-
7/10
فیلم شورش (Mutiny) با وجود معمای جذاب، مخاطب را در یک اکشن بیرمق و تکراری رها میکند که فاصله زیادی با استانداردهای روز سینما دارد. در این مقاله، به نقد فیلم جدید جیسون استاتهام میپردازیم و تمام نکات مثبت و منفی این اثر سینمایی را مرور کنیم.
دوران یکهتازی ستارگان اکشن شاید مدتهاست که به سر رسیده، اما جیسون استاتهام (Jason Statham) بیاعتنا به این اتفاقات، همچنان از تولید فیلمهای جدید پر از مشت، لگد، شلیک و انفجار دست نمیکشد. این ستاره هالیوود بدون استراحت، در فواصل کوتاه در فیلمهای اکشن مختلف روی پرده نقرهای سینماها میرود که بیشتر ما را یاد دوران پرکاری استالونه (Stallone) و شوارتزنگر (Schwarzenegger) در دهه ۱۹۸۰ میلادی میاندازد! با این حال، نکته مهم ماجرا این است که کارنامه سالهای اخیر استاتهام مملو از فیلمهای متناقض یا به اصطلاح، بگیر نگیر بوده و حالا، جدیدترین فیلم او به نام شورش، یکی از بیرمقترین و معمولیترین حلقه از این زنجیره است.
ژان فرانسوا ریشه (Jean-François Richet)، کارگردانی که اکشن دلهرهآور هواپیما (Plane) را در کارنامه دارد، این بار جیسون استاتهام را در قامت کول رید (Cole Reed) به میدان میفرستد؛ یک تفنگدار دریایی سابق که حالا سرتیم محافظان یک غول ثروتمند کشتیرانی است. همهچیز با یک تراژدی شروع میشود! رئیس مهربان کول جلوی چشمانش به قتل میرسد و انگشت اتهام این جنایت به سوی خود او نشانه میرود. حال، کول چارهای ندارد جز اینکه در یک کشتی باری عظیم و غولپیکر، یکتنه به نبرد با قاتلان برود و در کنار انتقام مرگ رئیسش، پرده از یک توطئه شوم جهانی بردارد؛ توطئهای که بسیار تاریکتر از تصورات اولیه اوست.
معمایی که در نطفه خفه میشود
قصه فیلم با یک معمای جنایی درگیرکننده و جذاب آغاز میشود. حضور یک قهرمان نظامی همهفنحریف در مرکز این معما، شروع بدی نیست. از طرفی، مرگ کارفرمای دستودلباز کول با بازی تحسینبرانگیز رامون تیکارام (Ramon Tikaram)، قلاب داستان را به خوبی در ذهن مخاطب گیر میاندازد و در نگاه اول، به نظر میرسد با اثری فراتر از یک اکشن معمولی روبهرو هستیم.
با این حال، طولی نمیکشد که فیلم روی تمام این پتانسیلها خط باطل میکشد. داستان با یک پرش مکانی ناشیانه، ناگهان استاتهام را وسط یک کشتی باری رها میکند تا بستر اکشن را فراهم کند. این انتقال آنقدر بیظرافت و ناگهانی است که انگار به یکباره در حال تماشای یک فیلم کاملا متفاوت هستید! البته، فیلم در نهایت تلاش میکند این تکههای بیربط را به هم وصل کند، اما برای این کار بیش از حد لفتش میدهد.
در پس این آشفتگی و پشت این تغییر لحن عجیب و غریب، هسته اصلی داستان فیلم شورش از یک معمای قتل جذاب، به پروندهای با محوریت قاچاق انسان تغییر مسیر میدهد. هرچند، این موضوع عمق فاجعه را بیشتر جلوه میدهد و چهره تاریک و واقعی آدمبدها را به تصویر میکشد، اما در آخر، این قصه به درگیری بسیار پیشپاافتادهای ختم میشود که به هیچوجه جذابیت رازآلود دقایق ابتدایی را ندارد.
شخصیتهای نچسب و نبود تنش
از لحظهای که استاتهام قدم به کشتی میگذارد، فیلم به یک موش و گربهبازی هفتاد دقیقهای تبدیل میشود. کهنهکار سینمای اکشن در راهروهای کشتی پرسه میزند، هر از گاهی چند نفر را از پا درمیآورد و شرورهای کلیشهای قصه هم مدام در متوقف کردن این نیروی ویرانگر شکست میخورند. این پرسه زدنهای بیهدف، با وجود خطری که قهرمان داستان و تنها متحدش (Angi) با بازی آنابل والیس (Annabelle Wallis) را تهدید میکند، کوچکترین دلهرهای به جان مخاطب نمیاندازد. در این میان، تنها نقطه روشن فیلم رولاند مولر، بازیگر توانمند دانمارکی است که در نقش کاپیتان غولپیکر و بیرحم کشتی میدرخشد.
از سوی دیگر، استعدادهای آنابل والیس (Annabelle Wallis) در فیلمی که اساسا علاقهای به شخصیتپردازی ندارد، به هدر رفته است. همچنین، نکته ناامیدکننده این است که انگیزه او برای فرار از کشتی و بازگشت به خانه و نزد دخترش، به معنی واقعی کلمه تکراری و کلیشهای است؛ درست مانند تلاش کول برای گرفتن انتقام رئیسی که دوستی آنها تنها پنج سال بوده است. فیلم شورش در بیشتر لحظاتش خودش را بیش از حد جدی میگیرد و وقتی هم که میخواهد کمی بامزه باشد، بیمزه از آب درمیآید. فیلم عملا در انجام درست هیچ کاری موفق نیست و لنگ میزند.
اکشنی که از استانداردهای روز عقب مانده است
هیچکس برای تماشای شخصیتپردازیهای عمیق و احساسی، به تماشای فیلمهای جیسون استاتهام نمیشیند! در واقع، هوادارهای این ستاره هالیوود، تشنه اکشنهای بیحد و مرز و دلهرهآور هستند، اما فیلم Mutiny در کمال تعجب همین خواسته ساده را هم برآورده نمیکند. قهرمان داستان به جای درگیریهای نفسگیر و میخکوبکننده، بیشتر زمان فیلم را اسلحه به دست بوده و با مخفیکاری در گوشه و کنار کشتی، سعی دارد که از چشم دشمنان خود پنهان بماند. وقتی هم که بالاخره نوبت به سکانسهای اکشن میرسد، فیلم چنگی به دل نمیزند. بخشی از این اتفاق به دلیل استانداردها و فضای فیلمهای اکشنی است که این اثر در دوران آنها اکران میشود.
به عبارتی، فیلمهایی مانند جان ویک (John Wick)، مکس دیوانه: جاده خشم (Mad Max: Fury Road) و خشمگین (The Furious)، سطح توقعات را در زمینه خلاقیت و پیچیدگی طراحی مبارزات و سکانسهای اکشن به شدت بالا بردهاند. بدین ترتیب، فیلمهایی نظیر شورش، با وجود نمایش چند صحنه قتل خشن، در مقایسه با دیگر آثار اکشن امروزی، کاملا رنگ میبازند و حرفی برای گفتن ندارند. تنها سکانس اکشنی که واقعا ارزش تماشا دارد، در پایان فیلم و رویارویی نهایی قهرمان داستان و مولر اتفاق میافتد. در این نقطه است که بالاخره شاهد مبارزهای هستیم که سطح بالایی از تنش را تا انتها حفظ میکند؛ نبردی که تماشاگر میتواند سنگینی هر ضربه را احساس کند. اگر کل فیلم همین انرژی و کیفیت اکشن را داشت، شاید شورش حداقل در بخشی که ادعای آن را دارد، موفق ظاهر میشد.
در نهایت، بزرگترین گناه ساخته ریشه این است که حس میکنید پیشتر آن را دیدهاید. شورش برای هر تماشاگری که در ده سال اخیر حتی دو یا سه مورد از فیلمهای جیسون استاتهام را دیده باشد، یک دژاووی خالص است. اثری بیهدف، خستهکننده و فاقد خلاقیت که شبیه کشتی در حال غرقی میماند که بهترین تصمیم، هرچه سریعتر بیرون پریدن از آن است.
مقدمهچینی جذاب
بازی درخشان رامون تیکارام
نبرد آخر جیسون استاتهام
نبود هیجان
فرمول تکراری و کلیشهای
شخصیتهای هدررفته
کمبود درگیریها و اکشنهای ضعیف
تناقض لحن

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید