بازی های ماندگار و برتر سال ۲۰۲۶
1%
  • 10/10

بهترین بازی های ۱۰ سال گذشته که هنوز هم بی‌رقیب هستند

ده سالگی یک دوران طلایی

بهترین بازی های ۱۰ سال گذشته که هنوز هم بی‌رقیب هستند ۰ 3 ساعت قبل ترین‌ها (بازی) کپی لینک

در دهمین سالگرد سال رویایی ۲۰۱۶، نگاهی به شماری از بازی های برتر و ماندگار تاریخ داریم که بعد از گذشت یک دهه از انتشار، هنوز هم بی‌رقیب و جذاب هستند.

اگر بازی‌های بزرگ امروزی را با آثار ۱۰ سال پیش یعنی عناوین سال ۲۰۱۶ مقایسه کنیم، آن شوک فرهنگی و تکنولوژیکی عظیمی که بین سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ تجربه کردیم را نخواهیم دید. درست است که گرافیک‌ها و کیفیت بصری بازی‌ها نسبت به یک دهه گذشته واقع‌گرایانه‌تر شده‌اند و  نورپردازی‌ها به لطف فناوری جدید ری‌تریسینگ یا همان رهگیری پرتو خیره‌کننده‌تر شده، اما واقعیت ماجرا این است که ستون‌های اصلی گیم‌پلی و مکانیک‌های استاندارد، همان چیزی است که یک دهه پیش در بازی‌ها به کار گرفته شده بود. این ثبات نسبی به معنی عدم پیشرفت صنعت بازی‌ها طی یک دهه گذشته نیست، بلکه این موضوع را باید مدیون بازی‌های بزرگی بود که همگی در سال ۲۰۱۶ میلادی راهی بازار شدند.

در واقع، سال ۲۰۱۶ میلادی سال عجیبی برای صنعت بازی‌ها بود. گویا همه چیز در این صنعت دست به دست هم داده بودند تا هر ماه، یک بمب خبری منفجر شود. ۲۰۱۶ سال عناوین معمولی نبود؛ سالی بود که موجی عظیمی از بازی‌ها همگی شاهکار بودند و موفقیت آن‌ها از همان روز نخست انتشار تضمین‌شده بود. حالا که در دهمین سالگرد این دوران طلایی ایستاده‌ایم، قصد داریم به ۱۰ بازی برتر و ماندگار ادای احترام کنیم که نه تنها گرد پیری رویشان ننشسته، بلکه به استاندارد و معیاری برای سنجش بازی‌های امروزی تبدیل شده‌اند. در ادامه این مقاله، همراه رسانه سرگرمی باشید.

بازی Dark Souls 3

وقتی خبر ساخت بازی دارک سولز ۳ به گوش هوادارها رسید، خیلی‌ها نگران بودند. نسخه دوم این فرنچایز با وجود تمام شایستگی‌ها، آن جادوی خاص میازاکی را کم داشت و بازخوردهای ضد و نقیض را دریافت کرد. بازگشت هیدتاکا میازاکی به صندلی کارگردانی برای پایان دادن به این سه‌گانه افسانه‌ای، یک قمار بزرگ بود که خوشبختانه به یک پیروزی تمام‌عیار ختم شد.

دارک سولز ۳ نه تنها آبروی سری را خرید و اعتبار را دوباره به مجموعه بازگرداند، بلکه فرمول سولزلایک را به بلوغ کامل رساند. شاید آن شوک لحظات ابتدایی نسخه اول را نداشت، اما از نظر فنی، تعادل مبارزات و طراحی دنیا، بی‌نقص‌ترین نسخه سری به شمار می‌رود. تنوع زره‌ها، جادوها و آن باس‌فایت‌های نفس‌گیر نظیر Nameless King که هنوز هم کابوس شب‌های گیمرها است، این بازی را در قلب  و ذهن بازیکنان جاودانه کرد.

بازی DOOM

تا پیش از سال ۲۰۱۶ میلادی، ژانر شوترهای کلاسیک زیر سایه سنگین شوترهای نظامی کند و مبتنی بر سیستم کاورگیری و نقش‌آفرینی‌های آخرالزمانی دفن شده بود و کمتر بازی‌سازی به سراغ این ژانر می‌رفت. به همین خاطر، کسی فکرش را نمی‌کرد که استودیو آی‌دی سافتور» (id Software) بتواند پدربزرگ شوترها یعنی سری دووم را با چنین کیفیتی دوباره زنده کند.

ریبوت سری قدیمی DOOM مثل تزریق آدرنالین خالص به پیکر بی‌جان این سبک بود. دیگر خبری از قایم شدن پشت دیوار برای پر شدن نوار سلامتی نبود؛ اگر جان می‌خواستید، باید وحشی‌تر می‌شدید و حمام خون به راه می‌انداختید! مکانیک Glory Kill گیمر را تشویق می‌کرد که بدون نگرانی و ترس، به دل دشمن حمله کنند. طراحی مراحل عمودی و سرعت سرسام‌آور بازی، استانداردهای شوتر مدرن را جابه‌جا کرد و موفقیت این بازی و دنباله‌ آن یعنی Eternal، این ژانر فراموش شده را دوباره بر سر زبان‌ها انداخت.

بازی XCOM 2

اولین بازی XCOM، ساخته استودیوی فیراکسیس، در میان طرفداران سبک استراتژی یک اثر موفق بود، اما دنباله آن یعنی XCOM 2 این سری را به جریان اصلی وارد کرد. XCOM 2 با حفظ همان سیستم مبارزات تاکتیکی و نوبتی، المان‌های جدیدی مانند سلاح‌های سرد، تنوع بیشتر دشمنان بیگانه و اهداف ماموریت منحصر‌ به فردتری را معرفی کرد که نیازمند مانورهای پیچیده‌تری بود و گویا این بار استراتژی فقط کشتن همه دشمنان نیست. به لطف بسته الحاقی War of the Chosen که باس‌های بیگانه‌ تصادفی را به بازی اضافه کرد، این عنوان برای بسیاری از گیمرها به یک وسواس فکری تبدیل شده بود و مدام ذهن بازیکنان را به خود درگیر می‌کرد. سیستم مبارزات که بر پایه درصد شانس (RNG) طراحی شده بود، هر شلیک را به یک قمار مرگ و زندگی تبدیل می‌کرد. وقتی سربازی را که ساعت‌ها رویش وقت گذاشته و شخصی‌سازی کرده بودید، با یک اشتباه کوچک برای همیشه از دست می‌دادید، بدین معنا است که بازی از یک اثر تاکتیکی پا را فراتر گذاشته است. جالب است که با وجود گذشت یک دهه از عرضه ایکس کام ۲، هنوز هیچ بازی دیگری نتوانسته این‌چنین تعادل میان استرس و تجربه لذت‌بخشی را برقرار کند.

بازی Dead By Daylight

شاید باورتان نشود، اما پدیده‌ای که امروز با نام دد بای دیلایت می‌شناسید، شروعی بسیار ضعیفی داشت. مکانیک‌های گیم‌پلی ترکیبی عجیبی از وحشت و بقا و بخش چندنفره‌ی مخفی‌کاری مبتنی بر هدف از بازی‌های اولیه سری Assassin’s Creed بود. این بازی زیبایی‌شناسی ژانر وحشت را داشت، اما به خودی خود ترسناک نبود. علاوه بر این، هیچ‌کس نمی‌خواست در نقش بازمانده بازی کند و همه می‌خواستند نقش قاتل  را در بازی به دست بگیرند. بسیاری از بازیکنان تصور می‌کردند همین جزئیات آخر باعث سقوط و شکست بازی خواهد شد، اما برعکس همه این پیش‌بینی‌ها، Dead by Daylight به یک باره به یکی از بهترین عناوین در کنسول‌ها و پی‌سی تبدیل شد. اکنون با گذشت ده سال، این بازی میزبان کراس‌اورها با شخصیت‌های محبوب دنیای گیم و سینما است؛ از اش (Ash) از مجموعه Evil Dead گرفته تا زنومورف از سری Alien و فردی کروگر از Nightmare on Elm Street و حتی نیکلاس کیج که همگی جذابیت بازی را دو چندان کرده‌اند. سبک گیم‌پلی نامتقارن (یک قاتل در مقابل چهار بازمانده) که در زمان عرضه بسیاری را ناامیدکننده بود، حالا برگ برنده آن است. علاوه بر این، بازی Dead By Daylight به منبع الهام بسیاری از فرنچایزهای ترسناک از جمله The Texas Chainsaw Massacre یا Friday the 13th تبدیل شده است.

بازی Uncharted 4: A Thief’s End

سری آنچارتد در ابتدا یک سه‌گانه کامل بود و طرفداران به معنای واقعی کلمه آن را سه‌گانه اصلی می‌نامیدند. با این حال، در سال ۲۰۱۶ میلادی، استودیو ناتی داگ بار دیگر قدرت و مهارت خود را به رخ کشید و بازی تحسین‌شده Uncharted 4 را تقدیم گیمرها کرد؛ عنوانی که داستان پرفراز و نشیب شخصیت دوست داشتنی نیتن دریک و برادرش، سم، را به یک پایان رساند.

برهیچکس پوشیده و پنهان نیست که بازی‌های آنچارتد از محبوب‌ترین عناوین تاریخ پلی استیشن بودند و به همین خاطر، ساخت آخرین بازی این فرنچایز کار ساده و آسانی نبود. خوشبختانه، بازی آنچارتد ۴ هر آنچه را که هوادارها از یک بازی ماجراجویی انتظار داشتند، برآورده کرد. بازی سیستم مبارزات پرهیاهو و سینمایی را با معرفی مکانیک طناب و تاب خوردن یک گام دیگر به جلو برد و با گسترش محیط‌ها و ارائه مسیرهای فرعی، آزادی عمل بازیکنان نیز نسبت به آثار قبلی بیشتر شد.

از طرفی، توجه مثال‌زدنی ناتی داگ به جزئیات بازی، از گل‌ولای روی لباس گرفته تا واکنش‌های فیزیکی نیتن، باعث شد تا این اثر حتی پس از گذشت ۱۰ سال از انتشار، همچنان از نظر بصری با بسیاری از بازی‌های نسل جدید رقابت کند. این دقیقا همان چیزی بود که از یک خداحافظی باشکوه انتظار داشتیم.

بازی Stardew Valley

در شرایطی که بازی‌های شبیه‌ساز کشاورزی به دست فراموشی سپرده شدند، Stardew Valley نه تنها موفق شد، بلکه جای پای خود را محکم کرد. جلوه‌های بصری ۱۶ بیتی خیال‌انگیز، موسیقی اعتیادآور، لایه‌بندی اهداف که همیشه کار جدیدی برای انجام دادن دارید و شخصیت‌های غیرقابل‌بازی فوق‌العاده و متنوعی که هرکدام زندگی مخصوص به خود را دارند، همگی از نقاط قوت این بازی محسوب می‌شوند. در کنار این‌ها، چرخه‌ جذاب از کاشت و برداشت که باید نگاهی دقیق به فصل‌های سال داشته باشید.

شاید تمام این موارد برای شبیه‌سازهای کشاورزی در سال ۲۰۲۶ امری عادی و پیش‌پا‌افتاده به نظر برسد، اما اگرچه Stardew Valley اولین بازی‌ای نبود که بسیاری از این مکانیک‌ها را پیاده‌سازی کرد، اما نخستین عنوانی بود که توانست آن‌ها را با چنین موفقیتی با هم ترکیب کند. در مجموع، ساختن مزرعه، برقراری روابط عاشقانه با اهالی، گشت‌وگذار در حومه شهر و رسیدگی به محصولات، همگی شما را غرق در دنیای خیالی بازی می‌کند.

بازی Dishonored 2

درست مانند ژانر شوترهای کلاسیک، سبک ایمرسیو سیم نیز در دهه ۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، به‌ویژه میان پی‌سی گیمرها بسیار پرطرفدار بود. عناوینی مثل Deus Ex و System Shock 2 سطح بی‌سابقه‌ای از آزادی عمل را در نحوه پیشبرد کوئست‌ها ارائه می‌کردند و این حس آزادی به سری Dishonored منتقل شد.

در حالی که بازی اول نمونه‌ای عالی از ژانر قدرتمند خود بود، دنباله آن یعنی Dishonored 2 با تکامل این سبک، نقطه اوج ژانر محسوب می‌شود. موضوع فقط مکانیک‌های بازی نیست. مسئله اصلی، طراحی شاهکارانه مراحل بازی است. هر هدف در منطقه‌ای منحصر‌به‌فرد قرار دارد که شما را مجبور می‌کند رویکرد خود را کاملا بازنگری کنید؛ به طوری که هر هدف توانایی تصمیم‌گیری لحظه‌ای شما را به چالش می‌کشد. بازی دقیقا در لحظاتی می‌درخشد که برنامه‌ریزی قبلی و بداهه با یکدیگر تلاقی کرده و در نهایت، یک تجربه سرگرم‌کننده و متفاوتی را برایتان رقم می‌زند.

بازی No Man’s Sky

شاید بازی No Man’s Sky امروز یک اثر کلاسیک و یکی از برترین بازی‌های علمی تخیلی تاریخ باشد، اما در زمان عرضه اصلا چنین وضعیتی نداشت و یک فاجعه به تمام معنا بود. علی‌رغم وعده‌های تبلیغاتی گسترده سازندگان درباره محتوای بازی، بخش زیادی از آن در زمان انتشار به کلی غایب بود. اگرچه جهان بازی از نظر مقیاس حسابی بزرگ بود، اما این دنیای پوچ و کسل‌کننده چیز زیادی برای ارائه نداشت.

با این وجود، استودیوی هلو گیمز پای اشتباه خود ایستاد. در طول این سال‌ها، استودیو ۳۸ به‌روزرسانی بزرگ برای No Man’s Sky منتشر کرده که تمامی آن‌ها به طور رایگان به دست دارندگان بازی رسیده است. این آپدیت‌ها در کنار رفع مشکلات، بخش چندنفره و یک کمپین داستانی جدید را به بازی اضافه کردند و عنوانی را که زمانی خالی و پوچ به نظر می‌رسید، به غنی‌ترین بازی اکتشاف فضایی تاریخ تبدیل کردند.

بازی Titanfall 2

بازی تایتان‌فال ۲ به خاطر عرضه میان بتلفیلد ۱ و کالاف دیوتی، قربانی یکی از بدترین زمان‌بندی‌های عرضه در تاریخ شد. کسانی که آن را تجربه کردند، می‌دانند با چه شاهکاری طرف هستند. در حالی که نسخه اول فاقد بخش داستانی بود، نسخه دوم یکی از خلاقانه‌ترین کمپین‌های تک‌نفره تاریخ شوتر اول شخص را به ارمغان آورد.

مرحله Effect and Cause که در آن با فشار یک دکمه بین زمان حال و گذشته جابه‌جا می‌شوید، اوج نبوغ طراحی است. رابطه عاطفی بین پایلوت و تایتان هم آنچنان قوی کار شده بود که پایان بازی اشک گیمرها را درآورد. در مجموع، بازی Titanfall 2 هنوز هم یکی از برترین کمپین‌های تک‌نفره تاریخ شوتر اول شخص محسوب می‌شود و طرفداران آن با ناامیدی چشم‌انتظار دنباله دیگری هستند؛ دنباله‌ای که شاید هرگز از راه نرسد.

بازی Inside

بازی Limbo، ساخته استودیو پلی‌دد، یک پلتفرمر ترسناک و مستقل کوچک اما غافلگیرکننده بود که موفق شد داستان جذابی را بدون حتی یک دیالوگ روایت کند. بازی بعدی سازنده، یعنی Inside، همان فرمول را ارتقا داد. این بازی همچنان یک پلتفرمر با معماهای چالش‌برانگیز است که شما را غرق در اتمسفر تاریک و خفقان‌آور می‌کند.

تضاد بصری میان آن پسرک قرمزپوش و دنیای خاکستری و بی‌روحِ کارخانه، اتمسفری را خلق کرده که حس ناامنی و دلهره را آرام‌آرام به جان شما می‌اندازد. اگرچه معماهای فیزیک‌محور بازی هوشمندانه طراحی شده‌اند، اما این ضربه نهایی و پایان‌بندی دیوانه‌وار بازی است که تا مدت‌ها دست از سرتان برنمی‌دارد. Inside فراتر از یک سرگرمی ساده، یک تابلوی هنری مینیمالیستی است که ثابت کرد برای خلق یک شاهکار، نیازی به بودجه‌های نجومی نیست.

در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با بازی های برتر و ماندگار سال ۲۰۱۶ چیست؟ به نظر شما، جای کدام بازی‌های دیگری در این فهرست خالی است؟ حالا که ۱۰ سال از آن دوران طلایی گذشته، وقتی به این فهرست نگاه می‌کنید، کدام یک از این بازی‌ها بیشترین خاطرات را برایتان زنده می‌کند؟ آیا شما هم موافق هستید که سال ۲۰۱۶ میلادی یکی از تکرارنشدنی‌ترین سال‌های تاریخ ویدیو گیم بود؟ فراموش نکنید که نظرات خودتان را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

0 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
View all comments