-
0/10
اگر از پارادوکسهای پیچیده در فیلمهای علمی تخیلی خسته شدهاید، این سه فیلم برتر تجربه تماشای سفر در زمان را بدون هیچگونه سردرگمی برایتان رقم میزنند.
ایده سفر در زمان همیشه در دنیای سینما و هالیوود جذاب بوده، اما به خاطر مفاهیم پیچیده، هضم روایت بیشتر این فیلمها در همان تماشای اول، کار چندان سادهای نیست. به طور معمول، وقتی پای مفاهیم سنگینی مثل پارادوکسها، جهانهای موازی و تغییرات گیجکننده خطوط زمانی به میان میآید، ما برای درک روند اتفاقات، باید مدام حواسمان را جمع کنیم تا پاسخی برای حل معماهای فیلم پیدا کنیم. هرچند این پیچیدگیها ذاتا نقطه قوت آثار علمیتخیلی به شمار میروند، اما گاهی تماشای یک اثر را از یک سرگرمی ناب به یک چالش ذهنی تبدیل میکنند.
با این حال، هنوز هم استثناهای ارزشمندی پیدا میشوند که روش سادهتری را برای داستانگویی انتخاب کردهاند. این آثار به خوبی متوجه شدهاند که موضوع سفر در زمان، تنها ابزاری برای روایت یک قصه گیرا و روان است. این فیلمها هرگز انسجام داستان را فدای پیچیدگیهای ظاهری نمیکنند و تمرکز خود را روی ارتباط با تماشاگران خود میگذارند. اگر به دنبال فیلمهای استانداردی هستید که پس از پایان، شما را با یک علامت سوال بزرگ تنها نگذارند، این سه اثر بهترین پیشنهاد برای شما هستند. در ادامه، همراه رسانه سرگرمی باشید.
۳. فیلم لبه فردا (Edge of Tomorrow)
- اکران: سال ۲۰۱۴ میلادی (۱۳۹۳)
- محصول: برادران وارنر
- کارگردان: داگ لیمان (Doug Liman)
- نمره IMDb: امتیاز ۷.۹
فیلم لبه فردا، به عنوان یکی از بهترین آثار علمی تخیلی تام کروز (Tom Cruise)، در نگاه اول شبیه به آن دسته از فیلمهای سفر در زمان به نظر میرسد که قرار است حسابی شما را گیج و سردرگم کند؛ اما در واقعیت اینطور نیست. این اثر با ایدهای بازی میکند که به راحتی میتوانست به یک فاجعه روایی تبدیل شود، اما کار خود را به درستی انجام داد. قوانین بازی از همان ابتدا با قاطعیت مشخص میشوند و فیلم هرگز در وسط راه، آنها را تغییر نمیدهد.
داستان فیلم حول محور سرگرد ویلیام کیج (William Cage) با بازی کروز میچرخد؛ سربازی که در یک حلقه زمانی گرفتار شده و هر بار که در جریان جنگ علیه بیگانگان مهاجم کشته میشود، مجبور است همان روز را از نو زندگی کند. این اثر اساسا نسخه اکشن و پرانفجار فیلم روز گراندهاگ (Groundhog Day) است که با چاشنی زیاد عناصر علمی تخیلی همراه شده است.
بنابراین، دیگر نیازی نیست نگران معادلات پیچیده گذشته، حال و آینده باشید. فیلم دست شما را باز میگذارد تا با خیال راحت، تمام حواستان را معطوف به ماجراجویی کیج کنید. هر بار که او میمیرد و برمیگردد، هدفی در کار است؛ یا به یک سرباز ورزیدهتری تبدیل شده، یا یک قدم به پیروزی در این جنگ غیرممکن نزدیکتر میشود. فیلم لبه فردا از سفر در زمان به عنوان ابزاری برای شخصیتپردازی استفاده میکند. همین تعادل بینظیر میان اکشن، داستانگویی و منطق روایی است که آن را به اثری چنین تحسینبرانگیز تبدیل کرده است.
۲. فیلم پروژه آدام (The Adam Project)
- اکران: سال ۲۰۲۲ میلادی (۱۴۰۰)
- محصول: نتفلیکس و اسکایدنس مدیا
- کارگردان: شاون لوی (Shawn Levy)
- نمره IMDb: امتیاز ۶.۷
پروژه آدام از آن دست فیلمهایی است که با وجود ایده جذاب و حضور رایان رینولدز، متاسفانه آنطور که باید و شاید دیده نشد! قصه به جای درگیر شدن با معماهای کیهانی، ماجراجوییهای آدام رید (Adam Reed) با بازی رایان رینولدز را دنبال میکند؛ خلبانی از سال ۲۰۵۰ که طی یک اتفاق به سال ۲۰۲۲ پرتاب میشود. او چارهای ندارد جز اینکه با نسخه ۱۲ ساله و پرشروشور خودش با بازی واکر اسکوبل (Walker Scobell) همدست شود تا جلوی تکنولوژی خطرناکی را بگیرند که آینده بشریت را تهدید میکند.
با اینکه چنین پیشفرضی پتانسیل زیادی برای خلق پارادوکسها دارد، اما سازندگان با هوشمندی، روایت را در سادهترین حالت ممکن نگه داشتهاند تا هسته اصلی داستان فیلم، یعنی درام خانوادگی، در حاشیه قرار نگیرد. جالب است بدانید که شاون لوی، کارگردان این اثر هم به صراحت اشاره کرده بود که هدف اصلی، پرهیز از پیچیدگیهای مرسوم سفر در زمان بوده تا بیننده بیشتر درگیر لایههای احساسی داستان شود.
تقابل و کلکلهای این دو نسخه از آدام، علاوه بر خلق موقعیتهای کمدی، به فیلم عمق میبخشد؛ روایتی ملموس از پشیمانی، بلوغ و فرصت طلایی تماشای زندگی از یک زاویه دید کاملا متفاوت که خوب از آب درآمده است. در زمانهای که بیشتر فیلمهای این ژانر اصرار دارند شبیه به پازلهای هزارتکه باشند، تماشای اثری که این چنین صمیمانه قصه میگوید، دلنشین و سرگرمکننده است.
۱. فیلم بازگشت به آینده (Back to the Future)
- اکران: سال ۱۹۸۵ میلادی (۱۳۶۴)
- محصول: یونیورسال پیکچرز
- کارگردان: رابرت زمکیس (Robert Zemeckis)
- نمره IMDb: امتیاز ۸.۵
وقتی به سفر در زمان فکر میکنید، بازگشت به آینده احتمالا یکی از اولین فیلمهایی است که به ذهنتان خطور میکند. این اثر کلاسیک همچنان الهامبخش فیلمهای متعددی است که میخواهند به کاوش در همین مفهوم بپردازند. یکی از بزرگترین دلایل این امر، نحوه معرفی بیدردسر و روان این ایده است؛ به طوری که هم سرگرمکننده بوده و هم به راحتی میتوان روند آن را دنبال کرد.
داستان قسمت اول از این سهگانه نمادین، مارتی مکفلای (Marty McFly) با بازی مایکل جی فاکس (Michael J. Fox) را دنبال میکند؛ او پس از آنکه با استفاده از ماشین زمان داک براون با بازی کریستوفر لوید (Christopher Lloyd)، به طور تصادفی به سال ۱۹۵۵ بازمیگردد، ناآگاهانه مانع از عاشق شدن پدر و مادرش میشود و در همین حین، وجودیت و هستی خود را به خطر میاندازد.
جذابیت کار اینجاست که شما در همان دقایق ابتدایی منطق فیلم را میپذیرید؛ چرا که اثر با شفافیت تمام، عواقب هر تصمیم را به تصویر میکشد. هرچند قسمت دوم این مجموعه با دستکاریهای مداوم خط زمانی توسط شخصیت بیف (Biff)، کمی داستان را پیچیده کرده، اما قسمت اول کاملا بینیاز از این معادلات سنگین است.
بازگشت به آینده بدون اینکه دست به دامن تئوریهای دهانپرکن شود، دروازهای بینقص به دنیای سفر در زمان باز میکند. این فیلم ثابت میکند که برای میخکوب کردن مخاطب، لزوما نیازی به یک ایده بیش از حد پیچیده نیست؛ گاهی یک داستانگویی ساده و سرراست، معجزه میکند.
در پایان این مقاله، دیدگاه شما در رابطه با فیلم های جذاب و برتر با موضوع سفر در زمان که داستانی سرراست و قابل فهم دارند، چیست؟ شما چه آثار سینمایی دیگری را به این فهرست اضافه میکنید؟ فراموش نکنید که نظرات شخصی خود را با ما و دیگر کاربران رسانه سرگرمی به اشتراک بگذارید.

نظرات
دیدگاه خود را اشتراک گذارید