-
0/10
۵ نکته در فیلم های بتمن تیم برتون که هنوز هم با عقل جور در نمیآیند
ابهاماتی که سه دهه قدمت دارند...
در حالی که فیلم های بتمن (Batman) تیم برتون استانداردهای ژانر ابرقهرمانی را جابهجا کردند، اما یک سری ایرادهای عجیب و غریب داستانی در این آثار به چشم میخورند که چندان منطقی به نظر نمیرسند. در این مقاله، ۵ مورد از این مسائل را به دقت مرور میکنیم.
دو فیلم بتمن تیم برتون (Tim Burton) همچنان به عنوان یکی از محبوبترین اقتباسهای سینمایی از شوالیه تاریکی و ابرقهرمان پرآوازه دنیای دی سی (DC) به شمار میروند، اما باید گفت که این دو فیلم به هیچ وجه بیعیب و نقص نیستند. نخستین فیلم بتمن تیم برتون که با نام «بتمن» (Batman) شناخته میشود، در سال ۱۹۸۹ روی پرده نقرهای رفت. این فیلم شوالیه تاریکی را به طوری به تصویر کشید که پیش از آن توسط چنین اقتباسی توسط هوادارها غیرممکن هم به نظر میرسید. این اثر، خشونت و زیباییشناسی گوتیک را با چاشنی ملایمی از کمدی ارائه کرد. نتیجه این کارگردانی کاملا موفقیتآمیز بود و برتون را بر آن داشت تا با فیلم «بتمن بازمیگردد» (Batman Returns) در سال ۱۹۹۲، این مسیر را با قدرت بیشتری ادامه دهد. در این دنباله، تاریکی عجیب و غریب فیلم اول حتی بیش از پیش نمایان بود و به تمام ویژگیهای منحصر به فرد بتمن برتون پایبند ماند.
اگرچه این کارگردان برای تکمیل سهگانه برنامهریزی شده خود بازنگشت، اما داستان فیلمهای او حتی با وجود گذشت بیش از سه دهه پس از اکران، همچنان محبوب هستند. البته، حتی درخشانترین شاهکارها نیز از گزند نقد و تحلیل موشکافانه در امان نیستند. با وجود اینکه فیلمهای بتمن برتون بسیاری از جنبههای شخصیتهای خود را به درستی به تصویر کشیدند، این به معنای آن نیست که نقصی هم ندارند. در واقع، برخی ناهماهنگیهای روایی در این دو فیلم بیش از پیش به چشم میآیند و برخی از مسائل آن، چندان منطقی به نظر نمیرسند. هرچند این موارد کیفیت کلی فیلمهای عالی برتون را زیر سوال نمیبرند، اما با این وجود، به شکلی باورنکردنی کلافهکننده هستند. بر این اساس، در این مقاله نگاهی به ۵ مورد از عجیبترین تصمیمات داستانی در دنیای تیم برتون داریم. در ادامه، همراه رسانه سرگرمی باشید.
۵. چرا جنایتکاران گاتهام با جوکر کنار آمدند؟
جک نیکلسون (Jack Nicholson) با اجرای خیرهکننده خود، جوکر را در دنیای سینمایی دی سی به معنای واقعی کلمه جاودانه کرد. اما بیایید به داستان شکلگیری ارتش او دقیقتر نگاه کنیم. جک ناپیر پیش از سقوط در مواد شیمیایی، یک گانگستر کلاسیک در مافیای شهر گاتهام بود. او پس از تبدیل شدن به جوکر، بلافاصله کنترل دنیای زیرزمینی را به دست میگیرد و ارتش خود را وادار میکند تا صورتهایشان را رنگ کرده و خود را به شکل یک دلقک دربیاورند.
پرسش اصلی اینجا است: چرا؟ چرا گروهی از قاتلان و خلافکاران خشن و منفعتطلب باید ناگهان و بدون هیچ دلیل خاصی مطیع جنون یک دلقک شوند؟ منطق دنیای جرم و جنایت حکم میکند که آنها در همان لحظه اول، رئیس دیوانه شدهشان را حذف کنند و جیاگاه او به عنوان بزرگترین رئیس تبهکاران گاتهام را به دست بگیرند. اینکه تمام خلافکاران شهر یکشبه تغییر ایدئولوژی داده و با تم سیرک و دلقک همراه میشوند، یک پرش منطقی بزرگ در داستان فیلمهای بتمن است که تنها به لطف کاریزمای نیکلسون قابل تحمل شده است.
۴. اداره پلیس شهر گاتهام (GCPD) هرگز نباید به بتمن تکیه میکرد
در حالی که هر فیلم بتمن تفاوتهای فاحشی با یکدیگر دارند، اما یکی از ثابتترین عناصر داستانهای شوالیه تاریکی، همکاری محتاطانه با اداره پلیس شهر گاتهام (GCPD) به ویژه با کمیسر جیمز گوردون (James Gordon) است. به طور معمول، اتحاد این دو نفر به این صورت است که این مرد قانون گاتهام، فعالیتهای فراقانونی بتمن را به عنوان یک شر لازم پذیرفته تا بتواند موج غیرقابلتوقف جرم و جنایتی که شهر را در خود غرق کرده، مهار کند. با این حال، در مورد فیلمهای بتمن تیم برتون (Tim Burton)، رابطه آنها هیچ منطقی ندارد.
در پایان فیلم اول، وقتی پلیس از بتسیگنال رونمایی میکند، عملا این پیام ترسناک را به شهروندان میفرستد که پلیس رسما تسلیم شده و باید امیدتان به این مرد نقابدار باشد. با در نظر گرفتن اینکه بتمن در این فیلم ترسی از کشتن و ویرانی ندارد، سپردن امنیت شهر به چنین پارتیزان غیرقابلکنترلی، نه یک استراتژی، بلکه یک بیمسئولیتی محض از سوی نهادهای قانونی است.
این تصمیم از سوی پلیس گاتهام بهشدت بیملاحظه و خطرناک است. اگرچه این اشتباهی است که تقریبا تمام فیلمهای بتمن مرتکب میشوند، اما در فیلمهای برتون، با توجه به آمار بالای کشت و کشتاری که بتمن مایکل کیتون (Michael Keaton) به راه میاندازد، این همکاری به هیچ عنوان منطقی نیست.
۳. برخورد عادی و بیتفاوت بتمن با قتل توجیهپذیر نیست
شاید بحثبرانگیزترین بخش میراث تیم برتون، رویکرد او به مقوله قتل باشد. بتمن مایکل کیتون در طول دوران فعالیت خود دستکم ۱۷ نفر را به کام مرگ فرستاد. در دنیای کمیک و اکثر اقتباسها، قانون نکشتن خط قرمز اخلاقی بروس وین است؛ مرزی که او را از جنایتکارانی که تعقیبشان میکند، جدا میسازد.با این حال، وقتی دقیقتر بررسی میکنیم، نگرشِ بیخیال و خونسرد بتمن نسبت به کشتن جنایتکاران، بسیار نگرانکننده است.
دیدن صحنه قتل والدین در سنین کودکی، لحظه تعیینکننده در زندگی بتمن بود و این موضوع در بتمن برتون نیز نمایش داده شد. اینکه بروس وین (Bruce Wayne) با چنین پیشزمینهای بزرگ شود و تا این حد نسبت به حذف کردن و کشتن برخی از شهروندان آسیبپذیرتر گاتهام بیتفاوت باشد، چندان با عقل و کمیکها جور در نمیآید؛ بهویژه که فیلم، قاتل والدین او را هم به عنوان یک جنایتکار حرفهای بازنویسی کرده بود. در واقع، اینکه بتمن مایکل کیتون به یک قاتلی سنگدل و خونسرد تبدیل شده، هرگز منطقی به نظر نمیرسد.
۲. پنگوئن چطور به یک شرور تبدیل شد؟
فیلم «بازگشت بتمن» با معرفی پنگوئن گروتسک و ترسناک با بازی دنی دویتو (Danny DeVito)، قدم در مسیری تاریکتر گذاشت؛ جایی که برتون او را به عنوان فردی نشان داد که با نقصهای مادرزادی متولد شده و ظاهری شبیه به پرندگان دارد. اگرچه این رویکرد در بسیاری از سطوح به خوبی ثمربخش بود و یکی از بهترین شرورهای فیلمهای بتمن را خلق کرد، اما یک منطق داستانی را به کلی زیر سوال برد.
در بازگشت بتمن، والدین ثروتمند و سطح بالای آزوالد کابلپات (Oswald Cobblepot) که از ظاهر فرزند خود حسابی وحشتزده شدهاند، او را رها میکنند. طبق آنچه که فیلم به تصویر کشید، این شرور در فاضلاب شهر توسط پنگوئنها بزرگ شده و در نهایت برای انتقام از گاتهام بازمیگردد. با این حال، اگر او واقعا توسط پنگوئنها بزرگ شده باشد، قطعا نباید درک عمیق و هوشمندانهای از درونیترین سازوکارهای جامعه گاتهام داشته باشد.
۱. چطور هیچکس زودتر راز بروس وین را کشف نکرد؟
ایفای نقش مایکل کیتون (Michael Keaton) در قالب هر دو شخصیت بتمن و بروس وین (Bruce Wayne) در فیلمهای تیم برتون، باعث شد او در چندین سکانس عالی، هم با لباس و هم بدون آن لباس نمادین ظاهر شود. در بتمن ۱۹۸۹ میبینیم که وین وارد رابطه عاشقانه با ویکی ویل (Vicki Vale) شده و احتمالا به خاطر ضعف فیلمنامه، او به سرعت هویت مخفی بروس را کشف میکند. با وجود اینکه او یک خبرنگار کنجکاور است، اما سهولت و سرعتی که او توانست زندگی دوگانه بروس را برملا کند، نگرانکننده بود و باعث شد یکی از عناصر فیلمهای برتون بسیار غیرقابل باور به نظر برسد.
وقتی یک خبرنگار کنجکاو به راحتی هویت بروس وین را برملا کرد، پس چطور تا پیش از این هیچکس متوجه آن نشده بود؟ بروس وین این فیلمها، کلکسیونی از زرهها و تجهیزات نظامی عجیب در عمارت خود دارد و رفتارهای دوگانه او در جامعه، کاملا مشهود بود. با توجه به اینکه یک خبرنگار توانست در مدتزمانی کوتاه قطعات پازل را کنار هم بگذارد، اینکه پلیس، سازمانهای دولتی یا حتی رقبای تجاری وین سالها از این موضوع غافل بودهاند، سادهلوحانه است. گویی در گاتهام برتون، همه تصمیم گرفتهاند تا چشمانشان را بر روی حقیقت آشکار آقای وین ببندند تا داستان فیلم ادامه پیدا کند!
در مجموع، فیلم های بتمن تیم برتون اگرچه از موفقترین اقتباسهای کمیکبوکی تاریخ سینما به شمار میروند، اما اگر فیلمنامه این آثار را به دقت بررسی کنیم، یک سری ضعفهای منطقی انکارناپذیری در آنها به چشم میخورند. از اتکای غیرمعقول پلیس گاتهام به یک پارتیزان قانونشکن و تبعیت بیچونوچرای تبهکاران از جنون جوکر گرفته تا رویکرد متناقض بتمن در نقض قانون نکشتن و چگونگی رشد شخصیت پنگوئن در انزوا و کشف ساده هویت مخفی بروس وین توسط یک خبرنگار، همگی غیرمنطقی و عجیب هستند. این موارد نشان میدهند که حتی در آثاری با این سطح از محبوبیت و فضاسازی هنری، گاهی انسجام روایی و منطق رئالیستی قربانی درام میشوند.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما درباره ۵ نکته عجیب و غریب و غیرمنطقی در داستان فیلم های بتمن چیست؟ آیا با وجود این نقصهای داستانی، همچنان این دو اثر را شاهکارهای بیتکرار سینمای ابرقهرمانی میدانید یا این ایرادات منطقی باعث شده تا نگاهتان به آنها تغییر کند؟ به نظر شما، کدام یک از این مسائل عجیبترین و غیرمنطقیترین اتفاق در فیلمهای بتمن برتون است؟ فراموش نکنید که نظرات و خاطرات خود از تماشای بتمنهای کلاسیک را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید