انیمه ‌های ماندگاری که هرگز تندیس طلایی را در آغوش نکشیدند!
1%
  • 0/10

انیمه ‌های ماندگاری که هرگز تندیس طلایی را در آغوش نکشیدند!

نادیده‌گیری تاریخ‌ساز اسکار

انیمه ‌های ماندگاری که هرگز تندیس طلایی را در آغوش نکشیدند! ۰ 6 ساعت قبل مقالات جانبی انیمه کپی لینک

غفلت هیئت‌داوران اسکار از به رسمیت شناختن انیمه ‌های ماندگاری که تندیس را در آغوش نکشیدند، پرسشی جدی درباره‌ی معیارهای داوری مطرح می‌سازد.

آکادمی اسکار در طول تاریخ خود، همواره نگاهی محتاطانه و گاه ناعادلانه به انیمیشن به‌عنوان یک رسانه‌ی هنری داشته است. این نگاه، به‌ویژه در قبال انیمه‌های ژاپنی که مرزهای داستان‌گویی و تخیل را جابه‌جا کرده‌اند، به «نفرینی» تبدیل شده که شایسته‌ترین آثار را از دریافت تندیس طلایی محروم کرده است. انیمه ‌های ماندگاری که نه‌تنها از نظر بصری بدیع و خیال‌انگیز بودند، بلکه مضامین عمیق فلسفی، انسانی و اجتماعی را با ظرافتی مثال‌زدنی روایت کردند. غفلت هیئت‌داوران اسکار از به رسمیت شناختن این شاهکارها، نه از ارزش هنری آن‌ها می‌کاهد، بلکه پرسشی جدی را درباره‌ی معیارهای داوری و محدودیت نگاه سنتی آکادمی مطرح می‌سازد.

Chainsaw Man The Movie: Reze Arc

آرک رزه، یکی از شناخته‌شده‌ترین و محبوب‌ترین بخش‌های مانگا و انیمۀ مرد اره‌ای است که در آن با معرفی شخصیتی مرموز و جذاب به نام رزه، داستان وارد فضایی پیچیده، عاطفی و پرتنش می‌شود. این آرک، نقطه‌عطفی در توسعه شخصیت دنجی (قهرمان اصلی) محسوب می‌شود و برای اولین‌بار مفاهیمی عمیق‌تر مانند عشق، اعتماد و خیانت را در قالب یک مأموریت ترور و درگیری‌های اکشن خیره‌کننده بررسی می‌کند. حضور رزه، که خود یک هیولای دوگانه (Hybrid) است، مرز بین دشمن و دوست را مخدوش کرده و دنجی را با موقعیتی دشوار و احساساتی نو روبه‌رو می‌سازد.

از نظر روایی و اجرا، آرک رزه اغلب به‌دلیل ترکیب بی‌نظیرش از اکشن خشن، تنش عاطفی و لحظه‌های غم‌انگیز تحسین می‌شود. این بخش به‌وضوح نشان می‌دهد که نویسنده، تاتسوکی فوجیموتو، چگونه می‌تواند ژانر معمولی شونن را با المان‌های نوآر و درام روان‌شناختی در هم آمیزد و اثری خلق کند که فراتر از کلیشه‌های رایج است.

Look Back

یکی دیگر از بهترین انیمه ‌های ماندگار، انیمه شناخته شده با نام Look Back می‌باشد. قهرمان و شخصیت اصلی این داستان کارکتری به نام آیومو فوجینو می‌باشد که به تازگی به عنوان یک مانگاکا شروع به کار کرده است. این کارکتر خود را در رقابت با شخصی به نام کیوموتو می‌بیند که با وجود آنکه در مدرسه حضور پیدا نمی‌کند، اما با این حال از استعداد ویژه‌ای در زمینه طراحی مانگا و نویسندگی برخوردار است. با پیش رفتن داستان، این کارکتر علاقه‌ خود را به طراحی از دست می‌دهد. اما داستان از جایی آغاز می‌شود که دو شخصیت اصلی با همدیگر ملاقات می‌کنند زیرا که فوجینو مجبور می‌شود گواهی فارغ‌التحصیلی کیوموتو را به او تحویل بدهد. این اتفاق موجب رخ دادن یک سری وقایع دیگر می‌شود که هیچ یک از آن‌ها نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند.  

جالب است بدانید که خالق انیمه Look Back، مانگاکایی است که به خاطر انیمه Chainsaw Man شناخته شده است؛ انیمه ای که در استودیو MAPPA ساخته شد. با وجود آنکه مرد اره‌ای یک انیمه اکشن می‌باشد، اما با این حال، نویسنده به خوبی توانسته است احساسات انسانی را نیز به شیوه‌های مختلف در آن به تصویر بکشد و به همین خاطر نیز، خط داستانی انیمه Look Back که متمرکز بر احساسات انسانی است، به طور قطع، ارزش دیدن را دارد.

Demon Slayer: Infinity Castle

انیمه شیطان‌کش: قلعه بی‌پایان که ادامۀ فصل چهارم این فرنچایز پرفروش است، بی‌تردید یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای سینمایی انیمه در سال ۲۰۲۵ محسوب می‌شود. این اثر سینمایی، آرک نهایی نبرد تانجیرو کامادو و همرزمانش در گروه شکارچیان شیطان را با انیمیشنی خیره‌کننده و صحنه‌های اکشن به تصویر می‌کشد. تمرکز داستان بر روی نبرد سرنوشت‌ساز در دل قلعۀ بی‌پایان، پناهگاه اصلی موزان کبوتسوجی، شاهِ شیاطین است. تماشاگران شاهد اوج‌گیری درگیری‌ها، فاش شدن رازهای گذشته و نبردهای نفس‌گیری خواهند بود که سرنوشت جهان را رقم می‌زند.

از لحاظ هنری، فیلم قلعه بی‌پایان قول می‌دهد که استانداردهای جدیدی برای انیمیشن ژاپنی تعیین کند. استودیو یوفو‌تِیبل با تکیه بر تکنیک‌های بصری انقلابی و طراحی مبارزاتی بی‌همتا، تجربه‌ای سینمایی خلق کرده که هم هواداران دیرینۀ مجموعه و هم مخاطبان عام را تحت تأثیر قرار می‌دهد. قلعۀ بی‌پایان تنها یک پایان نیست؛ بلکه اوج سفر عاطفی شخصیت‌ها، آزمون نهایی وفاداری و شجاعت، و نبردی حماسی میان نور و تاریکی است که میراث «شیطان‌کش» را به عنوان یکی از برترین‌های تاریخ انیمه جاودان خواهد کرد.

Mirai

انیمه‌ی «میرای» (Mirai) به معنی «آینده»، یکی از آثار برجسته و احساسیِ کارگردان شهیر ژاپنی، مامورو هوسودا است که در سال ۲۰۱۸ ساخته شد . این فیلم که نخستین انیمه‌ی تاریخ جشنواره‌ی کن بود که در بخش «دوهفته‌ی کارگردانان» به نمایش درآمد، داستانی ساده و در عین حال عمیق را روایت می‌کند . داستان از زاویه‌ی دید کودکی چهارساله به نام «کون» (Kun) بازگو می‌شود که با ورود خواهر نوزادش، میرای، دنیای کوچک و امنش زیر و رو می‌شود. او که تا پیش از این تنها فرزند خانواده و مرکز توجه والدین بود، اکنون خود را در سایه‌ی موجودی کوچک و نیازمند می‌یابد و با احساساتی تازه مانند حسادت و رهاشدگی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

آنچه «میرای» را از یک انیمه‌ی معمولیِ خانوادگی متمایز می‌سازد، پیوند ماهرانه‌ی واقعیت با دنیای خیال و سفر در زمان است . هنگامی‌که کون در حیاط خلوت خانه پناه می‌گیرد، ناگهان با نسخه‌ای نوجوان از خواهرش میرای از آینده روبرو می‌شود . این نخستین برخورد، سرآغازی است برای مجموعه‌ای از ملاقات‌های خیال‌انگیز با دیگر اعضای خانواده در مقاطع مختلف زندگی‌شان؛ از پدربزرگش در دوران جوانی گرفته تا مادرش در کودکی و حتی سگ خانواده که به‌شکل یک شاهزاده‌ی انسان ظاهر می‌شود .

Your Name

داستان انیمه نام تو (Your Name) که به عنوان یکی دیگر از بهترین انیمه ‌های ماندگار شناخته شده است، در رابطه با دو نوجوان است که زندگی‌های متفاوت و جداگانه‌ای از هم دارند. این دو نوجوان، به اسم‌های تاکی تاچیبانا (Taki Tachibana) و میتسوها میامیزو (Mitsuha Miyamizu)، دو دانش آموز دبیرستانی هستند که روزی یک پدیده عجیب را تجربه می‌کنند. یک روز پس از آنکه این دو از خواب بیدار می‌شوند متوجه می‌شوند که بدن‌هایشان متعلق به خودشان نیست و در واقع بدن‌هایشان با فردی غریبه جابه‌جا شده است؛ به این ترتیب، این دو در بدن یکدیگر قرار می‌گیرند. آن‌ها بدون آنکه بدانند که بدن‌هایشان در اصل متعلق به چه کسی است، یادداشت‌هایی را برای هم به جا می‌گذارند تا دیگری بتواند آن را بخواند و بر طبق قانون‌هایی پیش بروند که برای همدیگر تعیین کرده‌اند.

تاکی تاچیبانا و میتسوها میامیزو به زودی متوجه می‌شوند اتفاقی که افتاده است، تنها جابه‌جایی بدن‌هایشان نیست. یکی از دلایلی که این اثر جزو پر طرفدارترین انیمه‌های سفر در زمان محسوب می‌شود و در سراسر جهان از آن استقبال زیادی می‌شود، انیمیشن خارق‌العاده آن است.  

The Wind Rises

یکی از بهترین انیمه ‌های ماندگار که بر اساس داستانی واقعی ساخته شده است و یک رابطه عاطفی فوق‌العاده دلخراش را در خط داستانی خود جای داده است، انیمه بسیار زیبا و دیدنی شناخته شده با نام “باد بر می‌خیزد” (The Wind Rises) می‌باشد. داستان این اینمه زیبا که در استودیو جیبلی (Ghibli) نوشته شده است، در رابطه با دو شخصیت و قهرمان اصلی با نام های “جیرو” (Jiro) و “نائوکو” (Naoko) می‌باشد که برای اولین بار، در دوران کودکی همدیگر را ملاقات می‌کنند.

با پیش رفتن انیمه باد می‌خیزد، هر کدام از قهرمانان و شخصیت‌های اصلی داستان، مسیر زندگی خود را دنبال می‌کنند اما با این حال، در دوران بزرگسالی، آن‌ها بار دیگر یکدیگر را ملاقات کردند. دو قهرمان و شخصیت‌های اصلی داستان باد برمی‌خیزد در ادامه داستان، با یکدیگر وارد یک رابطه سالم و صمیمانه بر پایه عشق و اعتماد می‌شوند. اما با این حال، همه چیز آنطور که این دو کارکتر انتظارش را داشتند، به خوبی پیش نمی‌رود. خط داستانی این انیمه بسیار واقع‌گرایانه است و از این جهت، مورد تحسین بینندگان و منتقدارن بسیاری در سراسر جهران قرار گرفته است.

In This Corner Of The World

انیمه‌ی «در این گوشه‌ی دنیا» (In This Corner of the World) به‌کارگردانی سونائو کاتابوچی و محصول سال ۲۰۱۶، یکی از بهترین انیمه ‌های ماندگار با محوریت جنگ جهانی دوم است که از نگاه یک دختر جوان روایت می‌شود . داستان درباره‌ی سوزو اورانو، دختری هجده‌ساله و خوش‌ذوق اهل هیروشیماست که به‌عنوان عروس به شهری بندری و نظامی به نام کوره فرستاده می‌شود . آنچه این انیمه را از سایر آثار هم‌مضمون متمایز می‌کند، نگاه لطیف و جزئی‌نگرانه‌ی آن به زندگی روزمره‌ی مردمان عادی در بحبوحه‌ی جنگ است؛ زنانی که با وجود جیره‌بندی مواد غذایی و بمباران‌های پی‌درپی، همچنان برای گرم نگه‌داشتن کانون خانواده تلاش می‌کنند .

«در این گوشه‌ی دنیا» که اغلب با شاهکار غم‌انگیز «گور کرم‌های شب‌تاب» مقایسه می‌شود، روایتی عمیقاً انسانی از تاب‌آوری و امید در دل تاریکی‌ها ارائه می‌دهد. نقطه‌ی عطف داستان، حادثه‌ای دلخراش است که منجر به قطع دست راست سوزو -همان دستی که با آن خاطراتش را نقاشی می‌کرد- می‌شود و او را برای مدتی طولانی در ورطه‌ی افسردگی فرو می‌برد. با این‌حال، «در این گوشه‌ی دنیا» فراتر از یک تراژدی محض است؛ این فیلم با بهره‌گیری از انیمیشنی چشم‌نواز و موسیقی‌های دلنشین، به تماشاگر می‌آموزد که حتی پس از فاجعه‌ی اتمی هیروشیما نیز زندگی، هرچند در گوشه‌ای کوچک و با دستانی ناتوان، همچنان ارزش زیستن دارد و می‌توان برای فردایی بهتر امیدوار بود .

The Tale Of The Princess Kaguya

داستان شاهدخت کاگویا در زمره‌ی ظریف‌ترین و تأثیرگذارترین تولیدات در تاریخ پویانمایی جای می‌گیرد، اما همچون گوهری کمتر‌شناخته‌شده از استودیو جیبلی باقی مانده است. روایت، سرنوشت دخترک ریزی را دنبال می‌کند که با شتابی حیرت‌آور به بانوی جوان و مسحورکننده‌ای بدل می‌شود، درحالی‌که تقدیر حقیقی‌اش در پرده‌ای از رمز و راز پنهان است. این چارچوب، بیننده را به تأملی ژرف درباره‌ی مفاهیمی چون آزادی، تکلیف و لذت‌های ناپایدار فرامی‌خواند.

شیوه‌ی انیمیشنِ قلم‌ضربه‌ای، هزینه‌های تولید را به‌حدی افزایش داد که این فیلم در زمان اکران، به‌عنوان یکی از پرهزینه‌ترین آثار پویانمایی ساخته‌شده در ژاپن ثبت شد. با‌این‌حال، این سرمایه‌گذاری در گیشه توجیه اقتصادی نیافت و غیاب آن از فهرست آثار جریان اصلی استودیو، سبب شد تا حتی در میان هواداران پرقدمت نیز، بیش‌تر به‌عنوان یک اثر سینمای هنری شناخته شود تا فیلمی خانوادگی و فراگیر. این اثر، با ریتمی شاعرانه و تصاویری که همچون نقاشی‌های کهن جان می‌گیرند، میراثی یگانه از احساس و زیبایی‌شناسی را به جای گذاشته است.

Howl’s Moving Castle

انیمه جذاب و دیدنی قلعه متحرک هاول (Howl’s Moving Castle)، یکی دیگر از بهترین انیمه ‌های ماندگار می‌باشد. گرافیک و جلوه‌های بصری این انیمه، به قدری زیبا و با جزئیات ساخته و طراحی شده است که به بینندگان تجربه‌ای متفاوت از دنیایی جادویی را ارائه می‌دهد. طراحی پس زمینه انیمه قلعه متحرک هاول بسیار خیره‌کننده است و از همان لحظه اول، بینندگان را مسحور خود می‌کند. از طرفی، موسیقی متن فراموش نشدنی آن نیز، بر زیبایی این انیمه افزوده است.

انیمه قلعه متحرک هاول برای افراد زیادی، بسیار نوستالژیک و یادآور خاطرات خوب گذشته است. به علاوه همه این‌ها، شخصیت‌های بسیار منحصر به فردی نیز در این انیمه جای گرفته‌اند که هنوز هم در لیست نمادین‌ترین کارکترهای انیمه‌ای قرار می‌گیرند. داستان این انیمه، حول محور کارکتری به نام هاول است که به دلیل رفتارهای عجیب و غریب و همچنین تا حدودی مرموز خود شناخته شده است. او در یک قلعه جادویی زندگی می‌کند که می‌تواند راه برود و به هر مکانی که می‌خواهد جابه‌جا شود. ناگفته نماند که این قلعه، نمادی از طبیعت ناآرام، آشفته و سرگردان هاول است. این کارکتر دوست داشتنی در گذشته، توسط یک جادوگر قدرتمند نفرین شده است و به همین خاطر نیز، در شرایط اضطراری و زمانی که احساس خطر می‌کند، به موجودی پرنده مانند تغییر شکل می‌دهد.

Paprika

پاپریکا، این شاهکار ساتوشی کون، به عنوان یکی دیگر از بهترین انیمه ‌های ماندگار به شمار می‌رود. «پاپریکا» داستان «آتسوکو چیبا» را روایت می‌کند؛ روانپزشکی که با گروهی از محققان در یک شرکت بزرگ همکاری می‌کند. این شرکت دستگاهی به نام «DC مینی» ساخته است که امکان حرکت آگاهانه درون رؤیاها را فراهم می‌کند تا به شناسایی و درمان زخم‌های روانی کمک کند. دکتر چیبا که خود در دنیای رؤیاها، یعنی «پاپریکا»، به کارآگاه توشیمی کوناکاوا کمک می‌کند، درمی‌یابد که فردی در حال دستکاری دستگاه DC مینی است و این اتفاق دارد باعث بروز حوادثی در دنیای واقعی می‌شود.

یک بار دیگر، پرسش از هویت به یکی از محوری‌ترین درون‌مایه‌ها بدل می‌شود. این درحالی است که فیلم در آینده‌ای بسیار نزدیکتر روایت می‌شود و همین، باوجود مؤلفه‌های فانتزی، به آن کیفیتی ملموس و مرتبط با زندگی مخاطب می‌بخشد. فراتر از این، کار درخشان ساتوشی کون در ترکیب‌بندی نماها و صحنه‌ها، این فیلم را در موضعی ممتاز قرار می‌دهد. پاپریکا نه تنها مرز بین رؤیا و واقعیت را محو می‌کند، بلکه ما را به تأملی ژرف درباره سرشت هویت فرامی‌خواند.



مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده‌اند

نظرات

دیدگاه خود را اشتراک گذارید

0 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی‌ترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
View all comments