تئوری های داستان فصل چهارم سریال From فرام

بررسی ۵ تئوری مهم و عجیب فصل چهارم سریال From

رمزگشایی از چرخه‌ جنون این شهر نفرین‌شده

1%
  • 0/10
بررسی ۵ تئوری مهم و عجیب فصل چهارم سریال From 5 16 اردیبهشت 1405 مقالات جانبی (تلویزیون) کپی لینک

در حالی که فصل چهارم سریال فرام (From) به لحظات حساس خود نزدیک می‌شود، تئوری های طرفدارها درباره هویت مرد زردپوش و ماهیت شهر به اوج خود رسیده است. در این مقاله، به بررسی دقیق ۵ تئوری مهم و داغ این سریال ترسناک می‌پردازیم.

فصل چهارم سریال فرام هم اکنون از طریق شبکه ام‌جی‌ام پلاس (MGM+) در حال پخش است و تنها با انتشار چند قسمت از آن، تئوری‌های طرفدارها بیش از پیش بر سر زبان‌ها افتاده و داغ شده است. اکنون که می‌دانیم فصل چهارم، ایستگاه ماقبل پایانی این درام روان‌شناختی است و داستان در فصل پنجم به انتها می‌رسد، زنگ خطر برای پاسخ به معماهای بی‌پایان این سریال به صدا درآمده است. مخاطبان تیزبین اکنون به خوبی می‌دانند که زمان رو به پایان بوده و در نتیجه، فرضیه‌ها رنگ‌وبویی جسورانه‌تر و قاطع‌تر به خود گرفته‌اند. این باور منطقی در میان بینندگان شکل گرفته که سازندگان، حیاتی‌ترین سرنخ‌ها را از پیش در تار و پود داستان گنجانده‌اند و حالا تنها به یک ذهن تحلیلگر نیاز است تا با کنار هم چیدن این قطعات پازل، به پاسخ‌هایی میخکوب‌کننده دست یابد.

در این مقاله تحلیلی، به بررسی و رتبه‌بندی ۵ تئوری کلیدی پرداخته‌ایم که به احتمال زیاد تا پیش از رسیدن به نقطه اوج فصل چهارم، پرده از رازهایشان برداشته خواهد شد؛ تئوری‌هایی که بر اساس منطق روایی و شواهد داستانی، از کمترین تا بیشترین احتمال وقوع دسته‌بندی شده‌اند. در ادامه این مقاله، همراه رسانه سرگرمی باشید.

۵. مرد زردپوش غریبه نیست؛ یکی از خودمان است!

قسمت پایانی فصل سوم سریال فرام، از شخصیت مرد زردپوش (Man in Yellow) رونمایی کرد؛ یک موجود شرور که پس از پنهان ماندن در سایه‌های افسانه‌های سریال از فصل اول، سرانجام چهره خود را نشان داد. به نظر می‌رسد مرد زردپوش آنتاگونیست و شخصیت منفی اصلی سریال باشد؛ کسی که نسبت به داستان و نحوه پیش‌روی آن در هر چرخه آگاهی دارد و احتمالا جنبه‌های مختلف شهر و افراد گرفتار در آن را کنترل می‌کند. همچنین، دیده‌ایم که مرد زردپوش می‌تواند به دلخواه تغییر شکل دهد و در حال حاضر خود را به جای دختری به نام سوفیا (Sophia) جا زده است.

  • تئوری

از آنجا که مرد زردپوش در قسمت پایانی فصل سوم رسما وارد داستان شد، بسیاری از طرفداران گمان می‌کنند که او در واقع یکی از ساکنان شهر است که در نهایت به این موجود شرور تبدیل شده است. درباره هویت او تئوری‌های متفاوتی وجود دارد! برخی‌ها معتقد هستند این هویت جدیدی است که ایتن متیوز (Ethan Matthews) جوان، پس از تسلط بر قدرت‌هایش به عنوان قصه‌گو (The Storyteller) به خود می‌گیرد.

گروهی دیگر هم انگشت اتهام را به سمت رندال (Randall) نشانه گرفته‌اند که به نظر آن‌ها، در نهایت تسلیم نیروی شیطانی هیولای جعبه موسیقی (Music Box Monster) می‌شود. عده‌ای دیگر بر این باور هستند که ویکتور (Victor) در تمام این مدت در مسیر تبدیل شدن به مرد زردپوش بوده است و زمانی که دوباره شاهد مرگ تمام اهالی شهر باشد، این اتفاق رخ خواهد داد. برخی تئوری‌های دیوانه‌وارتر نشان می‌دهند که اولین حضور و دیالوگ‌های ابتدایی این شخصیت شرور، ارتباط واضحی با جید (Jade) دارد و درست مانند ظهور جولی آینده (Future Julie)، جید نیز می‌توانسته نسخه آینده خود را به درخت بطری احضار کرده باشد.

  • احتمال وقوع: بسیار کم!

از نظر اصول فیلم‌نامه‌نویسی، مرد زردپوش یک هویت و شخصیت مستقلی دارد. قسمت اول فصل چهارم زمان زیادی را به نمایش این شخصیت شرور اختصاص داد و در قسمت‌های بعدی نیز او در نقفش سوفیا به بخشی از بازیگران اصلی تبدیل شد. این حجم از شخصیت‌پردازی فقط برای اینکه در نهایت آب پاکی را روی دست مخاطب بریزند و فاش کنند که در تمام این مدت در حال ساختن یک شخصیت تکراری بوده‌اند، منطقی به نظر نمی‌رسد. آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد، تئوری‌‌ای است که مرد زردپوش را اقتباس مستقیمی از هیولاهای اچ. پی. لاوکرفت (H.P. Lovecraft) نظیر هستر پادشاه زردپوش می‌داند. از طرف دیگر، شاید این کاراکتر ادای دین سریال به موجودات شیطانی کلاسیک و استعاره‌ای از مضامین عمیق‌تر سریال، یعنی تقابل امید و تمدن در برابر یاس و توحش باشد!

۴. قدرت‌های تناسخ و قصه‌گردی نیرنگ‌هایی بی‌رحمانه هستند!

تا به اینجای داستان، شخصیت‌های اصلی سریال فرام به دو قابلیت فراطبیعی این شهر پی برده‌اند. در واقع، رویابینی و درک اتفاقات گذشته‌ شهر که قاعدتا نباید چیزی از آن می‌دانستند، یکی از قدرت‌های مهم شخصیت‌ها بوده است. از طرفی دیگر و در سطحی ملموس‌تر، سفرهای فیزیکی به گذشته توسط جولی یا دسترسی به قلمروهای حیاتی کنترل‌کننده‌ شهر مانند فانوس دریایی (The Lighthouse) توسط تابیتا و سیاه‌چال توسط بوید و جولی، همگی به این قدرت‌ها اشاره دارند. این شخصیت‌ها با این باور که کشف راز این موهبت‌ها در بدترین حالت پرده از حقایق برداشته و در بهترین حالت کلید رستگاری آن‌هاست، تشنه‌ حقیقت‌ هستند. اما اگر تمام این تقلاها یک بازی از پیش‌باخته باشد، چه خواهد شد؟

  • تئوری

سریال فرام بارها با بی‌رحمی تمام به ما ثابت کرده که چگونه روشن‌ترین و معصوم‌ترین روح‌ها می‌توانند در این جهنم به مسلخ کشیده شده و به تاریک‌ترین هیولاها تبدیل شوند. سارا (Sara)، الجین (Elgin) و فاطیما (Fatima)، همگی نماد انسان‌های خوش‌قلبی بودند که تحت نفوذ تاریکی، در نهایت دست به اعمالی جنون‌آمیز، خشن و خون‌بار علیه هم‌نوعان خود زدند. با این تفاسیر، بعید نیست که هدف نهایی مرد زردپوش و نیروهای شیطانی پشت‌پرده، صرفا سلاخی فیزیکی نباشد؛ بلکه آن‌ها به دنبال فروپاشی کامل روانی و معنوی ساکنان این شهر نفرین‌شده هستند. چه شکنجه‌ای دردناک‌تر و سادیستی‌تر از اینکه به قربانیان خود امید واهی بدهید، به آن‌ها القا کنید که توانایی تغییر گذشته و شکستن این چرخه را دارند و درست در لحظه‌ موعود، این امید را به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن پودر کنید؟

  • احتمال وقوع: ضعیف!

هرچند دنیای فرام جولانگاه غافلگیری‌های تکان‌دهنده است، اما فریب دادن مخاطب با دست‌مایه‌های پوچ و بی‌ارزش، در سبک کاری نویسندگان آن جایی ندارد. سازندگان زمان و بودجه‌ روایی عظیمی را صرف ایجاد پیوندهای عمیق میان تابیتا، جید و گذشته‌ تاریک شهر کرده‌اند. از نگاه یک منتقد، افسانه‌پردازی‌های ظریف پیرامون چرخه‌های زمانی و رویدادهای دایره‌وار، رسالتی بسیار مهم‌تر از یک غافلگیری بی‌روح دارد و قرار نیست در نهایت دست مخاطب را در حنا بگذارد و بگوید هیچ‌کدام از این تلاش‌ها اهمیتی نداشت!

۳. طلسم‌ها میراثی از آینده برای دوام آوردن در گذشته‌اند!

یکی از بزرگ‌ترین سوالاتی که سایه آن بر سر سریال From سنگینی می‌کند، نحوه عملکرد سفر در زمان است. در تمام افسانه‌های مربوط به زندگی‌های تناسخ‌یافته، قصه‌گردی (Storywalking) به دوره‌های قبلی یا چرخه‌های تاریخ شهر، یا این تئوری که راهی برای نجات کودکان فراموش‌شده و جلوگیری از گرفتار شدن همیشگی مردم در این چرخه‌ها وجود دارد، المان آگاهی زمان به چشم می‌خورد و همگی از اهمیت بنیادین بعد زمان حکایت دارند. سازندگان هنوز مکانیسم دقیق این تار و پود زمانی را رمزگشایی نکرده‌اند و در این میان، طرفدارها گمان می‌کنند که یکی از افشاگری‌های بزرگ داستان، یافتن راهی کلیدی برای تاثیرگذاری بر گذشته از طریق دانش آیندگان و به واسطه طلسم‌ها خواهد بود. آن‌طور که به نظر می‌رسد، سازندگان به طرز زیرکانه اجازه داده‌اند تا خط داستانی پیدا شدن طلسم‌ها توسط بوید در جنگل به حاشیه رانده شود؛ آن هم به این دلیل که احتمالا در یک لحظه کلیدی بتوانند دوباره آن را پیش بکشند.

  • تئوری

بسیاری از طرفداران حدس می‌زنند زمانی که بوید، تابیتا، ایتن، جولی و دیگر شخصیت‌هایی که دوره‌های مختلفی از گذشته را می‌بینند یا به آن‌ها سفر می‌کنند، گرد هم بیایند و همه اطلاعات خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند، بر توانایی قصه‌گردی مسلط شده و از آن به نفع خود استفاده می‌کنند تا در نهایت نیروی متقابلی در برابر مرد زردپوش کشف کنند. بر اساس این فرضیه، قهرمانان داستان، اگرچه دیر به دانش حیاتی پی می‌برند، اما نقشه‌ای بی‌نقص طراحی می‌کنند تا این آگاهی را به گذشته تزریق کنند. بدین ترتیب، گویا خلق طلسم‌ها در آینده و ارسال آن‌ها به گذشته از طریق یک حلقه زمانی، به عنوان مهم‌ترین سپر دفاعی برای شکست تاریکی و فرار از شهر عمل می‌کند.

  • احتمال وقوع: متوسط

واضح است که سریال در حال بازی با افسانه‌های مربوط به حلقه‌های زمانی است، اما این موضوع می‌تواند خیلی زود گیج‌کننده شود. حلقه زمانی طلسم‌ها، یکی از ساده‌ترین مثال‌ها برای درک بینندگان خواهد بود و مسیر کاملا جدیدی از تئوری‌ها را درباره اینکه سریال با این خط داستانی به کجا خواهد رفت، باز می‌کند.

۲. شخصیت‌های اصلی، تناسخ ساکنان پیشین شهرند!

فصل سوم با یک افشاگری نفسگیر همراه بود؛ اینکه تابیتا و جید در واقع تناسخ میراندا (Miranda) و کریستوفر (Christopher) هستند؛ دو نفر از ساکنان پیشین که سعی داشتند جلوی پیمان شومی را بگیرند؛ پیمانی که طی آن سایر اهالی حاضر شدند در ازای به دست آوردن جاودانگی و تبدیل شدن به هیولاهای غیرانسانی، فرزندان خود را قربانی کنند. فصل چهارم هنوز به طور عمیق به این مفهوم نپرداخته، اما طرفداران در فاصله بین فصول سوم و چهارم در حال تئوری‌پردازی درباره آن بوده‌اند؛.

  • تئوری

ممکن است شما ایده‌های خودتان را در ذهن داشته باشید یا حواستان را خرج داستان هر یک از شخصیت‌ها کرده باشید، اما خلاصه کلام این است؛ بسیاری از بینندگان معتقد هستنند فرام (From) در نهایت بمب خبری خود را منفجر کرده و نشان می‌دهد که تقریبا تمام کاراکترهای اصلی، در واقع کالبد جدیدی برای روح ساکنان پیشین شهر هستند.

  • احتمال وقوع: بالا

سریال فرام به یک پیچش داستانی بزرگ و همه‌جانبه نیاز دارد و افشای نحوه ارتباط شخصیت‌های اصلی با افراد و رویدادهای گذشته، راهی عالی برای انجام این کار است. همان‌طور که گفته شد، تغییر ماهیت شخصیت‌ها و پویایی روابط آن‌ها با یکدیگر در این مقطع از داستان کار بسیار سختی برای یک سریال است، اما اگر سازندگان بتوانند این پیچش را به خوبی اجرا کنند، نیمه دوم فصل چهارم سریال From به مراتب هیجان‌انگیزتر خواهد بود.

۱. شهر، برزخی است که از ترومای روانی ساکنانش تغذیه می‌کند

در نهایت به اساسی‌ترین، بنیادی‌ترین و قدیمی‌ترین پرسش سریال می‌رسیم؛ اینکه ماهیت واقعی این شهر نفرین‌شده چیست؟ قوی‌ترین تئوری که از روزهای نخست پخش سریال پابرجا مانده، شهر را به عنوان یک واقعیت برزخ‌گونه به موازات دنیای ما تعریف می‌کند؛ جایی که انسان‌ها تقاص اشتباهات و گناه‌های قبلی خود را پس می‌دهند!

  • تئوری

این شهر مانند یک مزرعه است و انسان‌ها محصول آن هستند. موجودات اهریمنی این بعد تاریک، از گوشت آدم‌ها تغذیه نمی‌کنند، بلکه خوراک اصلی آن‌ها ترس، ناامیدی و پارانویای ساکنان است. قتل‌های شبانه فقط ابزاری هستند تا سطح استرس و وحشت همیشه در بالاترین حد ممکن باقی بماند. ریشه این عذاب به گناه اولیه ساکنان قدیمی (قربانی کردن بچه‌هایشان) برمی‌گردد. حالا روح آدم‌های خوب مدام در این شهر تناسخ پیدا می‌کند تا شاید بالاخره در یکی از این چرخه‌ها بتوانند کودکان را نجات دهند و این طلسم را بشکنند.

  • احتمال وقوع: تقریبا قطعی

سریال فرام فراتر از یک اثر ترسناک، یک کلاس درس روان‌شناسی است. پیام اصلی سریال این است که تروماها و اشتباهات نسل‌های گذشته، چگونه زندگی آیندگان را نابود می‌کند. این استعاره که آدم‌ها در یک چرخه از رنج گیر می‌افتند تا زمانی که رشد عاطفی کرده  و با هم متحد شوند، کاملا با ذات سریال هم‌خوانی دارد. این تئوری نه تنها تمام اتفاقات سریال را منطقی جلوه می‌دهد، بلکه یک پایان عمیق و فلسفی برای آن رقم خواهد زد.

با نزدیک شدن به نیمه دوم فصل چهارم سریال فرام (From)، گمانه‌زنی‌ها درباره سرنوشت ساکنان این شهر نفرین‌شده به اوج خود رسیده و آن‌طور که پیداست، نویسندگان، شبکه‌ای پیچیده از مفاهیم روان‌شناختی و زمان‌محور را به تصویر کشیده‌اند. در حالی که احتمال آشنا بودن هویت مرد زردپوش یا پوچ بودن رویابینی‌ها چندان منطبق بر منطق روایی سریال به نظر نمی‌رسد، فرضیات مربوط به خلق طلسم‌ها در یک لوپ زمانی وزن داستانی بسیار بیشتری دارند. از سوی دیگر، ایده تناسخ دسته‌جمعی کاراکترها پتانسیل بالایی برای دگرگونی بنیادین در پویایی روابط نیمه دوم داستان ارائه می‌دهد. با این وجود، عمیق‌ترین تئوری این اثر، شهر را به مثابه یک ماشین مکنده‌ برزخی تصویر کرده که سوخت خود را از پارانویا و ترومای جمعی قربانیان تامین می‌کند. در نهایت، باید منتظر ماند و دید سازندگان سریال کدام یک از این مسیرهای پرپیچ‌وخم را برای گره‌گشایی نهایی از داستان در فصل پنجم انتخاب خواهند کرد.

در پایان این مقاله، دیدگاه شما درباره این ۵ تئوری بزرگ و داغ برای ادامه فصل چهارم سریال فرام (From) چیست؟ به نظر شما، کدام یک از این فرضیه‌ها به واقعیت نزدیک‌تر هستند؟ آیا شما با تئوری برزخ روانی موافق هستید یا فکر می‌کنید راز طلسم‌ها به پارادوکس‌های زمانی گره خورده است؟ فراموش نکنید که نظرات و حدس‌های شخصی خود را درباره سرنوشت ساکنان این شهر مرموز با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

5 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای