برترین فیلم‌های ابرقهرمانانه سال‌های اخیر
1%
  • 0/10

برترین فیلم‌های ابرقهرمانانه سال‌های اخیر

برای مطالعه یک لیست عظیم آماده‌اید؟

برترین فیلم‌های ابرقهرمانانه سال‌های اخیر ۰ 2 ساعت قبل مقالات جانبی (سینمایی) کپی لینک

در دنیایی که گیشه‌های سینما سال‌هاست زیر سلطه قهرمانان نقاب‌دار قرار گرفته‌اند، فیلم‌های ابرقهرمانانه فقط محصولات پرهزینه سرگرم‌کننده نیستند، بلکه به بخشی از فرهنگ عمومی معاصر تبدیل شده‌اند. از رکوردهای فروش گرفته تا بحث‌های بی‌پایان میان هواداران، این ژانر نشان داده که می‌تواند هم بازار را در اختیار بگیرد و هم تخیل مخاطبان را شکل بدهد. اما در میان این حجم عظیم از تولیدات، همیشه این پرسش باقی می‌ماند که کدام آثار واقعا فراتر از موج‌های مقطعی رفته‌اند و به نمونه‌های ماندگار و تاثیرگذار این سینما تبدیل شده‌اند.

امروزه فیلم‌های ابرقهرمانانه به یکی از نمادهای اصلی سینمای بلاک‌باستری تبدیل شده‌اند و سهم قابل‌توجهی از پرفروش‌ترین آثار تاریخ را به خود اختصاص داده‌اند. در عصر دیجیتال که فرهنگ هواداری در مرکز توجه جریان اصلی رسانه قرار دارد، این فیلم‌ها توانسته‌اند جایگاهی مسلط پیدا کنند و به بخشی جدایی‌ناپذیر از سرگرمی عمومی تبدیل شوند. گسترش شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های آنلاین باعث شده گفت‌وگو درباره این آثار فقط به زمان اکران محدود نماند و موجی از تحلیل‌ها، بازخوردها و بازخوانی‌ها شکل بگیرد که به دیده‌شدن بیشتر آن‌ها کمک می‌کند. در چنین فضایی، برخی از فیلم‌های ابرقهرمانانه نه‌فقط به‌عنوان محصولات سرگرم‌کننده، بلکه به‌عنوان آثار شاخص فرهنگی مورد توجه قرار می‌گیرند و دامنه تاثیرشان از گیشه فراتر می‌رود.
البته هر مخاطبی فهرست شخصی خودش را از بهترین‌ها دارد و همین اختلاف سلیقه‌ها بخشی از جذابیت این ژانر را می‌سازد. با این حال، برخی عناوین به‌طور مداوم در بحث‌ها و رتبه‌بندی‌ها تکرار می‌شوند و به‌عنوان نمونه‌های برجسته‌ای از ظرفیت‌های این قالب سینمایی شناخته می‌شوند. این فیلم‌ها معمولا به‌دلیل ترکیب موفق روایت، شخصیت‌پردازی و جلوه‌های بصری، جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کنند و به مرور زمان اعتبارشان تثبیت می‌شود. به همین دلیل است که در میان انبوه تولیدات هر ساله، چند اثر خاص به‌عنوان نمایندگان بهترین توانایی‌های فیلم‌های ابرقهرمانانه مطرح می‌شوند و همچنان موضوع گفت‌وگو و بازبینی باقی می‌مانند.

Batman Begins

Batman Begins نقطه شروع سه‌گانه Christopher Nolan و یکی از مهم‌ترین بازتعریف‌ها از شخصیت Batman در سینما به‌شمار می‌آید. این فیلم به‌جای تکرار کلیشه‌های آشنای داستان‌های ابرقهرمانی، تمرکز خود را روی ریشه‌ها می‌گذارد و مسیر تبدیل‌شدن Bruce Wayne به شوالیه تاریکی را با جزئیات و منطق روایی دنبال می‌کند. روایت، بیش از آن‌که بر نمایش قدرت‌ها تکیه کند، بر ترس، انگیزه و مفهوم مسئولیت شخصی متمرکز است و همین رویکرد، به فیلم حال‌وهوایی جدی‌تر و واقع‌گرایانه‌تر می‌دهد. Gotham در این نسخه نه صرفا یک شهر خیالی، بلکه فضایی اجتماعی و آلوده به فساد است که نیاز به نماد و قهرمان دارد. Nolan با این انتخاب‌ها نشان می‌دهد که حتی در چارچوب فیلم‌های ابرقهرمانانه هم می‌توان به ریشه‌های روان‌شناختی شخصیت‌ها پرداخت و داستانی ساخت که وزن دراماتیک واقعی داشته باشد.
اهمیت Batman Begins فقط در موفقیت خودش خلاصه نمی‌شود، بلکه در تاثیری است که بر مسیر بعدی این ژانر گذاشت. این فیلم ثابت کرد بازسازی یک قهرمان قدیمی می‌تواند با تغییر لحن و تمرکز بر داستان‌گویی جدی‌تر، هم مخاطبان تازه جذب کند و هم نگاه قدیمی‌ها را عوض کند. پایه‌هایی که این قسمت بنا گذاشت، زمینه را برای موفقیت‌های بعدی سه‌گانه فراهم کرد و انتظارات از آثار بعدی را بالا برد. به همین دلیل، Batman Begins امروز نه فقط به‌عنوان یک شروع موفق، بلکه به‌عنوان یکی از نمونه‌های مهم تحول در سینمای ابرقهرمانی شناخته می‌شود؛ فیلمی که نشان داد شروع دوباره، اگر درست انجام شود، می‌تواند مسیر یک ژانر را هم تغییر بدهد.

Logan

Logan را می‌شود یکی از متفاوت‌ترین و جسورانه‌ترین تجربه‌ها در تاریخ فیلم‌های ابرقهرمانانه دانست؛ فیلمی که عمدا از زرق‌وبرق معمول این ژانر فاصله می‌گیرد و به‌جای آن، روی فرسودگی، پیری و پیامد سال‌ها خشونت تمرکز می‌کند. به کارگردانی James Mangold و با بازی Hugh Jackman، این اثر تصویری از Wolverine ارائه می‌دهد که دیگر آن قهرمان شکست‌ناپذیر همیشگی نیست، بلکه مردی خسته است که جهان اطرافش هم مثل خودش رو به زوال رفته. فضای وسترن‌گونه، ریتم کندتر و تمرکز بر رابطه Logan با Laura و Professor X باعث می‌شود فیلم بیشتر شبیه یک درام تلخ جاده‌ای باشد تا یک بلاک‌باستر پرهیجان. همین تغییر لحن، Logan را از بسیاری از هم‌رده‌هایش جدا می‌کند و نشان می‌دهد این ژانر می‌تواند به سراغ موضوع‌هایی برود که معمولا از آن‌ها فرار می‌کند.
اهمیت Logan فقط در این نیست که پایان‌بندی شایسته‌ای برای یک شخصیت محبوب می‌سازد، بلکه در این است که تعریف تازه‌ای از امکان‌های روایی فیلم‌های ابرقهرمانانه ارائه می‌دهد. این فیلم به‌جای تکیه بر نبردهای پرشمار و شوخی‌های لحظه‌ای، روی هزینه قهرمان‌ بودن و معنای میراث تمرکز می‌کند و همین انتخاب، وزن احساسی داستان را چند برابر می‌کند. پایان‌بندی آن، با تمام تلخی و سکوتش، تاثیرگذارتر از بسیاری از اوج‌گیری‌های پرهیاهو عمل می‌کند و ثابت می‌کند که گاهی یک خداحافظی آرام، ماندگارتر از هر انفجار بزرگ است. Logan در نهایت نه‌فقط یک پایان برای Wolverine، بلکه نمونه‌ای است از این‌که این ژانر چطور می‌تواند بالغ‌تر شود و از سایه کلیشه‌ها بیرون بیاید، حتی اگر این بلوغ برای تماشاگر راحت و بی‌دردسر نباشد.

Spider-Man: No Way Home

Spider-Man: No Way Home یکی از آن فیلم‌هایی است که مرز میان نوستالژی و پیشرفت داستانی را به‌شکلی کم‌سابقه به هم وصل می‌کند. این اثر با بازی‌کردن با ایده چندجهانی، نه‌فقط داستان Peter Parker نسخه Tom Holland را جلو می‌برد، بلکه تاریخ سینمای Spider-Man را هم به‌نوعی در دل خودش جمع می‌کند. بازگشت چهره‌ها و شرورهای آشنا از دوره‌های مختلف، فیلم را به یک جشن بزرگ برای هواداران تبدیل می‌کند، اما نقطه قوت اصلی آن در این است که به این نوستالژی بسنده نمی‌کند و تلاش می‌کند پیامدهای واقعی تصمیم‌های قهرمانش را نشان بدهد. برخلاف بسیاری از آثار پرارجاع، No Way Home در نهایت داستانی شخصی و احساسی درباره مسئولیت، فداکاری و از دست‌دادن ارائه می‌دهد که هویت مستقل خودش را حفظ می‌کند.
اهمیت این فیلم در میان فیلم‌های ابرقهرمانانه فقط به فروش بالا یا واکنش‌های هیجانی تماشاگران محدود نمی‌شود، بلکه به شیوه‌ای برمی‌گردد که از میراث گذشته برای ساختن یک نقطه عطف روایی استفاده می‌کند. پایان‌بندی تلخ‌وشیرین آن، Peter Parker را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند و نشان می‌دهد قهرمان‌بودن همیشه به‌معنای پیروزی شخصی نیست. No Way Home ثابت می‌کند که حتی در دل یک بلاک‌باستر پر از ارجاع و چهره‌های آشنا، هنوز هم می‌شود داستانی گفت که وزن احساسی واقعی داشته باشد. به همین دلیل، این فیلم نه‌فقط یک موفقیت تجاری بزرگ، بلکه یکی از نمونه‌های شاخص از این است که این ژانر چگونه می‌تواند هم به گذشته ادای احترام کند و هم مسیر آینده‌اش را بازتعریف کند.

The Dark Knight Rises

The Dark Knight Rises آخرین بخش از سه‌گانه Christopher Nolan است و وظیفه سنگینی بر دوش دارد؛ جمع‌بندی مسیری که با Batman Begins شروع شد و با The Dark Knight به اوج رسید. این فیلم تلاش می‌کند هم‌زمان یک داستان مستقل و یک پایان‌بندی بزرگ برای Bruce Wayne باشد و در این مسیر، بیش از هر چیز روی مفهوم فروپاشی و بازسازی تمرکز می‌کند. حضور Bane به‌عنوان آنتاگونیست اصلی، فضایی آخرالزمانی به Gotham می‌دهد و شهر را به صحنه رویارویی ایده‌ها و نه فقط مشت‌ها تبدیل می‌کند. Nolan در این قسمت، مقیاس روایت را گسترش می‌دهد و از یک درگیری شخصی فراتر می‌رود تا تصویری از جامعه، ترس و امید ارائه کند. همین رویکرد باعث می‌شود فیلم، علاوه بر اکشن و تعلیق، لایه‌ای سیاسی و اجتماعی هم داشته باشد که آن را از بسیاری از آثار هم‌رده جدا می‌کند.
در مقام یک پایان، The Dark Knight Rises تلاش می‌کند به سرنوشت شخصیت‌ها معنا بدهد و چرخه قهرمان بودن را کامل کند. شاید این فیلم به اندازه قسمت دوم بی‌نقص و شوکه‌کننده نباشد، اما در عوض، روایتی کامل‌تر و احساسی‌تر ارائه می‌دهد که مسیر Bruce Wayne را به نقطه‌ای منطقی و قابل‌قبول می‌رساند. اهمیت آن در تاریخ فیلم‌های ابرقهرمانانه دقیقا از همین‌جا می‌آید؛ این‌که نشان می‌دهد یک مجموعه می‌تواند با تمرکز بر تحول شخصیت و پیامد انتخاب‌ها، به پایانی برسد که هم حس بسته‌شدن یک دوره را منتقل کند و هم میراث آن را حفظ کند. The Dark Knight Rises در نهایت نه فقط پایان یک سه‌گانه موفق، بلکه نمونه‌ای از تلاش برای جدی‌گرفتن مفهوم پایان در سینمای ابرقهرمانی است.

Avengers: Infinity War

Avengers: Infinity War نقطه‌ای تعیین‌کننده در مسیر دنیای سینمایی Marvel بود؛ فیلمی که برای نخستین‌بار نشان داد فیلم‌های ابرقهرمانانه می‌توانند بدون ترس از پایان‌های تلخ و شوک‌آور، روایت خود را به اوج برسانند. این اثر به کارگردانی Anthony و Joe Russo عملا نقش یک گردهمایی عظیم را بازی می‌کند که در آن ده‌ها شخصیت اصلی و فرعی کنار هم قرار می‌گیرند، بدون آن‌که روایت به‌طور کامل از هم بپاشد. تمرکز داستان بر Thanos به‌عنوان آنتاگونیست مرکزی، ساختاری متفاوت ایجاد می‌کند و برای نخستین‌بار در این مقیاس، قهرمانان در موقعیت واکنشی و تدافعی قرار می‌گیرند نه در جایگاه مسلط همیشگی. همین جابه‌جایی زاویه دید باعث می‌شود Infinity War بیش از آن‌که یک نمایش صرف از پیروزی باشد، به داستانی درباره هزینه‌ها، شکست و پیامد انتخاب‌ها تبدیل شود.
پایان‌بندی فیلم، با تمام شوک و تلخی‌اش، به یکی از به‌یادماندنی‌ترین لحظه‌های تاریخ این ژانر تبدیل شد و نشان داد که مخاطبان حاضرند ریسک‌های روایی بزرگ‌تر را هم بپذیرند. Infinity War از نظر ریتم، مدیریت شخصیت‌ها و ساختن حس تهدید دائمی، استاندارد تازه‌ای برای آثار بعدی تعیین کرد و سطح انتظارات را بالا برد. این فیلم ثابت کرد که فیلم‌های ابرقهرمانانه می‌توانند هم‌زمان سرگرم‌کننده، پرتنش و از نظر احساسی سنگین باشند، بدون آن‌که یکی به قیمت دیگری قربانی شود. به همین دلیل، Avengers: Infinity War نه‌فقط مقدمه‌ای برای Endgame، بلکه یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین نمونه‌ها در تاریخ این ژانر به‌شمار می‌آید.

Avengers: Endgame

Avengers: Endgame را می‌توان یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای تاریخ سینمای جریان اصلی دانست؛ فیلمی که پایان یک مسیر یازده‌ساله و بیش از بیست فیلم را رقم زد و به‌نوعی جمع‌بندی یک دوره کامل از فیلم‌های ابرقهرمانانه بود. این اثر به کارگردانی Anthony و Joe Russo نه‌فقط یک دنباله مستقیم برای Infinity War، بلکه نقطه اوج روایتی است که از Iron Man در سال ۲۰۰۸ آغاز شده بود. فیلم با تکیه بر ایده زمان، فقدان و پیامد شکست، فضایی احساسی‌تر از انتظار بسیاری از مخاطبان می‌سازد و نشان می‌دهد که حتی در پرزرق‌وبرق‌ترین بلاک‌باسترها هم می‌توان روی وزن عاطفی داستان حساب کرد. حضور گسترده شخصیت‌ها، مدیریت هم‌زمان چندین خط روایی و ایجاد تعادل میان لحظه‌های حماسی و سکانس‌های آرام‌تر، Endgame را به تجربه‌ای تبدیل می‌کند که بیش از یک نمایش ساده از جلوه‌های ویژه است.
اهمیت Avengers: Endgame تنها در رکوردهای فروش یا واکنش‌های پرشور هواداران خلاصه نمی‌شود، بلکه در نقشی است که در تثبیت ساختار دنیای سینمایی Marvel ایفا کرد. این فیلم ثابت کرد که مخاطبان حاضرند سال‌ها یک روایت طولانی را دنبال کنند، به شرط آن‌که پایان‌بندی آن احساس رضایت و جمع‌بندی واقعی بدهد. خداحافظی با برخی چهره‌های کلیدی و بستن چندین خط داستانی مهم، به Endgame هویتی می‌دهد که آن را از بسیاری از آثار مشابه جدا می‌کند. به همین دلیل، این فیلم نه‌فقط یک موفقیت تجاری عظیم، بلکه یکی از نمونه‌های شاخص در تاریخ فیلم‌های ابرقهرمانانه به‌شمار می‌آید که نشان داد این ژانر تا چه اندازه می‌تواند در مقیاس روایی و تاثیر فرهنگی گسترش پیدا کند.

The Dark Knight

The Dark Knight اغلب به‌عنوان یکی از نقطه‌های عطف تاریخ سینمای معاصر شناخته می‌شود؛ فیلمی که نه‌تنها جایگاه Batman را در میان مخاطبان تثبیت کرد، بلکه نگاه عمومی به فیلم‌های ابرقهرمانانه را هم تغییر داد. Christopher Nolan با تکیه بر فضایی واقع‌گرایانه‌تر و روایتی جدی‌تر، داستانی ساخت که فراتر از الگوهای معمول این ژانر حرکت می‌کرد و به دغدغه‌هایی مثل اخلاق، هرج‌ومرج و مسئولیت فردی پرداخت. بازی درخشان Heath Ledger در نقش Joker به‌تنهایی کافی بود تا فیلم به یک پدیده فرهنگی تبدیل شود، اما ترکیب آن با کارگردانی حساب‌شده، موسیقی تاثیرگذار و فضاسازی تیره و پرتنش، The Dark Knight را به اثری تبدیل کرد که هنوز هم درباره‌اش صحبت می‌شود. این فیلم نشان داد که یک اثر ابرقهرمانی می‌تواند هم در گیشه موفق باشد و هم در سطح روایت و شخصیت‌پردازی، استانداردهای تازه‌ای تعریف کند.
اهمیت The Dark Knight فقط در موفقیت تجاری یا تحسین منتقدان خلاصه نمی‌شود، بلکه در تاثیری است که بر مسیر بعدی سینما گذاشت. پس از اکران این فیلم، انتظار مخاطبان از فیلم‌های ابرقهرمانانه بالاتر رفت و بحث درباره عمق داستان و پیچیدگی شخصیت‌ها جدی‌تر شد. Nolan ثابت کرد که می‌توان در قالب سرگرمی پرهزینه، پرسش‌های جدی و حتی ناراحت‌کننده مطرح کرد و همچنان ارتباط گسترده با تماشاگران داشت. به همین دلیل، The Dark Knight نه‌فقط یک دنباله موفق برای Batman Begins، بلکه یکی از آن آثاری است که معیارهای این ژانر را جابه‌جا کرد و تا امروز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها در تاریخ فیلم‌های ابرقهرمانانه باقی مانده است.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

0 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
View all comments