-
0/10
ده باسفایت غمانگیز در بازیها که هیچکس نمیخواهد با آنها مبارزه کند
مگر با انبوهی از احساس عذاب وجدان و گناه
در این مطلب به سراغ ده باسفایت بازیها با سناریوی غمانگیز آنها خواهیم رفت که هیچکس واقعا دلش نمیخواهد با آنها مبارزه کند.
بازیهای ویدیویی فرصت فوقالعادهای برای به نمایش گذاشتن پتانسیل واقعی خود از طریق نبرد با باسها پیدا کردهاند؛ نبردهایی که تمام مکانیکهای بازی را تا مرز تواناییهایشان به کار میگیرند و مبارزاتی تماشایی را رقم میزنند. با این حال با گذشت سالها و پیچیدهتر شدن روایت بازیها، بیشتر سازندگان به این نتیجه رسیدهاند که برای مخاطبان امروزی، صرفا مبارزه کردن کافی نیست.
در نتیجه برای این شخصیتها پیشینههای داستانی ساخته میشود و به آنها زمینه و هدف داده میشود تا احساساتی که بازیکن هنگام رویارویی با آنها تجربه میکند، شدت بیشتری پیدا کند. به همین دلیل نبردهای زیادی وجود دارند که با وجود اینکه ممکن است بسیار سرگرمکننده باشند، واقعا دردناکاند که شاهدشان باشیم. چیزی که در این فهرست، یعنی ده باسفایت غمانگیز که هیچکس دلش نمیخواهد با آنها مبارزه کند، خلاصه شده است.
10 – بازی Furi باس The Beat
تو قطعا هیولا هستی
عنوان Furi یک بازی کمحرف و تقریبا خاموش است که بیشتر زمانش را آنقدر مشغول شکست دادن افراد مختلف هستید که فرصتی برای توقف و فکر کردن درباره ماهیت کارهایتان پیدا نمیکنید؛ و کلید نبرد نهایی با The Beat دقیقا همینجاست. شما با خشونت از تمام این دروازهها که موجوداتی فوققدرتمند از آنها محافظت میکنند عبور کردهاید و وقتی به انتها میرسید، با نگهبانی مواجه میشوید که با وحشت از شما فرار میکند و میان ترس و درماندگی گرفتار شده است.
در این مرحله، جرقهای از تردید درباره هویت و اهدافمان شکل میگیرد؛ اما دیگر دیر شده است. شما بیش از حد در این چرخه خشونت فرو رفتهاید و بازی هیچ انتخابی جز ادامه دادن همان کاری که تا آن لحظه انجام دادهاید، در اختیارتان نمیگذارد.
وقتی پیچش بزرگ داستان اتفاق میافتد، متوجه ماهیت بسیار سوالبرانگیز سفرتان در دنیای Furi میشوید و شاید شما جزو افرادی باشید که پس از اتمام بازی دیگر ترغیب نشوید به تکرار مجدد آن بپردازید، نه صرفا به دلیل سختی بازی بلکه دیگر مجبور نباشید دوباره با The Beat روبهرو شوید.
9 – بازی Armored Core 6: Fires of Rubicon باس Walter
داستان خیانتها
بازی Armored Core 6: Fires of Rubicon هیچ تلاشی نمیکند این واقعیت غیرقابلانکار را از شما پنهان کند که تقریبا هیچ چیز درباره دنیای اطرافتان یا نحوه واقعی کارکرد آن نمیدانید. این موضوع شامل Handler شما یعنی Walter هم میشود. با این حال، حتی اگر فرض کنید او منافع شخصیای دارد که از شما پنهان میکند، والتر یکی از معدود صداهای دوستانهای است که به شما احترام میگذارد و از شما دفاع میکند. او همیشه شما را نه با عنوانتان بلکه با نامتان خطاب میکند و به همین دلیل نزدیکترین چیزی است که در تمام طول کمپین به یک دوست دارید.
بنابراین وقتی زمان رویارویی با او فرا میرسد در صورتی که از کوبیدن Xylem به Coral خودداری کنید با پوستهای از همکار سابق خود مواجه میشوید که ذهنش توسط Arquebus تغییر داده شده و دیگر نمیتواند جلوی مبارزه با شما را بگیرد؛ در حالی که دیالوگهای دردناک و کوبندهای بر زبان میآورد که نشان میدهند او دیگر واقعا اختیار مستقلی از خود ندارد.
اینکه از یک مزدور دیگر در فهرست بلندبالای والتر برای اجرای نقشه Overseer به فردی تبدیل میشوید که والتر او را میشناسد، یکی از زیباترین لحظات Armored Core 6 است؛ و مجبور شدن به شکست دادن او نیز یکی از تراژیکترین لحظات بازی محسوب میشود.
8 – بازی Hollow Knight باس The Hollow Knight
برادریکشی اجتنابناپذیر
پرسه زدن در فضاهای Hallownest یکی از بهیادماندنیترین و در عین حال غمانگیزترین تجربههای دهه گذشته است. Hollow Knight از طریق تمام مکانها و شخصیتهایش به شما میفهماند که این دنیا در وضعیت نابسامانی قرار دارد. هر رویارویی با هر موجود زنده یا موجودی که ظاهرا زنده است ریشه در فسادی کنترلنشده دارد که قربانی نهایی آن The Hollow Knight است؛ موجودی که در Temple of the Black Egg زندانی شده تا جلوی نفوذ Radiance را بگیرد.
در طول بازی، اینطور القا میشود که او دشمن نهایی شما خواهد بود و شکست دادنش وظیفه شماست. اما جستوجو برای رسیدن به پایان واقعی داستان فاش میکند که او در حقیقت برادر شماست؛ تنها یکی از صدها هزار موجودی که توسط Pale King مورد استفاده قرار گرفتند و دور انداخته نشد.
چه خوب و چه بد، رابطه او با پادشاه باعث شد دیگر به یک ظرفِ کامل و بینقص تبدیل نباشد. بنابراین مبارزه با او و دیدن اینکه برای کمک به شما در ادامه ماموریتتان و همچنین پایان دادن به رنج خودش، به خودش ضربه میزند، صحنهای دردناک است که هرگز فراموشش نخواهم کرد.
7 – بازی Shadow of the Colossus باس Phalanx
یک طعمه بیگناه
بازی Shadow of the Colossus بهشکلی ظریف شما را به سمت درک ویرانگر کاری که انجام دادهاید هدایت میکند و بدون شک هیچ نبردی بهتر از Phalanx این مفهوم پنهان را به تصویر نمیکشد. باس Phalanx که باشکوهترینِ مورد در میان تمام کلوسیها است، تنها موجودی است که قصد حمله به بازیکن را ندارد و صرفا تلاش میکند محاصرهای را که گرفتار آن شده از خود دور کند تا بتواند به پرواز آزادانهاش بر فراز دشتهای زیبا ادامه دهد.
تا این مرحله، شما بیش از نیمی از باسها را شکست دادهاید و دیدهاید که اجسادشان به زمین میافتند و زندگی از بدنهایشان خارج میشود. همین باعث میشود همدلی بیشتری نسبت به این موجودات در شما شکل بگیرد؛ موجوداتی که برای برآورده کردن خواستههای خودخواهانهتان شکارشان میکنید.
درست مثل Furi، در این مرحله دیگر بیش از حد درگیر ماموریت شدهاید که بتوانید آن را رها کنید؛ بنابراین انفعال Phalanx در نهایت به نقطهضعف خودش تبدیل میشود و این رویارویی را به نبردی خلاقانه و تراژیک تبدیل میکند.
6 – بازی Lies of P باس King of Puppets
دوستیهای پنهان
تاثیر نبوغ یوکو تارو (Yoko Taro) خالق مجموعه Nier را میتوان در غیرمنتظرهترین گوشهها پیدا کرد. بازی Lies of P یکی از نمونههایی است که در جریان رویارویی با King of Puppets، یکی از اصول معروف او را به شکلی بازسازی میکند.
برای سومین بار در طول کمپین، هنگام مبارزه با باس، دیالوگهایی نامفهوم به گوش میرسد. میانپرده ابتدایی تلاش میکند چیزی را به ما منتقل کند که قادر به درکش نیستیم، اما بهطور قطعی مشخص میکند که ماجرا چیزی فراتر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد. شما این هیولای فلزی را شکست میدهید و سپس با عروسکی مواجه میشوید که ظاهری شبیه انسان دارد و در حالی که با تمام توان تلاش میکند جلوی شما را بگیرد، بیوقفه با ما به زبانی ناشناخته صحبت میکند.
تنها در نیوگیم پلاس است که تایید میکنید داستان پس از مرگ او چه چیزی را به شما میگوید: او Romeo است؛ همان همراهی که در کنار قهرمان داستان بزرگ شده و به آخرین سنگر دفاعی عروسکها در برابر کنترل Giuseppe Geppetto تبدیل شده است. از آن به بعد هر بار که کمپین را تکرار میکنید، ناگزیر باید دوباره او را شکست دهید و اگر با هر بار مجبور به خرد کردن او، احساس عذاب وجدان به شما دست بدهد، طبیعیترین واکنش ممکن خواهد بود.
5 – بازی Undertale باس Asgore Dreemurr
ناتوانی در بخشش
هر رویارویی در Undertale اگر وقت بگذارید و به آن فکر کنید، تجربهای تاثیرگذار است؛ اما به نظرم تعداد کمی از آنها به اندازه زمانی که مجبور میشوید با Asgore Dreemurr روبهرو شوید، چنین ضربهای به احساسات شما میزنند.
حتی اگر در تمام طول ماجراجویی، تمام موجوداتی را که با آنها مواجه میشوید ببخشید، حس وظیفه پادشاه بر همهچیز غلبه میکند. بنابراین او با استفاده از دکمه Mercy (رحم) و وادار کردن شما به مبارزه، حتی دیوار چهارم را هم میشکند.
خوشبختانه اگر آنقدر سرسخت باشید که تا آخرین لحظه تلاش کنید او را نکشید، در نهایت میتوانید جانش را ببخشید؛ با این حال، این رویارویی همچنان گوشهای از زندگی غمانگیز Asgore را نشان میدهد؛ پادشاهی که برای دفاع از مردمش همهچیز خود را فدا کرده است.
اگرچه دلایل و روشهای او بهشدت قابل بحث هستند، اما خودش نیز حاصل شرایطی است که خارج از کنترلش بودهاند. از این منظر او به نوعی قربانی نیز محسوب میشود و همین موضوع به شخصیتی جذاب، پیچیده و مبهم عمق بیشتری میبخشد؛ شخصیتی که به Undertale کمک میکند به شاهکاری تبدیل شود که هست.
4 – بازی Dark Souls باس Great Grey Wolf Sif
مستقیم به قلب
اگر صحبت از دنیاهای تاریکی باشد که در آنها تقریبا هیچ چیز درست پیش نرفته، Dark Souls پر از داستانهای غمانگیزی است که حتی میتوانند سختترین قلبها را هم به گریه بیندازند. بدون شک Great Grey Wolf Sif در صدر این فاجعهها قرار دارد.
دیدن این جانور باشکوه که با تمام وجود از مقبره Artorias دفاع میکند، اگر چیزی از گذشته ندانید، عملی قابل ستایش به نظر میرسد؛ اما وقتی از طریق DLC متوجه میشوید که صاحبش خودش را فدا کرده تا از او محافظت کند، این کار به باری دردناک تبدیل میشود.
با این حال ضربه نهایی را صحنه مخفیای وارد میکند که اگر پس از تمام کردن DLC وارد این مبارزه شوید، پخش میشود؛ جایی که Sif شما را میشناسد، اما با اکراه وظیفهاش را برای محافظت از محل استراحت Abysswalker انجام میدهد.
اگر در ادامه ببینید که با نزدیک شدن نوار سلامتش به صفر، Sif شروع به لنگ زدن میکند، تقریبا غیرممکن است بتوانید بدون اشک در چشمانتان با او مبارزه کنید؛ چون تمام اتفاقات پیرامون این دوئل واقعا ویرانگرند.
3 – بازی NieR: Automata باس 9S
دیگر هیچ رنجی باقی نماند
اشاره چند پاراگراف قبل به یوکو تارو اتفاقی نبود، بلکه مقدمهای برای قرار گرفتن NieR: Automata در این فهرست بود. این موضوع اجتنابناپذیر بود؛ چون اگر یک چیز باشد که این کارگردان ژاپنی در آن مهارت فوقالعادهای داشته باشد، ساختن داستانهای دلخراشی است که شما را کاملا ویران و درمانده باقی میگذارند.
البته داستانهای او همیشه تا حد امکان به شکلی امیدوارکننده به پایان میرسند؛ اما برای رسیدن به آن نقطه، باید دردهایی مانند رویارویی با 9S را تحمل کنید؛ شخصیتی که شاهد از دست دادن معشوقش و فروپاشی دلیلی هستید که اصلا برای آن ساخته شده بود.
انتخاب جناح مقابل و مبارزه با A2 نیز به همان اندازه دردناک است، اما غمِ خاموش کردن رنجهای قهرمان دومِ کنجکاو و رنگارنگمان بسیار تاثیرگذارتر است؛ بهخصوص وقتی میبینیم درخشش از چشمانش محو میشود و در نهایت به پوستهای توخالی از آنچه زمانی بود تبدیل میشود.
خوشبختانه بازی NieR: Automata در نهایت بهجای اینکه خودش را در بدبختی و ناامیدی محبوس کند، به سمت افقی از امکانات زیبا و امیدبخش نگاه میکند. با این حال، این موضوع حتی ذرهای از بدبختیها و رنجهایی که 9S متحمل شده را کم نمیکند.
2 – بازی Metal Gear Solid 3: Snake Eater باس The Boss
تکمیل یک چرخه
داستان Metal Gear Solid 3: Snake Eater میان یک حماسه بزرگ و نوعی فانتزی قدرت در بستر تنشهای ژئوپلیتیکی در نوسان است؛ تا اینکه پایان داستان از راه میرسد و واقعیت تلخ، این رویا را در هم میشکند. دور از قهرمانانه بودن چیزی که ما انجام دادهایم، در نهایت مشخص میشود که مربی ما یعنی The Boss، آخرین قطعه این پازل بوده است. او تمام مسیر Big Boss را از ابتدا هدایت کرده تا داستان به جایی برسد که شکست خوردنش به دست شاگردش، تنها پایان ممکن باشد.
استاد و شاگرد در پسزمینهای زیبا با یکدیگر روبهرو میشوند؛ رویاروییای تلخ و شیرین که زیبایی محیط در تضادی شدید با درد هر دو مبارز قرار دارد. او میداند که با وجود اینکه تمام وجودش را برای کشورش فدا کرده، در نهایت بهعنوان یک خائن خواهد مرد؛ در حالی که او میداند بهعنوان یک قهرمان زندگی خواهد کرد، با اینکه قهرمان نیست و هرگز هم نخواهد بود.
شخصیت The Boss سقوط میکند، Big Boss مورد تقدیر قرار میگیرد و همزمان با پخش تیتراژ، آهنگ Way to Fall آغاز میشود. نتیجه، احساس عمیق و چشمگیری از خل و پوچی است؛ احساسی که باعث میشود برای همیشه عاشق Metal Gear Solid 3: Snake Eater شوید، هرچند شاید همزمان آرزو کنید هرگز دوباره مجبور نباشید آن را تجربه کنید.
1 – بازی Bloodborne باس Gehrman, the First Hunter
وقت استراحت است
قرار دادن آثار فرام سافتویر (FromSoftware) برای سومین بار در این فهرست شاید کمی تقلب به نظر برسد، چون کمتر کسی میتواند به اندازه آنها نبردهایی بسازد که روح و روان شما را خرد کنند. با این حال، اجازه میدهم این بار هم از این امتیاز استفاده کنم و این فهرست را با Gehrman, the First Hunter از Bloodborne به پایان برسانم.
اگر او را در Hunter’s Dream در حالی پیدا کنید که خوابیده و زیر لب حرف میزند و از همراهان سابقش التماس میکند که او را از زندانی که ماه رنگپریده در آن گرفتار کرده آزاد کنند، و حتی در خواب هم گریه میکند، دیگر نمیتوانید او را چیزی جز شخصیتی تراژیک ببینید.
البته او کاملا بیگناه نیست؛ ارتباطش با Healing Church و کارهایی که در Fishing Hamlet انجام داده، این موضوع را نشان میدهند. با این حال در نهایت او به دلیل مسئولیتی که برای آموزش شکارچیان جدید بر عهده گرفته، در اینجا زندانی شده است. اما او همیشه حاضر است پیوند آنها با رویا را قطع کند تا به چیزی دست پیدا کنند که خودش قادر به دستیابی به آن نیست: آزادی.
در حالی که یکی از بهترین موسیقیهای متن تاریخ بازیهای ویدیویی در پسزمینه پخش میشود، Gehrman و بازیکن با یکدیگر درگیر میشوند تا زنجیرهای یکدیگر را پاره کنند؛ هرچند هیچکدام قادر نیستند خاطرات کابوسی را که ظاهرا پایانی ندارد، کاملا پاک کنند.
Gehrman, the First Hunter یکی از برجستهترین شخصیتها در میان گنجینه عظیم شگفتیهایی است که فرام سافتویر خلق کرده است. بنابراین مبارزه با او همیشه دردی خواهد بود که با کمال میل تحملش میکنیم تا شاید سرانجام بتوانیم این مرد خستگیناپذیر را به استراحت برسانیم.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید