-
0/10
نقد و بررسی فیلم کمک بفرستید – Send Help
ضیافت خون و خنده در جزیره متروک
اگر دلتان برای جنون خاص آثار قدیمی سم ریمی تنگ شده، فیلم «کمک بفرستید» (Send Help) دقیقا همان چیزی است که باید تماشا کنید. در این مقاله به نقد و بررسی فیلم سینمایی جدید سم ریمی میپردازیم و تمام نکات مثبت و منفی این اثر سینمایی را مرور کنیم.
بگذارید در همین ابتدا کار را برای شما راحت کنم. شاید با گفتن این جمله، رسالت نقد خودم را زیر سوال ببرم، اما حقیقت این است که تکلیف شما با فیلم «کمک بفرستید» (Send Help) با یک جمله روشن میشود. اگر تصور اینکه سم ریمی دو ستاره دنیای سینما یعنی ریچل مکآدامز (Rachel McAdams) و دیلن اوبرایان (Dylan O’Brien) را به جان هم بیندازد و در یک جزیره دورافتاده و ساحل استوایی، معجونی از جنون، بقا و کمدی سیاه به خوردتان بدهد، برایتان جذاب است، لحظهای تماشای این فیلم سینمایی شک نکنید؛ چرا که این فیلم قطعا برای خود شما ساخته شده است.
سم ریمی بعد از اینکه با فیلم «دکتر استرنج در چندجهانی دیوانگی» (Doctor Strange in the Multiverse of Madness)، یکی از آثار خوب دوران پس از «پایان بازی» (Endgame) مارول را ساخت، حالا به قلمروی آشنا و سبک همیشگی خود بازگشته است. بازگشتی که در آن استاد ژانر وحشت دوباره دست به تفریح زده و لذت سینما را در شکنجه دادن قهرمانهای خود و تماشای جدال آنها با طبیعت و یکدیگر برای حفظ بقا در جهنم هولناکی پیدا کرده است.
به نظر من نوعی تقارن زیبا در کارنامه ریمی به چشم میخورد. اگر فیلم «مرا به دوزخ بکشان» (Drag Me to Hell) را به یاد داشته باشید، احتمالا میدانید که این فیلم داستان زنی را دنبال میکرد که به دنبال ترفیع شغلی خود بود و باید با این مسئله کنار میآمد که تا چه حد حاضر است از اصول خود برای رسیدن به آن جایگاه بگذرد. حال، سم ریمی در فیلم «کمک بفرستید» دوباره سراغ همان تم جاهطلبی شغلی رفته، اما این بار مسیر کاملا متفاوتی را طی میکند.
در این فیلم، ریچل مکآدامز نقش لیندا لیدل (Linda Liddle) را بازی میکند؛ زنی بینهایت شاد و سرزنده که ۷ سال تمام در شرکت راهکارهای استراتژیک پرستون (Preston Strategic Solutions) مشغول سروکله زدن با اعداد و ارقام بوده تا به سمت معاونت شرکت برسد. اما ناگهان سروکله بردلی پرستون (Bradley Preston) با بازی دیلن اوبرایان پیدا میشود و تمام این تلاشها به یک باره از بین میروند؛ یک آقازاده نچسب و نورچشمی که صرفا به خاطر روابط خانوادگی، به عنوان مدیرعامل جدید منصوب میشود و تمام رویاهای لیندا را نابود میکند.
شخصیتپردازی لیندا در ابتدای فیلم تصویری از یک بازنده سمپاتیک را به نمایش میگذارد؛ زنی که همکارانش از او فراری هستند و تنها دلخوشیاش، وقت گذراندن با پرنده خانگی و رویای شرکت در مسابقه تلویزیونی بازمانده (Survivor) است. در همین حین، ریمی با زیرکی، بذرهای تحول لیندا را همینجا میکارد؛ او از جنس همان بازندههای دوستداشتنی سینمای ریمی است که ما را به یاد پیتر پارکر توبی مگوایر در دنیای مرد عنکبوتی میاندازد که ظرفیتهای او را نادیده میگیرند. داستان فیلم از جایی آغاز میشود که بردلی با اکراه لیندا را برای یک سفر کاری مهم به خارج از کشور همراه خود میبرد و دقیقا بر فراز همان آبها است که هواپیمایشان سقوط میکند و سر از یک جزیره استوایی و دورافتاده درمیآورند.
موقعیتهای مرگ و زندگی معمولا ذات واقعی انسانها را برملا میکنند و در چنین شرایطی، همه نقابها کنار میروند. این دقیقا همان لحظه سرنوشتسازی است که لیندا تمام عمر منتظرش بوده تا مهارتهایش را رو کند و در طرف مقابل، این لحظه و برای بردلی، لحظه تلخ مواجهه با این واقعیت است که پول پدرش در جنگل هیچ خریداری ندارد. فیلمنامه دیمین شانون (Damian Shannon) و مارک سوئیفت (Mark Swift) به خوبی دو شخصیت را در دورترین فاصله در مقابل یکدیگر قرار میدهد تا تماشای مسیر رسیدنشان به یک نقطه مشترک، برای مخاطبها دیدنی و جذاب باشد. بردلی در ابتدا غیرقابل تحمل بوده و رفتار خوبی با لیندا ندارد، اما جبر محیط او را به سمت نوعی خودآگاهی پیش میبرد. در سوی دیگر، گذشته لیندا و عطش او برای زنده ماندن، عمق بیشتری به شخصیت او بخشیده که رفتارهای بعضا شوکهکنندهاش در طول فیلم را به خوبی توجیه میکند.
نکته درخشان فیلم، بازی بینظیر بازیگران و دگردیسی فوقالعاده دگریچل مکآدامز است؛ او شبیه به همان تغییری که در فیلم «دختر جنجالی» (The Hot Chick) دیده بودیم، اینجا هم با لذت تمام و امضای ریمی از یک کارمند ساده به یک جنگجوی تمامعیار تبدیل میشود. مکآدامز با چنان لذتی این نقش را ایفا میکند که گویی منتظر بوده تا آن روی سکه شخصیتش را نشان دهد. اما نکته مهم این است که ارتباط متناقض او با دیلن اوبرایان است که فیلم را سرپا نگه میدارد. رابطه آنها روی لبه تیغی از عشق و نفرت راه میرود و شما هرگز نمیتوانید رابطه این دو را در سکانس بعدی را پیشبینی کنید.
در حالی که درخشش مکآدامز با توجه به سوابق او در کمدی و درام، از Spotlight گرفته تا Mean Girls، قابل پیشبینی بود، اما درباره دیلن اوبرایان باید بگویم که او سورپرایز بزرگ فیلم است. اوبرایان با چنان مهارتی نقش یک آدم بزدل و متملق را بازی میکند که آدم را یاد بازیهای بروس کمپبل افسانهای میاندازد. او از اینکه تصویر قهرمانانه خودش را بشکند و برای خنداندن مخاطب، خودش را مضحکه کند، هیچ ترسی ندارد.
یکی از جذابیتهای تماشای فیلمهای سم ریمی، دیدن امضای شخصی او است و ریمی در صحنههای اکشن و دلهرهآور، بیرحمی واقعیاش را نشان میدهد. سکانس سقوط هواپیما نفسگیر است و غرایز پنهان لیندا را به خوبی به تصویر میکشد. صحنههای مربوط به شکار گراز و آن لحظات چندشآور و دلبههمزن، دقیقا همان چیزی است که طرفداران Evil Dead انتظارش را میکشند.
البته، فیلم کمک بفرستید (Send Help) بیایراد هم نیست. با اینکه فیلم در کمتر از دو ساعت به پایان میرسد، گاهی فیلم در نمایش بیعرضگی بردلی و توانمندی لیندا زیادهروی میکند و این تکرار بیهوده به مرور آزاردهنده به نظر میرسد. موسیقی متن دنی الفمن هم برخلاف همیشه، آنقدرها که انتظار داشتم گیرا نبود و در ذهن نمیماند.
در مجموع، فیلم «کمک بفرستید (Send Help) شاید شاهکار بینقص در کارنامه سم ریمی نباشد و در بخشهایی از جمله موسیقی متن یا ریتم میانی ایراد دارد، اما باید گفت که سم ریمی با رویکردی سادیستی اما مفرح، ژانر تریلر بقا را در این فیلم به اوج جنون رسانده است؛ جایی که ریچل مکآدامز و دیلن اوبرایان، دو همسفر دیوانه که تمام مسیر را با خشونت و قهقهه طی میکنند. ریمی با استادی تمام، از دل مصیبت لیندا و بردلی موقعیتی خلق کرده که به ما یادآوری میکند قضاوتهای اولیه چقدر میتوانند اشتباه باشند.
بازگشت سم ریمی به ریشهها
سکانسهای هیجانانگیز و خاص
بازی بینظیر بازیگران
ترکیب استادانه ژانر وحشت و کمدی
موسیقی متن ضعیف
تکرار در روایت

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید