نمی‌گذارند.

در واقع، شاید بهتر بود این فلش‌بک‌ها کوتاه‌تر باشند تا جلوی جریان هیجان‌انگیز فیلم را نگیرند. اینکه مدام بی‌قرار باشیم تا فیلم از گذشته بیرون بیاید و به داستان اصلی برگردد، نشان می‌دهد که نبرد جیمز و اودین برای بقا چقدر مخاطب را با خود همراه کرده است. علی‌رغم این ایراد، فیلم آن‌قدر روی این رفاقت خالص تمرکز کرده که نیازی هم نیست فیلم به شریک زندگی گذشته بلمونت بپردازد.

زندگی آرام و بی‌دغدغه این دو رفیق، با یک اتفاق دراماتیک و تکان‌دهنده زیر و رو می‌شود؛ حادثه‌ای که بلمونت را مجبور می‌کند سفری طاقت‌فرسا و مرگبار را با پای پیاده در دل مسیری خشن و ناهموار آغاز کند. در این جهنم یخی، بقای هر کدام در گرو مراقبت از دیگری است. جذابیت ماجرا اینجاست که اودین در این مبارزه برای بقا، صرفا یک همراه دست‌وپا بسته نیست! او در برخی از سکانس‌ها با یک خرس وحشی چشم در چشم می‌شود و حتی در مبارزه‌ای تن‌به‌تن با دسته‌ای از گرگ‌ها تا پای جان می‌جنگد.

طبیعت بی‌رحم آلاسکا در نگاه اول به لطف موسیقی متن فراموش‌نشدنی جرد مایکل فرای (Jared Michael Fry) شما را به خود خیره‌ کرده و صحنه‌های تماشایی و حسی ملموس از انزوا و تنهایی را به مخاطب منتقل می‌کند. با این حال، در تضاد با این مناظر طبیعی گیرا، باید اعتراف کرد که جلوه‌های ویژه کامپیوتری (CGI) خرس و گرگ‌ها تو ذوق می‌زنند و خواه‌ناخواه کمی از حس دلهره و خطر واقعی صحنه‌ها می‌کاهد. البته، کارگردان در سایر بخش‌های فیلم به استادانه‌ترین شکل ممکن آن حس خطر و تنهایی برد پیت و سگ همراهش در این طبیعت خشن را به خوبی حفظ کرده است. در طول این مسیر، آن‌ها با شخصیت‌های دیگری نیز برخورد می‌کنند؛ از جمله یک معدنچی طلای پیر و دنیادیده با بازی درخشان جی. کی. سیمونز (J.K. Simmons) که حضورش ادای دینی به والتر هیوستون است. در کنار سیمونز، پیت با زن جوانی با نقش‌آفرینی آنا لامب (Anna Lambe) روبه‌رو شده که ورودش در همان ابتدای داستان، نقشی کلیدی و سرنوشت‌ساز در پیشبرد اتفاقات دارد.

ایده‌ همراهی مرد و سگی که در این دنیای پهناور هیچ پناهی جز یکدیگر ندارند، روایتی گیرا، تلخ و همزمان شیرین است. داستانی که نه‌تنها حس سرسختی و استقامت رمان‌های جک لندن (Jack London) را در ذهن بیدار می‌کند، بلکه تقابل زیبای تنهایی و رفاقت را به تصویر می‌کشد. از زاویه‌ای تحلیلی، بلمونت شباهت عجیبی به کلیف بوث (Cliff Booth)، بدلکار جذاب برد پیت در فیلم روزی روزگاری در هالیوود (Once Upon a Time in Hollywood)، ساخته تارانتینو (Tarantino)، دارد؛ مردی منزوی در یک کاروان که تنها همدمش، پیت‌بول وفاداری به نام برندی (Brandy) بود که با یک اشاره به یک ماشین کشتار تبدیل می‌شد. بلمونت و اودین نیز همین حس و حال را دارند. با این تفاوت که اگر کلیف و برندی روی تاریک و خشن این رابطه بودند، بلمونت و اودین نیمه آرام‌تر و منطقی‌تر آن به شمار می‌روند.

وقتی پای بازیگری برد پیت به میان می‌آید، عیار او در احساسی‌ترین لحظات فیلم محک می‌خورد؛ جایی که با تصور مرگ اودین از اعماق وجود هق‌هق گریه می‌کند و لحظه‌ای بعد با فهمیدن حقیقت، از شدت شادی قهقهه می‌زند. با این وجود، دلیل اصلی عشق ما به برد پیت در سینما، این فوران‌های احساسی اغراق‌آمیز نیست، بلکه کاریزمای ذاتی اوست. بله، قلب هیولا کمی چاشنی کلیشه در خود دارد و اتفاقات دقایق پایانی آن ممکن است منطق و باورپذیری شما را حسابی به چالش بکشد، اما برد پیت بدون شک همان قهرمان کاریزماتیکی است که این فیلم برای موفقیت به آن نیاز داشت.

در مجموع، فیلم Heart of the Beast نشان داد که هنوز هم می‌توان در دل کلیشه‌های ژانر بقا، اثری متمایز را روانه پرده نقره‌ای کرد. برگ برنده‌ دیوید آیر در این فیلم، تمرکز بر فداکاری و عشق میان یک انسان و سگ سه‌پای اوست. برد پیت فراتر از چالش‌های فیزیکی نقشش، با یک بازی بی‌تکلف و احساسی مخاطب را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد، اما در نهایت اودین قهرمانی است که تا مدت‌ها در خاطر سینمادوستان خواهد ماند.


7.5 خوب
برد پیت و سگش در فیلم قلب هیولا، با وجود تمام کلیشه‌های هالیوودی، گرم‌ترین رفاقت ممکن را در سردترین نقطه آلاسکا به تصویر می‌کشند.
  • بازی کاریزماتیک برد پیت
  • ارتباط عمیق و تاثیرگذار پیت و سگش
  • فضاسازی عالی و نمایش مناظر آلاسکا
  • کارگردانی مسلط دیوید آیر و حفظ حس تعلیق
  • فلش‌بک‌های اضافی و طولانی
  • جلوه‌های کامپیوتری ضعیف
  • پایان اغراق‌آمیز

مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

4 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای