-
0/10
۱۰ دنباله برتر فیلمهای مارول در تمام دوران؛ کدامیک بهترین است؟
بهترینهای این فرنچایز جذاب
ساخت یک فیلم ابرقهرمانی موفق آسان نیست، اما ساخت دنبالهای که بتواند از قسمت نخست فراتر برود، چالشی بزرگتر است. در این مطلب سراغ ۱۰ دنباله مارول برتر تمام دوران میرویم؛ آثاری که ثابت کردهاند قسمت دوم همیشه قرار نیست تکرار نسخه قبلی باشد و گاهی میتواند مسیر یک فرنچایز را کاملا تغییر دهد.
یکی از مهمترین مزیتهای دنبالهها این است که مرحله معرفی شخصیتها و قدرتهای آنها دیگر پشت سر گذاشته شده است. مخاطبان از قبل با قهرمانان، تواناییها و پیشینه آنها آشنا هستند و همین موضوع به فیلمسازان اجازه میدهد روابط میان شخصیتها را پیچیدهتر کنند، قهرمانان را در موقعیتهای دشوار قرار دهند و آنها را به مسیرهایی ببرند که در فیلم اول امکان پرداختن به آنها وجود نداشت. به همین دلیل، بسیاری از فرنچایزهای ابرقهرمانی موفق در ۱۰ سال گذشته، بخش قابلتوجهی از جذابترین داستانهای خود را پس از قسمت نخست ارائه کردهاند. در این رتبهبندی، تمام فیلمهای اقتباسشده از شخصیتهای Marvel Comics واجد شرایط هستند و تفاوتی ندارد که محصول Marvel Studios، Sony یا 20th Century Fox باشند.
Thor: Ragnarok
اگر قرار باشد از دنبالههای مارول نام ببریم که هویت متفاوتی نسبت به قسمت نخست پیدا کردند، Thor: Ragnarok یکی از برجستهترین نمونهها است. این فیلم با فاصله گرفتن از فضای نسبتا جدی دو قسمت قبلی، حالوهوایی پرانرژی، کمدی و رنگارنگ به داستان Thor بخشید و با معرفی شخصیتها و موقعیتهای تازه، جایگاه این قهرمان را در دنیای سینمایی مارول دگرگون کرد. حضور Hulk در کنار Thor نیز یکی از جذابیتهای اصلی فیلم بود و رابطه پرتنش و در عین حال سرگرمکننده این دو شخصیت، بخش قابلتوجهی از بار کمدی داستان را بر دوش داشت. در همین مسیر، Valkyrie و Korg نیز به جمع شخصیتهای مهم داستان اضافه شدند و هرکدام به شکلی متفاوت به گسترش جهان فیلم کمک کردند.
در بخش داستانی، Thor پس از گرفتار شدن در سیاره Sakaar باید راهی برای فرار پیدا کند و پیش از وقوع Ragnarok، از نابودی Asgard جلوگیری کند. حضور Hela بهعنوان خواهر Thor و تهدیدی مستقیم برای سرزمین Asgard، ابعاد تازهای به پیشینه خانواده سلطنتی میدهد و بخشی از گذشته پنهان این جهان را آشکار میکند. Taika Waititi با ترکیب اکشن، شوخیهای فراوان و طراحی بصری منحصربهفرد، دنباله مارول را به اثری تبدیل کرد که مسیر شخصیت Thor را نسبت به فیلمهای قبلی به شکل محسوسی تغییر داد.
Guardians of the Galaxy Vol. 3
Guardians of the Galaxy Vol. 3 یکی از احساسیترین دنبالههای مارول است که بهجای تکیه صرف بر نبردهای بزرگ و جلوههای ویژه، تمرکز خود را روی گذشته و زخمهای شخصیتی اعضای گروه میگذارد. در مرکز داستان، Rocket قرار دارد که گذشته دردناک او با High Evolutionary دوباره آشکار میشود و اعضای Guardians of the Galaxy را وارد ماموریتی خطرناک برای نجات او میکند. این اتفاق باعث میشود مخاطب بخشهایی از زندگی Rocket را ببیند که پیشتر تنها اشارههایی کوتاه به آنها شده بود و همین موضوع، عمق بیشتری به شخصیتی میدهد که از ابتدا یکی از اعضای متفاوت و محبوب این گروه بوده است.
فیلم James Gunn همچنین فرصتی برای خداحافظی با ترکیب آشنای Guardians فراهم میکند و مسیر هرکدام از اعضای گروه را به نقطهای تازه میرساند. رابطه میان Peter Quill، Gamora، Nebula و دیگر اعضای تیم نیز در جریان این ماجراجویی شکل متفاوتی پیدا میکند و فیلم تلاش دارد سرنوشت آنها را بدون نادیده گرفتن اتفاقات گذشته جمعبندی کند. در نهایت، Guardians of the Galaxy Vol. 3 نشان میدهد که یک دنباله مارول برای تاثیرگذاری لزوما به مقیاس بزرگتر نیاز ندارد و گاهی پرداختن به گذشته، روابط و آسیبهای شخصیتها میتواند همان چیزی باشد که یک فرنچایز برای خداحافظی با قهرمانانش به آن نیاز دارد.
X-Men: Days of Future Past
X-Men: Days of Future Past یکی از جاهطلبانهترین دنبالههای تاریخ فیلمهای ابرقهرمانی است که دو نسل از شخصیتهای X-Men را در یک داستان واحد کنار هم قرار میدهد. داستان در آیندهای تاریک آغاز میشود؛ جایی که جهشیافتهها و انسانها تحت تعقیب Sentinels قرار گرفتهاند و تقریبا هیچ راهی برای نجات باقی نمانده است. برای جلوگیری از وقوع این آینده، Wolverine به گذشته فرستاده میشود تا در سال ۱۹۷۳ با Professor X جوان، Magneto و Mystique همراه شود و مانع رخ دادن اتفاقاتی شود که مسیر تاریخ را تغییر خواهند داد. ترکیب نسخههای جوان و قدیمی شخصیتها، به فیلم اجازه میدهد هم داستانهای مجموعههای قبلی را ادامه دهد و هم بخشهایی از گذشته X-Men را از زاویهای تازه روایت کند.
یکی از نقاط قوت اصلی این دنباله مارول، استفاده از مفهوم سفر در زمان برای بازسازی مسیر داستانی فرنچایز است. Bryan Singer علاوه بر صحنههای اکشن گسترده و رویارویی با Sentinels، تمرکز قابلتوجهی بر روابط میان شخصیتها دارد و بهخصوص کشمکش میان Professor X و Magneto را وارد مرحله تازهای میکند. حضور Quicksilver نیز با یکی از بهیادماندنیترین صحنههای فیلم، به جذابیت آن اضافه میشود. X-Men: Days of Future Past در نهایت توانست دو دوره متفاوت از X-Men را به یکدیگر پیوند بزند و نشان دهد که یک دنباله مارول چگونه میتواند هم به گذشته مجموعه وفادار بماند و هم مسیر تازهای برای آینده آن ایجاد کند.
Avengers: Infinity War
Avengers: Infinity War نقطهای بود که سالها داستانپردازی در دنیای سینمایی مارول را به یک رویارویی عظیم رساند. در این فیلم، Thanos سرانجام بهعنوان تهدیدی مستقیم وارد میدان میشود و برای بهدست آوردن شش Infinity Stone، مسیرش را از سیارهای به سیاره دیگر ادامه میدهد. در مقابل، گروهی از قهرمانان شناختهشده Marvel از جمله Iron Man، Captain America، Thor، Hulk، Doctor Strange، Spider-Man و اعضای Guardians of the Galaxy باید برای متوقف کردن او با یکدیگر متحد شوند. گستردگی داستان باعث میشود فیلم همزمان چندین خط داستانی را دنبال کند، اما تمرکز اصلی همچنان روی هدف Thanos و تلاش قهرمانان برای جلوگیری از اجرای نقشه او باقی میماند.
یکی از ویژگیهای مهم این دنباله مارول، تغییر جایگاه قهرمانان در مقایسه با فیلمهای قبلی است. Thanos برخلاف بسیاری از شرورهای آثار پیشین، تنها یک مانع در مسیر قهرمانان نیست و بخش قابلتوجهی از روایت از نگاه او پیش میرود. همین مسئله باعث میشود داستان بهتدریج به سمت یکی از بزرگترین رویاروییهای تاریخ MCU حرکت کند. فیلم همچنین با کنار هم قرار دادن شخصیتهایی از فرنچایزهای مختلف، فرصت ایجاد تعاملهای تازهای میان قهرمانان فراهم میکند؛ از رابطه پرتنش Tony Stark و Doctor Strange گرفته تا همراهی غیرمنتظره Thor و Rocket. پایان شوکهکننده فیلم نیز آن را به یکی از مهمترین قسمتهای حماسه Infinity Saga تبدیل کرد و زمینه را برای ادامه داستان در Avengers: Endgame فراهم ساخت.
X2: X-Men United
X2: X-Men United یکی از نخستین دنبالههای ابرقهرمانی بود که نشان داد یک فیلم دوم میتواند از نظر داستانی و شخصیتی بسیار گستردهتر از قسمت اصلی عمل کند. در این فیلم، X-Men با تهدیدی تازه مواجه میشوند؛ William Stryker، فرمانده نظامی که از جهشیافتهها نفرت دارد، نقشهای برای نابودی آنها طراحی میکند و با حمله به مدرسه Professor X، اعضای گروه را مجبور به فرار و همکاری با دشمنان قدیمی خود میکند. در نتیجه، شخصیتهایی مانند Wolverine، Storm، Jean Grey، Cyclops و Rogue درگیر بحرانی میشوند که نهتنها امنیت خودشان، بلکه آینده تمام جهشیافتهها را تهدید میکند. فیلم همچنین اطلاعات بیشتری درباره گذشته Wolverine ارائه میدهد و بخشی از رازهای مربوط به هویت و آزمایشهایی را که روی او انجام شده بود، آشکار میکند.
نقطه قوت این دنباله مارول تنها در مقیاس بزرگتر داستان خلاصه نمیشود، بلکه روابط میان شخصیتها نیز نقش مهمی در پیشبرد روایت دارند. اتحاد موقت X-Men و Brotherhood نشان میدهد که اختلاف میان انسانها و جهشیافتهها همیشه به شکل ساده خیر و شر تعریف نمیشود و گاهی دشمنان قدیمی برای مقابله با تهدیدی بزرگتر مجبور به همکاری هستند. Bryan Singer با حفظ فضای جدی قسمت نخست، در X2 تمرکز بیشتری بر تبعیض، هویت و ترس از متفاوت بودن دارد و در کنار آن، صحنههای اکشن گستردهای را به داستان اضافه میکند. نتیجه، دنبالهای است که بدون کنار گذاشتن عناصر موفق فیلم اول، جهان X-Men را عمیقتر و شخصیتهای آن را پیچیدهتر میکند.
Captain America: The Winter Soldier
Captain America: The Winter Soldier از آن دنبالههای مارول است که مسیر شخصیت اصلی خود را بهطور جدی تغییر داد و نشان داد فیلمهای ابرقهرمانی میتوانند همزمان حالوهوایی سیاسی و جاسوسی داشته باشند. Steve Rogers پس از اتفاقات The Avengers تلاش میکند خود را با دنیای مدرن وفق دهد، اما زمانی که یک تهدید مرموز درون S.H.I.E.L.D. آشکار میشود، متوجه میشود دیگر نمیتواند به ساختاری که سالها به آن خدمت کرده اعتماد کند. ورود Winter Soldier، مبارزی مرموز و بسیار قدرتمند که ارتباطی غیرمنتظره با گذشته Captain America دارد، شرایط را پیچیدهتر میکند. Steve در این مسیر همراه Black Widow و Sam Wilson قرار میگیرد و باید پیش از آنکه نقشهای گسترده امنیت جهان را به خطر بیندازد، حقیقت را کشف کند.
تفاوت بزرگ این دنباله مارول با بسیاری از آثار همسبک، در فضای واقعگرایانهتر و تمرکز آن بر توطئه، جاسوسی و بحران اعتماد است. Anthony Russo و Joe Russo بهجای اینکه صرفا مقیاس نبردها را بزرگتر کنند، Captain America را در موقعیتی قرار میدهند که باورهای اساسیاش درباره امنیت، آزادی و وفاداری به چالش کشیده میشود. رابطه Steve با Bucky Barnes نیز یکی از احساسیترین بخشهای داستان را شکل میدهد و گذشته مشترک آنها به بحران اصلی فیلم پیوند میخورد. ترکیب مبارزات تنبهتن، تعقیبوگریزهای پرتنش و داستانی که بهتدریج رازهای خود را آشکار میکند، باعث شد Captain America: The Winter Soldier تنها یک دنباله معمولی نباشد و جایگاه Captain America را در ادامه مسیر دنیای سینمایی مارول به شکل قابلتوجهی تغییر دهد.
Spider-Man: Across the Spider-Verse
Spider-Man: Across the Spider-Verse یکی از جاهطلبانهترین دنبالههای مارول در سالهای اخیر است که داستان Miles Morales را بسیار فراتر از اتفاقات قسمت نخست گسترش میدهد. پس از وقایع Spider-Man: Into the Spider-Verse، Miles تلاش میکند میان زندگی شخصی و مسئولیتهایش بهعنوان Spider-Man تعادل برقرار کند، اما دیدار دوباره با Gwen Stacy او را وارد ماجرایی میکند که ابعادی بسیار بزرگتر از نیویورک دارد. Miles در جریان این سفر با نسخههای مختلفی از Spider-Man در جهانهای موازی روبهرو میشود و با گروهی از عنکبوتقهرمانان آشنا میشود که هرکدام برداشت متفاوتی از وظیفه و سرنوشت یک Spider-Man دارند. همین گسترش جهان داستانی، فرصت بیشتری برای پرداختن به هویت Miles و جایگاه او در میان دیگر قهرمانان فراهم میکند.
از نظر بصری نیز این دنباله مارول تلاش میکند مرزهای انیمیشن ابرقهرمانی را جابهجا کند. هر جهان موازی سبک هنری، رنگبندی و حالوهوای مخصوص خود را دارد و همین تفاوتها باعث میشود سفر Miles میان دنیاهای مختلف، تنها یک تغییر مکانی ساده نباشد. در کنار این ویژگی، رابطه میان Miles و Gwen، تقابل او با Miguel O’Hara و نگاه متفاوت شخصیتها به مفهوم سرنوشت، بخش مهمی از داستان را شکل میدهد. Spider-Man: Across the Spider-Verse همچنین با پایانبندی ناتمام و پرتنش خود، مخاطب را مستقیما برای ادامه ماجرا آماده میکند و نشان میدهد یک دنباله موفق میتواند بهجای تکرار فرمول قسمت اول، جهان داستانی آن را تا مرزهای کاملا تازهای گسترش دهد.
Logan
Logan یکی از متفاوتترین دنبالههای مارول است که با فاصله گرفتن از فرمول رایج فیلمهای ابرقهرمانی، داستانی تلختر، خشنتر و شخصیتمحورتر را روایت میکند. فیلم در آیندهای نهچندان دور جریان دارد؛ جایی که Wolverine سالخورده و خسته شده و قدرت ترمیم بدنش دیگر مانند گذشته نیست. او همراه Professor X که وضعیت جسمی و ذهنی ناپایداری دارد، روزهای سختی را پشت سر میگذارد تا اینکه ورود دختری مرموز به نام Laura، زندگی آنها را تغییر میدهد. Laura که شباهتهای عجیبی به Logan دارد، تحت تعقیب گروهی قرار گرفته و همین موضوع باعث میشود Wolverine بار دیگر وارد مسیری خطرناک شود. این بار اما هدف او صرفا شکست دادن یک دشمن نیست، بلکه محافظت از نسلی تازه و رساندن Laura به مکانی امن است.
James Mangold در این دنباله مارول تمرکز اصلی را روی شخصیت Wolverine و میراثی که از خود به جا میگذارد قرار میدهد. فیلم برخلاف بسیاری از آثار این ژانر، تلاش نمیکند هر لحظه با یک نبرد عظیم یا جلوه ویژه تماشایی مخاطب را سرگرم کند و در عوض، به رابطه میان Logan، Professor X و Laura اهمیت بیشتری میدهد. خشونت واقعگرایانه، فضای وسترنگونه و داستانی درباره پیری، فقدان و فداکاری، Logan را به پایانی متفاوت برای بخش مهمی از مسیر این شخصیت تبدیل کرده است. حضور Hugh Jackman در یکی از مهمترین نقشهای دوران حرفهای خود نیز به فیلم وزن بیشتری میدهد و باعث میشود این اثر تنها یک دنباله مارول نباشد، بلکه جمعبندی احساسی و شخصیتمحوری برای بیش از یک دهه حضور Wolverine روی پرده سینما باشد.
Avengers: Endgame
Avengers: Endgame یکی از مهمترین دنبالههای مارول و نقطه اوج بیش از یک دهه داستانگویی در دنیای سینمایی مارول است. فیلم پس از اتفاقات ویرانگر Avengers: Infinity War آغاز میشود؛ زمانی که Thanos با استفاده از Infinity Stones نیمی از موجودات جهان را از بین برده و قهرمانان باقیمانده با پیامدهای شکست خود دستوپنجه نرم میکنند. Tony Stark، Steve Rogers، Thor، Natasha Romanoff، Clint Barton و دیگر اعضای Avengers هرکدام به شکلی متفاوت با این شکست کنار آمدهاند، اما پیدا شدن فرصتی برای تغییر گذشته، بار دیگر آنها را در کنار یکدیگر قرار میدهد. نقشه آنها برای بازگرداندن قربانیان، قهرمانان را وارد ماموریتی میکند که نهتنها سرنوشت جهان، بلکه نتیجه سالها ماجراجویی آنها را تحت تاثیر قرار میدهد.
با وجود مقیاس عظیم داستان، بخش مهمی از قدرت این دنباله مارول به روابط و سرنوشت شخصیتها وابسته است. Joe Russo و Anthony Russo در کنار صحنههای اکشن گسترده، زمان قابلتوجهی را به شخصیتهایی اختصاص میدهند که پس از شکست در فیلم قبلی با فقدان، پشیمانی و مسئولیتهای خود مواجه شدهاند. بازگشت چهرههای آشنا، رویارویی نهایی با Thanos و نبردی که بسیاری از قهرمانان Marvel را در یک میدان جمع میکند، فیلم را به نقطه پایانی حماسه Infinity Saga تبدیل میکند. Avengers: Endgame همچنین با سرنوشت شخصیتهایی مانند Iron Man و Captain America، دورهای مهم از MCU را به پایان میرساند و به همین دلیل، اهمیت آن تنها به یک دنباله معمولی محدود نمیشود.
Spider-Man 2
Spider-Man 2 یکی از نمونههای برجسته دنبالههای ابرقهرمانی است که توانست داستان Peter Parker را نسبت به فیلم نخست عمیقتر و شخصیت او را پیچیدهتر کند. در این قسمت، Peter بیش از هر زمان دیگری میان زندگی شخصی و مسئولیتهایش بهعنوان Spider-Man گرفتار شده است. فشارهای مالی، مشکلات دانشگاه و رابطه پرتنش با Mary Jane Watson باعث شدهاند او به این فکر کند که آیا ادامه دادن زندگی بهعنوان یک ابرقهرمان ارزش تمام این فداکاریها را دارد یا نه. در همین زمان، Dr. Otto Octavius در جریان آزمایشی علمی کنترل چهار بازوی مکانیکی خود را از دست میدهد و به Doctor Octopus تبدیل میشود؛ شخصیتی که خیلی زود به یکی از جدیترین تهدیدهای Spider-Man تبدیل میشود.
Sam Raimi در این دنباله مارول، بیش از آنکه صرفا تعداد دشمنان یا مقیاس مبارزات را افزایش دهد، روی کشمکش درونی Peter تمرکز میکند. قدرتهای Spider-Man برای مدتی دچار اختلال میشوند و این اتفاق بهانهای میشود تا قهرمان داستان درباره هویت، انتخابها و مسئولیتهایش دوباره فکر کند. در طرف مقابل، رابطه Peter و Otto نیز تنها یک تقابل ساده میان قهرمان و شرور نیست و گذشته علمی و شخصی این دو، به داستان عمق بیشتری میدهد. در کنار صحنههای اکشن ماندگار، بهخصوص رویارویی Spider-Man و Doctor Octopus روی قطار، فیلم توانست بخش انسانی شخصیت Peter Parker را پررنگتر کند و نشان دهد یک دنباله مارول برای موفقیت لزوما به داستانی بزرگتر نیاز ندارد؛ گاهی کافی است قهرمان را با انتخابی دشوارتر از قسمت قبل روبهرو کند.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید