نقد و بررسی انیمیشن مینیون ها و هیولاها Minions & Monsters

نقد انیمیشن Minions & Monsters – مینیون ها و هیولاها

وراج‌های دوست‌داشتنی و خرابکار

1%
  • 0/10
نقد انیمیشن Minions & Monsters – مینیون ها و هیولاها ۱ 3 ساعت قبل بررسی انیمیشن (سینمایی) کپی لینک

انیمیشن مینیون ها و هیولاها (Minions & Monsters) ثابت می‌کند که این موجودات زردپوش هنوز هم می‌توانند مخاطبان را شگفت‌زده کنند. در ادامه به نقد و بررسی این انیمیشن جذاب و سرگرم‌کننده می‌پردازیم.

نزدیک به دو دهه است که سینمای سرگرمی در تسخیر پدیده‌ای مهارنشدنی به نام مینیون‌هاست؛ موجوداتی کپسولی‌شکل با لباس‌های کارگری آبی‌رنگ و عینک‌های ایمنی که بیش از آن که شبیه به دستیاران یک ابرشرور باشند، به ظاهر شبیه به کارگران ساختمانی سردرگمی می‌مانند که به طنز فیزیکی و شوخی‌های سطح پایین و مسخره اعتیاد دارند. احتمالا در سال ۲۰۱۰ میلادی و در زمان اکران انیمیشن من نفرت‌انگیز (Despicable Me)، حتی خود خالقان این اثر هم تصور نمی‌کردند که این نوچه‌های زرد و خنگ شخصیت گرو، تا این حد قلب کودکان و حتی بزرگسالان را تسخیر کنند. به لطف همین محبوبیت انفجاری، آن‌ها در سال ۲۰۱۵ اولین فیلم مستقل خود را تجربه کردند؛ اثری که اگرچه در گیشه موفق بود، اما از لحاظ کیفی نتوانست نظر منتقدها و مخاطب‌های جدی‌تر را جلب کند و به نظر می‌رسید سازندگانش به نوعی دچار رخوت و کم‌کاری شده‌اند. هفت سال بعد، قسمت بعدی با عنوان مینیون‌ها: ظهور گرو (Minions: The Rise of Gru) تلاش کرد تا این مسیر را اصلاح کند. اما حالا با اکران جدیدترین نسخه این فرنچایز یعنی مینیون‌ ها و هیولاها، با اثری روبرو هستیم که تمام پیش‌فرض‌های منفی ما را در هم می‌شکند و ثابت می‌کند که این موجودات پردردسر، هنوز هم ارزش تماشا دارند.

عبور از مرزهای سنی؛ کمدی لایه‌دار و جسورانه

از همان سکانس‌های اول، انیمیشن مینیون ها و هیولاها با صدای بلند اعلام می‌کند که قرار نیست در دام تکرار قسمت‌های پیشین مجموعه بیافتد و این انمیشین چه در زمینه داستان و چه در زمینه طنز، تفاوت زیادی با عناوین قبلی دارد. در واقع، جسارت فیلم در خلق موقعیت‌های کمدی به حدی است که مخاطب را به شک می‌اندازد آیا این اثر واقعا برای رده‌سنی عمومی (G) ساخته شده است؟

سازندگان این بار به طور زیرکانه، طنز بزرگسالانه را در لایه‌های زیرین شوخی‌های کودکانه پنهان کرده‌اند. برای مثال، سکانس خدمت‌رسانی مینیون‌ها به یک غول یک‌چشم یعنی سایکلاپس را در نظر بگیرید؛ جایی که یکی از مینیون‌ها آجرهایی شبیه به لگو می‌سازد و غول بیچاره روی آن پا می‌گذارد؛ دردی که هر پدر و مادری حداقل یک‌بار آن را تجربه کرده است. تا اینجای کار همه‌چیز کودکانه است، اما وقتی غول برای تسکین دردش می‌نشیند و درست روی ستون بلندتری از لگوها فرود می‌آید، ماجرا رنگ و بوی دیگری می‌گیرد. اوج این شوخی پنهان، در نمای گذرایی از یک نقاشی روی همان ستون لگوهاست که برای چشمان یک مخاطب بزرگسال، تداعی‌گر مفاهیمی کاملا متفاوت از یک درخت است!

از طرفی، معرفی شخصیت جدیدی به نام دیک (Dick) و شوخی‌های کلامی پیرامون نام او نیز، اگرچه شاید از نگاه برخی‌ها کمی زننده به نظر برسد، اما در سالن سینما قهقهه تماشاگرها را به همراه دارد و تنفسی در میان شوخی‌های تکراری و کلیشه‌ای گذشته محسوب می‌شود.

سفر به هالیوود دهه ۲۰؛ ادای دین به سینما با طعم غافلگیری

یکی از بهترین تصمیمات تیم نویسندگان، تغییر هدف مینیون‌هاست. آن‌ها دیگر به دنبال دزدیدن ماه نیستند، بلکه رویای درخشش در هالیوود دهه ۱۹۲۰ را در سر می‌پرورانند. این تغییر روایی، نه‌تنها اتمسفری تازه و جذاب به فیلم تزریق کرده، بلکه بستر مناسبی برای پرداختن به رویدادهای تاریخی از جمله جنبش حق رای زنان را فراهم آورده است. اما شاه‌بیت این بخش از داستان، حضور افتخاری و حیرت‌انگیز جرج لوکاس است. سازندگان نه‌تنها در طراحی چهره انیمیشنی خالق جنگ ستارگان سنگ‌تمام گذاشته‌اند، بلکه با استفاده از صدای واقعی خود او، یک غافلگیری ناب را برای عاشقان سینما رقم زده‌اند. فیلم در این بخش نشان می‌دهد که می‌داند کی و کجا باید از شوخی‌های متوالی دست بکشد و به مخاطب فرصت هضم داستان را بدهد.

ضرب‌آهنگ تیک‌تاکی و هیولاهای حاشیه‌نشین

با وجود تمام این نقاط قوت، فیلم از یک ضعف ساختاری رنج می‌برد. در واقع، سرعت پیشروی داستان به طرز سرسام‌آوری بالا است. به نظر می‌رسد ریتم تدوین و روایت فیلم، دقیقا برای نسل شبکه‌های اجتماعی، نسلی که با کوچک‌ترین افت ریتم، ویدیوها را رد می‌کند، مهندسی و ساخته شده است. این ضرب‌آهنگ تند، اگرچه مانع از خستگی مخاطب کم‌حوصله می‌شود، اما به هسته اصلی قصه ضربه جدی وارد کرده است. عجیب‌ترین اتفاق فیلم این است که هیولاها که نامشان در عنوان اثر یدک کشیده می‌شود، در حاشیه قرار دارند. به عنوان مثال، هیولای چشم‌دار و نارنجی‌رنگی به نام آیرین که در کمپین‌های تبلیغاتی مانور زیادی روی آن داده شده بود، در کل زمان ۹۰ دقیقه‌ای فیلم، به‌زحمت ۲۰ دقیقه حضور مفید دارد و این برخورد شتاب‌زده، پتانسیل بالای این کاراکترها را به کلی هدر داده است.

در نهایت، هرچند تحمل زبان اعصاب‌خردکن مینیون‌ها برای یک ساعت و نیم همچنان چالشی بزرگ برای بزرگسالان است، اما مینیون ها و هیولاها در خلق موقعیت‌های نوآورانه آن‌قدر موفق عمل می‌کند که بتوان از این ضعف چشم‌پوشی کرد. شخصیت‌های فرعی فوق‌العاده‌ای مثل دورت، ربات کاسپلی‌ر با صداپیشگی عالی جسی آیزنبرگ، و خلق موقعیت‌های ابزورد، مثل نوزادی که در واقع یک دستگاه بی‌سیم است، خلاقیت ذهن سازندگان را به خوبی به رخ می‌کشد.


8.5 عالی
انیمیشن مینیون‌ها و هیولاها در کمال شگفتی، حماقت شیرین این موجودات را بهانه‌ای می‌کند تا یکی از دلنشین‌ترین ادای دین‌های سینمایی به دوران طلایی هالیوود را روی پرده خلق کند.
  • طنز دولایه
  • روایت داستان نو و درگیرکننده
  • عبور از کلیشه‌ها
  • صداپیشگان و جزئیات درخشان
  • ریتم تند روایت داستان
  • هدر رفتن پتانسیل هیولاها

مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای